سه شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۷

صفحه اول >> کتاب ها => چنین گفت نیچه => منطقى درميان منطق ها



 فلسفه ايرجى

 

 نيچه مسيحيت موجود را منشأ ليبراليسم وليبراليسم رامنشأ دمكراسى مى‏داند بنظر او مسيحيت باشعار محبت واصول فراقومى وفرامرزى (انترناسيوناليسم) بويژه اصل پرهيز از جنگ - اگر به اين طرف صورتت سيلى زدند طرف ديگر را براى سيلى ديگر در پيش گير - نطفه ليبراليسم را كاشت.

 او توجه دارد كه نطفه دمكراسى قبل از تولد مسيح وجود داشت وشكل مستقيم آن در آتن عملاً به اجرا گذاشته شده بود اما اين پديده را آزمايشى مى‏دانست كه طبيعت جهان وطبيعت جامعه آن رامحكوم كرده بود كه مسيحيت زمينه مشروعيت را براى آن فراهم آورد. پر خاشهاى او متوجه مسيحيت پولس است وگرنه شخص عيسى رابعنوان «اولين و آخرين مسيحى» ارج مى‏نهد.

 نيچه هرگز با اين واقعيت آشنا نگشت كه ليبراليسم در زمان‏هاى كهن به سراغ هم نژادان آريائى او در ايران آمده بود، همان نقطه مشترك ميان ميترائيزم جاماسب و مسيحيت (كه پيشتربه اصل مهر و محبت و رحمت)اشاره شد فراز و نشيب‏هائى در ايران كهن به وجود آورده است.

 ما نمى‏دانيم فلسفه جاماسبى كه به اصول و فروع ايرانيان حاكم بوده تا چه حد در پيدايش قدرت‏ها و تمدن‏هاى ميديائى و هخامنشى نقش داشته است و همين طور در فلسفه زردشتى و اوستائى، اما اين قدر مى‏دانيم كه هردو آئين بر اساس حق و باطل و كشمكش دو نيروى نور و ظلمت مبتنى بوده‏اند كه اين اصل محبوب نيچه است.

 اما در تاريخ زندگى ايرانيان از آغاز تا اسلام، دستكم دو بار حاكميت فرهنگ نوعى ليبراليسم را در جامعه ايران مشاهده مى‏كنيم: نخستين به سقوط هخامنشيان و دومى به سقوط ساسانيان منجر گشت كه به فلسفه و فرهنگ ايرجى موسوم مى‏شود.

 ايرج يكى از سه پسر فريدون است، برادرانش (تور و سلم) عزم برانداختن او مى‏كنند و او بدون اينكه دفاعى كند معصومانه به دست آنان كشته شده و به سمبل «انسان كامل» تبديل مى‏شود. ايرج در هيج زمان حتى در دوران اسلام توسط مردم ايران مورد انتقاد قرار نگرفته، جنگ پرهيزى او به عنوان «ارزش» تلقى شده و او را تا حد يك «قديس» بالا برده است. به نظر برخى از تحليل گران تاريخ، يكى از عوامل موثر در سقوط ساسانيان رواج همين بينش ايرجى مى‏باشد كه مقوله‏اى به نام «دوست و دشمن» را از بين برده و فداكارى عيسى گونه ايرج را در كانون جان‏ها پرورانده بود.

 اگر وجود عينى ايرج نيز مورد ترديد باشد و اگر اين داستان‏هارا در رديف اساطير بدانيم اين واقعيت را در تاريخ زندگى اجتماعى ايرانيان نمى‏توان منكر شد كه اسطوره ايرج نقش عمده‏اى در روح فردى و اجتماعى ايران داشته است.

 ايرانيان يك ويژگى دارند كه شايد هيچ مردمى دراين خصلت با آنان شريك نيست «ايرانيان هميشه در حمله و تعرض پيروز و در دفاع مغلوب شده‏اند». يك نويسنده ايرانى مى‏گويد: ما اقوام مهاجر را به درون خود راه داده و سپس آنها را در اندرون خودمان مستهلك كرده‏ايم، نمونه آخر ترك‏ها و نمونه ماقبل آخر عرب‏ها هستند. عرب‏ها همه سرزمين‏هائى را كه فتح كردند (عراق، سوريه، لبنان، مصر و..) مستعرب كردند غير از ايران و در ايران خودشان تبديل به ايرانى شدند. به هر حال اساس فلسفه ايرجى «تليم شدن در مقابل اهريمن» و پرهيز از جنگ است كه با اساس فلسفه نيچه ناسازگار است.

 ليبراليسم ايرجى - خواه وجود ايرج واقعيت باشد يا اسطوره - را مى‏توان به اصل «محبت و رحمت» ميترائيزم منتسب كرد. در همان حدى كه نيچه ليبراليسم غربى و دموكراسى ناشى از آن را به مسيحيت پولس منتسب مى‏نمايد.

 طرفداران فرضيه ايرجيسم كه دو سقوط دهشتناك ايرانيان را معلول آن مى‏دانند از جهتى به فلسفه اشپنگلر بى اعتنا و از جانب ديگر تبيين كننده اشپنگلريسم در تاريخ ايران هستند.

 بى اعتنائى از اين جهت كه آنان فرا رسيدن اجل تمدن‏ها راكه اشپنگلر بدان معتقد است فراموش مى‏كنند و همه چيز را به گردن ايرجيسم مى‏گذراند كه در خلال اصول و فروع آئين زردشت رشد و سيطره پيدا كرده و ايران را به سقوط كشانيده است. از جانب ديگر مى‏توان گفت اين تحليل ر حقيقت توضيح چگونگى فرا رسيدن اجل مدنيت ايرانى آن عصر است.

 ايرجيسم با اصول رفاه جوئى، آسايش‏طلبى و آرايش خواهى، شناخته شده است و شگفت اينكه الكساندر هنگام مواجهه با ارتش داريوش و سعدوقاص هنگام مواجهه با لشكر يزدگرد هر دو به جنگجويان خود كلامى را تقريباً به يك مضمون گفته‏اند: «اميد وارم زيور آلات اين عروسان با آرايش را از دستشان بگيريد» مراد زيور آلات افسران ايرانى است. كسى كه فرضيه ايرجيسم و آثار نكبت بار آن را بپذيرد بايد به نيچه حق دهد اگر نه در هر خصوصى دستكم در اين خصوص.