يكشنبه ۱ مهر ۱۳۹۷

صفحه اول >> کتاب ها => چنین گفت نیچه => منطقى درميان منطق ها



نيچه ومنطق پوزوتيويسم:

 

فلسفه باهر نام وعنوان وبا هرجنس وفصل، در صدد كشف «حقيقت» بوده است. دراين ميان تنها تعدادى از جامعه‏شناسان كه درنردبان قواعد وقوانين اجتماعى فربه‏تر شده وبه فلسفه رسيدند (برعكس قديمى‏ها كه از فلسفه به علوم رسيدند) با ابداع منطق پوزوتيويسم - منطق صرفاً واقعيت‏گرائى - هدف كنكاش‏هاى خويش را «شناخت واقعيتها» اعلام كردند. بدينوسيله حقايق غيرواقعى رااز حوزه كارشان كنار گذاشتند. «بايد بشودها» و «بايد مى‏شدها» را هم از دايره تكليف خويش خارج دانسته وهم پرداختن به آن را غير مفيد دانستند انحصاراً «آنچه شده است»رادرمسير «چگونه شده است» محور كار علمى وسپس مبناى فلسفى خود قرار دادند.

 دراينجا نيز مقصود من ارزيابى فرآيند اين منطق وآثار مفيد آن يا بررسى آثار منفى آن نيست، تنها نكته‏اى ونقطه‏اى را در نظر دارم كه اين فلسفه با فلسفه نيچه ارتباط پيدا مى‏كند.

 پوزوتيويست ها بويژه اگوست‏كنت (بنيانگذار آن) و دوركيم، به اساس وچهارچوب منطق خويش وفادار نماندند واز حيطه «واقعيت» به قلمرو «حقيقت» بنحوى تجاوز كردند. همانطور كه ارسطوئيان از حيطه جهان ذهن به جهان عين تجاوز كردند.

 اگوست‏كنت درصدد تاسيس دين جديد و دوركيم درصدد تاسيس «جامعه انسانى» برآمد. اما بايد گفت اگر بناست فلسفه به منطق پوزويتويسم قائل شود بهترين وصحيح ترين راه را ماكس‏وبر برگزيده است.

 اگر ديگران نيچه را به «پيامبر گرائى» متهم كرده‏اند ماكس‏وبر، هم ايشان وهم همه فلاسفه‏اى راكه براى آينده بشر نسخه مى‏نويسند ويا مدينه فاضله تصوير مى‏كنند چنين معرفى مى‏كند «اينان يا عوام فريب اند يا پيامبرى مى‏كنند». اگر گفتار ماكس درمورد افلاطونيان، ارسطوئيان، اديان و ماركسيست‏ها بنوعى غيرمنصفانه تلقى شود درمورد پوزتيويست ها دقيقاً عادلانه است.

 نيچه دراين ميان نه پيرو منطق ارسطوئى است كه از ورود به جهان عينى ممنوع باشد ونه پيرو مُثل افلاطون است كه بقول خودش درآن سوى ستاره‏ها به دنبال ارباب انواع باشد ونه پيرو پوزوتيويسم است كه حق نداشته باشد حاكميت سوپرمن را در آينده جهان پيش بينى كند. منطق نيچه منطق «طبيعت وحيات» است.

 با اين روند مى‏رسيم به اينكه ميان منطق‏ها بايد داورى شود نه ميان فلسفه‏ها، منطق صحيح كدام است؟ اما كيست دراين داورى به نتيجه قاطعى برسد.

 اما نيچه در محكمه ارزيابى منطق‏هانيز خود را راحت كرده است او صحت و سقم منطق خويش را به آينده موكول كرده است «سوپرمن بر جامعه بشرى حاكم خواهد گشت» و « سال‏ها بايد بگذرد كه نوشته‏هاى من خواندنى شود». شايد تصور كنيم فيلسوف جنگ در اين سخن رندانه از محكمه فرار مى‏كند اما او تصريح مى‏كند كه از توان انديشه بشرى براى اين داورى مايوس است او درعين اينكه انسان را در مسير تكامل مى‏بيند او را به نوعى سقوط استعدادى متهم مى‏نمايد «...بايد آن استعدادى را كه اكنون بيش از همه استعدادهاى ديگر فراموش كرده‏ايم، دوباره به دست آوريم...». مى‏خواهم بگويم: درهر فلسفه‏اى مى‏توان به تناقض‏هائى دست يافت، اگر فلسفه نيچه نيز چنين است او كه تعهد منطقى براى خويش ايجاد نكرده تا در فلسفه‏اش ناقض آن را آورده باشد واگر از هر عيبى مبرا نيست از اين يكى مبرا است. همانطور كه ماكس‏وبر از اين خطر به وضوح وآگاهانه رهيده است بااين تفاوت كه ماكس وبر تعهد منطقى براى خويش ايجاد كرده است.

 نيچه مدعى است ديگران حرف او را نمى‏فهمند (وديگران نيز سخنان او را فاقد ارزش فهميدن مى‏دانند) اما مسلم است كه وى يك منطق داراى چهارچوب مشخص ندارد. ليكن بايد گفت در مقايسه با منطق دقيق ارسطوئى، پوزوتيويسم نيز فاقد چهارچوبه مطمئن منطقى مى‏باشد گر چه عنصر شعرى وخطابه‏اى در سبك نيچه گاهى به حد ول انگارى مى‏رسد.