پنجشنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۶

صفحه اول >> کتاب ها => تجسم عمل => عرض اعمال



تجسم عمل و تبدل نيرو به ماده

مي‌توانيم درباره فهم كامل تبدل عمل، به نعمت و شكنجه آخرت، از تبدلات كنوني موجودات اين جهان و مطالعه در آن‌ها ياري بجوئيم:

سيبي را در نظر مي‌گيريم: اين سيب از موجودات كنوني تحول مي‌يابد و در شكل سيبي نمايان مي‌گردد، و همين سيب را يك نفر انسان مي‌خورد و جزء بدن خويش مي گرداند سپس همان سيب در صورت نيروي عمل، مثلاً در گفتن لا اله الا اللّه، در ياري كردن به ستم ديده، تفكرات علمي، از او خارج مي­شود و باز مانند سابق، جزء جهان خارج از انسان مي­شود (البته بدون اين كه با او قطع رابطه كند) آيا اين نيروي متولد از سيب كه از بدن خورنده بيرون گرديد و جزء جهان شد، دوباره امكان ندارد كه بر گردد و باز سيبي شود.؟

بلي همان نيروي زائيده شده از سيب، باز بر مي‌گردد و سيبي مي‌شود، سيبي بسيار عالي، سيبي كه قابليت پوسيده شدن و فاسد گرديدن را ندارد، و علاوه بر اين تمام هم نمي‌شود و انقضاء ناپذير است؛ بلي عين همين سيب دنيوي است كه پس از آن كه خورده مي‌شود و در بدن انسان، لطافت مي‌يابد و نيرو مي‌گردد باز بر گشته و سيب اخروي مي‌شود!؛ اين است معناي آيه مباركة كُلَّما رُزِقُوا مِنْها مِنْ ثَمَرَةٍ رِزْقاً قالُوا هذَا الَّذِي رُزِقْنا مِنْ قَبْلُ وَ أُتُوا بِهِ مُتَشابِهاً؛[1] چون در هر بار كه رزقي به آنان مي‌رسد مي‌گويند: اين رزق قبلاً روزي ما شده بود، حتي در بار اول هم، اين سخن را مي‌گويند، چنان كه از ظاهر كريمه پيداست، پس معلوم مي‌شود كه مقصودشان از كلمه «من قبل» دنيا و زندگي دنياست.

نتيجه اين مي‌شود كه: هر ميوه‌اي كه در بهشت به اهل بهشت مي‌رسد، قبلاً در زندگي دنيوي، همان ميوه، به آنان رسيده بوده و آنان پس از آن كه در دنيا از روزي دنيوي خود، لذت برده و استفاده مي‌كنند، آن را يعني نيروي حاصل شده از آن را در راه انجام دادن كردار نيك، پندار نيك، گفتار نيك خرج مي‌كنند؛ و بعداً هم در بهشت دوباره از همان نيکي که کرده بودند، از همان نيرويي که خرج کردند، از همان ميوه‌اي كه در دنيا خوردند، از نو لذت مي‌برند، استفاده بي‌پاياني مي‌كنند؛ اين معني را براي نخستين بار در اين كتاب مي‌بينيد و مفسران زحمت‌ها كشيده و سخن‌ها نوشته‌اند ولي تفسير قانع كننده و دل چسبي نياورده‌اند.

بنابر آن چه بيان گرديد، مؤمنان از آن چه كه پروردگارشان به ايشان عطا مي‌فرمايد: دو بار متمتع مي‌شوند، اول در دنيا، سپس در بهشت. مؤمن سيبي را در دنيا مي‌خورد و با نيروي حاصل شده از آن، نيكي مي‌كند، عمل نيك انجام مي‌دهد، و همين نيكي را دوباره در آخرت در شكل سيب پايان‌ناپذير بهشتي دريافت مي‌كند. چنان كه خداوند متعال مي‌فرمايد: أُولئِكَ يُؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَيْنِ.[2]

