انقلاب و هندسه شناختتعريف: انقلاب يك تحول اجتماعي است كه فرآيندي از اقتضاهاي شخصيت اجتماعي افراد جامعه باشد بطوري كه فاعل آن و زمينه وقوع آن ـ هر دو ـ «شخصيت جامعه» باشد. ويژگيهاي ضروري يك انقلاب: 1 ـ هر فرد انسان يك «شخصيت فردي» دارد و يك «شخصيت اجتماعي»، انقلاب چيزي است كه خيزشگاه آن شخصيت فردي افراد نباشد. خواه اكثريت شخصيت فردي افراد با آن موافق باشد يا مخالف. 2 ـ انقلاب چيزي است كه خيزشگاه و زمينه وقوع آن «تخصص متخصصين» نباشد. بل كه متخصصين علوم بعنوان متخصصين و از ديدگاه تخصصشان در آن با چشم حيرت بنگرند و ماهيت آن را نسبت به علم مورد تخصصشان اجنبي و بيگانه بدانند. 3 ـ انقلاب چيزي است كه هر كدام از افراد جامعه هم «جزء العلّه»ي وجود آن باشند و هم از تحولي كه به وجود ميآورند سخت نگران باشند. 4 ـ انقلاب آن است كه جزئيات وجودي آن پس از پيروزي مطابق توقع و پيشبيني هيچكدام از افراد جامعه نباشد. 5 ـ عامليت متقابل، تعاطي و ديالكتيك ميان انقلاب و افراد جامعه برقرار باشد: تك تك افراد از جهتي عاملي در به وجود آمدن آن باشند و از جهتي ابزار و بازيچهاي در دست انقلاب، باشند. هر انقلابي كه فاقد يكي از ويژگيهاي فوق باشد انقلاب نيست و يكي از ماهيتهاي زير را دارد: 1 ـ يك شورش است با دامنه نسبتاً گسترده، يك شورش بزرگ است: شورش چيزي است كه ايجاد كننده آن، شخصيت فردي افراد است خواه شخصيت اجتماعي آنان موافق آن باشد و خواه مخالف. نام ديگر آن «فتنه» است و ساير تفاوتهاي ماهوي شورش و انقلاب به شرح زير است: الف: معني و مفهوم «گروه» يا «حزب» بر ايجاد كنندگان شورش، صدق ميكند و در ماهيت يك حركت ملي فراگير، نميباشد. ب: رابطه حركت و هدف: انقلاب داراي يك «شخصيت» است كه خود همين شخصيت هدفمند است. اما شورش ابزار دست افراد است كه آنان هدفي دارند. با بيان ديگر: انقلاب آن است كه افراد جامعه را ابزار خود ميكند. و شورش ابزار دست افراد است. ج: فروكشي شورش ميتواند و ممكن است با اراده افراد باشد و انقلاب وقتي فروكش ميكند كه (مانند يك آتشفشان) انرژي انباشته چندين ساله يا چندين قرني آن، تمام شود. حتي رهبري در جهت دادن به آن مؤثر است نه در فروخوابانيدن آن. 2 ـ يا يك حركت علمي و تخصصي است كه بر اساس يك سري محاسبات علمي مسير حساب شده معين علمي را طي ميكند و يك پديده كاملاً «مصنوعي» است مانند هر محصول علمي ديگر. هيچ محصول علمياي نيست مگر اينكه مصنوعي است خواه محصولي از محصولات علوم تجربي باشد و خواه محصولي از محصولات علوم انساني، باشد. در ماهيت شورش محاسبه وجود ندارد گرچه رابطه آن با هدف، حساب شده است. توضيح: ممكن است افرادي يا گروهي مطابق محاسبات فردي يا گروهي خود به درون انقلاب آمده باشند يعني ممكن است حركتهاي «علمي، تخصصي» و «شورشي» به درون انقلاب آمده و مطابق محاسبات خودشان با انقلاب همجهت باشند. اما اينان در پايان خواهند ديد كه غير از ابزاري در دست انقلاب (براي اينكه انقلاب به هدفش برسد) چيزي نبودهاند. برايشان روشن خواهد شد كه شخصيت فردي يا گروهيشان، بازيچهاي در دست انقلاب بوده است. چنين چيزي نه تنها عيبي و نقصي براي انقلاب نيست بل نشان كمال وقوت ماهيت انقلاب است. 3 ـ انقلابي كه پس از پيروزي، جزئيات (غير از اصول مسلم) آن مطابق توقع و پيشبيني افراد يا گروهي يا جرياني در بيايد، انقلاب نيست و ماهيت ديگري دارد. انقلاب چيزي است كه «هركسي از ظن خود يار آن باشد» و هيچ كدام از اين ظنها محقق نگردد مگر در اصول مسلّم آن. هيچ انقلابي منحرف نميشود (همانطور كه هيچ پديده طبيعي در اين طبيعت منحرف نميشود) آنچه منحرف ميشود نظام محاسباتي و سازمان حساب شدهاي است كه پس از فروكش كردن انقلاب، از تخصصها و شخصيت فردي مديران جامعه، ناشي ميشود. يعني انحراف از هندسه يا در هندسهاي اتفاق ميافتد كه پس از پيروزي بر انقلاب وارد ميگردد. فروكش: كي و چه زماني ميشود گفت: طوفان انقلاب تمام شده و نظم محاسباتي جايگزين آن شده است؟ بسته به چگونگي ماهيت انقلاب است، انقلابها در اين موضوع متفاوتاند ممكن است يك انقلاب بمحض پيروزي فروكشي آن فرا رسد و ممكن است يك انقلاب پس از پيروزي، مدت زمان زيادي را تا فروكشي طي كند. علامت و نشان فروكش كردن: انقلاب مانند درياست اشيائي كه به آن بيفتند يا در آن هضم ميشوند و يا به بيرون رانده ميشوند. تا عمل هضم و فرا فكني در يك انقلاب هست آن انقلاب فروكش نكرده است و هنوز به زير مهميز نظم رياضي، نظم محاسباتي نرفته است و به هندسه انديشه تمكين نميدهد. انقلاب حقيقي و غير مصنوعي مانند طبيعت و هر شي طبيعي داراي «نظم بينظمي» است وقتي فروكش كرده است كه بر نظم رياضي تمكين كامل داده باشد. آن مثال جنگل و باغ مهندسي كه در آغاز اين نوشته گذشت از نو يادآوري ميشود: يك جنگل بر اساس يك نظم دقيق طبيعي با قوانين دقيق و فرمولهاي دقيق خود به وجود ميآيد و عمر ميكند. يك باغ مهندسي نيز بر اساس نظم منظم ميشود و اداره ميگردد. اولي نظم طبيعي و دومي نظم رياضي است از ديدگاه نظم طبيعي نظم رياضي يك بينظمي است و از ديدگاه نظم رياضي نظم طبيعي يك بينظمي است. يك درختستان وقتي جنگل نيست كه كاملاً زير نظم رياضي قرار داشته باشد و ماهيت «باغ» پيدا كند. |