چهارشنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۷

صفحه اول >> کتاب ها => چنین گفت نیچه => منطقى درميان منطق ها



نيچه و نوسترآداموس

 

پيش بينى جنگ بزرگ، جنگ جهانى، خواه در عصر بيمسارك و خواه پس از آن توسط نوسترآداموس - با فرض صحت و درستى آن - نمى‏تواند بر پايه هيچ منطق علمى يا فلسفى مبتنى باشد، تنها مى‏تواند بر نوعى «مكاشفات بشرى» استوار باشد. آيا پيش بينى جنگ بزرگ و يا جهانى توسط نيچه براستى متكى به منطق « طبيعت و حيات» اوست ؟ يا او نيز مانند نوسترآداموس از نوعى كشف برخوردار بوده است؟ در حالى كه او ميانه خوبى با اهل كشف يا مدعيان كشف ندارد، كسى كه با اديان سر ناسازگارى دارد چگونه با مدعيان كشف و شهود سازگار مى‏شود؟ ممكن است او نيز مانند هر انسان معمولى و غير متخصص ديگر، با تجربه‏اى كه از تاريخ بشر دارد چنين پيش بينى اى را كرده است. اما از لحن بيان او مى‏توان حدس زد كه وى جنگ موعود را يك جنگ نسبتاً مطلوب خويش، ميداند ليكن «جنگ بزرگ» مذكور توقعات او را از يك جنگ مطلوب بر آورده نساخت.

 با همه اين وجوه ما در واپسين بخش اين دفتر خواهيم ديد سوپرمن موعود و نيچه به يك نكته مشترك مى‏رسند همان طور كه او در همان نكته با زردشت، وشينويسم، هندى، مسيحيت و اسلام و به ويژه با شيعه به نكته مشتركى مى‏رسد.

 

 

 مهم‏ترين پيش بينى نيچه

 

 فلسفه دورى نيچه افول دموكراسى را پيش بينى مى‏كند، فيلسوف جنگ طلب به سان شاهينى بر قله كوه‏هاى آلپ نشسته است و به گذشته جهان نظاره مى‏كند و براى آينده نسخه مى‏دهد. گو كه به مذاق وبريست‏ها و پوپريست‏ها ناخوش آيند باشد. كسى كه عناوين اعطاى فيلسوف ملعون، فيلسوف خون و خونخوارى، ديوانه مدعى فلسفه و.....را به جان خريده، او را از گره ابروى دانشمندان و بريست چه باك.

 شاهينى كه در آسمان شعرش مى‏سرايد: دموكراسى جهان را خواهد گرفت به حدى كه نه مصداقى براى «قهرمان‏ها تاريخ را مى‏سازند» خواهد ماند و نه مصداقى براى «تاريخ قهرمان‏ها را مى‏سازد»، آنگاه كه دموكراسى به اوج خود برسد به مسير قوس نزولى خواهد افتاد. آرى نهايت صعودش، اوج سقوطش خواهد بود. در آغاز تاريخ، زندگى هر قبيله و جامعه‏اى توسط سوپرمن‏ها سرو سامان مى‏گرفت، نه دموكراسى و نه انقلاب مردمى وجود داشت، هر تحول اجتماعى و تغييرات ساختارى به دست ابرمردى به وجود مى‏آمد اما تدريج انقلاب‏ها ماهيت مردمى پيدا كرد تا جايى كه انقلاب فرانسه اساساً فاقد رهبر بود و اين اوج اقصاى انقلاب مردمى بود. پس از آن، انقلاب‏هاى مردمى به سير قوس نزولى افتاد. انقلاب اكتبر روسيه در حد زيادى و تقريباً 25./. به رهبرى لنين متكى گشت و سهم قهرمان در آن مشخص گشت، درانقلاب ايران نقش رهبر 50./. و در انقلاب احتمالى آينده سهم رهبر به 75./. درصد و همين طور تا برسد به انقلابى كه صد در صد به اراده ابر مرد (سوپرمن) متكى شود.

 به گمانم همين چند سطر آخر  را بايد در شكل چند بخش به شكل گسترده‏تر باز كنم و توضيح نسبتاً مشروحى بدهم: كه بماند.