پنجشنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۶

صفحه اول >> کتاب ها => تجسم عمل => عرض اعمال



متعلقات اعمال

از آيات كريمه قرآن مجيد و كلمات شريفه پيشوايان دين ـ عليهم السلام ـ ، با كمال صراحت به دست مي‌آيد كه: علاوه بر اين كه اعمال انسان، باقي مي‌مانند، و در عالم آخرت، تطوّرات عجيب و غريب در مي‌يابند: نور مي‌شوند، ظلمت مي‌گردند، حرارت مي‌شوند، منتن مي‌گردند، طيب و گوارا مي‌شوند و خبيث و نفرت‌آور مي‌گردند، متعلقات و موضوعات اعمال هم (مثلاً مالي كه با ظلم گرد آمده، و يا بدهي‌هاي واجب آن، اخراج نشده) مانند خود اعمال، باقي مي‌مانند و در رستخيز عمومي، در اطواري دل پسند و خوش آيند، و يا ناگوار و ناراحت كننده، خودنمائي مي‌كنند.

اين مساله، اگر چه از موضوع بحث ما، كه عمل انسان است، خارج است، ولي بقاء و تطوّرات متعلقات اعمال، بقا و تجسمات اعمال را خيلي خوب تشريح و توجيه مي‌كند و آن را در آئينه ذهن، تقريب كرده و تأييد مي‌نمايد؛ تصور اين حقيقت كه: اعمال آدميان با همه آن چه كه در روي آن، عمل كرده‌اند، در جهان آينده، ظاهر خواهد شد، چنين به نظر مي‌آورد كه: عالم آينده گوئيا تكرار اين زندگي و نمايش آن است، زيرا كه همة خصوصيات حيات كنوني را با جميع متعلقات آن‌ها در آن نشأه نشان مي‌دهد، ولي اين نمايش بر خلاف همه نمايش‌ها، اصل واقعه را نمايش مي‌دهد نه تنها تصويري از آن را؛ و حقيقت حادثه همان است كه در اين نمايش ديده خواهد شد، و آن چه كه در نخستين بار در اين دنيا تحقق مي‌پذيرد، و عملي از انساني سر مي‌زند، ظاهري بيش نيست.

اين بحث چنين مي‌نماياند كه: تطوّرات گوناگون اعمال در آخرت، نمي‌تواند از متعلقات آنها انفكاك بيابد، و همان طور كه در اين جهان وقوع هر عملي با عاملي و معمول بهي و مجاورهايي تحقق مي‌پذيرد، در آخرت هم، نمايش آن عمل، و به تعبير واقعي‌تر، تحقق و تذوت آن عمل، با همان عامل و معمول به و مجاورها و ساير متعلقات عمل خواهد بود.

قرآن كريم، به ما درس مي‌دهد كه بت‌ها با انقراض جهان، معدوم نمي‌شوند و در قيامت، مانند خود عبادت كننده‌ها محشور مي‌گردند؛ مي‌فرمايد: احْشُرُوا الَّذِينَ ظَلَمُوا وَ أَزْواجَهُمْ وَ ما كانُوا يَعْبُدُونَ؛[1] در آخرت، بت‌ها و بت پرست‌ها و پرستش بت‌ها با حقيقت و باطن خود بروز مي‌يابند و همه آن‌ها به دوزخ انداخته مي‌شوند؛ چنان كه مي‌فرمايد: إِنَّكُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ؛[2] و ظاهراً احجاري كه مانند مردمان بدكار، ماية سوخت دوزخ مي‌شوند، همين بت‌ها هستند، در آن جا كه فرموده: اتَّقُوا النَّارَ الَّتِي وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ؛[3] در مجمع البيان هم اين احتمال را ظاهر شمرده و پسنديده است؛[4] (و در آخر كتاب، معناي عميق‌تري براي اين كريمه قرآنيه يافته‌ايم) و در خبر است كه رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ فرموده: مَن اَحَبَّنا كانَ مَعَنا يومَ القِيامَةِ وَ لَو كانَ رَجُلاً اَحَبَّ حَجَراً لَحَشَرهُ اللهُ مَعَهُ.[5]

و در قرآن كريم هست: مَنْ يَغْلُلْ يَأْتِ بِما غَلَّ يَوْمَ الْقِيامَةِ؛[6] و عامّه و خاصّه در ذيل اين آيه، اين مضمون را از حضرت رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ آورده‌اند كه: هر كس شتري بدزدد در روز قيامت آن را در حالي كه نعره مي‌كشد، در پشت خود مي‌آورد؛ هر كسي اسبي بدزدد در روز قيامت آن را در حالي كه شيهه مي‌كشد در پشت خود مي‌آورد و مي‌گويد اي محمد اي محمد ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ و آن حضرت مي‌گويد: من در دنيا به شما گفته بودم اينك ديگر كاري نمي‌توانم بكنم؛[7] و از امام باقر ـ عليه السلام ـ روايت شده: مَن غَلَّ شَيئاً رَآهُ يَومَ القِيامَةِ في النّارِ ثُمَّ يُكَلَّفُ اَن يَدخُلَ اِلَيه فَيُخرِجَهُ مِنَ النّار؛[8] چنين فهميده مي‌شود كه: خيانت كردن و خيانت كننده و آنچه كه با خيانت برداشته شده، هر سه در جهان آينده با باطن و حقيقت خود نمايان مي‌شوند، و كسي كه در دنيا خيانت كرده بود، دستور داده مي‌شود در آنجا هم همين عمل خود را به جا بياورد ولي برداشتن مال مردم در اينجا، در آنجا بيرون آوردن آن از جهنم، مي‌گردد و سوار شدن بر مركوب مردم، سوار كردن آن بر گرده مي‌شود.

روايت شده كه مردي به حضرت پيغمبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ آمد و يك يا دو بند كفش با خود آورد و گفت: در روز خيبر از غنيمت برداشتم. حضرت فرمود: بند كفشي است (يا دو بند كفش است) از آتش؛ «شِراكٌ اَو شِرا كانِ مِن نارٍ»[9] و ايضاً آورده‌اند: مردي در جنگ خيبر، كه شمله‌اي از غنائم برداشته بود، حضرت فرمود: نه، سوگند به آن كه جان محمد در دست او است، واقع اين است كه: شمله‌اي كه پيش از تقسيم غنائم برداشته بود، هر آينه بر او آتش مي‌دمد: «كَلاّ وَ الَّذي نَفسُ مُحَمّدٍ بِيَدِهِ اَنَّ الشَّملَةَ التَّي اَخَذَها مِنَ الغَنائِمِ قَبلَ قِسمَتِها لَتَلتَهِبُ عَلَيهِ ناراً[10]

و نيز در روايت هست: مردي انگشتري طلا در انگشت داشت، حضرت پيغمبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ فرمود: به طور حتم انگشت تو مادامي كه اين انگشتري در آن هست، در آتش است؛[11] و ايضاً: آن حضرت از مردي كه انگشتري طلا در انگشت داشت اعراض كرد و فرمود: اِنَّكَ جِئتَني وَ في يَدِكَ جَمرَةٌ مِن نارٍ؛[12] و ايضاً: آن حضرت در دست مردي انگشتري طلا ديد، آن را از دست او درآورد و انداخت و فرمود: آيا كسي از شما دانسته آتش پاره‌اي در دست خود مي‌گذارد.؟![13]

