پنجشنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۶

صفحه اول >> کتاب ها => انسان و علوم انسانی در صحیفه سجادیه جلد اول => دعای سوم



بخش ششم

دیگر فرشتگان در یک کلام، و گروه های آنان.

فرشتگانی که فرمول های طبیعت به عهدۀ آنهاست

خوراک و نوشیدنی های فرشتگان

رعد و برق

غیبی که علم به آن مخصوص خداوند است

 

وَ قَبَائِلِ الْمَلَائِكَةِ الَّذِينَ اخْتَصَصْتَهُمْ لِنَفْسِكَ، وَ أَغْنَيْتَهُمْ عَنِ الطَّعَامِ وَ الشَّرَابِ بِتَقْدِيسِكَ، وَ أَسْكَنْتَهُمْ بُطُونَ أَطْبَاقِ سَمَاوَاتِكَ. (12) وَ الَّذِينَ عَلَى أَرْجَائِهَا إِذَا نَزَلَ الْأَمْرُ بِتَمَامِ وَعْدِكَ (13) وَ خُزَّانِ الْمَطَرِ وَ زَوَاجِرِ السَّحَابِ (14) وَ الَّذِي بِصَوْتِ زَجْرِهِ يُسْمَعُ زَجَلُ الرُّعُودِ، وَ إِذَا سَبَحَتْ بِهِ حَفِيفَةُ السَّحَابِ الْتَمَعَتْ صَوَاعِقُ الْبُرُوقِ. (15) وَ مُشَيِّعِي الثَّلْجِ وَ الْبَرَدِ، وَ الْهَابِطِينَ مَعَ قَطْرِ الْمَطَرِ إِذَا نَزَلَ، وَ الْقُوَّامِ عَلَى خَزَائِنِ الرِّيَاحِ، وَ الْمُوَكَّلِينَ بِالْجِبَالِ فَلَا تَزُولُ (16) وَ الَّذِينَ عَرَّفْتَهُمْ مَثَاقِيلَ الْمِيَاهِ، وَ كَيْلَ مَا تَحْوِيهِ لَوَاعِجُ الْأَمْطَارِ وَ عَوَالِجُهَا: و بر اصناف و گروه هائی که برای خود اختصاص داده ای، و آنان را بی نیاز از غذا و آشامیدنی کرده ای به تقدیس خودت (غذای شان تقدیس است)، و در درون طبقه های آسمانهایت جای شان داده ای، و آنان که در دامنه های آسمان (جدید به کار مشغول) خواهند بود زمانی که امر بر فرجام وعدۀ تو نازل گردد، و خزانه داران باران و رانندگان ابر، و فرشته ای که از صدای راندنش بانگ رعدها شنیده
می شود، و آنگاه که به وسیلۀ او «ابر فشرده» و سنگین (در میان ابرهای سبک) شناور گردد شعله های برق ها بدرخشد. و فرشتگانی که برف و تگرگ را همراهی می کنند، و فرشتگانی که با دانه های باران که می بارد فرود می آیند، و فرشتگانی که بر خزانه های بادها مأمورند، و آنان که بر «جبال» موکّل هستند تا درهم نریزند، و فرشتگانی که آنان را بر وزن آبها مامور کرده ای، و نیز بر پیمانۀ باران های شدید و رگبارها.

 

شرح

 

در بخش های قبلی، محور سخن امام فرشتگانی بودند که مسئولیت و ماموریت شان پایه ای ترین و اساسی ترین امور است، و می توان گفت که کار آنان و یا رفت و آمدشان، جهانی و به همۀ کائنات مربوط می شود. اما در این بخش سخن از فرشتگانی است که در محدودۀ معین، کار معین، نقش دارند.

در این جا پیش از ورود به شرح سخنان امام عليه السلام به یک مقدمه نیازمندیم:

مقدمه: در این بخش از دعا، همۀ تحوّلات و تغییرات طبیعی، پدید شدن پدیده های طبیعی، حوادث و رخدادهای طبیعی، و چرخه های طبیعی، به فرشتگان نسبت داده شده و کارهای آنان قلمداد شده است.

