سه شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۷

صفحه اول >> کتاب ها => چنین گفت نیچه => منطقى درميان منطق ها



فردوسى و نيچه

 

 اگر نيچه انديشه‏هايش را در قالب فلسفه ابراز نمى‏كرد چهره‏اى شبيه چهره فردوسى مى‏يافت در ميان فلسفه‏هاى اجتماعى كه در ايران ارائه شده هيچ كدام به اندازه فلسفه‏اى كه از ساختمان شاهنامه بر مى‏خيزد شبيه فلسفه نيچه نيست.

 منصفانه‏ترين مثال براى جنگ خواهى نيچه جنگى است كه در بخش آغازين شاهنامه (تا آغاز سلطنت دارا) در نوار زمان تصوير شده است. بايد اعتراف كرد جنگ پرستى نيچه چنانكه بايد، در اروپا شناخته نشده است خواه علت اين عدم شناخت را مبهم گوئى‏هاى خود نيچه بدانيم يا كوتاهى اروپائيان.

 هومر و سروده‏هايش نمى‏تواند جنگ مورد نظر نيچه را به نمايش گذارد، منطقى كه شاهنامه بر آن استوار است از عناصر شش گانه: يزدان (اهورا)، طبيعت، حيات، تخمه، نامجوئى (نام و ننگ)، چرخ (روزگار) تشكيل مى‏يابد و با يك پرده رقيق از ناسيوناليسم لعاب مى‏گيرد.

 از اين عناصر، سه عنصر طبيعت، حيات و تخمه عنصرهائى هستند كه منطق نيچه را تشكيل مى‏دهند و با كمى مسامحه مى‏توان گفت هر دو در لعاب ناسيوناليسم برابرند.

 جنگ صرفاً براى نام و ننگ در شاهنامه جايز، بل در مواقعى ضرورى و الزامى است و چنين الزام و عنوانى در بينش نيچه مشهود نيست، پس بايد فردوسى را جنگ خواه تر از نيچه دانست. اما عنصر يزدانى شاهنامه جنگ خواهى شاهنامه را سخت كنترل و محدود مى‏كند كه فلسفه نيچه فاقد آن است. اين فقدان، سيماى فيلسوف شاعر مذاق را بس خشن و بى رحم نشان مى‏دهد.

 به همان ميزان سوپرمن‏هائى كه در شاهنامه تصوير شده‏اند مشفق‏تر و با عاطفه‏تر از سوپرمنى است كه نيچه تصوير مى‏نمايد. عنصر چرخ (تاريخ) در بينش شاهنامه همان تاريخ هگل است كه تنها يك ششم آن نقشى را داراست كه در فلسفه هگل دارد. در اين راستا عامل تاريخ را در فلسفه نيچه به وضوح و روشنى مى‏يابيم كه نيچه نيز دقيقاً دست به دامن تاريخ است و چشم انتظار سوپرمنى كه بالاخره روزگار زمينه زايش و حاكميت او را فراهم خواهد كرد. بدين سان از جهتى عنصر تاريخ را در سازمان فلسفه نيچه كم نقش و از جهت ديگر آرمان و مدينه فاضله اين فلسفه را در ميان دستان تاريخ مى‏بينيم.

 در بيان ديگر: فردوسى از تاريخ با «چرخ» و نيچه با «آينده» تعبير مى‏كند، چرخ فردوسى بيشتر به مسائل و حوادث روز مره مشغول است و مانند گردونه چرخ فلك كودك را بالا ميبرد و كودك ديگر را پائين مى‏آورد اما «آينده» نيچه به كارهاى دراز مدت مى‏پردازد.

 فردوسى يك مسلمان و شخص او منطق اسلامى شيعى با جهان بينى مربوطه را داشت. جهان و انسان و ارزشهائى كه او در شاهنامه ارائه مى‏دهد با باورهاى شخصى او متفاوت است. او در آفرينش شاهنامه شبيه يك هنرمند نقاشى است كه سفارشى را پذيرفته و قرار است مطابق همان سفارش‏ها تصوير بنمايد. اين باور او به «اللّه» است كه اين همه نقش انسانى به عنصر يزدان (اهورا) در پيكره شاهنامه داده است. برخى از پژوهشگران ايرانى فردوسى را نه يك شاعر، بل يك فرزانه (حكيم و فيلسوف) مى‏شناسند. اما من فكر مى‏كنم كه نبوغ، هنر و يا فرزانگى و حكمت (هر چه مى‏خواهيد نامش را بگذاريد) و بزرگترين امتيازى كه فردوسى دارد و او را از همگان متمايز مى‏كند آن «قدرت انطباق» است كه فردوسى مى‏توانسته به وسيله آن، خويشتن را با جامعه كهن كه از آن گزارش مى‏دهد، منطبق كند.