و نيز آورده‌اند كه فرموده: مَن نَظَرَ اِلي كِتابِ اَخيهِ بِغَيرِ اِذنِهِ فَكَأَنَّما يَنظُرُ فيِ النّارِ؛[14] و ايضاً: مَن سَئَلَ النّاسَ مِن غَيرِ فَقرٍ فَاِنَّما يَأكُلُ الجَمرَ؛[15] يعني آن چه كه با گدايي به دست مي‌آورد و مي‌خورد در واقع آتش است. و ايضاً: همانا من بشرم و شما دشمني كنان به نزد من مي‌آييد، شايد بعضي از شما به حجت خود گوياتر از ديگري باشد و من هم به سود او قضاوت نمايم، بر طبق آن چه مي‌شنوم حكم كنم، پس هر كس كه به سود وي حق مسلماني را حكم نمايم همانا پاره‌اي است از آتش، مي‌خواهد اخذ كند يا ترك نمايد؛ و ايضاً: الصَّدَقَةُ تُطفِيُء الخَطيئةَ كَما يطفِيُء الماءُ النّارَ؛[16] مراد از صدقه چيزي است كه در راه خدا به فقير داده مي‌شود.

در قرآن كريم فرمايد: وَ الَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا يُنْفِقُونَها فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِيمٍ ـ يَوْمَ يُحْمي عَلَيْها فِي نارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوي بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ هذا ما كَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ فَذُوقُوا ما كُنْتُمْ تَكْنِزُونَ؛[17] اين آية كريمه در منظور ما كاملاً صريح است و مي‌فرمايد: آن چه را كه در دنيا براي خود پسند كرديد در آخرت نيز عين آن را (كه با حقيقت خود بارز شده و ظاهر ناپايدارش را ترك كرده است) براي خويشتن نگاه داريد.

ظاهر آية فوق چنين مي‌رساند كه: خرج كردن طلا و نقره تماماً در راه خدا واجب است، و اخراج زكات از آن مجوز نگاه داشتن باقي نيست. و روايتي از ابي بن كعب نقل شده است كه اين ظاهر را تأييد و تصديق مي‌كند: ان عثمان بن عفان لما اراد ان يكتب المصاحف ارادوا ان يلقوا الواو التي في برائة و الذين يكنزون الذهب و الفضة قال لهم ابيّ رضي الله عنه لتلحقنها او لاضعنّ سيفي علي عاتقي فالحقوها؛[18] ظاهراً منظور آنان از اسقاط واو «والذين» اين بوده است كه اهل كتاب (كه قبلاً در ضمن آيه ذكر شده‌اند) از الذين فهميده شوند، و آيه بر مسلمين شمول نيابد، تا هر كسي هر قدر بخواهد از طلا و نقره گنج بسازد و كسي بر آنان ايراد ننمايد، و در اين تصميم چنان پا بر جا و محكم بودند كه ابي بن كعب ناچار ملايمت را ترك و سخن از شمشير به ميان آورده؛ و اگر با اخراج زكات جواز نگاه داشتن باقي را از ظاهر آيه مي‌توانستند بفهمند و يا در بياورند، مسلماً نيازي به اين تشديدها پيدا نمي‌شد.

ولي از امير المؤمنين ـ عليه السلام ـ حديثي آورده‌اند كه كنز كردن و گنج ساختن را معني كرده و فرجه‌اي براي مردم گشوده است: اربعة آلاف فما دونها نفقة و ما فوقها كنز؛[19] اين حديث شريف هم مبتني بر ظاهر آيه است و چنين مي‌رساند كه بيشتر از چهار هزار را اگر چه زكاتش هم داده شود، باز نمي‌توان نگاه داشت و در خبري بيشتر از دو هزار درهم كنز شناسانيده شده است.[20]

و از ابوذر راستگو ـ رحمه الله تعالي ـ آورده‌اند كه هر روز وقت بامداد و شام با صداي بلند فرياد بر مي‌آورد: بشّر اهل الكنوز بكيّ في الجباه و كّي في الجنوب و كّي في الظهور حتي يتردّد الحرّ في اجوافهم؛[21] مقصود ابوذر اين بوده است كه اين ندا به گوش معاويه و اتباع او برسد. و در اخبار هست كه امام زمان ـ عليه السلام ـ به ظاهر اين آيه عمل خواهد فرمود.[22]

و نيز خداوند متعال فرموده: وَ ما تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ مِنْ خَيْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللَّهِ؛[23] لفظ خير چنان كه اهل فن تصريح كرده‌اند به مال دنيا اطلاق مي‌شود، و بدون شك در اين آيه به هر چيزي كه به عنوان زكات و خمس و صدقات مندوبه و يا به عنوان هبه بر مؤمن اگر چه معوّضه هم باشد داده شود، و بر آن چه كه بر عائله خرج شود اگر چه واجب النفقه باشد و به مطلق احسان و نيكي، شامل است؛ بنابراين، آية مذكوره با كمال صراحت، دلالت بر اين مي‌كند كه هر كس خيرات خرج شدة خويشتن را در زندگي اخروي باز مي‌يابد و عين آنها دوباره به خود او برگردانيده مي‌شود.

از حضرت امام صادق ـ عليه السلام ـ روايت شده: يأتي يوم القيامة شيئ مثل الكبة فيدفع في ظهر المؤمن فيدخله الجنة فيقال هذا البر؛[24] «كبه» به فتح كاف و مضموم هم خوانده مي‌شود و با فتح و تشديد باء به معني جلو راندن و حمله كردن است.

و در قرآن كريم فرموده: مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَيُضاعِفَهُ لَهُ أَضْعافاً كَثِيرَةً؛[25] اين كريمه دلالت مي‌كند كه آن چه در راه خدا قرض داده مي‌شود باقي مي‌ماند و خداوند متعال آن را مي‌افزايد؛ و فرموده: مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ يُضاعِفُ لِمَنْ يَشاءُ؛[26] آن چه كه در راه خدا خرج مي‌شود باقي است و پيوسته افزايش مي‌يابد و به نسبت هفتصد بر يك زيادت مي‌پذيرد. و فرمايد: وَ مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ تَثْبِيتاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ كَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ أَصابَها وابِلٌ فَآتَتْ أُكُلَها ضِعْفَيْنِ فَإِنْ لَمْ يُصِبْها وابِلٌ فَطَلٌّ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ؛[27] در اين دو كريمه در عوض اين كه بفرمايد: مثل ما ينفقون، چنان كه در سورة آل عمران، همين عبارت را آورده[28] (و در اين صورت مثل، راجع مي‌شود به نفقه و آن چه كه در راه خدا خرج مي‌شود) فرموده: مثل الذين ينفقون، تا مثل دربارة خود نفقه دهندگان باشد. يعني: افزايش يافتن صدقه، در شكل افزايش يافتن دهنده تحقق خواهد يافت.