اما در ظاهر قضیه ما همۀ پدیده های طبیعی (یا بخشی از آن ها) را می شناسیم، فعل و انفعال های فیزیکی و شیمیائی را تا سازمان مولکول و ساختمان اتم بررسی کرده و شناخته ایم، و در این مسیر نقشی و اثری غیر از فرمول های طبیعی نمی بینیم تا آن ها را کار مَلَک ها بدانیم. پس این فرشتگان که امام نام می برد، در این تحولات و تغییرات و حوادث طبیعی چه کاره اند؟

ابتدا به ذهنمان می آید که باید فرشتگانی که امام نام می برد، خود همان فرمول های فیزیکی و شیمیائی باشند؛ ما می گوئیم «فرمول» امام می گوید «مَلَک». یعنی صرفاً یک تفاوت در لفظ و نامگذاری است. همان طور که برخی از دینداران روشن فکر مئاب و یا تجربه زده، چنین گفته و نوشته اند.

اما امام این ملک ها را موجودات زنده و عاقل می داند، نه فرمول های بی جان و خرد. حتی برای آنان درود می فرستد و از خداوند برای شان لطف و مهربانی می طلبد. پس مطلب یک موضوع دیگر است، به شرح زیر:

جریان طبیعت، دو سویه است: جهانِ کائنات با دو جریان، دو جریان تنیده بر همدیگر، اداره می شود: جریان قَدَرها، و جریان قضاها. و آنچه موضوع علوم تجربی است، و اساساً آنچه موضوع «علم به معنای مطلق» است، یعنی آنچه موضوع عقل نظری و عقل تجربی است، فقط یک رویه و یک جریان از آن دو جریان است که «جریان قَدَرها» است.

قَدَرها یعنی اندازه ها، مقدارها، نقش ها، چگونگی تأثیرها و تأثّرها[1].

اگر این بحث را در یک بستر مثال بررسی کنیم، صورت و ماهیت مسئله بهتر می شود؛ دو بینش را در کنار هم می گذاریم: بینش عوام و بینش اهل دانش. و مراد از عوام، عوام محض است.

یک عوام دربارۀ پیدایش هر چیز، یک شناخت دارد که از دو عنصر تشکیل می شود: کلّی گوئی بدون توضیح. و اعتقاد به «خلق السّاعه». اگر از یک فرد عامی بپرسید: این باران چگونه پیدایش یافته و از کجا می آید؟؟ خواهد گفت: خدا آن را می آفریند و از آسمان
می آید. اما یک دانشمند ابتدا آب را تعریف می کند که از ترکیب اکسیژن و ئیدروژن به وجود می آید، آنگاه به رابطۀ گرمای خورشید با آب اقیانوس می پردازد و پیدایش ابر را توضیح می دهد، حرکت بادها را در اثر سبکی و سنگینی هوا شرح می دهد که می آیند و ابرها را از روی اقیانوس به مناطق خشکی می رسانند، بخار ابرها در اثر فعل و انفعال جوی در تعامل گرما و سرما، به صورت قطرات باران فرود می آیند. و همۀ فرمول ها را از آغاز تا پایانِ چیزی بنام باران، شرح می دهد.

عنصر اول در پاسخ آن عوام درست است که می گوید: کار خدا است. اما عنصر دومش نادرست است که به «خلق الساعه» و به قول قرآن به «آفرینش بدون وقار»[2] معتقد است. آن عامی هیچ اطلاعی از اینهمه فرمول ها ندارد، و اساساً به وجود آنها اعتقادی ندارد.

آن فرد دانشمند (که اینهمه فرمول ها را می شمارد، توضیح می دهد، اثبات می کند) دقیقاً مانند همان عوام از یک جریان دیگر کاملاً غافل است.