بنابر آن چه ذكر گرديد اگر در طرز پيدايش يك سيب و در خصوصيات آن مطالعه نمائيم و در اين كه سيب در نخستين بار، چگونه پديد مي‌آيد دقيق شويم، بايستي بتوانيم درباره پيدايش اخروي آن نيز تا اندازه‌اي آشنايي حاصل كنيم؛ قرآن كريم هم به اين طريق، تصريح فرموده و شناختن نشأه كنوني را طريق و وسيله تذكر براي نشأه آينده شناسانيده است، در آن جا كه فرموده: وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ النَّشْأَةَ الْأُولى فَلَوْ لا تَذَكَّرُونَ.[3]

عمل صادر شده از انسان كه از سيب خورده شده، تكون يافته است، نيرويي نامرئي است، چنان كه همان سيب خورده شده هم، در آغاز پيدايش خود، شبحي بيش نبود و قبل از آن هم كاملاً نامرئي بود؛ و چنان كه سراسر عالم هم در آغاز، با اين كه نيرومندترين نيروي موجود بود، نامرئي بود و بعدا هم شبحي بيش نبود؛[4] و هم چنان كه سيب و سراسر عالم، به تدريج از حالت شبح به در آمدند و بعداً پيدا كرده و مرئي شدند، عمل انسان هم كه مثلاً از سيب، حاصل شده است، مي‌تواند داراي ابعاد شود و مرئي گردد.

طريق بعد يافتن عالم و نيز سيب، بزرگ گرديدن و اتساع يافتن است و اين كه از ذره‌اي، ذرات بسياري زائيده شود؛ همين طور، عمل هم بزرگ مي‌شود و اتساع مي‌يابد و از آن هم ذراتي بي‌شمار و لايتناهي زائيده مي‌شود (بايد دانسته شود كه اطلاق لفظ «ذره» از باب ضيق بيان است) تا سيبي بهشتي، سيبي پايان ناپذير، تشكل مي‌پذيرد و بدين طريق سيب كوچك خورده شده دنيوي، پس از تبدل به نيروي عمل نيك، بسيار بزرگ مي‌شود و انقضاء ناپذير مي‌گردد.

فرقي كه در اين تمثيل هست اين است كه: در تكون سيب، ذره نخستين سيب، به طريق درخت سيب، از مواد جهان بر خود اخذ مي‌كند و بزرگ مي‌شود، ولي نيروي صادر شدة عمل، ذرات بي‌شمار و لايتناهي از خود مي‌زايد و ذره‌اي هم از جهان اخذ نمي‌كند (مانند بزرگ شدن حجم آبي كه در ظرف بي‌سوراخي قرار دارد و حرارت كافي به آن مي‌رسد) چنان كه خود عالم هم، همين طور بزرگ شده است.[5]

فرق ديگري نيز هست: سيب كنوني هر قدر بزرگ شود و شامل ذرات غير متناهي باشد باز بزرگي آن، محدود و وسعت آن پايان‌پذير است، ولي سيب اخروي پايان‌ناپذير خواهد بود.

حقيقتي را كه براي فهم مساله فوق (غير متناهي بودن ذرات يك سيب) لازم است متذكر شويم، اين است كه: سيب اخروي در صورتي مي‌تواند بي‌پايان باشد كه عمل نيك صادر شده از انسان نيكو كار هم غير متناهي بوده باشد، و لازمه اين هم آن است كه ذرات همين سيب دنيوي كه نيروي عمل، از آن حاصل مي‌شود، نيز غير متناهي باشد، و عجيب اين است كه همين طور هم هست.!

آري، سيب (و هر موجود ديگري در اين جهان) اجزاي بي شماري دارد و شامل ذراتي غير متناهي است! به اين برهان:

اگر سيب واحدي را تقسيم كنيم و اقسام آن را باز تقسيم كنيم و به اين تقسيم ادامه دهيم، يقيناً به جزئي عدمي نمي‌رسيم؛ اگر قدرت پيدا كرده بيشتر پيش برويم بايستي اجزاي نويني را در سيب بيابيم و بايستي كه اين تقسيم، خاتمه‌ناپذير باشد و الي الابد تسلسل بيابد و پاياني براي آن پيش نيابد؛ و گر نه بايستي كه اجزاي سيب در يكي از درجات تقسيم برگشت كرده و عدمي شود و لازمه اين پيش آمد هم اين است كه سيب، از اول موجود نبوده باشد، به جهت اين كه: مركبي كه اجزايش عدمي باشد، عدمي بوده و هيچ است.

