چهارشنبه ۳ ارديبهشت ۱۳۹۳

صفحه اول >> کتاب ها => محي الدين در آئينه فصوص جلد اول => فصل دوم : فص آدم ( بخش اول )



امانيسم محى الدينى و گناه:

صوفيان پيش از محى الدين، شريعت را فداى طريقت مى كردند و مواظبت بر شريعت را كارافراد قشرى نگر، مى دانستند كه مغز را گذاشته و به پوست مشغول اند.

محى الدين اين باور صوفيان را (كه تا آن روز صرفاً يك «ايدئولوژى» و فاقد پشتوانه «هستى شناسى» بود) بر يك پايه هستى شناسى استوار كرد. او كه به هر كدام از اسم هاى خدا «عينيت» مى دهد، پس حتماً اسامى اى از قبيل توّاب، غفّار، عفوّ، رئوف، رحيم، منتقم، قهّار و امثال شان نيز «عينيت» دارند و صرفاً اسم نيستند. در اين صورت اگر انسان ها گناه نكنند اين اسماء عاطل مى مانند پس بايد انسان گناه كند.

قيصرى براى اين نظريه دو دليل آورده است:

حديث قدسى: لو لا تذنبوا لذهبت بكم، و خلقت خلقاً يذنبون و يستغفرون، فاغفرلهم: اگر گناه نكنيد شما را (از بين) مى برم و موجود ديگرى مى آفرينم كه گناه كنند آن گاه آمرزش بخواهند، تا بيامرزم آن ها را.

خودبينى: اگر انسان گناه نكند دچار خودبينى (عُجب) مى شود. همان طور كه رسول اكرم(صلى الله عليه وآله)فرموده است: لو لم تذنبوا لخشيت عليكم ما هو اشدّ من الذنب، اَلا هو العُجب، العُجب، العُجب: اگر گناه نكنيد مى ترسم به چيزى دچار شويد كه اشد از گناه است، و آن عجب است و عجب، عجب.

اين دو دليل يكى از ديگرى بى پايه تر است اولى كه حديث قدسى است كه در مبحث «مباحثه علمىو فنى در حديث» از مقدمات اين كتاب توضيح دادم كه احاديث موسوم به حديث قدسى تقريباً نود درصدشان مستند نيست، و اين عنوان مقدس نون دانى صوفيان شده است، به ويژه اين حديث مجعول است و همين طور حديث دوم.

هر چه متون اصلى و فرعى حديث در سنى و شيعه هست همه را (توسط رايانه) گشتم و همچنين همه متون تفسيرى سنى و شيعه را، حتى حضور جعلى اين دو حديث را نيز نيافتم، اساساً چنين حرفى در هيچ جاى اسلام نبوده و نيست.

امانيسم مدرن غربى با همه افراطش تنها به «اصالت حقوق انسان» و تقدم حقوق او بر «تكليف»، مبتنى است و ديگر گناه كردن را يك «تكليف» نمى داند. اما مكتب محى الدين بر پايه «عينيت اسماء الهى» گناه كردن را يك تكليف مى داند، نه از حقوق انسان.

امانيسم غربى هيچ نوع لزوم، براى گناه، نمى بيند تنها افراد را در گناه كردن آزاد مى گذارد.اما مكتب محى الدين گناه را نه تنها لازم بل ضرورى، بل اقتضاى قهرى و تفكيك ناپذير وجود خدا (نعوذ باللّه) مى داند. آن گاه براى آن از زبان خدا (حديث قدسى) و رسول خدا(صلى الله عليه وآله)نصّ جعلى، جعل مى شود.

محى الدين و دستياران او (مانند صدر قونوى و قيصرى و...) هر كس هستند و هرچه مى گويند به جاى خود و براى خودشان، محترم. سخن بر سر گروهى از اساتيد حوزه و دانشگاه ما هست كه هم مسلمان اند، هم شيعه اند و هم مديحه سراى تصوف محى الدين.

آن حضرت استاد در سر كلاس درس حوزه، در مقام دفاع از حكمت ملاصدرا و انتقاد از كتاب «نقد مبانى حكمت متعاليه» مى فرمايد: تنها خودمان نيستيم كه بتوانيم به قرآن و اهل بيت(عليهم السلام) اكتفا كنيم وقتى كه با اروپائيان بحث مى كنيم آن ها كه نه به قرآن اعتقاد دارند و نه به اهل بيت(عليهم السلام) پس بايد با آن ها با عقليات بحث كنيم.

سبحان اللّه!!! اولاً: مكرر توضيح داده ام كه فلسفه ارسطوئى مبناى عقلى ندارد بل بر افسانه الهه هاى يونانى مبتنى است و نام آن ها را عقول عشره گذاشته است و...

ثانياً: مكتب قرآن و اهل بيت(عليهم السلام) را عقلى بررسى نكرديم وگرنه هيچ مكتبى فاقد فلسفه نيست. شما با اروپائيان از موضع اسلام بحث عقلى كنيد. اگر نمى توانيد اين قصور و خلأ در شماست نه در اسلام. اين ما هستيم كه به انديشه هاى اجنبى اكتفا كرديم و فلسفه خودمان را تدوين نكرديم و آن را در حد مباحث «كلام» رها كرديم.

سخن اين استاد به خوبى آن انحراف بزرگ ما را نشان مى دهد كه در خودآگاه و ناخودآگاه مان جاى گرفته كه قرآن و اهل بيت(عليهم السلام)بحث عقلى ندارند!!! اگر چنين است (كه نيست) پس اين دين به چه دردى مى خورد.

ثالثاً: مگر حكمت ملاصدرا يك سيستم عقلى است جان مكتب او و پايگاه اصلى آن، مكتب محى الدين است كه هرگز مدعى عقلانيت نيست. با اين امانيسم محى الدين مى خواهيد با امانيسم غربى مناظره كنيد؟! يا با اين ليبراليسم محى الدين مى خواهيد با ليبراليسم غربى وارد زور آزمائى علمى شويد؟!! اين مكتب كه ليبراليست تر و امانيست تر از غرب است و منت بر خداى (نعوذ باللّه) مى گذارد كه گناه مى كند تا اسامى خدا معطل و فاقد عينيت، نباشند!!! انديشه اى كه غربيان از آن منزه اند.

قيصرى مى افزايد: به همين دليل خدا آدم را با دو دست خود آفريد يعنى هم با صفات جلال خود و هم با صفات جمال خودش. و به همين جهت ظاهر شد در فرزندان آدم ـ قابيل و هابيل ـ آن چه كه در آدم مستور بود از اطاعت و مخالفت.

پس بنابراين مبناى قيصرى، لازم است خداوند به قابيل بيش ازهابيل ثواب و اجر بدهد. زيرا آدم و حوا براى اسامى ديگر عمل مى كردند تنها قابيل بود كه بقيه اسامى خدا را از عاطل ماندن، نجات داد.

اين قبيل سخنان سخت به درد اشعريان مى خورد اما آنقدر بى پايه بود كه پيروان اشعريان نيز مشترى اين خيالات وحشيانه نشدند.