و نيز دربارة صدقه آمده: يَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبا وَ يُرْبِي الصَّدَقاتِ؛[29] در تفسير اين كريمه از حضرت رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ روايت شده: ان الله تعالي يقبل الصدقات و لا يقبل منها الا الطيب و يربيها لصاحبها كما يربي احدكم مهره او فصيله حتي ان اللقمة لتصير مثل احد؛[30] و از امام باقر ـ عليه السلام ـ مروي است: قال الله تبارك و تعالي انا خالق كل شيئ وكّلت بالاشياء غيري الاّ الصدقة فانّي اقبضها بيدي حتي ان الرجل و المرئة يتصدّق بشقّ التمرة فاربيها له كما يربي الرجل منكم فصيله و فلوه، حتي اتركه يوم القيمة اعظم من احد.[31]

خداوند متعال فرموده: يَوْمَ يَنْظُرُ الْمَرْءُ ما قَدَّمَتْ يَداهُ؛[32] ماء موصول بر هر چيزي كه از مال دنيا پيش داشت مي‌شود، شامل است، و بقا و وجود آنها را در روز قيامت مي‌رساند و در حديث از رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ آمده: اَلمُؤمِنُ اِذا ماتَ وَ تَرَكَ وَرَقَةً واحِدةً عَلَيها عِلمٌ تَكوُن تِلكَ الوَرَقَةُ سِتراً فيما بَينَهُ وَ بَينَ النّارِ وَ اَعطاهُ اللهُ بِكُلِ حرف مكتوب عليها مدينةً في الجنة اوسع من الدنيا سبع مرات.[33]

و در قرآن كريم هست: إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ الْكِتابِ وَ يَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَناً قَلِيلاً أُولئِكَ ما يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ إِلاَّ النَّارَ؛[34] و ايضاً: إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْيَتامي ظُلْماً إِنَّما يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ ناراً؛[35] اين آتش كه دو طايفة نام برده، در دنيا مي‌خورند مسلماً در روز قيامت هم خواهد بود، يعني مال يتيم و بهاي اندك كتمان كتاب خدا، باقي مي‌مانند و در آخرت در شكل آتش براي خورندگان دنيوي، بارز مي‌شوند.

از رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ روايت شده: هر كسي در پيش روي سلطان ستم‌گري، تازيانه بياويزد، آن تازيانه در روز قيامت، اژدهائي از آتش مي‌شود كه طولش هفتاد ذراع خواهد بود؛ خداوند اين اژدها را در روز قيامت در ميان آتش دوزخ بر او مسلط مي‌كند؛[36] و ايضاً: كسي كه در قبله (يا به سوي قبله) اخلاط سينه مي‌اندازد، بايد بداند كه در حالي مبعوث مي‌شود كه آن اخلاط در روي او باشد.[37]

در قرآن كريم فرمايد: سَيُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ؛[38] امين الاسلام در تفسير اين آيه فرموده: «گفته‌اند مالي كه بر آن بخل ورزيده، طوقي در گردن او مي‌شود، و اين آيه درباره مانعين زكات نازل شده؛ و اين سخن از ابو جعفر ـ عليه السلام ـ روايت شده است؛ و قول ابن عباس و سدي و شعبي و غير آنان نيز همين است؛ و از پيغمبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ روايت شده كه: هر كس زكاتش را ندهد، آن زكات در روز قيامت، مار شجاعي در گردنش مي‌شود، و بعداً اين آيه را خواند.»[39]

آيه و حديث فوق، مطلوب ما را واضح‌تر و مشروح‌تر مي‌نماياند و چنين به نظر مي­رساند كه: لزوم و اتصال مار به مانع زكات در آخرت، حقيقت و باطن لزوم و اتصال زكات به مانع زكات است در دنيا، و او آن چه را كه در دنيا براي خويشتن نگاه داشته بود، با همان نگاه داشتن، عين آن نگاه داشته شده را در آخرت نيز براي خود نگاه خواهد داشت؛ منتهي در آخرت، هم نگاه داشتن و هم نگاه داشته شده و هم نگاه دارنده، هر سه با حقيقت و باطن خود، بروز و ظهور مي‌يابند، و ديگر نمي‌توانند مانند زندگي دنيوي، بواطن خود را با پرده‌هاي ناپايدار، پنهان كنند.

و از رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ روايت شده: اَعظَمُ الظُّلمِ ذِراعٌ مِنَ الأَرضِ يَنتَقِصُهُ المَرءُ مِن اَخيهِ لَيسَت حَصاةٌ اَخَذَها اِلاّ طَوَّقَها يَومَ القِيمَةِ؛[40] و ايضاً: اَيُّما رَجُلٍ ظَلَمَ شٍِبراً مِنَ الاَرضِ كَلَّفَهُ اللهُ تَعالي اَن يَحفَرَهُ حَتّي يَبلُغَ سَبعَ اَرَضينَ ثُمَّ يُطوِّقُهُ يَومَ القِيامَةِ حَتّي يُقضي بينَ النّاسِ.[41]

و از امير المؤمنين ـ عليه السلام ـ روايت شده كه دربارة مسجد كوفه فرموده: كَأَنّي بِهِ (يَعني مَسجدَ الكوفَةِ) يَومَ القِيامَةِ في ثَوبَينِ‌اَبيَضينِ شَبيهٌ باِلمُحرِمِ يَشفَعُ لِاَهلِهِ وَ لِمَن صَلّي فيهِ فَلا يُرَدُّ شَفاعَتُهُ؛[42] و از امام صادق ـ عليه السلام ـ كه فرموده: صَلّوا مِنَ المَساجِدِ في بِقاعٍ مُختَلِفَةٍ فَاِنَّ كُلَّ بُقعَةٍ يَشهَدُ لِلمُصلّي عَلَيها يَومَ القِيامَةِ.[43]

و از امام حسن ـ عليه السلام ـ روايت شده: اِنّ هذاَ القرآنَ يَجيِيُء يَومَ القِيامَةِ قائِداً وَ سائقاً، يَقودُ قوماً اِلَي الجنةِ اَحَلّوا حَلالَهُ وَ حَرَّموا حَرامَهُ وَ آمَنو بِمُتَشابِهِهِ وَ‌يَسوقُ قوماً اِلَي النارِ ضَيَّعوا حُدودَهُ وَ اَحكامَهُ وَ استَحلّوا مَحارِمَه؛[44] محمد بن يعقوب فيروز آبادي گفته است: به طور صحيح از رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ روايت شده: يُؤتي يَومَ القِيامَةِ بِالقرآنِ وَ اَهلِهِ الذّين كانوا يَعمَلونَ بِهِ في الدّنيا تَقَدَّمُهُمُ البَقَرَةُ و آلُ عِمرانَ.[45]

كلامي عجيب و بسيار عميق از رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ روايت شده: مَن قَتَلَ نَفسَهُ بِحديدةٍ فَحَديدَتُهُ في يَدِهِ يَتَوَجّأُ بِها في بَطنِهِ في نارِ ‌جَهَنَّمَ خالِداً مُخلّداً فيها وَ مَن قَتَلَ نَفسَهُ بِسَمٍّ فَسُمُّهُ في يَدِهِ يَتَحَسّاهُ في نارِ‌جَهَنَّمَ خالداً مُخلَّداً فيها وَ مَن تَردّي مِن جبل فقتل نفسه فهو يتردّي في نار جهنم خالداً مخلداً فيها؛[46] اين است معناي آن چه كه گفتيم: زندگي اخروي، نمايش حقيقت و واقع زندگي ظاهري و صوري دنيوي است؛ و دنياي آينده تكرار دنياي كنوني است ولي باطن آن را بيرون مي‌آورد و به آن ابديت مي‌بخشد، و به عبارت صحيح‌تر و واقعي‌تر: دنياي كنوني نمايشي ظاهري و ناپايدار، از زندگي واقعيت‌دار و جاوداني اخروي است.