نتيجه اين است كه همين سيب محدود دنيوي و هر موجود ديگر جهاني، شامل اجزاء غير متناهي است؛ چون كه همه ذرات مكنونه در يك سيب، هنوز تولد نيافته و فيصله به تمام معني در ميان جميع ذرات لايتناهاي آن، تحقق نگرفته، فلذا محصور شدن ذرات بي‌پايان در ميان حدود و ابعاد پايان‌پذير، ممكن شده است؛ و چون همين سيب، يعني نيروي حاصل شده از خوردن آن، در جهان آخرت به تمام معني باز گرديده و گشايش خواهد يافت (به جهت اين كه سراسر عالم در آن وقت از هم باز گرديده و هر ذره از هر ذره بيرون آمده و مفصول از يك ديگر و جدا از هم ديگر خواهند شد) معقول نيست كه سيب نام برده در آن جا هم محدود بوده و پايان‌پذير باشد.[6]

با بيان فوق چنين به دست مي‌آيد: كه موجودات غير متناهي بالقوه، ممكن است در ميان حدي قرار گيرند و محصور شوند؛ ولي موجودات بي‌پايان بالفعل و زائيده شده، محال است كه محدود شوند و محصور گردند، و چاره‌اي جز اين نيست كه غير متناهي شده و بي‌پايان گردند و از شكل محدوديت به درآمده و لباس محصوريت را از تن درآورند.

و بنابر اين كه ذكر شد، عالم و موجودات آن، از آغاز، شامل اجزاي لايتناهي بوده و الي الابد نيز چنين خواهند بود؛ ولي مادام كه جميع ذرات، زائيده نشده‌اند، در ظاهر محدود ديده مي‌شوند، و پس از آن كه آخرين فصل، در جهان وقوع يافت، يعني قيامت قيام كرد، نا محدود و غير متناهي خواهند شد؛ و موجود، حدود را خواهد انداخت؛ چنان كه در نظر واقع بينان، اكنون هم هيچ حدي وجود ندارد.!

آخرت، جنين و دنيا آبستن به آن است

بنابر آن چه در اين كتاب تحقيق گرديد كه: اعمال انسان، نيروهائي هستند كه از بدن او متولد مي‌شوند و در آخرت، در شكل نعمت و يا شكنجه باز به او داده مي‌شوند، و ابدان افراد انسان هم از مواد اين جهان ساخته مي‌شود و پرداخته مي‌گردد، بايستي گفته شود كه: مواد اين جهان بر مي‌گردند و مواد آن جهان مي‌شوند، و نعمت‌هاي بهشتي و شكنجه‌هاي جهنمي مي‌گردند، و اين جهان و آن جهان از يك خميره سرشته شده‌اند، و موجودات آينده، هم اكنون در اين جهان به ذوات خود موجودند، [7] و موجودات دنيوي و موجودات اخروي دو دسته موجود نيستند بلكه يك دسته موجودات هستند كه دنيا را پر كرده‌اند و آخرت را (بهشت و دوزخ را) هم پر خواهند كرد؛ و خلاصه لازم مي‌آيد كه گفته شود: آخرت، هم اكنون هست و دنيا هم در آخرت خواهد بود.

بلي لزوم اين لوازم، بنابر قول به بقا و تجسم اعمال، اعمالي كه از مواد جهان، از خوردني‌ها و آشاميدني‌هاي آن، از هوا و نور آن به وجود مي‌آيند، امري ضروري است.

