پنجشنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۶

صفحه اول >> کتاب ها => انسان و علوم انسانی در صحیفه سجادیه جلد اول => دعای سوم



بخش هفتم

قضاء و قَدَر

گرفتاری ها و خوشایندها

مواد و اجزاء جهان هم ضبط می کنند و هم ثبت

عزرائیل

البیت المعمور

مالک دوزخ

پرده داران بهشت

 

وَ رُسُلِكَ مِنَ الْمَلَائِكَةِ إِلَى أَهْلِ الْأَرْضِ بِمَكْرُوهِ مَا يَنْزِلُ مِنَ الْبَلَاءِ وَ مَحْبُوبِ الرَّخَاءِ (18) وَ السَّفَرَةِ الْكِرَامِ الْبَرَرَةِ، وَ الْحَفَظَةِ الْكِرَامِ الْكَاتِبِينَ، وَ مَلَكِ الْمَوْتِ وَ أَعْوَانِهِ، وَ مُنْكَرٍ وَ نَكِيرٍ، وَ رُومَانَ فَتَّانِ الْقُبُورِ، وَ الطَّائِفِينَ بِالْبَيْتِ الْمَعْمُورِ، وَ مَالِكٍ، وَ الْخَزَنَةِ، وَ رِضْوَانَ، وَ سَدَنَةِ الْجِنَانِ: و بر آنان که بر اهل زمین فرستاده می شوند برای نازل کردن گرفتای ناگوار و گشایش خوشایند، و بر سفیران گرامی نیکوکار، و بر بزرگوارانی که می نویسند و حفظ می کنند، و بر فرشتۀ مرگ و همکارانش، و بر منکر و نکیر، و رَومانی که آزمایش کنندۀ اهل قبور است، و بر آنان که بر بیت المعمور طواف می کنند، و بر مالک و خازنان دوزخ، و بر رضوان و پرده داران بهشت.

 

شرح

 

دیدیم که در پشت سر قوانین و فرمول های طبیعی که قابل شناخت برای بشر هستند، جریانی هست که کار فرشتگان است، و هیچ پدیده ای بزرگ یا کوچک، حرکتی درشت یا ریز، تغییری اساسی یا فرعی، در عالَم نیست مگر این که فرشته یا فرشتگانی در آن نقش دارند. و در این جا سخن از «نزول گشایش» و «نزول بلا» است. آیا مراد هر بلای فردی و اجتماعی است؟ به شرح زیر:

بلاهای طبیعی: برای شرح پرسش فوق عنوان «بلاهای طبیعی» را محور بحث قرار
می دهیم که در زبان ها بیشتر شایع و رایج است و مسئله در «گشایش ها و نعمت های طبیعی» نیز به همین اساس روشن می شود.

آنچه ما بلاهای طبیعی می نامیم بر دو نوع است: بلاهائی که هم قَدَری و هم قضائی هستند. و بلاهائی که تنها قضائی هستند.

و با بیان ساده تر: مردم بلاها را به دو نوع تقسیم می کنند: معمولی. و استثنائی.

این تقسیم که مردم می کنند نه نادرست است و نه بی دلیل، بل واقعاً بلاها بر دو نوع هستند و مردم با فطرت الهی که دارند آن را درک می کنند. تنها اشتباهی که گاهی رخ
می دهد در کمّیت یک بلا است؛ مثلاً بلاهای بزرگ مثل زلزله را بیشتر از سنخ استثنائی
می دانند در حالی که در این موضوع، ریز و درشت فرق نمی کند. ممکن است یک حادثۀ کوچک استثنائی باشد و ممکن است یک حادثه بزرگ استثنائی نباشد.

روح فطری (همان روح چهارم که در این دفتر بسیار ذکر شده) چنان شعوری دارد که درک کند این حادثه معمولی بوده یا استثنائی، گرچه در مواردی اشتباه می کند. عناصر روانی و چگونگی شخصیت درونی انسان نیز در صحت و عدم صحت این تشخیص دخالت دارد؛ افرادی در اثر ضعف شخصیت، هر حادثه را استثنائی تلقی می کنند و افراد متهوّر همۀ حوادث را معمولیِ طبیعی می انگارند، افراد سالم و معتدل در این تشخیص بیشتر موفق هستند.