گواهان اخروي اعمال

در روز رستخيز پس از عوض شدن وضع جهان و زندگي انسان علاوه بر اين كه وجود خود اعمال و حضور عين آنها بهترين گواه صدق بر وقوع آنها است، گواهان ديگري نيز كه شاهد تحقق يافتن اعمال مي‌باشند، در آنجا بر صدور آنها گواهي خواهند داد؛ غالب مردم چنين تصور مي‌كنند كه مي‌توانند بعضي از اعمال خود را مخفيانه و در خلوت به جا آورند، و در اثر اين تصور است كه خود و كردار خود را از نظارت و شهادت اغيار، محفوظ و مصون دانسته، با خيالي آسوده و با اطمينان دل، اعمال شايسته و يا ناشايست خود را انجام مي‌دهند؛ ولي بينايان جهان خوب مي‌دانند كه واژه‌اي كه مفهوم دارد ولي يك مصداق هم در سراسر عالم ندارد، همين كلمة خلوت است. زيرا كه هر جاي دنيا و هر گوشه و هر زاوية آن، بي‌پرده است: اعماق اقيانوس‌ها و فضاي كيهان، همه جا جلوت و بي‌حفاظ است.

دانسته‌ايم كه: عمل انسان نيرويي است كه با انجام دادن كار، از بدن عامل، بيرون مي‌گردد؛ اين نيروي خارج شده، بدون شك در موجودات پيرامون خود مثلاً در هواي مجاور اثر مي‌كند و موجودهاي مجاور هم اين اثر را به مجاورهاي خود سرايت مي‌دهند و مجاورهاي مرتبة دوم هم همين اثر را به مجاورهاي مرتبة سوم مي‌رسانند، و همچنين هر نزديك‌تر، اثر نامبرده را به موجودات دورتر سرايت داده و بدون وقفه انتقال مي‌دهند و تا آنجا كه موجودي هست پيش مي‌برند تا به آخر عالم مادي برسد (اگر براي عالم، آخري بوده باشد) و مسلماً نيروي صادر شده از ماه و از خورشيدها هم بالاتر مي‌رود و كهكشان‌ها را زير پا مي‌گذارد و از سحابي‌ها هم مي‌گذرد. و بنابراين، هنوز صداي كساني كه هزارها سال پيش مرده و از جهان رفته‌اند، در جهان پيش مي‌رود.

به اين بيان، سراسر جهان از كوچك‌ترين عملي كه حدوث مي‌يابد از يك نفس كشيدن چشم باز كردن و يا بستن منقلب مي‌شود و دگرگون مي‌گردد. و آيا اين نيرو بالاخره در جايي ايست مي‌كند و سرش به ديواري مي‌خورد و يا الي الابد پيش مي‌رود؟ عجالتاً از دادن پاسخ يقيني معذوريم.

بنابراين، هر موجودي شاهد وقوع هر عملي است و سراسر زمين و آسمان‌ها و همة ذرات آنها، ناظر و تماشاچي دائمي هر عاملي است؛ تمامي ذره‌هايي كه در زمين و يا در آسمان‌ها مي‌باشند و يا در گردش و تموج به سر مي‌برند، همه و همه وقوع هر عمل را با ذات خود، درك مي‌كنند و با حقيقت خويش آنها را مشاهده مي‌نمايند و گواهان اخروي اعمال مي‌گردند.

گواهان اخروي اعمال، عين اثر عمل را نشان مي‌دهند (و مانند آهن سرخ گرديده و آبديده هستند كه اثر آب و آتش را در خود نگاه مي‌دارند) و لذا به هيچ وجه قابل تكذيب نيستند.

در كتاب «راه طي شده» مي‌فرمايد:[47] دوسال قبل يكي از روزنامه‌هاي تهران، ترجمه مقاله‌اي از مجلات خارجي را منتشر كرده خبر مي‌داد: چند تن از دانشمندان امريكائي موفق شده‌اند آواز خواني كوزه گران قديم مصر را ظاهر سازند و به تكرار در آورند، براي اين منظور كوزه‌هايي را كه در موزه‌ها به يادگار مانده، روي اسبابي شبيه به گراماوفون ولي مانند ترتيب و موقعي كه كوزه‌گر، كوزه خميري را روي دستگاه قرار داده با پا مي‌چرخاند و با يك قطعه چوب به شكل مطلوب در مي‌آورد مي‌گردانند».

«در آن زمان كه كوزه‌گر، در كنج خلوت دكان خود مشغول كار بوده، آواز مي‌خواند و كوزه‌ها را چرخ مي‌داد فكر نمي‌كرد كه ارتعاش صداي او به وسيله تخته چوبي كه در دست دارد، گل كوزه را مي‌تراشد و خطوط نامرئي دقيقي بر بدن كوزه رسم مي‌نمايد، خطوطي كه بعد از يكي دو هزار سال در آزمايشگاه‌ها به صدا در آمده، كلمات او را تكرار خواهد كرد؛ البته اين تنها كوزه كوزه‌گر نيست كه صداي كارگر مصري را ضبط كرده باشد، تمام كوه و دشت و در و ديوار، جاسوساني هستند كه در خلوت و در ملاء، نه تنها صدا بلكه هر اثر و عمل صادره از ما را دريافت مي‌كنند و به صورت تغييرات مكانيك، فيزيك يا شيميايي و غيره در دل خود، نگاه مي‌دارند؛ اين اسرار تنها روي سطح اشياء و شكل خارجي آن‌ها نقش نمي‌بندد كه در صورت متلاشي شدن هيكل، محو گردند بلكه در اعماق ذرات ريشه مي‌دواند».

نگارنده گويد:

مشكلي كه باقي است تطبيق هر عمل بر عامل، و تمييز عاملين است، و فرضا اگر كسي ادعا نمايد كه فلان عمل واقع شده، از او نيست با كدام وسيله اثبات مي‌شود كه از اوست؟

در كتاب، «ساختمان آينده انسان» تحقيق كرده‌ايم كه:

هيچ عمل از عامل خود جدا نمي‌شود و هر كاري با پيوند عجيبي به كار كننده متصل است؛ و در عين اين كه اعمال، آسمان‌ها و زمين را سير كرده و پر مي‌سازند از عامل خود هم منقطع نمي‌شوند؛ نه در اين زندگي و نه در قبر، حتي بعد از ذره ذره شدن تن، پيوسته با او مي‌باشند و در روز بعث هم با هم مبعوث مي‌شوند.