ولي البته اين لوازم، اشكال‌هايي بر حقيقت تجسم اعمال نيستند، بلكه وقايعي ثابت و مسائلي غير قابل انكار مي‌باشند و به هر كدام از آن‌ها دلائلي صريح، از قرآن مجيد و اخبار شريفه پيدا كرده‌ايم:

از رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ پرسيدند: لِمَ سُمِّيَتِ الجَنَّةُ جَنَّةً؟ قالَ لِاَنَّها جَنينَةٌ.[8]

در قرآن كريم مي‌فرمايد: إِنَّ الْأَبْرارَ لَفِي نَعِيمٍ ـ وَ إِنَّ الْفُجَّارَ لَفِي جَحِيمٍ ـ يَصْلَوْنَها يَوْمَ الدِّينِ ـ وَ ما هُمْ عَنْها بِغائِبِينَ؛[9] شنونده آن گه كه دو جمله اول و دوم را مي‌شنود كه نيكوكاران در بهشتي هستند و بدكاران در دوزخ به سر مي‌برند، اين پرسش در نظرش پيش مي‌آيد كه: چرا و چه طور بدكاران، دردي احساس نمي‌كنند و شكنجه‌اي را در نمي‌يابند؟! جمله سوم، پاسخ اين پرسش فرضي را مي‌دهد و چنين مي‌فهماند كه هنوز داخل دوزخ نشده‌اند تا شكنجه آن را در يابند؛ ولي براي اين كه ذهن شنونده بر خلاف جمله دوم نرود و بدكاران را بيرون از دوزخ تصور نكند، جمله چهارم را بيان مي‌فرمايد كه: بدكاران، بيرون از دوزخ نيستند.

و اما اين كه چه طور ممكن است كه بدكار، داخل دوزخ نشده و بيرون از دوزخ هم نباشد؟! با توجه به جنين و دنيا حل مي‌شود: جنين از دنيا و زندگي دنيوي بيرون نيست، ولي داخل آن هم نشده است؛ نتيجه اين مي‌شود كه: بهشت و جهنم هر دو اكنون در دنيا هستند و هر دو خلق شده و آفرينش يافته‌اند، البته با وجودي نكره و ناشناس؛ چنان كه از تنكير «نعيم» و «جحيم» به دست مي‌آيد.

و ايضاً: إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَ نَهرٍ ـ فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ؛[10] اين دو آيه هم در دلالت به مساله حاضر، مانند آيات فوق سوره انفطار مي‌باشند؛ و ايضاً: إِنَّ جَهَنَّمَ لَُمحِيطَةٌ بِالْكافِرِينَ؛[11] و ايضاً: لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ ـ لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ؛[12] اين كريمه عجيبه با تأكيد، دوزخ را موجود و مخلوق و قابل رؤيت، مي‌شناساند ولي البته بيان مي‌دارد كه دارايان علم يقيني، قدرت بر اين رؤيت دارند! و ايضاً: تَرَى الظَّالِمِينَ مُشْفِقِينَ مِمَّا كَسَبُوا وَ هُوَ واقِعٌ بِهِمْ وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فِي رَوْضاتِ الْجَنَّاتِ؛[13] و ايضاً: ما هُمْ بِخارِجِينَ مِنَ النَّارِ.[14]

در حديث هست كه: عده‌اي ظاهراً به خدمت امام باقر يا امام صادق ـ عليهما السلام ـ رسيدند، حضرت به آنان موعظه فرموده و ضمناً بيان فرمود: ما مِنكُم مِن اَحَدٍ اِلاّ وَ قَد عايَنَ الجَنَّةَ وَ‌ما فيها و عايَنَ النّارَ و ما فيها اِن كُنتُم تُصدِّقونَ بِالكِتابِ.[15]

و در قرآن كريم هست: وَ يَقُولُونَ مَتى هذَا الْوَعْدُ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ ـ قُلْ عَسى أَنْ يَكُونَ رَدِفَ لَكُمْ بَعْضُ الَّذِي تَسْتَعْجِلُونَ؛[16] در اين دو آيه مي‌فهماند كه قيامت و افتادن بد كاران به دوزخ، تا اندازه‌اي وقوع يافته است، به جهت اين كه مقداري از عذاب دوزخ كه شتابان آن را مي‌خواهند، هم رديف آنان مي‌باشد، اگر به اين حقيقت نمي‌توانند باور بكنند: اقلاً احتمال آن را بدهند.

