5ـ نيچهگرائي جديديكي از القاب نيچه «ديوانه» است. چرا؟. اگر يادمان باشد سخني از «هنر» گذشت و در آنجا يادي از «مجنون» كرديم و گفته شد: اگر آهو طبيعت است و ارسطو دانش، مجنون هنر است. هنر يك نگاه خاطرهانگيز از كانون نظم رياضي به نظم طبيعي است كه در دوردستها قرار دارد. نظمِ هنري رابط ميان دو نظم رياضي و نظم طبيعي است و با هر دو نظم متفاوت است چيز سوم است. اگر در وسط نظم رياضي بايستيد و به هنر بنگريد آن را نامنظم و دستكم نوعي نظم در بينظمي خواهيد ديد. و اگر در ميان نظم طبيعي جهان باشيد و به هنر بنگريد باز آن را دستكم متفاوت و غير از نظم طبيعي خواهيد يافت پس هنر از هر دو ديدگاه، نظم در بينظمي است. يعني ديوانگي است. در همانجا گفته شد: فرق ميان آهو، ارسطو، مجنونِ ليلي، چيست و در چيست؟؟ تنها يك چيز: اولي در بحبوحه نظم طبيعي است دومي در شدت و دقت نظم رياضي وسومي از نظم رياضي توبه كرده و به نظم طبيعي برگشته است. و هميشه هنر با عنصري از جنون همراه است. و فرق ميان نبوغ و جنون نيز يك پرده نازك است. نيچه نيز ديوانه است، مجنون است چون قيچي جراحي او كند بود و اگر ميتوانست آن را كنار ميگذاشت، او به انديشهاش سازمان نميداد، پرتوپلا انديش و پرتوپلاگو بود. تا ميتوانست از رياضي سازي ذهني و انديشه و موضوع انديشه (جهان) پرهيز ميكرد. كسي كه روزگاري فلسفهاش در محافل علمي مساوي ديوانگي تلقي ميگشت امروز در همهجا مطرح است عقل عاقلان را به خود جذب ميكند، آنان را وادار ميكند كه وقت و عمرشان را در شناختن انديشه او به كار گيرند. چرا؟ چه شده؟ همه در ديوانگي بنوعي با او شريك شدهاند؟!. چه نكته مهمي در فلسفه نيچه نهفته است؟ هيچ چيز غير از اينكه: گرايش عصر ما بر عليه رياضيسازي و سازماندهي به انديشه، است. اين فواره ديگر سرنگون ميشود، فلهكاري نيچه زمان خودش را باز يافته است. شگفت است نيچه اين زمان و شرايط اين زمان را پيشگوئي كرده است: هنوز عصر من فرا نرسيده است، هنوز وقت آن نرسيده است كه كتابهاي من درك شود. گفته شد سقراط ـ باني انديشه و دانش و از بين برنده سفسطه ـ تنها دو جمله آورده بود «منظم بينديشيم» و «منظم سخن بگوئيم». نيچه در زماني ميزيست كه اين نطفه اوليه آماسيده و باد كرده بود و بهصورت يك غول درآمده بود، او ناخودآگاه، ملهمانه، با حس ناشناخته (يا هر چه ميخواهيد بناميد) به اين افراط رياضيگري پي برده بود. وگرنه، اظهارات نيچه اگر ديوانگي است براستي اصل پوپري «علم آن است كه ابطالپذير باشد» چيست؟! فرق ميان نيچه و پوپر اين است كه نيچه بقول خودش «زودتر از موعد به دنيا آمده بود» سخنان او باعث رمش ديگران ميگشت ولي سخنان پوپر موجب رميدن هيچ كسي نميشود حتي كساني كه فلسفه پوپر را از اصل و اساس غلط ميدانند. زيرا زمان براي اين سخنان مساعد است اگر هايدگر در هيچ بعدي از ابعاد فلسفه نيچه از او پيروي نميكرد، بيشتر به نفع نيچه بود. شايد حمايت اين تنها مريد از اين مراد، به ضرر مراد تمام شده است. اي كاش ديگ پربخار نيچه با مته هايدگر سوراخ نميگشت و نيچهگرائي دو سه دهه به تاخير ميافتاد آن وقت سيماي انديشه او با شتاب بيشتري و با جذابيت افزونتري، مطرح ميگرديد. نيچه بخوبي تشخيص داده بود كه يقه چه كسي را بايد بگيرد و گستاخانه به محاكمهاش بكشاند سقراط؛ سقراطي كه بنيانگذار «هندسه شناخت» بود، بزرگ جراح انديشه و نطفه گذار فونكوسيوناليسم بود. نيچه سخن از «نشخوار» ميگويد. او علمي را كه به خورد بشر داده شده است غير قابل هضم ميداند لازم است معده بشريت آن را از نو به بالا فرستد تا مجدداً نشخوار شود، هندسه آن زير فشار فكهاي بشريت خرد گردد. يك گروه هفت نفري از گردش صحرائي بر ميگشتند، خسته و كوفته. يكي گفت: عجب كيفي كرديم. دومي: بگو عجب حماقتي كرديم، عاقل آن است كه اين روز تعطيلي را در خانهاش دراز كشيد و خوابيد. سومي: عاقل آن است كه در اين روز به كارهاي ريخته و مانده در طول هفتهاش، پرداخت. چهارمي: پدرم معتقد است اين ديوانه بازيها مولود رفاه و مفتخواري است. انسانها پنجمي: اما پدربزرگ من ميگويد اگر شبها را هم در بيابان ميمانديد مجنون را بهتر درك ميكرديد. ششمي: به بابا بزرگت بگو: مجنون از عشق ليلي، بياباني شده بود ما آن عرضه را نداريم كار ما بيدليل و بيعلت است براستي حماقت محض است نه جنون. هفتمي: ما عاشق طبيعتيم. ـ كمي مكث كرد سپس افزود: درست است الجنون فنون. انسان در بحبوحه نظم رياضي و رهآوردهاي نظم رياضي خفه ميشود آهوي دلش از چنگال آن ميرمد و به سوي دشت ميرود اما تعقل رياضي و هندسه ذهنش او را ملامت ميكند. وه چه دردآلود است هم خواستن و هم نخواستن، چه سخت است يك وجود واحد دو شخصيت را در درونش تحمل كند. پناه بردن به دامن طبيعت از ديدگاه انديشه رياضي شده، جنون است و پرهيز از اين كار از ديدگاه نظم طبيعي جنون است. پس بشر بايد راه نيچه را برود امّا او نيز مجنون است. پس راه صحيح كجا و كدام است؟ بماند به آخر مقاله. دفاع از سقراط:حتي اگر از ديدگاه نيچه نيز نگريسته شود سقراط بيتقصير است. اگر چيزي بنام «هندسه انديشه» محكوم شود و رياضي كردن آن خطا فرض شود بايد گفت: اين خطا همزاد بشر است. تقطيع آواي انسان و قرار دادن تكّههاي آن در قالبهاي 26، 27، 32 حرف، سپس «سخن سازي» با آن حروف، آنگاه نامگذاري اشياء جهان با «كلمه» و اداي مقصود با «جمله» اساس و بنيان رياضي كردن ذهن و «هندسه شناخت» است. اگر اين خطاست (كه نيست) خطاي «انسان بودن انسان» است كه در اصل، بزرگ امتياز انسان از حيوان است. سقراط در پرورانيدن اين اصل نيز دچار افراط نگشته است افراطكاران كسان ديگرند. منطق سقراط نزديكترين منطق به منطق انبيا است كه يكي از آنها زردشت (محبوب نيچه) است. |