در قرآن كريم، آيات عديده‌اي درباره شهادت اعضاي عامل بر اعمال صادر شده از او، هست؛ اين آيات جاي تدبّر و تفكر است، حقائقي در آن‌ها نهفته است، ظاهر آن‌ها مبين رسوائي در روز رستخيز، و موجب انزجار آدمي از سيئات و برگشت به سوي پروردگار مهربان است، و همين ظواهر، بواطني را هم با خود و در خود دارند كه خزائن فلسفه حقيقي و دفائن حكمت الهي مي‌باشند؛ مي‌فرمايد: يَوْمَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَ أَيْدِيهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ؛[48] در اين آيه، گواهي دادن زبان بر اعمال صادر شده از انسان با صراحت بيان شده است؛ و ايضاً: الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلى أَفْواهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنا أَيْدِيهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ؛[49] در اين آيه هم فرموده بر دهانشان مهر مي‌زنيم يعني براي اين كه نتوانند سخن بگويند. واقع اين است كه در آن جا، زبان و لب‌ها و هر كدام از دندان‌ها و غير اين‌ها از اجزاي دهان (مانند دست‌ها و پاها) بر اعمالي كه از آن‌ها كه به نام دهان ناميده مي‌شود و وسيله سخن گفتن در اين زندگي است از كار سابق خود باز مانده و خاموش مي‌گردد.

و نيز در قرآن كريم هست: اذا ما جاؤُها شَهِدَ عَلَيْهِمْ سَمْعُهُمْ وَ أَبْصارُهُمْ وَ جُلُودُهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ ـ وَ قالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَيْنا قالُوا أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذِي أَنْطَقَ كُلَّ شَيْءٍ؛[50] به نظر قاري قرآن از ظاهر «شَهِدَ» و «قالوا» و «اَنطَقَنا» اولاً چنين تبادر مي‌كند كه گوش و چشم و پوست بدن، زبان در مي‌آورد و دهان مي‌شود و پس از آن كه چند كلمه ديگر قرائت مي‌كند و به «انطق كل شيي‌ء» مي‌رسد، مي‌فهمد كه: گويا بودن هر چيزي به حسب ذات اوست و لزومي ندارد كه نطق هر چيزي با دهان كنوني انساني باشد.

شهادت بر اعمال در روز قيامت، منحصر به اعضاي نام برده نيست، بلكه عموما اعضاي بدن انسان به اعمال وي، شهادت خواهند داد؛ چنان كه از امير المؤمنين ـ عليه السلام ـ روايت شده: اَعضاؤُكُم شُهودُهُ وَ جَوارِحُكُم جُنودُهُ وَ ضَمائِرُكُم عُيونُهُ وَ خَلَواُتُكم عَيانُهُ؛[51] (ضميرهاي مفرد مذكر به خدا بر مي‌گردند)، حلقوم به بلع اموال يتيمان و ستم ديدگان، و معده به هضم، و دهان و دندان به جويدن آن‌ها شهادت خواهند داد و هم چنين جهاز هاضمه و جهاز دفع فضلات، و ذرات بي‌شمار پوست و گوشت بدن و استخوان و رگ و پي و غير اين‌ها شهادت مي‌دهند كه از كجا فراهم آمدند و چه كارهايي را انجام دادند.

خوني كه در بدن ما روان است و اين مغز كه وسيله انديشه و تفكر ما است، مو به مو و ذره به ذره گواهان اخروي اعمال ما هستند؛ اين است معناي اين كه: هر كس از خودش بر خودش، شاهد دارد و گواه هر كسي با خود او است!! چنان كه خداوند متعال مي‌فرمايد: وَ جاءَتْ كُلُّ نَفْسٍ مَعَها سائِقٌ وَ شَهِيدٌ؛[52] و ايضاً: وَ شَهِدُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كانُوا كافِرِينَ.[53]

بنابر آن چه تحقيق گرديد، شهادت تن و اعضاي بدن بر اعمال، به اين طريق است كه جوارح آدمي و ذات او، به طريق نطق عمومي موجودات، ناطق مي‌شوند و گويا مي‌گردند و حقيقت خود را همان طور كه بودند، با همان اعمال كه مي‌كردند، نمايان مي‌دارند و باطن ذات خويش را بارز و آشكار مي‌سازند؛ و مي‌دانيم كه بهترين طرز اخبار به طور ساده و طبيعي، همانا نشان دادن عين واقعه و خود حادثه است؛ خط سابق مصريان به طوري كه در تواريخ ذكر مي‌كنند، مثل خوبي براي مطلوب ماست.

«خط آن‌ها ابتدا عبارت بوده از نقش كردن و ساختن صورت چيزي كه مي‌خواستند نام ببرند، مثلاً مي‌خواستند بنويسند آدم، شكل يك آدم مي‌ساختند، براي نوشتن يك مرغ، صورت يك مرغ مي‌كشيدند، بنابراين غالب اشارات مصري، تصويرهاي كوچك مي‌باشد از آدم و آلات و افزار و چشم و كركس و غاز و سر حيوانات و امثال آن؛ و اين علامات را در ابنيه، كتيبه قرار مي‌دادند و با دقت زياد نقر مي‌كردند يعني در سنگ مي‌كندند.»[54]

بلي نمايانيدن واقعه و خود حادثه، بهترين راه اخبار از آن و شهادت بر آن است؛ و مسلماً اگر انسان قادر مي‌شد كه وقايع مشهود خود را محفوظ بدارد و عين آن‌ها را در موارد لزوم ارائه نمايد، همين راه را انتخاب مي‌نمود و از شهادت دادن با زبان پرهيز مي‌كرد، و مقبول هم نمي‌گرديد؛ ولي چون اولاً انسان: قدرت بر اظهار پندارها و تصورهاي باطني خود ندارد و ثانياً نمي‌تواند وقايع گذران و حوادث نا پايدار جهان را نگاه بدارد، فلذا در زمينه ناچاري، زبان به ميان آمده و سخن گفتن پيدا شده است؛ و چون در زندگي اخروي، و نيز چون آخرت، عالم جاوداني و دنياي ثبوت و استقرار است، پس بدون نياز به سخن گفتن، خود وقايع كه اتصال تام بر ذات و اعضاي آدمي دارد، بر صدور آن‌ها از انسان و از اعضاي او، شهادت خواهند داد؛ و براي همين است كه ما مي‌گوييم: آخرت نمايشي است ابدي، از باطن حوادث دنيوي.!