حادثۀ معمولی آن است که جریان قَدَرها و قضا توأماً و به طور تنیده بر هم در ایجاد آن حادثه نقش داشته باشند؛ همان مسئله که با عنوان «دو سویه» بحث شد.

حادثۀ استثنائی آن است که جنبۀ قضائی آن بر جنبۀ قَدَری آن (باصطلاح) بچربد و آن را از حالت معمولی جریان قَدَری خارج کرده و به آن ماهیت استثنائی بدهد.

و با اصطلاحی که در مبحث «دو سویه» در مقدمه بیان شد؛ آن سویۀ قضیه بر این سویه اش غالب آید، به حدی که انسان با شعور فطری خود احساس می کند که این حادثه با روند معمولی فرمول های علت و معلول شناخته شده، قابل تحلیل نیست. گوئی در جریان این علت و معلول دخالتی رخ داده است؛ عجیب است، شگفت است.

گاهی احساس شگفتی و تعجب از کمیت و هیبت ماجرا، ناشی می شود که این از موضوع بحث ما خارج است.

طوفان نوح: از باب مثال: قرآن و احادیث، طوفان نوح عليه السلام را یک حادثۀ قضائی معرفی می کنند که قضا آمد و قَدَرها (قوانین و فرمول های طبیعی) را در خدمت گرفت و آنها را در جهت خاص به کار انداخت و طوفان ایجاد شد.

و در ماجرای نسوختن ابراهیم عليه السلام در آتش، قضا آمد قَدَرها را از کار انداخت، که با طوفان نوح فرق دارد.

قضای دوم: پیش از طوفان قضا و قدر هر دو با هم و تنیده بر همدیگر، کار می کردند، قضای دیگر یعنی قضای دوم آمد و آن جریان برهم تنیده را در جهت و مسیر استثنائی قرار داد و آن طوفان به وجود آمد.

طوفان های زیادی رخ می دهند که معمولی هستند یعنی قضای دوم بر آنها نیامده و با همان جریان تنیده برهم به وجود می آیند.

و همین طور است زلزله ها، که در میان شان ماجرای شهر سدوم (شهر لوط) سمبل استثنائی آن است.

و همچنین است در پیشامدهائی که برای یک فرد در امور فردی او رخ می دهد و گاهی استثنائی می شود.

بلاهای طبیعی اجتماعی: زلزله ای می آید و جماعتی را از بین می برد. این ها نیز بر دو نوع هستند، لیکن هم بر اساس شعور و درک فطری انسان ها، و هم بر اساس آیه و حدیث، استثنائی بودن این قبیل حوادث بیشتر است تا معمولی بودن شان. بر خلاف گرفتاری ها و بلاهای فردی که معمولی بودن شان بیشتر است.

جملۀ «وَ رُسُلِكَ مِنَ الْمَلَائِكَةِ إِلَى أَهْلِ الْأَرْضِ بِمَكْرُوهِ مَا يَنْزِلُ مِنَ الْبَلَاءِ وَ مَحْبُوبِ الرَّخَاءِ» همین موارد استثنائی را در نظر دارد، زیرا جریان سویه طبیعی را در جملات پیش ذکر کرده بود.

و این که امام علیه السلام، اول لفظ «مکروه» را آورده سپس لفظ «رخاء» را، یعنی منفی را قبل از مثبت به زبان آورده، برای این است که درک مطلب در این مسئله در جانب منفی آسان تر است از جانب مثبت. زیرا انسان ها در موفقیت ها و حوادث خوشایند زندگی شان، بیشتر دوست دارند که قضیه را به هوش، استعداد و عُرضۀ خودشان نسبت دهند و کمتر به جانب قضائی ماجرا توجه می کنند؛ پیروزی ها را بیشتر از خود می دانند و شکست ها را به قضا نسبت می دهند.

