جمعه ۳ آذر ۱۳۹۶

صفحه اول >> کتاب ها => چنین گفت نیچه



 پيشگفتار

 

 به نظر مى‏رسد هرگاه كتاب «چنين گفت زردشت» نيچه را از دور به شرايطى مى‏نگريم، درصدد انكار اين مسئله نمى‏توان برآمد كه او اساساً از «من» سخن مى‏گويد. كتاب چنين گفت زردشت تصوير آينده نيچه است، درونى‏ترين تاريخچه او كه به روى كاغذ مى‏آيد. «عنوانى» كه به ظاهر چنانچه بايد توقع خواننده را از مطالعه محتواى كتاب برآورده نمى‏سازد.

 اين موضوع مشابهت كاملى با اين كتاب و عنوان مشابه آن (چنين گفت نيچه) با كتاب چنين گفت زردشتِ نيچه دارد. در اينجا نيز خواننده درست در همان جايگاه قرار دارد، با اين تفاوت كه نيچه «آلمانى» (اروپائى) فكر مى‏كرد و در بيان زردشت، و دقيق‏تر آن كه به نام زردشت مى‏نوشت. در اين كتاب نيز نويسنده با فرهنگ ايرانى مى‏انديشد، اما فارغ از آن (براى مخاطبين غيرايرانى) در بيان نيچه و دقيق‏تر آن كه به نام نيچه مى‏نويسد. نيچه در متن مؤلف تأليف مى‏شود و چنان چه بايد با حضور پررنگ خود به موضوعات متن جهت كافى مى‏بخشد. به همان سان كه اين «نيچه» است كه در جاى جاى كتاب «چنين گفت زردشت» حضور دارد و نام آشناى زردشت با بار تفكرات پيامبرمآب او به موضوعات متن كتاب سمت و سوئى روشن و جلوه گيرائى مى‏دهد.

  بى‏ترديد انتخاب نام «زردشت» از طرف نيچه و گزينش عنوان «نيچه» از سوى نويسنده به عنوان سكو يا دستگاه نشانه‏شناسى و ابزار بيان جهت ارائه يك تفكر نهفته درونى كه به سختى قابل فهميدن است، خوب از آب در آمده است. اين نكته در هر دو كتاب با فرزانگى كاملاً مرموز و هماهنگى جذاب قابل رؤيت و مشاهده است.

 حتى نيچه در انتخاب افرادى براى حمله و يا معرفى آنان به عنوان يك مكتب مطلوب «هرگز به افراد حمله نمى‏كند، شخص را تنها به عنوان ذره بين قوى به كار مى‏گيرد كه با آن مى‏توان يك حالت عمومى نهفته ناراحتى كه به سختى فهميدنى است، قابل رؤيت كرد... همان سان كه انسان فرصتى را با قلاب بگيرد. تا چيزى بگويد، تا چند قاعده، علامت و وسيله بيان ديگر در دست داشته باشد... افلاطون با همين شيوه از سقراط استفاده كرد، به عنوان دستگاه نشانه‏شناسى براى خود.»

 نويسنده صريحاً اعلام مى‏دارد كه: «حقيقت فقط بيان مى‏خواهد نه دفاعيه و نه رديه بينش مقابل»... زيرا درصدد بيان سخنان خودم هستم، نه در مقام اجراى اهداف ديگران». در كمتر جائى از نوشته‏هاى نيچه مى‏توان يافت كه نيچه به استناد سخنان ديگران بخواهد به اهداف مورد نظر خود برسد. اين وحدت رويه نويسنده و نيچه در صداقت و شجاعت گفتار تا به عدم الزام به ارائه پاورقى و حتى منابع استمرار مى‏يابد. چرا كه هر يك صرفاً در مقام بيان حقيقت عريان بدون لايه‏هاى رسوخى و انديشه‏هاى رسوبى در گذر اعصار هستند.

 گذشته از عنوان «چنين گفت زردشت» سبك نگارش آن حكايت از لحن پيامبرانه آن دارد كه نه شعر است و نه فلسفه و نه اساساً در بند نظمى خشك و منطقى است، از اين نظر با كتب آسمانى از جمله با اوستاى زردشت انس و الفتى به هم مى‏رساند.

