پنجشنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۷

صفحه اول >> کتاب ها => تبيين جهان و انسان => جهان شناسی ( 2 )



سير تكامل جهان و ماهيت بهشت

اگر به تنه بريده شدة يك درخت نگاه كنيد، و يك خط «شعاع» از مركز آن تا انتها و لبه محيطش بكشيد، سپس در روي همين خط به مطالعه بپردازيد. خواهيد ديد كه قشر اول از «مغز درخت»، كامل‌تر است، و همچنين قشر دوم نسبت به قشر اول، و قشر سوم نسبت به قشر دوم. تا برسد به آخرين قشر آن كه از همه تكامل يافته‌تر است. اين مسأله را در هويج هم مي‌توانيد بررسي كنيد. مغز هويج مواد خام است و قشر اول آن نسبت به مغز تكامل يافته‌تر است و....

جهان نيز همين طور است. همه ارض و آسمان‌ها از مادّه‌اند. اما اين عالم‌هاي مادي نسبت به همديگر تفاوت زيادي دارند. آسمان اول از ارض تكامل يافته‌تر است. يعني پيكر مادي آن از ارض، بسيط‌تر است. و همچنين آسمان دوم از آسمان اول، تا برسد به آسمان هفتم كه از همه تكامل يافته‌تر و بسيط‌تر است.

سير جهان از آغاز پيدايش، از مرحلة «ايجاد»، به سوي كمال است. جهان كمال جو و تكامل طلب است. و براي اين هم آفريده شده، به همين جهت در بهشت، غم نيست. فساد نيست. دلهره، ترس، نگراني وجود ندارد. هر خوبي در آنجا هست بدون اين كه بدي‌ها حضور داشته باشند.[1]

در اين دنيا غلبه با «فيزيك» است. ولي در بهشت غلبه با «حيات» است. در اينجا هر ذي حياتي بايد به عرصه فيزيك برگردد.[2] در آنجا حيات ابديت دارد. و آن جهان يك جهان سرتاسر حيات است. «و انّ الدار الاخرة لهي الحيوان»[3] آهنگ و نواهاي غالب در اين دنيا آهنگ فيزيك است، ولي آهنگ غالب در آنجا آهنگ حيات است. و موسيقي بهشت در احاديث ما در چنين حدي تعريف شده است.



[1]. البته همه اين سخن‌ها در خط «نسبيت» بيان مي‌شود، نه بطور «اطلاق». يعني بهشت در مقايسه با اين دنيا، داراي اين خصوصيات است. و گرنه خير مطلق، و كمال مطلق فقط از آن وجود متعال خداوند است. و هيچ چيزي به كمال مطلق نرسيده و نخواهد رسيد. زيرا كمال مطلق، بي‌نهايت است و رسيدن به بي‌نهايت محال است. بي‌نهايت، بي‌نهايت است. و اينكه بعضي‌ها باور دارند كه مراد از «انّا اليه راجعون» پيوستن «كثرت‌ها» به «وحدت» است، با مكتب اهل‌بيت(ع) سازگار نيست، جهان مي‌رود كه به حدّ خدائي برسد امّا هرگز به آن نخواهد رسيد.

اينك پس از تذكر مهم مذكور، برمي‌گرديم به تفاوت دنيا و بهشت: اين دنيا از مثبت و منفي تشكيل شده است. اتم از مثبت و منفي تشكيل شده است، خاك، ابر، باد، مه، خورشيد و … و… همه از مثبت و منفي تشكيل يافته‌اند. معناي سير به كمال يعني اگر از مركز مغز جهان بسوي انتهاي كران آن سفر كنيد خواهيد ديد كه مرحله به مرحله از جنبه منفي آن كاسته شده و به جنبه مثبت آن افزوده شده است.

در بهشت چرك و كثافت نيست غم و غصّه نيست. همچنين فساد هم نيست. و «فيها ما تشتهيه الانفس ـ 71 زخرف» گويند واعظي اين آيه را خواند و در محور آن بحثي كرد. رندي به بغل دستي خود گفت: اگر چنين باشد پس بهشت جاي تبهكاران است. كه هر چه بخواهند بكنند: قتل، تجاوز، عرق و ورق و… بالاخره هر چه بخواهند مي‌كنند.

پس لازم است كه اين موضوع مهم توضيح داده شود كه معلوم گردد كه حقيقت اين مسئله چيست: عالم بهشت به دليل همان تكامل و افزايش جنبه مثبت آن، و كاهش شديد از جنبه منفي آن، عالمي است كه اساساً استعداد براي بديها ندارد.

يك فرد بهشتي فكر بدي را نمي‌كند. يعني اساساً چنين انديشه‌اي در بهشت امكان ندارد. زيرا بدي در ماهيت آن جهان راه ندارد. خاكش، ميوه‌اش، هوايش و… و … توان و استعداد براي بدي ندارد.

انگور اين دنيا، هم مفيد است و لازم، و هم در شرايطي مضر است و مسكر. انگور بهشتي همه جنبه‌هاي مفيد را دارد، ليكن جنبه منفي را ندارد. در بهشت چيزي به نام قتل قابل تصور نيست. يعني افراد بهشتي اساساً چنين چيزي را تصور هم نمي‌كنند تا بخواهند مرتكب آن شوند. بهشت زيبائي محض است همه چيز آن زيبا است، بهشت شادي محض است و غمي در آن راه ندارد.

[2]. در اين دنيا يك انسان كه داراي حيات انساني است بايد بميرد و در سيطره فيزيك و قوانين محض آن، قرار گيرد. و همچنين گياه، گل، درخت، حيوان. و عجيب است كه قوانين فيزيك بر اين هم قانع نيستند و در اين حد هم ترمز نمي‌كنند بلكه ماده محض و بي‌حيات را هم به انرژي تبديل مي‌كنند. زيرا در اين جهان اصالت با قوانين فيزيكي است.

ماهيت بهشت تقريباً عكس اين قضيه است. و در آنجا اصالت با قوانين متعال حيات است. در اين دنيا اصالت با «پستي» و در آنجا اصالت با «بزرگواري» است. بيماري، عقده‌اي بودن، كج انديشي، و... و ... در آنجا، معنائي و انگيزه‌اي ندارد.

[3]. آيه 64 سورة عنكبوت: و بتحقيق عالم آخرت عالم صرفاً حيات است.