کرام الکاتبين: قرآن می فرماید: «وَ إِنَّ عَلَيْكُمْ لَحافِظينَ- كِراماً كاتِبينَ- يَعْلَمُونَ ما تَفْعَلُونَ»[1]: و نگهبانانی بر شما گماشته شده اند- والا مقامانی که می نویسند- می دانند که شما چه
می کنید.

و احادیث توضیح می دهند که بر هر انسانی دو فرشته موکّل است که اعمال او را
می نویسند.

این دو فرشته نیز مانند فرشتگان موکّل بر باد و باران و... آن سویۀ قضیه را بر عهده دارند، زیرا این مسئله نیز دارای دو سویه است و این سویۀ آن به عهده قَدَرها و فرمول های طبیعی است؛ طبیعت این جهان دو قانون شناخته شده دارد؛ قانون ضبط. و قانون ثبت. به شرح زیر:

دو قانون ضبط و ثبت جهان فیزیک: جهان حساس است، حساسیت شگفت؛ صدای سقوط یک صخره سنگ از کوه، صدای یک انفجار، اگر به شما نزدیک باشد، آن را می شنوید و اگر دور باشد نمی شنوید. اما این صداها در کل کائنات ایجاد موج می کند آثار آن از کره زمین شما به همه جای منظومه، کهکشان و کهکشان ها می رسد. کل جهان کائنات یک پیکر است که کهکشان ها اندام های آن و منظومه ها اعضای آن هستند و کرات سلول های آن. اگر کسی سر سوزنی به شما بزند کل بدن تان واکنش نشان می دهد. هر صدائی خواه درشت یا ریز، بم تر یا ریزتر، در این عالَم ضبط می شود و می ماند.

زیرا هیچ وجودی عدم نمی شود و هیچ عدمی وجود نمی شود.

آن صدا «موجود» بود، و موجود عدم نمی شود، همچنان باقی هست گرچه نه در مسمع شما باشد و نه در منظر دیدتان. نوار کاست ضبط صوت چیست؟ مگر از جهان دیگر آمده؟ از مواد و اجزاء همین عالَم ساخته شده به طوری که بتواند صدائی را که ضبط کرده، باز پس بدهد.

حتی اجزای بدن خودتان نیز، ضبط کننده است، زیرا که از اجزاء همین عالَم است و عالم ضبّاط است.

همچنین است داستان ثبت؛ جهان کائنات از هر رخداد کوچک و بزرگ عکس بر
می دارد، جهان هر آنچه که بر خود می گذرد، ثبت می کند، فیلم که تصویرها را ثبت
می کند، از مواد همین جهان ساخته می شود؛ جهان هم ضبّاط است و هم ثبّات و حدیث دربارۀ موذّن می گوید: «وَ يُصَدِّقْهُ كُلُّ رَطْبٍ وَ يَابِسٍ سَمِعَهُ»[2]: هر تر و خشک که صدای موذن را بشنود او را تصدیق می کند. پس جمادات، هوا، فضا نیز که صدای موذن به آنها می رسد آن را می شنوند، شنیدن جماد بی جان و تصدیق کردنش همان ضبط کردنش است. و در حدیث دیگر می فرماید: «وَ يَشْهَدُ لَهُ كُلُّ شَيْ‏ءٍ سَمِعَه»[3]: و گواهی می دهد بر او هر چیزی که آن را بشنود.