تعجب نکنید: زیرا همان عوام نیز (از شنیدن این که در این مسائل، آنقدر فرمول و قانون وجود دارد که شرح آنها به تدوین صدها جلد کتاب نیاز دارد) به شدت تعجب
می کند. بلی ما نیز نسبت به سویۀ دیگر، مانند همان عوام، عوام هستیم و آنچه موضوع علم ما است فقط سویۀ قدرها است، و نسبت به سویۀ قضاها واقعاً عوام هستیم.

می گوئیم: اکسیژن بعلاوۀ ئیدورژن، می شود آب (H-2o). پرسیده می شود: چرا چنین ترکیبی چنین نتیجه ای می دهد؟ باز توضیح می دهیم که چنین و چنان می شود. باز پرسیده می شود: چرا و چگونه چنین و چنان می شود؟ و...

مقصودم به تسلسل بردن مسئله نیست، بل ادعایم این است که در روی بر آیند هر فرمول، یک علامت سؤال وجود دارد، در واقع فرق میان آن عامی و دانشمند در این مسئله، تنها چند گام است که فرد دانشمند همان سؤال را چند قدم یا چند مرحله به جلو می راند و بس. هر فرمول به یک سؤال پاسخ می گوید و در همان حال یک سؤال دیگر را ایجاد می کند. فرد دانشمند به همان پاسخ اولیه بسنده می کند، همان طور که آن عامی به کلّی گوئی خود بسنده می کند.

بودند دانشمندان بزرگی که به پاسخ های اولیه بسنده نکردند و خواستند در مرحلۀ دیگر از عوامیت نمانند، بر سر فرمول ها علامت سؤال گذاشتند و در صدد تحصیل جواب آمدند، اما متأسفانه به جای رسیدن به جواب، دچار اختلالات مغزی شدند. از قضا دانشمندان درجه اول به این حادثۀ ناگوار مبتلا شدند از آن جمله جناب اینشتین و...[3]

اما اسلام می گوید: شما دربارۀ آن سویۀ دیگر، به همان کلی گوئی بسنده کنید و در مقابل پرسش ها بگوئید: من این قدر می دانم که ترکیب اکسیژن و ئیدروژن آب را پدید
می آورد. و خودتان را مسئول پاسخ به آن علامت سؤال که در روی همین فرمول است، ندانید. زیرا این سویۀ دیگر از موضوع عقل، علم و دانش خارج است. خداوند دو نوع کار دارد که به صورت دو جریان تنیده بر همدیگر، جاری هستند؛ کار قَدَری که موضوع علم و عقل است. و کار قضائی که خارج از مسئولیت عقل و علم است.

«لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْر»[4]: کار خلقی موضوع علم است، اما کار امری چیزی است که عقل و علم در شناخت و تحلیل آن عاجز است. علاوه بر جریان «امر» و «قضا»، اساساً پیدایش برخی پدیده ها از اصل و اساس «امری» هستند نه «خلقی»: «يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي»[5]، روح و حیات چیزی نیست که علم و عقل بتواند در آن به تحلیل بپردازد، و انسان هرگز به پاسخ این که «روح و حیات چیست؟» نخواهد رسید.

امر یعنی «کن فیکون» که در آیات متعدد قرآن آمده، و این امر «کن» دو نوع است: امر موردی مانند امری که پدیدۀ اولیۀ کائنات با امر «کن» ایجاد شد، و مانند روح.

نوع دوم «کن» همان است که علامت سؤال را روی هر فرمول طبیعی، می آورد. یعنی موردی نیست، دائماً در جریان است که به فرمول H-2o می گوید «باش» و می شود. و همچنین همۀ فرمول ها. گاهی این امر به کناری کشیده می شود و امر دیگر جای آن را
می گیرد، در این صورت نه تنها فرمول کار نمی کند بل بر عکس می شود مانند «يا نارُ كُوني‏ بَرْداً وَ سَلاماً عَلى‏ إِبْراهيم»[6]، امر «کن» آمد و آتش از سوزانیدن باز ایستاد. که به اینگونه امرها معجزه می گوئیم[7].