در آخرت، هر فرد انسان، وقايع گذشته خويش را كه با رغبت آن‌ها را احداث كرده بود، باز احداث مي‌كند؛ و دوباره آن‌ها را، عين آن‌ها را و حاق ذوات آن اعمال را با خود همان عضوها كه آن‌ها را ايقاع كرده بود و با عين ذرات آن اعضا كه در هنگام صدور عمل، در ايقاع آن، دخالت داشته و كمكي كرده بود، با دست‌ها و پاها و گوش‌ها و چشم‌ها و شكم و فرج و غير اين‌ها، لا ينقطع و علي الدوام نمايان مي‌سازد؛ ولي البته نه در اشكال فريبنده دنيوي، بلكه با حقايق گوارا و يا ذوات تلخ و ناگوار آن‌ها كه در دنيا پرده‌هاي ظواهر، مستور مانده بود.

احاديث شريفه‌اي كه ذيلاً نقل مي‌شوند ايضاً از گواهان اخروي اعمال، سخن مي‌گويند:

از حضرت رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ روايت شده است كه در ضمن حديثي فرموده: اِنّ لِلّهِ عَزّوجلّ عَلي كُلِّ عبدٍ رُقَباءَ مِن كلّ خَلقِهِ وَ مُعَقِّباتٌ مِن بَينِ يَدَيهِ وَ مِن خَلفِهِ يَحفَظونَهُ، مِن امرِ اللهِ و يحفظونَ عليه ما يكونُ منهُ مِن اَعمالِهِ و اقوالِهِ و اَلفاظِهِ و الَحاظِهِ وَ البِقاعُ التّي تَشتَمِلُ عليه شُهودُ ربَّهِ لَهُ اَو عَلَيهِ و اللَّيالي و الايّامُ و الشهورُ شُهودُهُ عَلَيه اَو لَهُ وَ سائِرُ عِبادِ اللهِ المؤمنينَ شُهودٌ عَلَيهِ اَو لَهُ وَ حَفَظَتُهُ الكاتِبونَ اَعمالَهُ شُهودٌ لَهُ اَو عَلَيهِ.[55]

و از امير المؤمنين ـ عليه السلام ـ كه فرموده: ما مِن يومٍ يَمُرُّ عَلَي ابنِ آدَمَ اِلاّ قالَ لَهُ ذلِكَ اليَومُ: اَناَ يَومٌ جَديدٌ وَ اَنَا عَلَيكَ شَهيدٌ فَقُل فِيّ خَيراً وَ اعمَل فِي خَيراً اشهَدُ لَكَ يَومَ القِيامَةِ فَاِنَّكَ لَن تَراني بَعدَ هذا اَبَداً؛[56] و ايضاً: اِعلَموا عِبادَ اللهِ اَنَّ عَلَيكُم رَصَداً مِن اَنفُسِكُم وَ عُيوناً مِن جَوارِحِكُم وَ حُفّاظَ صِدقٍ يَحفَظونَ اَعمالَكُم وَ عَدَدَ اَنفاسِكُم لاتَستُرُكُم مِنهُم ظًُلمَةُ لَيلٍ داجٍ وَلا يُكِنُّكُم مِنهُم بابٌ ذو رِتاجٍ وَ اِنَّ غَداً مِنَ اليَومِ قَريبٌ.[57]

و از امام زين العابدين ـ عليه السلام ـ روايت شده: اَللّهُمَ اِنّي اُشهِدُكَ وَ كَفي بِكَ شَهيداً وَ اُشهِدُ سمائك وَ اَرضَكَ وَ مَن اسكَنتَهُما مِن مَلائِكَتِكَ وَ سائِر خَلقِكَ؛[58] و از امام صادق ـ عليه السلام ـ : اِنَّ النَّهارَ اِذا جاءَ قالَ يَابنَ آدَمَ اعمَل في يَومِك هذا خَيراً اَشهَدُ لَكَ بِه عِندَ رَبِّكَ يَومَ القِيامَةِ فَاِنّي لَم آتِكَ فيما مَضي وًَلا آتيكَ فيما بَقِيَ وَ اِذا جاءَ اللَّيلُ قالَ مِثلَ ذلِكَ؛[59] و ايضاً: صَلّوا مِنَ المَساجِدِ في بِقاعٍ مُختَلِفَةٍ فَاِنَّ كُلَّ بُقعَةٍ لِلمُصَلّي عَلَيها يَومَ القِيامَةِ.[60]

بايد دانست كه نحستين و بزرگ‌ترين شاهد اعمال، خود خداوند متعال است؛ مي‌فرمايد: وَ كَفى بِاللّهِ شَهِيداً؛[61] و از امير المؤمنين ـ عليه السلام ـ روايت شده كه درباره خداوند متعال فرموده: مَعَ كُلِّ شَيئٍ لابِمُقارَنَةٍ وَ‌غَيرُ كُلِّ شَيئٍ لابِمُزايَلَةٍ؛[62] امكان ندارد كه از خداوند دانا و بينا عملي حتي خاطرات قلبي و اراده‌هاي اندروني را پنهان داشت؛ و انبياي عظام و ائمه كرام ـ عليهم السلام ـ هم در درجه دوّم از گواهان اعمال مي‌باشند (در اين باره به بحث «عرض اعمال» رجوع شود).[63]



[1]. صافات (37) / آيه 22. جمع كنيد ستم‌كاران و جفت‌هايشان را و آن چه را كه عبادت مي‌كردند.

[2]. انبياء (21) / آيه 98. حقيقت اين است كه شما و آن چه كه غير از خدا عبادتش مي‌كنيد، ريختني دوزخ مي‌باشيد.

[3]. بقره (2) / آيه 24. بپرهيزيد از آتشي كه سوخت (هيزم) آن مردمان و سنگهايند.

[4]. ج1، ص63 و 64.

[5]. روضة الواعظين، ص343. هر كس ما را دوست بدارد در روز قيامت با ما مي‌باشد و اگر مردي سنگي را دوست مي‌داشته البته خدا او را با آن سنگ حشر مي‌كند.

[6]. آل عمران 3/ 161. هر كس خيانت كند و چيزي را به ناحق بردارد، در روز قيامت آن را با خود مي‌آورد.

[7]. مجمع البيان، ج2، ص530 و طنطاوي و جامع البيان و مفاتيح الغيب و المنار و الدر المنثور، به ترتيب در جلد 2، ص155 و جزء 4، ص104 و 105 و ج3، ص123 و ج4، ص216 و 217 و ج2، ص92، س19 و 24.

[8]. تفسير برهان، ج1، ص324، س23. هر كسي چيزي را خيانت كند در روز قيامت آن را در ميان آتش مي‌بيند، سپس امر مي‌شود كه به اندرون دوزخ رفته و آن را از ميان آتش بيرون بياورد.

[9]. مفاتيح الغيب، ج3، ص124. ترديد از راوي است.

[10]. مفاتيح الغيب، ج3، ص124.

[11]. سفينة البحار، ج1، ص378. ان اصبعك في النار ما كان فيها هذا الخاتم.

[12]. زواجر ابن حجر، ج1، ص125، س21. تو در حالي پيش من آمده‌اي كه در دستت اخگري از آتش داري.

[13]. زواجر ابن حجر، ج1، ص125، س17 و 18 ـ سفينة البحار، ج1، ص378.