و ايضاً: كُنْتُمْ عَلى شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْها؛[17] اين آيه مي‌فهماند كه كافران در همين دنيا در كنار گودال آتش قرار دارند، و پيغمبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ آنان را از آن جا نجات مي‌دهد و دور مي‌برد؛ و ايضاً: وَ رَأَوُا الْعَذابَ لَوْ أَنَّهُمْ كانُوا يَهْتَدُونَ؛[18] در مجمع البيان هم فرموده: جواب «لَو» محذوف است و تقدير اين است: «لَوْ أَنَّهُمْ كانُوا يَهْتَدُونَ لرَأَوُا الْعَذابَ» يعني اگر هدايت مي‌يافتند حتماً عذاب را مي‌ديدند.[19]

و ايضاً: أَذْهَبْتُمْ طَيِّباتِكُمْ فِي حَياتِكُمُ الدُّنْيا؛[20] يعني: در زندگي دنيوي، در ميان موجودات دنيوي، طيبات اخروي را در دسترس داشتيد ولي آن‌ها را در همان جا از بين برديد و ضايع كرديد و با خود به آخرت نياورديد؛ و ايضاً: فَلاَ اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ ـ وَ ما أَدْراكَ مَا الْعَقَبَةُ ـ فَكُّ رَقَبَةٍ ـ أَوْ إِطْعامٌ فِي يَوْمٍ ذِي مَسْغَبَةٍ؛[21] يعني: گردنه‌هاي عالم آخرت در دنيا هست و لازم است در زندگي دنيوي از آن‌ها گذر كرد و آن‌ها بنده آزاد كردن و اطعام در روز بي چارگي و بينوايي است.

آيات فوق به وجود و بقاي موجودات دنيوي در آخرت، دلالت دارند: اين كريمه مباركه هر دو قسمت را متضمن است: وَ ابْتَغِ فِيما آتاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَ لا تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيا؛[22] جمله نخست مي‌رساند كه: خانه آخرت در همين دنيا و در اين زندگي حاضر، در ميان آن چه كه به هر فردي داراي بهره‌اي از دنياست كه بايستي اين بهره را فراموش نكند و با خود بر دارد و به آخرت ببرد؛ در خبر است كه امير المؤمنين ـ عليه السلام ـ در تفسير اين كريمه فرموده: لاتَنسَ صِحَّتَكَ وَ قُوَّتَكَ‌وَ شَبابَكَ وَ غِناكَ وَ نِشاطَكَ اَن تَطلُبَ الآخِرَةَ.[23]

از رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ روايت شده: حُفَّتِ الجَنَّةُ بِالمَكارِهِ وَ حُفَّتِ النّارُ بِالشَّهَواتِ؛[24] يعني: بهشت در همين دنيا در ميان ناخوشي‌هاي زندگي قرار دارد و دوزخ هم در همين زندگي در ميان خوش آيندهاي دنيوي قرار دارد؛ و ايضاً: اِذا وَجَدتُم رِياضَ الجَنَّةِ فَارتَعوا فيها قالوا وَ ما رِياضُ الجَنَّةِ؟ قالَ مَجالِسُ الّذِكر![25] و ايضاً: بادِروا اِلي رِياضَ الجَنَّةِ قالوا وَ ما رِياضُ الجَنَّةِ؟ قالَ حِلَقُ الذِّكرِ![26] اين دو خبر صريح در اين هستند كه: باغ‌هاي بهشت در دنيا و در همين زندگي هستند.

دنيا و آخرت در نظر قرآن كريم، در حقيقت، يك جهان وسيع است، يك جهان بي‌پايان، كه آغاز آن از خدا و انجام آن نيز به خداست؛ وجود آخرت در دنيا مانند وجود كلمات و حروف كتابت است در ضمن مداد، مانند وجود برگ و شاخ و ساقه است در اندرون تخم، مانند هستي جنين است در رحم مادر؛ موجودات اخروي كليتاً در باطن دنيا و موجودات آن، موجود و مخلوق‌اند و در آخرت، موجود نو ايجادي پديد نخواهد آمد، حوريان و باغستان‌ها و چشمه‌ساران بهشتي، در اين جهان در ميان همين موجودات مادي، البته به طور خميره، در زير دست و پاي بشر ريخته شده و در همه جا در دسترس او گذاشته شده است، و هم چنين عقرب‌ها و مارهاي دوزخ.