امام سجاد عليه السلام و آن سویۀ کائنات: امام نیز دربارۀ آن سویه، کلّی گوئی
می فرماید، حتی خواهیم دید که در فقره ای از این دعا می گوید: «لَمْ نَعْلَمْ مَكَانَهُ مِنْكَ، و بِأَيِّ أَمْرٍ وَكَّلْتَه»: فرشتگانی که نه جایگاه آنان را در پیشگاه تو و نه ماموریت شان را می دانیم. یعنی حتی دربارۀ شان کلّی گوئی هم نمی توانیم کرد. امام معصوم و عالم به غیب نیز
می گوید: حتی دربارۀ آنان کلیاتی هم نمی دانم. زیرا علم به غیب انبیا و معصومین نیز حد و مرزی دارد و با علم غیب خداوند مساوی نیست.

هر قَدَر و هر فرمول، بر اساس یک قضائی به وجود آمده است، و در پشت سر هر قَدَر و هر فرمول، قضائی هست، و نیز جریان هر فرمول و دائمی و همیشگی بودن آن نیز بر اساس جریان قضا است. و ما مسئولیت شناخت قضا را نداریم، زیرا چنین توانی را به ما نداده اند. و اگر خود را به تکلیف اندازیم جز اختلال حواس، نتیجه ای نخواهد داشت. علم این سویه، علم به غیبی است که مخصوص خداوند است، که در ادامۀ همان آیۀ پرسش از روح و حیات می گوید: «وَ ما أُوتيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَليلاً»: از علم چیزی به شما انسان ها داده نشده مگر اندکی.

چیستی حیات: حیات چیست؟ این به بشر مربوط نیست، چیستی حیات قابل شناخت بشر نیست.

آن پدیدۀ اولیۀ جهان از کجا آمده؟ یک پاسخ کلی داریم: خدا آن را با امر کن فیکون، ایجاد کرده. چگونه و چطور ایجاد کرده؟ این دیگر به بشر مربوط نیست، و اگر خود را در این باره به تکلیف بیندازد به سرنوشت اینشتین ها دچار می شود.

کارهائی که امام عليه السلام در این دعا به فرشتگان نسبت می دهد، همان سویۀ دیگر است؛ سویۀ قضائی جهان کائنات است. شرح بیشتر این مسئلۀ بس بزرگ، در کتاب «دو دست خدا» سایت بینش نو www.binesheno.com

خوراک و نوشیدنی فرشتگان:- وَ أَغْنَيْتَهُمْ عَنِ الطَّعَامِ وَ الشَّرَابِ بِتَقْدِيسِك- هر چیز غیر از خدا نیازمند غذا است، می گیرد و می دهد. جذب می کند و دفع می کند؛ انسان موادی را می خورد و شیره آنها را به بدن خود جذب کرده و به سلّول تبدیل می کند، سپس در اثر کار، فعالیت جسمی و فکری، سلول ها سوخته و به صورت انرژی از بدن صادر
می شوند، و همچنین حیوان، گیاه، تا برسد به اتم و اجزاء درونی آن و تعامل داد و ستدی میان هسته و الکترون، و نیز تغذیۀ ماده از انرژی و انرژی از مادّه.

و نیز مطابق هستی شناسی و کیهان شناسی مکتب قرآن و اهل بیت، کل کائنات نیز
می خورد و بزرگ می شود؛ اصلی که «گسترش جهان» نامیده می شود، یک گسترش بادکنکی و انبساطی نیست. بل دائماً از مرکز جهان با امر «کن فیکون» ایجاد می شود و جهان می خورد و بزرگتر می شود.