[14]. درج گهر، شمارة 619 ـ لطائف الطوائف، ص140. دارد: هر كه در مكتوب برادر مؤمن نگرد بي‌اذن او بر آتش دوزخ مطلع گردد.

[15]. سفينة البحار، ج1، ص584، س19. هر كس از مردم گدايي كند و محتاج نباشد همانا اخگر مي‌خورد.

[16]. درج گهر، شمارة 340. صدقه شرارة گناه را بنشاند، همانگونه كه آب آتش را.

[17]. توبه (9) / آيه 34 و 35. و كساني كه طلا و نقره را گنج مي‌سازند و آنها را در راه خدا خرج نمي‌كنند، آنانرا به عذابي دردناك مژده بده، روزي در ميان آتش دوزخ بر آنها حرارت داده مي‌شود و با آنها به پيشاني و پهلو و پشت‌هايشان داغ گذاشته مي‌شود. اين است آن چه كه براي خود گنج اندوختيد، بچشيد آن چه را كه گنج مي‌كرديد.

[18]. الدر المنثور، ج3، ص232، س32. هنگامي كه عثمان بن عفان مي‌خواست مصحف‌ها (نسخه‌هاي قرآن) را بنويساند، خواستند واوي را كه در سورة برائت، در «والذين يكنزون الذهب و الفضة» هست بياندازند، ابي ابن كعب گفت: حتماً بايستي واو را بر آيه لاحق كنيد و گرنه يقين بدانيد كه من شمشيرم را بر شانه‌ام مي‌گذارم، پس آنان واو را به آيه لاحق كردند.

[19]. الدر المنثور، ج3، ص232، س34. چهار هزار و كمتر از آن نفقه محسوب است و بيشتر از آن گنج است. و در مجمع البيان، ج5، ص26، س5 اين خبر واضح‌تر نقل شده است.

[20]. تفسير برهان، ج2، ص122، س7 و 8.

[21]. تفسير برهان، ج2، ص122، س15 و 16. به گنج داران مژده بده، داغي در پيشاني و داغي در پهلو و داغي در پشت آنان گذاشته مي‌شود تا حرارت در اندرون‌شان راه يابد.

[22]. تفسير برهان، ج2، ص122، س9 و 12 و ص121، س26.

[23]. بقره (2) / آيه 110. و هر چه از خير براي خودتان، پيش داشت كنيد، در نزد خدا آن را باز مي‌يابيد.

[24]. كافي، ج2، ص158، س12 ـ وافي كتاب الايمان و الكفر، ص93، س24. از كافي؛ روز قيامت چيزي مانند «جلو راندن» و «دفع كردن» مي‌آيد و از پشت مؤمن «به سوي جلو» پرتابش مي‌كند و او را داخل بهشت مي‌گرداند و گفته مي‌شود كه اين نيكي كردن است.

[25]. بقره (2) / آيه 245. كيست كه به خدا قرض دهد، قرض نيكويي تا خداوند آن را براي او با افزايش‌هاي بسياري بيافزايد.

[26]. بقره (2) / آيه 261. مثل كساني كه اموال خود را در راه خدا خرج مي‌كنند مانند دانه‌اي است كه هفت سنبل رويانيده و در هر سنبل صد دانه هست و خداوند براي كسي كه بخواهد بيشتر افزايش مي‌دهد.

[27]. بقره (2) / آيه 265. مثل كساني كه اموال خود را براي طلب خشنودي خدا و براي استوار داشتن خود خرج مي‌كنند، مانند باغي است در تپه‌اي كه باران فراواني به آن رسيده و خوردني‌هايش را دو برابر داده است، و اگر باران فراوان نرسيده باشد، ريزه بارشي بر آن رسيده باشد و خداوند به هر چه كه مي‌كنند بيناست.

[28]. آل عمران (3) / آيه 117. مثل ماينفقون في هذه الدنيا كمثل ريح فيها صر اصابت حرث قوم ظلموا انفسهم فاهلكته.

[29]. بقره (2) / آيه 276. خداوند ربا را مي‌كاهد و صدقه‌ها را مي‌افزايد و بزرگ مي‌گرداند.

[30]. مجمع البيان، ج2، ص290، س31 ـ و الدر المنثور، ج1، ص365 و 366. مضمون اين حديث را با طرق زيادي از آن حضرت آورده است؛ خداوند متعال صدقه‌ها را قبول مي‌فرمايد و از آنها فقط پاكيزه را قبول مي‌نمايد و آن را براي صاحبش بزرگ مي‌كند و مي‌روياند همان طور كه شما كره اسب يا بچه شتر خود را نگاه داري كرده و بزرگ مي‌كنيد، حتي اينكه يك لقمه به اندازة كوه احد مي‌شود.

[31]. تفسير برهان، ج1، ص259، س13. مضمون اين حديث را در ضمن روايات زيادي آورده است؛ خداوند تبارك و تعالي مي‌فرمايد: منم آفرينندة هر چيز، اشياء را به پرورش دهندگان غير از خودم سپرده‌ام. «اشياء را با علل و وسائط مي‌پرورانم» جز صدقه را كه خودم با دست خود آن را مي‌گيرم، حتي مردي يا زني كه نصف خرما را صدقه مي‌دهد، آن را برايش نگاهداري كرده و پرورش داده و بزرگ مي‌كنم (همان گونه كه شما بچه شتر و كره اسب خود را مي‌پرورانيد و بزرگ مي‌كنيد) تا آن را در روز قيامت در حالي كه از كوه احد بزرگ‌تر شده باشد ترك مي‌كنم.

[32]. نبأ (78) / آيه 40. روزي مرد بر آن چه كه با دو دست خود پيش داشته بود، نگاه مي‌كند.

[33]. وسائل الشيعه، ج3، ص379، س26 ـ اوثق الوسائل، ص2، س5 ـ روضة الواعظين، ص12، س2، كه مؤمن مي‌ميرد و يك ورق را كه بر آن علمي نوشته شده است، بعد از خود مي‌گذارد، اين ورقه در ميان او و آتش، پرده‌اي مي‌شود و خداوند به هر حرفي كه بر آن نوشته شده باشد شهري در بهشت عطا مي‌كند كه هفت بار از دنيا وسيع‌تر است.

[34]. بقره (2) / آيه 174. كساني كه پنهان و انكار مي‌كنند آن چه را كه خداوند از كتاب فرو فرستاده است و با آن قيمت اندكي مي‌خرند، نمي‌خورند در شكم‌هاي خويش مگر آتش را.

[35]. نساء (4) / آيه 10. حقيقت اين است: كساني كه اموال يتيمان را از روي ستم مي‌خورند همانا آتشي را با خوردن، به شكم فرو مي‌برند.

[36]. ارشاد القلوب، ص263.

[37]. ارشاد القلوب، ص100.

[38]. آل عمران (3) / آيه 180. به زودي در قيامت با آن چه كه بر آن، بخل ورزيدند، مطوق مي‌گردند.

[39]. مجمع البيان، ج2، ص546.