 در بيان ديگر: وقتى كه فردوسى از «تمدن ابتدايى بشر» سخن مى‏گويد شخصيتى از خود بروز مى‏دهد كه گوئى يكى از همزيستان افراد آن جامعه يا آن عصر، بوده است و همين طور با پيشرفت و توسعه مدنيت پيش مى‏رود. در هر عصر و دوره‏اى فردوسى يكى از افراد آن دوره است.

 شخصيت فردوسى با پيدايش تمدن ابتدائى تولد مى‏يابد و با رشد و توسعه آن، رشد و توسعه مى‏يابد و هنگام مرگ يزدگرد سوم مى‏ميرد.

 يك دقت صميمانه در شاهنامه او، نشان مى‏دهد كه فردوسى اسباب و ابزار آلات يا زيور آلاتى كه نمى‏تواند در دوره‏اى وجود داشته باشد، در آن دوره از آن‏ها نام نمى‏برد و در اين موضوع كمترين اشتباه را كرده است

 اين «توان انطباق» وقتى ارجمندى و عظمت خود را پيش‏تر به ما نشان مى‏دهد كه مى‏بينيم با اين كه فردوسى خود يكى از افراد آن زمان مى‏شود به حدى از زمان خودش نيز دور نمى‏شود كه موجب نارسائى گزارش او باشد. او اين استعداد را در گزارش براى آيندگان بس دور، نيز دارد. معمار شاهنامه در اين امتياز بى نظير است. بر خلاف نيچه كه بزرگترين مشكل هم براى مخاطبش و هم براى پژوهشگران درك مراد و مقصود او، بود و هست. اين موضوع تنها به خاطر اين است كه نيچه يك فيلسوف حرفه‏اى بوده و فردوسى با زبان بنى آدم حرف زده است؟ يا حقيقتاً علت اساسى در ضعف ريشه دار نيچه و توان عميق و گسترده فردوسى است؟ يا هر دو؟ جريان شاهنامه هر چه به سوى عصر اسلام نزديك مى‏شود عنصر يزدانى و اهورائى در آن ضعيف مى‏گردد. يك نگاه به بخش‏هاى نخستين شاهنامه و يك نگاه به اواخر اشكانيان و اوايل خاندان ساسانيان، اين واقعيت را روشن مى‏نمايد.

 آيا نمى‏توان اين كاهش وابستگى به اهورا را نوعى زمينه سازى براى «الله» كه معبود فردوسى است دانست؟ گر چه برداشت او از اهورا همان خداى واحد اسلام‏است.

 يا بايد كاهش نقش اهورا را يك واقعيت تاريخى دانست كه تزلزل و سستى دين و مذهب را در اواسط خاندان اشكانى در پى داشت و تا ظهور اسلام به طور روز افزون احساس مى‏گشت؟ و شايد هر دو ادعا صحيح باشد.

 تاريخ از گزارش اين مطلب كه «آيا براستى ايرانيان قبل از حمله الكساندر و يا تا اواسط خاندان اشكانى دين دارتر از اواخر اشكانى و عصر ساسانى بوده‏اند؟» مضايقه مى‏كند مدارك و مستندات تاريخى آن دوران در انحصار گزارشات مورخين يونان است كه به دليل بيگانگى با ايرانيان (بل در مواقعى امكان اتهام كينه ورزى، به ايرانيان) در اين مقوله مسامحه كرده‏اند. و يا با توجه به تعداد خدايان متعدد در فرهنگ يونان از درك دين ايرانى باز مانده‏اند. حتى سيماى فرسوده دين در عصر ساسانى بار قابل توجهى از توحيد دارد كه در يونان قبل از مسيح وجود نداشته است. آنچه از اين تابلوى سفارش شده به فردوسى به نفع نيچه است، معرفى «جنگ مورد نظر نيچه» است. گمان نمى‏كنم هيچ اثر استدلالى فلسفى، هنرى و علمى اى بتوان يافت كه مانند شاهنامه جنگ مطلوب نيچه را دقيقاً تصوير كند و او را از بعضى ابراز نظرهاى افراطى و تفريطى برهاند.