 غذا از اصول اساسی وجود جهان است، که می توان فرمول زیر را نوشت:

جهان- تغذیه= جهان- جهان.

هر شیئ از اشیاء جهان- تغذیه= آن شیئ- خودش.

فرشتگان چه می خورند؟ چه می آشامند؟ می دانیم که آنان موجودات فعالی هستند، و پیشتر گفته شد که آنان نیز جسم هستند لیکن جسم لطیف و بس بسیط، و در فعالیت های شان نیرو مصرف می کنند که دربارۀ جبرئیل فرمود: «شَديدُ الْقُوى»[8]: دارای نیروی شدید و قوی. این نیرو به هر معنی و با هر تاویل، نوعی تغذیه را لازم گرفته است. غذای شان چیست؟

برای پاسخ به این پرسش، باز به انسان بر می گردیم و به یک تعاطی و بده بستان در میان جسم و جان انسان توجه می کنیم؛ بیماری جسمی روح آدمی را نیز رنجور می کند، شادی روحی جسم را نیز پرنشاط و پر انگیزه می کند؛ اعمال خیر و نیک، عبادت و ذکر خدا فرح روحی می آورد و فرح روحی جسم را نیرومند و شاداب می نماید. و در بیان مختصر: انرژی گیری انسان از ذکر خدا و تقدیس خدا، یک امر مسلم است، و این که نیکی ها، اعمال خوب، حتی فکر و اندیشۀ خوب، غذای روح است، برای عوام نیز محسوس و روشن است.

فرشته روح است و غذایش تقدیس و تسبیح خداوند است

جسم انسان با فعل و فعالیت، نیرو مصرف می کند، جسم لطیف مَلَک با فعل و فعالیت نیرو می گیرد. ارواح انسان ها قبل از ورود به ابدان نیز غذای شان از این سنخ بوده است.

این است صورت کلی مسئله، اما چیزی از جزئیات آن نمی دانیم، و بیش از این نیز تکلیف نداریم.

احادیث متعدد داریم که به این اصل کلی- یعنی غذای فرشتگان تقدیس است- دلالت دارند.

وَ الَّذِينَ عَلَى أَرْجَائِهَا إِذَا نَزَلَ الْأَمْرُ بِتَمَامِ وَعْدِك- این جمله که دربارۀ پیدایش و آفرینش آسمان جدید است، پیشتر در مباحث «کیهان شناسی»، گذشت و امام عليه السلام در این بیان، روشن می کند که آن آسمان هنوز آفریده نشده و در روز قیامت آفریده خواهد شد و عدد آسمان ها هشت خواهد گشت[9]. و این فرشتگان در «ارجاء= بخش ها»ی آن به ساختن و سامان دادن آن مشغول خواهند بود.

فرشتگانی که ابرها را می رانند: دربارۀ گروه دیگر از فرشتگان می گوید: وَ خُزَّانِ الْمَطَرِ وَ زَوَاجِرِ السَّحَاب: خزانه داران باران و رانندگان ابرها- این موضوع با واژه ای از «زجر= راندن» در حدیث های متعدد دربارۀ ابرها آمده است، و همان طور که بیان شد حرکت ابرها، باد و هوا نیز صرفاً مولود آن علل طبیعی نیست که ما آنها را می شناسیم و توضیح می دهیم، سویۀ دیگر این امور، کار فرشتگان است.

اما برخی ها خواسته اند آیه «فَالزَّاجِراتِ زَجْراً»[10] را به همین موضوع یعنی راندن ابرها توسط فرشتگان، تفسیر کنند. اما به شهادت خود قرآن، چنین تفسیری درست نیست. زیرا «زاجرات» صیغۀ جمع مؤنث است در حالی که فرشته مذکر و مؤنث ندارد و قرآن نیز
می گوید: «وَ جَعَلُوا الْمَلائِكَةَ الَّذينَ هُمْ عِبادُ الرَّحْمنِ إِناثاً»[11] و «أَ فَأَصْفاكُمْ رَبُّكُمْ بِالْبَنينَ وَ اتَّخَذَ مِنَ الْمَلائِكَةِ إِناثاً»[12] و «أَمْ خَلَقْنَا الْمَلائِكَةَ إِناثاً وَ هُمْ شاهِدُون»[13]. از قضا همین آیۀ اخیر در همان سوره صافات است که آیۀ «فَالزَّاجِراتِ زَجْراً» نیز در آن است.