[40]. ستم بزرگ يك ذراع زمين است كه مرد از حق برادر خود بكاهد، خداوند هر ريگي را كه اخذ كرده در روز قيامت، گردن بندش خواهد كرد.

[41]. هر مرد كه وجبي از زمين را با ظلم اخذ كند، خداوند متعال در روز قيامت مجبورش سازد كه آن را بكند تا به هفت طبقه زمين برسد سپس آن را طوق او مي‌گرداند تا در ميان مردم، حكومت تمام شود.

[42]. روضة الواعظين، ص283. گوئيا مسجد جامع كوفه را اكنون مي‌بينم كه در روز قيامت مانند مردي كه در لباس احرام باشد در دو ثوب سفيد پيچيده شده، و از براي اهل خود و كسي كه در آن نماز خوانده است شفاعت مي‌كند و شفاعتش رد نمي‌شود.

[43]. روضة الواعظين، ص284. در مساجد در جاهاي مختلفي نماز بخوانيد براي اين كه هر جائي از مسجد در روز قيامت، براي نمازگزار گواهي مي‌دهد.

[44]. ارشاد القلوب، ص102. واقع اين است كه اينقرآن در روز قيامت در حالي مي‌آيد كه مي‌كشد و مي‌راند، مردمي را كه حلال قرآن را حلال و حرام آن را حرام كرده و به متشابه آن، ايمان آورده‌اند، به سوي بهشت مي‌كشد، و مردمي را كه حدود و احكامش را ضايع و محرماتش را حلال شمرده‌اند، به سوي آتش مي‌راند.

[45]. سفر السعادة، ج2، ص246 و 247. در روز قيامت، قرآن و اهل قرآن را كه در دنيا بر آن عمل مي‌آورند، در حالي كه سوره بقره و آل عمران در پيشاپيش آنان خواهد بود.

[46]. كشف الغمة شعراني، ج2، ص123، س16. هر كس خود را با آهن پاره‌اي بكشد پس آهن پاره‌اش در دست او بوده و با آن بدون هيچ ملاحظه در ميان آتش دوزخ در شكم خود مي‌زند و پيوسته و الي الابد در اين عذاب خواهد ماند؛ و هر كس خود را با زهري بكشد پس زهرش در دستش مي‌باشد و آن را در ميان آتش دوزخ جرعه جرعه مي‌آشامد و او در اين عذاب الي الابد خواهد ماند؛ و هر كس خود را از كوهي پايين اندازد و بدين طريق خودش را به قتل رساند پس او در ميان آتش دوزخ الي الابد در حال افتادن و سقوط است.

[47]. ص124 و 125. با اندك اختصار.

[48]. نور (24) / آيه 24. روزي گواهي دهد بر آنان، زبان‌ها و دست‌ها و پاهايشان، به اعمالي كه مي‌كردند.

[49]. يس (36) / آيه 65. امروز بر دهان‌شان مهر مي‌زنيم و دست‌هايشان با ما سخن مي‌گويد و پاهايشان گواهي مي‌دهد بر آن چه كسب مي‌كردند.

[50]. فصلت (41) / آيه 20 و 21. هنگامي كه بر آتش دوزخ مي‌رسند، گوش‌ها و چشم‌ها و پوست‌هاي آنان بر آنان، به آن چه مي‌كردند شهادت مي‌دهد؛ به پوست‌هاي خود مي‌گويند چرا بر ما گواهي داديد؟ گويند خدائي كه هر چيز را گويا گردانيد ما را به نطق آورد.

[51]. نهج البلاغه، ج2، ص206، س6. عضوهاي شما گواهان اوست و جوارح شما سربازان اوست و دل‌هايتان جاسوسان اوست و نهان‌تان هويداي اوست.

[52]. ق (50) / آيه 21. و هر كسي در حالي كه با او، راننده و گواهي هست، مي‌آيد.

[53]. اعراف (7) / آيه 37. و بر خود گواهي دادند كه كافر بودند.

[54]. تاريخ ملل قديمه مشرق، ص91. عين الفاظ نقل شد.

[55]. بحار الانوار، ج3، ص282، س9. براي خداوند عزوجل بر هر بنده‌اي پاسبان‌هايي هست، از جميع آفريده‌هايش، و تعقيب كنندگاني و دنبال گيرندگاني، كه از پيش رو و از پشت سر، او را بهفرمان خدا نگهباني مي‌كنند و آن چه را كه از اوست براي او نگاه مي‌دارند، از اعمال و گفتار و الفاظ و نگاه‌هاي او؛ و سر زمين‌هايي كه او را در بر مي‌گيرند، گواهان پروردگارش هستند، به سود يا به زيان او، و شب‌ها و روزها و ماه‌ها گواهان او هستند به زيان يا به سود او و همه بندگان مؤمن خدا گواهاني هستند به زيان يا به سود او و نگهباناني كه نويسندگان اعمال او هستند گواهان بر او هستند به سود يا به زيان او.

[56]. من لايحضره الفقيه، ص584، س18. روزي نيست كه بر پسر آدم بگذرد مگر اين كه به او مي‌گويد: من روز نوي هستم و من بر تو گواه مي‌باشم پس در من گفتار نيك بگو و كردار نيك به جاي آور تا در روز قيامت براي تو شهادت دهم و حقيقت اين است كه مرا بعد از اين، هيچ وقت نخواهي ديد.

[57]. نهج البلاغه، ج2، ص68. بندگان خدا بدانيد كه بر شما ديده‌باناني از خودتان، جاسوساني از اعضايتان و نگاه دارندگان با صداقتي گماشته شده‌اند كه اعمال شما را و شماره نفس‌هايتان را نگاه مي‌دارند، تاريكي شب ظلماني، شما را از آنان نمي‌پوشد و درب محكم بسته شده‌اي، شما را از آنان پنهان نمي‌كند؛ و بدانيد كه فردا به امروز نزديك است.

[58]. صحيفة سجاديه ـ عليه السلام ـ ، ص52. خدايا من همانا تو را گواه مي‌گيرم و تو گواه كافي هستي و گواه مي‌گيرم آسمان و زمينت را و كساني را كه در آن‌ها ساكن گردانيده‌اي از فرشتگانت و از ساير مخلوقاتت.

[59]. بحار الانوار، ج3، ص284. وقتي كه روز فرا مي‌رسد مي‌گويد اي پسر آدم در اين روز خود، عمل خيري بكن كه براي تو در نزد پروردگارت در روز قيامت، بر آن شهادت دهم، و من در روزگار گذشته نزد تو نيامده‌ام و در باقي عمرت هم پيش تو نخواهم آمد؛ و هنگامي كه شب فرا مي‌رسد، مثل همين گفتار را به او مي‌گويد.

[60]. در اواخر بحث پيش، ص377، ش2 نقل و ترجمه شد.

[61]. نساء (4) / آيه 79. خداوند، گواهي كافي است.

[62]. نهج البلاغه، ج1، ص9، س2. خدا با هر چيزي هست نه با نزديك شدن؛ و جدا از هر چيزي است نه با دور گرديدن و فاصله گرفتن

[63]. در ص 318 همين كتاب.