مثل دنيا نسبت به آخرت، مثل تخم است نسبت به بار، مثل تخم سيب است نسبت به سيب، يا تخم خار است نسبت به خار؛ مثل دنيا نسبت به آخرت، مثل ظاهر است نسبت به باطن: دنيا ظاهر عالم است و آخرت باطن آن؛ از امير المؤمنين ـ عليه السلام ـ روايت شده: اِنّمَا الدُنيا مُنتَهي بَصَرِ الاعمي لايُبصِرُ مِمّا وَرائَها شَيئاً وَ البَصيرُ يَنفَذُها بَصَرُه وَ يَعلَمُ اَنّ الدّارَ وَرائَها؛[27] اين سخن بسيار بالا و والا دلالت مي‌كند كه: دنيا و آخرت يك جهان وسيع هستند و نسبت به هم مانند اين طرف و آن طرف يك ديوار مي‌باشند؛ و فرموده: اِنّ اَولياءَ اللهِ هُمُ الذينَ نَظَروا اِلي باطِنِ الدّنيا اِذا نَظَرَ الناسُ اِلي ظاهِرِها وَ اشتَغَلوا بِآجِلِها اِذَا اشتَغَلَ النّاسُ بِعاجِلِها؛[28] از اين فرمايش امام ـ عليه السلام ـ فهميده مي‌شود كه: دنيا و آخرت، جدا از هم نيستند و اتحاد كامل با هم دارند، آخر دنيا آخرت است، دنيا عاجل آخرت و آخرت آجل دنياست، دنيا ظاهر آخرت و آخرت باطن دنياست.

اين سنگ‌هاي خاموش!

مناسب است كه در مقام شرح و توضيح: «جنين بودن آخرت در دنيا» و «وجود دنيا در آخرت»، حقيقتي را كه در ذيل جمله قرآنيه «وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ»[29] يافته‌ايم، در اين جا بياوريم:

اين سنگ‌هاي رنگ به رنگ را كه در كوهساران، در اثر گرماها و سرماهاي متناوب، شكسته شده و از بالاي قلّه‌ها به پائين دره‌ها سقوط مي‌كنند مي‌بينيد؟

اين صخره‌هاي سخت را مشاهده مي‌كنيد كه به مرور دهور و به طرق گوناگون ساييده مي‌شود و آرد مي‌گردد و خاك‌هاي زراعتي روي زمين را مي‌سازد.؟[30]

حقيقت اين است كه: سنگي كه در زير پا افتاده است (با نظر به آينده) هم گل است و هم بلبل است؛ ناني است كه در سفره شما هست؛ قبايي است كه تن شما را مي‌پوشاند؛ خانه‌اي است كه در داخل آن آرميده‌ايد؛ زبان نرمي است كه با آن، سخن مي‌گوييد؛ مغزي است كه با آن مي‌انديشيد؛ عمل نيكي است كه انجام مي‌دهيد؛ گردشي است كه در بهشت مي‌كنيد. منتهي در طي روزگاران بسيار دراز.

آري شما هر چه داريد، چه در اين دنيا و چه در آن دنيا، چه خوش آيند و گوارا و چه ناخوش و ناگوار، از همين سنگ‌هاي افتاده و خشن داريد.!

باغ و راغ شما، كشت و زرع شما، گلستان و بوستان شما، و هر چه كه از خاك مي‌رويد، از سنگ آفريده مي‌شود (زيرا كه همه خاك‌هاي زراعتي از سنگ‌ها حاصل گشته‌اند).

خوراك شما يا از زمين مي‌رويد و يا از گوشت حيوان كه از گياهان مي‌خورد، تهيه مي‌گردد؛ و در هر حال از خاك به دست مي‌آيد كه از سنگ حاصل شده است.

لباس شما يا از پنبه و كتان و يا از پشم و يا از حرير است؛ و چون گوسفند و كرم ابريشم از گياه و برگ توت ارتزاق مي‌كنند فلذا لباس شما هم از سنگ در مي‌آيد.

در ساختمان خانه‌ها، خاك و آجر و سنگ و شن و آهك و گچ و سيمان و آهن و چوب، كار گذاشته مي‌شود و همه اين‌ها از سنگ در مي‌آيد.