همخانوادگی دو لفظ «زواجر» و «زاجرات» دلیل نمی شود که این آیه را نیز به «زجرالسحاب» تفسیر کنیم. آیه به اصول اساسی هستی شناسی مربوط است و پیام عظیمی دارد که در کتاب «قرآن و نظام رشته ای جهان» شرح داده ام.

رعد و برق:- وَ إِذَا سَبَحَتْ بِهِ حَفِيفَةُ السَّحَابِ الْتَمَعَتْ صَوَاعِقُ الْبُرُوق- ابر فشرده و سنگین در میان ابرهای سبک شناور می شود (و از برخورد آنها) تندر می غرّد و آذرخش
می درخشد.

در این بیان، بستر جریان سخن، تا حدودی عوض می شود؛ همان طور که در مقدمۀ همین بخش به شرح رفت، سخن امام دربارۀ آن سویۀ دیگر است، نه در سویۀ جریان طبیعی فرمول ها. اما در این جا به این سویه نیز توجه کرده و سخنش به جانب فرمول های فیزیکی
می گراید و به وضوح به منشأ آذرخش و تندر اشاره می کند که رعد و برق در اثر برخورد دو نوع ابر است؛ ابر سنگین و ابر سبک، ابر باردار با بار الکتریستۀ مثبت و با بار الکتریستۀ منفی. یک واقعیت علمی تجربی که کسی در زمان امام سجاد علیه السلام، اطلاعی از آن نداشت.

قابل توجه دست اندرکاران این رشته؛ امام عليه السلام کلمه «حفیفه» را به کاربرده است، این لفظ دربارۀ چیزی به کار می رود که مرکز آن با اطرافش فرق داشته باشد؛ مرکز آن فشرده تر و اطرافش تُنُکتر باشد، یا بالعکس: مرکز آن تُنُکتر و اطرافش فشرده تر باشد. و به هر صورت؛ اطرافش بر مرکزش حدقه باشد. یعنی همه جای آن ابر فشرده به طور یکسان فشرده نیست، فشردگی مرکزی با فشردگی اطرافش فرق دارد. تعیین این جزئیات به عهدۀ متخصصین این رشتۀ علمی است.

 



[1] شرح بیشتر دربارۀ قضا و قدر، در کتاب «دو دست خدا».

[2] آیۀ 13 سورۀ نوح، می گوید: «ما لَكُمْ لا تَرْجُونَ لِلَّهِ وَقاراً»: چیست بر شما که (که در کارهای خودتان وقار را لازم می دانید اما) دربارۀ خداوند هیچ انتظار ندارید که موقرانه کار کند.

[3] در شرح دعای بیستم، تحت عنوان «همۀ اصول دانش شخصیت شناسی فقط در یک حدیث» بطور مشروح خواهد آمد.

[4] آیۀ 54 سورۀ اعراف- قبلاً نیز در این باره بحث شده است.

[5] آیۀ 85 سورۀ اسراء.

[6] آیۀ 69 سورۀ انبیاء.

[7] در کتاب «دو دست خدا» چندین نوع قضاء، به شرح رفته است.

[8] آیۀ 5 سورۀ نجم.

[9] از آنجمله در بخش اول همین دعا.

[10] آیۀ 2 سورۀ صافات.

[11] آیۀ 19 سورۀ زخرف.

[12] آیۀ 40 سورۀ اسراء.

[13] آیۀ 150 سورۀ صافات.