چهارشنبه ۱۷ شهريور ۱۳۸۹

صفحه اول >> کتاب ها => نقد مباني حكمت متعاليه => هندسه شناخت



نظم رياضي و نظم طبيعي

يك جنگل بر اساس قوانين منظّم و بس دقيق به وجود آمده و بر اساس قوانين منظّم و دقيق به بود و وجود خويش ادامه مي‌دهد. نظم حاكم بر اين جنگل يك نظم طبيعي است.

يك باغ بزرگ سيب نيز بر اساس قوانيني مشخص ايجاد مي‌شود و داراي نظم است و به هر نسبتي كه اين نظم ويژه‌اش دقيق‌تر باشد به همان نسبت از عنوان جنگل فاصله مي‌گيرد و به عنوان «باغ» نزديك‌تر مي‌شود. زيرا فرق ميان باغ و جنگل، فقط فرق ميان دوگونه نظم است.

ويژگي نظم باغ را مي‌توان در موارد زير خلاصه كرد كه همه آنها بر خلاف و بر ضد نظم طبيعي است:

1ـ درختان باغ مشمول «گزينش رياضي» است هر نوع درخت در آن راه داده نشده، نوع ويژ مطابق محاسبات ويژه انتخاب شده است.

2ـ در ميان يك نوع نيز نسل و «نژاد درون نوعي» خاص مطابق يك سري محاسبات، گزينش مي‌شود، مثلاً تنها درخت سيب لبناني كاشته مي‌شود.

3ـ فاصله درختان باغ با همديگر ـ در طول و عرض زمين ـ بر اساس محاسبه رياضي، تعيين شده است.

4 ـ درختان ـ در درازا و پهناي زمين ـ در رديف‌هاي منظمِ رياضي قرار گرفته‌اند.

5 ـ سعي شده است حتي الامكان شكل زمين باغ، شكل هندسي (شكل رياضي) باشد نه شكل طبيعي كه از ديدگاه رياضي مصداق آشفتگي است.

6 ـ از ميان اشكال هندسي سعي مي‌شود حتي الامكان شكل مربع باشد.

7 ـ در ميان دو شكل مربع، سعي مي‌شود شكل مربع مطلق باشد نه مربع مستطيل.

8 ـ ميزان آب، كود، هوا و جريان باد، چگونگي تغذيه درختان بر اساس محاسبه دقيق تعيين مي‌گردد.

9 ـ شاخه‌هاي درختان با عمل هرس بر اساس يك سري محاسبات، هدايت مي‌شوند و در حقيقت كنترل مي‌شوند كه مطابق نظم طبيعي پيش نروند و پيرو نظم رياضي و محاسبات، باشند.

10 ـ تماس درختان با جانداران (و حشرات)و نيز باگونه‌هاي آفات و نيز با هر چيز ديگر محاسبه مي‌شود.

11 ـ تر و تميز كردن محيط باغ و زدودن رستني‌هاي ديگر و نامگذاري آنها بنام «گياهان هرز»، در صورتي كه ممكن است روزي همان علف هرز صدها برابر مفيدتر از درختان گزينش شده، شناخته شود.

12 ـ آشنائي و شناخت باغبان، نسبت به «درختان گزينش شده» و تخصص او در موارد بالا و محاسبات مذكور، در نظر گرفته شده است كه نامش «مهندس كشاورزي» مي‌شود. زيرا كار هندسي نيازمند متولي هندسه‌گر، است.

نظم دقيق كه جنگل بر اساس آن وجود دارد، «نظم طبيعي» ناميده مي‌شود.

نظمي كه باغ مطابق آن ايجاد شده و اداره مي‌شود «نظم رياضي» يا بگوئيد «نظم مصنوعي» ناميده مي‌شود.

همين طور است مقايسه يك غار طبيعي ـ مانند غار علي صدر ـ با يك ساختمان مجلل، و مقايسه يك خود رو سواري با يك اسب سواري.

نظم طبيعي در جهت و صدد و هدف «وجود جهان و پديده‌هاي آن» است در بستر جريان تكامل.

نظم رياضي در جهت و هدف «سود اقتصادي بشر» است در بستر افزايش «كميت». گرچه كيفيت‌ها نيز مورد نظر است ليكن سرانجامِ كيفيت رياضي مئالاً به سوي كميت است.

سخن در لزوم و عدم لزوم نظم رياضي نيست؛ مسئله اين است كه اين «امر لازم» را بشناسيم، جايگاه حقيقي آن را بدانيم، ماهيت آن براي‌مان شناخته شود.

نظم رياضي ـ يا بگوئيد نظم مهندسي، نظم مصنوعي ـ نه تنها نسبت به نظم طبيعي، اجنبي است بل بعنوان يك دخالت، فضولي و ضربه شديد است كه بطور عمودي بر جريان نظم طبيعي وارد مي‌گردد و بر عليه آن و بر خلاف جهت جريان آن است. بهمين دليل هميشه ميان اين دو نظم يك درگيري شديد و فرساينده حاكم است كه بالاخره به فرسودگي نظم رياضي منجر مي‌شود.

آنچه در حقيقت و واقعيت اين جهان هستي و اشياء آن هميشه محكوم به فنا است، نظم رياضي است. هستي و جريان هستي دشمن نظم رياضي است.

يعني «حقيقت» و «واقعيت» هر دو دشمن نظم رياضي هستند.

حتي نفس و «بازدم»ي كه آقاي مهندس از سينه‌اش به بيرون مي‌فرستد فرساينده نظم ساختمان‌ها و باغ‌هاست. دقيقاً محاسبه شده است كه بازدم بازديد كنندگان از اهرام مصر در فرسودگي اهرام موثر است.

روزگاري در پهنه هستي اثري از نظم رياضي نبود و روزگاري هم خواهد آمد كه باز اثري از آن نخواهد بود و نظم طبيعي آسوده از مزاحمت اين مزاحم كوچك، خواهد آسود.

اما انسان چاره‌اي از ايجاد اين مزاحم ندارد؛ سعادت انسان در گرو نظم رياضي است خواه در ماديات و اقتصاديات و خواه در اخلاق و رفتار. اساساً علم، دانش، صنعت و انسانيت انسان، همين نظم رياضي است.