نتيجه اين مي‌شود كه: پوست و گوشت و استخوان و مغز و رگ و پي و عصب و خون و هر چه كه در بدن داريد، و به عبارت ديگر: چشم و گوش شما و دست‌ها و پاهاي شما و قلبي كه در سينه شما مي‌طپد و مغزي كه در اندرون جمجمه داريد، همه و همه از سنگ ساخته شده‌اند.

و بنابراين نه تنها نان و پيراهن و خانه شما از سنگ درآمده است، بلكه حتي زماني خود شما نيز سنگ بوده‌ايد!؛ با توجه به حقيقت ياد شده و تذكر اين معني كه: نيروهاي اعمال آدمي از مواد تن او تحول مي‌يابند، چنين به دست مي‌آيد كه: انديشه‌هاي آدمي و همه كردارهاي وي، چه زيبا و چه زشت، و سخناني كه گفته مي‌شود و حتي اراده‌ها و نيت‌هايي كه در اندرون دل‌ها نهان است، همه از سنگ است، مهرباني شما از سنگ است و عداوت شما نيز از سنگ است.

و چون نعمت‌هاي بهشتي و شكنجه‌هاي جهنمي، از نيروهاي اعمال دنيوي آفريده مي‌شود (چنان كه در اين كتاب روشن گرديده است) طبعا اين نتيجه به دست مي‌آيد كه: نعمت‌هاي بهشتي شما، همه و همه از همين سنگ‌ها ساخته مي‌شود كه در زير دست و پاي مردم ريخته شده است؛ و بدكاران هم در دوزخ با همين سنگ‌ها (كه با سهولت مي‌توانستند از آن‌ها براي خود، فردوس برين بسازند) مي‌سوزند.

و روايت شده كه رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ اشاره به زمين كرد و فرمود: اِنَّها اُمّكُم وَ هِيَ بِكُم بَرَّةٌ؛[31] زمين مادرتان است و نسبت به شما مادر مهربان و خوبي است.



[1]. بقره (2) / آيه 25. هر وقت از باغستان بهشت، از ميوه‌اي، رزقي روزي آنان مي‌شد مي‌گفتند: اين همانست كه قبلاً روزي ما شده بود؛ و رزق اخروي در حالي كه شبيه روزي دنيوي آنان است به ايشان داده مي‌شود.

[2]. قصص (28) / آيه 54. آنان، پاداش‌شان، دو برابر به ايشان داده مي‌شود.

[3]. واقعه (56) / آيه 62. حقيقت اين است كه شما نمو نخستين را دانسته‌ايد پس چرا متذكر (نشأ و نمو آينده) نمي‌شويد.

[4]. اگر تفصيل مطلوب باشد به كتاب: «آغاز و انجام جهان» كه در رمضان 1389 هـ ق نشر كرده‌ايم رجوع شود

[5]. اگر تفصيل مطلوب باشد به كتاب: «آغاز و انجام جهان» رجوع شود.

[6]. رجوع شود به بحث: «نعمت‌هاي اخروي كاهش نمي‌پذيرند» در ص 54 و به بحث: «اعمال افزايش مي‌يابند و بزرگ مي‌شوند» در ص301.

[7]. رجوع شود به بحث: «بهشت و دوزخ، خلق شده‌اند» در ص 244.

[8]. بحار الانوار، ج3، ص345، س17. از پيغمبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ پرسيدند: چرا بهشت، جنت ناميده شده است؟ فرمود: براي اين كه، جنين است! (جنيني در بطن دنيا است).

[9]. انفطار (82) / آيه 13 تا 16. به راستي نيكوكاران هر آينه در بهشتي هستند و به راستي گناه‌كاران هر آينه در دوزخي هستند، در روز جزا داخل آن شده و مزه‌اش را در مي‌يابند؛ و آنان از آن، غائب نيستند.

[10]. قمر (54) / آيه 54 و 55. حقيقت اين است كه: پرهيزكاران در باغستان‌ها و نهرهايي هستند، در نشيمن‌گاه صداقت در نزد شاهنشاه ازلي و ابدي، تواناي جاوداني به سر مي‌برند.

[11]. توبه (9) / آيه 49 ـ عنكبوت (54) / آيه 29. يقيناً دوزخ، پيرامون كافران را فرا گرفته است.