و قرآن می فرماید: «يَوْمَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَ أَيْديهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ»[4]: آن روز زبان ها، دست ها و پاهای شان بر علیه شان گواهی می دهند. و نیز: «وَ تُكَلِّمُنا أَيْديهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُون»[5]: دست های شان با ما سخن می گویند و پاهای شان بر آنچه انجام می داده اند گواهی می دهند. و نیز: «حَتَّى إِذا ما جاؤُها شَهِدَ عَلَيْهِمْ سَمْعُهُمْ وَ أَبْصارُهُمْ وَ جُلُودُهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ- وَ قالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَيْنا قالُوا أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذي أَنْطَقَ كُلَّ شَيْ‏ء»[6]. در این آیه به جملۀ «أَنْطَقَ كُلَّ شَيْ‏ء» دقت کنید. شما صدائی را در نوار کاست ضبط می کنید، سپس آن را دوباره به نطق در می آورید. جهان نیز نوار کاست خداست که امروز ضبط می کند و در روز محشر به نطق در می آید؛ همه چیز می تواند نطق کند مانند نوار کاست شما، همه چیز؛ کل شیئ.

و همچنین است ثبت تصاویر، که احادیث فراوان داریم بر این که انسان ها اعمال خود را در آن روز تماشا خواهند کرد مثلاً نماز خواندنش را یا سرقتش را، ظلم و ستمش را یا مهر و محبتش را. قرآن نیز می فرماید: «فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَه»[7]: هر کس به وزن ذرهّ ای خیر عمل کرده باشد آن را خواهد دید. در این آیه ها نمی گوید «جزای عملش را خواهد دید» زیرا جزای عمل در محشر نیست در بهشت و دوزخ است، می گوید: خود عمل را خواهد دید. و داستان، داستان محشر است که در آیه ما قبل این دو آیه فرمود: «يَوْمَئِذٍ يَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتاتاً لِيُرَوْا أَعْمالَهُم»: در آن روز مردم گروه گروه به محشر می روند تا به آنان نشان داده شود اعمال شان.

عزرائیل: بازهم مسئلۀ «دو سویه» بودن جریان رخدادها، حوادث، ماجراها و پدیده ها، باید در مدّ نظر قرار گیرد تا کار و نقش ملک الموت در ماهیت کلّی شناخته شود: انسان به دلیل حوادث، قتل، بیماری، میمیرد و حیات از او جدا می شود. مرگ معلول است و این علّت های آن را نیز می شناسیم. لیکن همان طور که به شرح رفت پشت سر هر قانون طبیعی و قابل تجربه، یک قانون دیگر هست که گفته شد از موضوع عقل و علم خارج است. این جریانِ آن سوی این جریان های طبیعی، عبارت است از فرشته ای که جان را از بدن دریافت کرده و جدا می کند.

جملۀ «وَ مَلَكِ الْمَوْتِ وَ أَعْوَانِهِ» می فهماند که عزرائیل تنها نیست اعوان و انصاری دارد. آیا برای گرفتن جان هر کسی یک فرشتۀ مخصوص مامور می شود؟ یا جان همگان را خود عزرائیل می گیرد و اطرافیانش در این کار دستیاران او هستند مانند آن پزشک که به همراه انترن ها و دستیارانش می خواهد جان کسی را نجات دهد، عزرائیل هم با انترن ها و دستیارانش جان کسی را می گیرد-؟ نمی توان پاسخ دقیق و قطعی داد، اما وقتی که به هر قطره ای از باران یک فرشته موکل شود، چه جای شگفتی که برای گرفتن جان هر کس یک فرشته مامور باشد.

نکیر و منکر: دو مسئله هست که اصل آنها از اعتقادات ما می باشد و از مسلّمات هستند، و انکار آنها، انکار یک اصل اعتقادی است، لیکن دربارۀ چگونگی و جزئیات و کمّ و کیف آنها چندان چیزی نمی دانیم، یکی «سؤال قبر» و دیگری «رجعت» است. کسی که در کشتی مرده و جنازه اش را به دریا انداخته اند و خوراک کوسه ها شده، اساساً قبر ندارد تا در آنجا مورد بازجوئی قرار گیرد، و همچنین کسی که بدنش سوخته و به خاکستر تبدیل شده و...