 شايد مخاطبين حساس اين موضوع را دريافته‏اند كه نيچه مطلقا گرايش مطلق به يكى از دو جانب دوئاليسمها نمى‏نمايد: «اين چيزى است كه مى‏توان در سبك بيان سمبوليك، حماسى و پيامبرمآب او يافت، و هم آراء و انديشه‏هاى بزرگ او مؤيد آن است. چنانچه نويسنده محترم در جاى جاى كتاب از منطق نيچه به عنوان «منطق طبيعت و حيات» ياد نموده‏اند. او با دستى حقيقت گرائى محض (ايده آليسم) را و با دستى ديگر واقعيت‏گرائى صرف (پوزيتيويسم) را واپس زده و فرشتگان زردشت را رها مى‏كند تا با اهريمنان به جنگ ابدى بپردازند و خود منطق طبيعت و حيات را بر مى‏گزيند. منطقى كه نه از حقيقت بى‏بهره باشد و واقعيات را منكر شود».

 متدولوژى او برداشتى بسيط و آزاد از طبيعت و حيات است: طبيعت در ذات خود فلّه‏اى است، آزاد و باز عمل مى‏نمايد و از اين رو به ظاهر سخت در بند بى‏بندى و بى‏نظمى است. اما آنچه ما بى‏نظمى و تصادف مى‏ناميم، ناشى از عدم توانائى ما از درك درجه‏اى از نظم عالى است كه پيوسته در مدار قانون علت و معلول فراز و نشيب مى‏يابد. از همين رو براى درك مفهوم «نظم عالى» در آثار پراكنده و گفتارهاى متشتت نيچه، نبايد در مطالعه آثار او خود را به يكى از تأليفات او منحصر ساخت و نتيجه‏گيرى كرد. در پس تمامى اين بى‏نظمى‏ها و پراكنده‏گوئى‏ها و حتى گاه تناقض‏گويى‏ها درجه‏اى از نظم عالى و منطقى نهفته است كه لازمه چنين رهيافتى احاطه كلى بر آثار و نوشته‏هاى اوست كه دقيقاً بر پايه منطق طبيعى و خط و سير طبيعت جريان مى‏يابد. و اين مطلب دقيقاً همان چيزى است كه به سبك بيان و نحوه گفتار اين كتاب نيز باز مى‏گردد.

 نيچه ضرورت حيات عينى و طبيعت بكر و باطراوت را در پيشخوان تفكر و انديشه سلاخى و آن گاه به دوئاليسم «عين» و «ذهن» جراحى (فونكوسيوناليزه) نمى‏نمايد، تا در تبيين مراتب هستى و تنظيم درجات شناخت سر از باژگونى از وضع وقايع ساختگى و حقايق دروغين درآورد و دچار افراط و تفريط «ساختارگرايان» با «سمبوليستها» در مباحث ادبى و هرمنوتيك گردد و يا آلوده به يكى از دو جانب «فرد» و «جامعه» در مباحث جامعه شناختى شود، و يا در فلسفه تاريخ دچار افراط و تفريط نقش «قهرمان» و «تاريخ» گردد.

 براى ترسيم متدولوژى نيچه همين كافى است تا نگاهى ديگر به دوئاليستهاى مطرح در مباحث جامعه شناختى، تاريخى، ادبى و هرمنوتيك داشت: آيا بنابر آراء ساختارگرايان هنگامى كه «متن» آغاز مى‏شود «مؤلف» پايان مى‏پذيرد، يا بنابر نظر سمبليستها با ظهور «مؤلف»، «متن» متولد مى‏شود؟؟ آيا قهرمانان تاريخ را مى‏سازند، يا اين تاريخ است كه قهرمانان را پديدار مى‏سازد؟؟ آيا اين فرد است كه جامعه را مى‏سازد، يا اين جامعه است كه فرد را پديد مى‏آورد؟؟ نيچه به هيچ يك از دو جبهه متخاصم و افراطى پاسخى مثبت نمى‏دهد. او در واپسين شطحيات خود مى‏گويد: «وقتى براى حل كردن يك مسئله دو راه وجود داشته باشد، من هميشه به راه سوم متوسل مى‏شوم».

 در پايان لازم به ذكر مى‏دانم اصرار و سماجت چند ساله من بالاخره نتيجه بخشيد و استاد اجازه تنظيم و چاپ اين كتاب را دادند. اين كتاب به صورت جزوه (پياده شده از نوار) در ميان انبوه دستنوشته‏هاى استاد باقى بود. براى اينكه سبك بيان و گفتار آن در روند طبيعى و حياتى خود محفوظ بماند به همان صورت تنظيم و به مرحله چاپ رسيد.

 

                                                  مسعود (مهدى) رضوى

                                                                تهران

                                                             1382/11/21