[12]. تكاثر (102) / آيه 5 و 6. اگر مي‌دانستيد دانستن يقيني، هر آينه البته دوزخ را مي‌ديديد.

[13]. شوري (42) / آيه 22 و 23. مي‌بيني كه ستم‌كاران از آن چه كه كسب كرده‌اند، هراسانند با اين كه آن، بر آنان واقع شده (و بر سرشان افتاده است) و كساني كه ايمان آورده و اعمال شايسته كرده‌اند در باغستان‌هاي بهشت‌ها مي‌باشند.

[14]. بقره (2) / آيه 167. آنان از آتش، بيرون نيستند.

[15]. كافي، ج2، ص457 ـ وافي، ج1، كتاب الايمان و الكفر، ص39، س21 ـ مرآة العقول، ج2، ص426، س30. هر كسي از شما بهشت و آن چه را كه در آن هست، آشكارا ديده است؛ اگر كتاب (يعني قرآن) را تصديق كنيد.

[16]. نمل، (27) / آيه 71 و 72. مي‌گويند: اين وعده (معذب شدن بدكاران در دوزخ و وقوع قيامت) كي خواهد بود اگر راست مي‌گوئيد؟ بگو: (احتمال بدهيد) شايد مقداري از آن چه كه با عجله خواستارشان هستيد، هم رديف شما شده باشد (پيرامون‌تان را فرا گرفته باشد).

[17]. آل عمران (3) / آيه 103. در كنار گودالي از آتش بوديد پس شما را از آن جابرهانيد.

[18]. قصص (28) / آيه 64. مي‌ديدند عذاب را اگر واقعاً آنان، هدايت مي‌يافتند.

[19]. ج7، ص262، س7.

[20]. احقاف (46) / آيه 20. نعمت‌هاي گواراي خود را در زندگي دنيوي از بين برديد.

[21]. بلد (90) / آيه 11 تا 14. پس نگذشت از آن گردنه و چه ميداني كه چيست آن گردنه؟ آزاد كردن بنده است يا اطعام است در روز گرسنگي.

[22]. قصص (28) / آيه 77. در آن چه خدا به تو داده است، خانه آخرت را طلب كن و بهره‌اي را كه از دنيا برايت مي‌باشد فراموش مكن.

[23]. ارشاد القلوب، ص27. فراموش مكن كه لازم است با سلامت و نيروي بدني و جواني و ثروت و شادابي، آخرت را طلب نمايي.

[24]. نهج البلاغه، ج2، ص110، س2. بهشت در ميان مكاره و ناخوشي‌ها (ي دنيا) قرار دارد و دوزخ در ميان شهوت‌ها و خوش آينده‌ها (ي دنيا).

[25]. روضة الواعظين، ص324. هر وقت باغ‌هاي بهشت را يافتيد در آن‌ها چرا نمائيد. گفتند يا رسول اللّه باغ‌هاي بهشت چيست؟! فرمود: مجالس ذكر است.

[26]. مكارم الاخلاق، ص361. بشتابيد به سوي باغ‌هاي بهشت. گفتند: باغ‌هاي بهشت چيست؟! فرمود: مجالس دائره‌اي است كه در آن‌ها خدا را ياد مي‌كنند.

[27]. نهج البلاغه، ج2، ص23. همانا دنيا نهايت ديدگاه نابيناست، از آن چه كه در آن سوي آن است چيزي نمي‌بيند؛ و بينا، ديدش از آن مي‌گذرد و مي‌داند كه حتماً خانه، در آن سوي آن است.

[28]. نهج البلاغه، ج3، ص256. واقع اين است كه: اولياي خدا كساني هستند كه به باطن دنيا نظر كردند آن گاه كه مردم به ظاهر آن نظر دوختند و به آخر اشتغال جستند آن گاه كه مردم به حاضرآن پيوستند.

[29]. بقره (2) / آيه 24. سوخت دوزخ، مردمان و سنگ‌ها هستند.

[30]. كتاب «علوم طبيعي براي سوم دبيرستان» ص 164، چاپ 1350.

[31]. بحارالانوار، ج60، ص94.