رُومان: در حدیثی از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) آمده است که به یکی از اصحابش فرمود: كَيْفَ أَنْتَ إِذَا أَتَاكَ فَتَّانَا الْقَبْرِ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا فَتَّانَا الْقَبْرِ قَالَ مَلَكَانِ فَظَّانِ غَلِيظَان...[8]: چه می کنی وقتی که دو آزمایشگر قبر پیش تو آیند؟ گفت: ای پیامبر خدا چیست آن دو آزمایشگر؟ فرمود: دو فرشته اند خشن و سختگیر...

مطابق این حدیث، رومان نام دیگر نکیر و منکر می شود. و در اینصورت، عطف رومان به نکیر و منکر «عطف تفسیر» می شود. و «رومان» صیغۀ تثنیه و مفرد آن «رَوم» می شود.

لغت: رَوم یعنی اراده کردن، خواستن، پیگیری کردن. که «مرام» نیز از آن است.

در این صورت تسمیۀ فرشته با «رَوم» از باب «زید عدل» می شود که صیغۀ مصدر بعنوان اسم عَلَم یا لقب به کار می رود.

اما این تفسیر با دو اشکال مواجه است: اولاً در ضبط متن دعا «رُومان»- با ضمّه- آورده اند. ثانیاً وصف آن را نیز «فتّان»- با صیغۀ مفرد- ضبط کرده اند. یعنی رومان صیغۀ تثنیه نیست بل صفت مشبهه است.

بنابر این، رومان تنها یک فرشته می شود که غیر از نکیر و منکر است. و حرف «و» نیز عطف تفسیر نمی شود.

مجلسی(ره) در بحار، بنقل از «عیون الاخبار» و «علل الشرایع»، حدیث مفصّلی آورده که در ضمن آن رومان فرشتۀ موکّل به آب، معرّفی شده است[9] که با این سخن امام علیه السلام سازگار نیست. البته در متن حدیث مذکور اضطرابات متعددی هست که اگر بطور صحیح به دست ما می رسید معلومات فراوانی را در اختیار ما می گذاشت.

آنگاه در مجلد 56 ص 234، همین سخن امام سجاد علیه السلام را آورده و می گوید: رومان فتّان القبور، یعنی امتحان کننده در قبرها. من در اَخبار معتبر خودمان دربارۀ این فرشته چیزی ندیده ام غیر از همین جمله که در صحیفه آمده. اما در اخبار مخالفین آمده است، از آنجمله مولّف کتاب «زهرة الرّياض» آورده است که عبد الله بن سلام از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) پرسید: اولین ملکی که قبل از نکیر و منکر بر قبر میت وارد می شود کیست؟ فرمود: آن ملکی است بنام رومان.....

و به هر صورت، همین جملۀ امام سجاد علیه السلام در صحیفه برای ما حجت است که پیش از نکیر و منکر فرشته ای بنام رومان به دیدار میت می آید تا او را و احوال و اعمالش را بررسی کند.

البیت المعمور: کعبه ای در آسمان ششم در قبال کعبۀ زمین که فرشتگان بر آن طواف می کنند. این موضوع معروفتر و مشهورتر از آن است که در اینجا به تکرار آن بپردازیم. چنانکه «مالِک» دوزخ و «خَزَنه» که نگهبانان دوزخ هستند.

رضوان: رئیس پرده داران بهشت است و مراد از «سدنة الجنان= پرده داران بهشت ها» همۀ خدمتکاران در بهشت است نه فقط پرده داران، و باصطلاح ادبی به همۀ آنان تغلیباً «سدنه» گفته می شود.



[1] آیه های 10، 11 و 12 سورۀ انفطار.

[2] وسائل الشیعه، ابواب الاذان، ب 2 ح 5.- خصال، ج 2 ص 448 ط جامعۀ مدرسین.

[3] همان، ح 11.

[4] آیۀ 24 سورۀ نور.

[5] آیۀ 65 سورۀ یس.

[6] آیه های 20 و 21 سورۀ فصلت.

[7] آیۀ 7 سورۀ زلزال.

[8] بحار، ج 6 ص 215.

[9] بحار، ج 10 ص 75 و 76.