پنجشنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۶

صفحه اول >> کتاب ها => انسان و علوم انسانی در صحیفه سجادیه جلد اول => دعای سوم



بخش دوم

مَلَک

حجاب

فرشته ای به نام روح

 

وَ مِيكَائِيلُ ذُو الْجَاهِ عِنْدَكَ، وَ الْمَكَانِ الرَّفِيعِ مِنْ طَاعَتِكَ، وَ جِبْرِيلُ الْأَمِينُ عَلَى وَحْيِكَ، الْمُطَاعُ فِي أَهْلِ سَمَاوَاتِكَ، الْمَكِينُ لَدَيْكَ، الْمُقَرَّبُ عِنْدَكَ. وَ الرُّوحُ الَّذِي هُوَ عَلَى مَلَائِكَةِ الْحُجُبِ، وَ الرُّوحُ الَّذِي هُوَ مِنْ أَمْرِك: و میکائیل که دارای شأن است در نزد تو، و از اطاعت و بندگیت صاحب مقام بلند است. و جبرئیل که امانتدار وحی تو است، و در میان اهل آسمان های تو مطاع است. در پیش تو ارجمند و در نزد تو مقرّب است. و روح (نام فرشته ای است) که موکّل و گماشته بر فرشتگان حجاب ها است. و روح که از امر تو است.

 

شرح

 

مَلَک: امام عليه السلام در این دعا به شرح گروه های فرشتگان، کار و ماموریت شان، شأن و منزلت شان، می پردازد، این توضیحات علاوه بر فرشته شناسی که بس ارجمند و لازم است، یک تذکر هم هست که ما مانند برخی از روشنفکر مئابان، به تاویلات خیالی نپردازیم، مثلاً فرشتگان را به «نیروها» ی فیزیکی و انرژی ها تاویل نکنیم، بدانیم که فرشتگان دارای شخصیت درّاک، عاقل و موجود مکلّف هستند.

میکائیل: نام میکائیل و جبرئیل در آیه «مَنْ كانَ عَدُوًّا لِلَّهِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ رُسُلِهِ وَ جِبْريلَ وَ ميكالَ فَإِنَّ اللَّهَ عَدُوٌّ لِلْكافِرين»[1] هم آمده است که نام جبرئیل قبل از میکائیل آمده، اما به دلالت احادیث متعدد و ترتیبی که امام در این دعا مرتب می کند، مقام میکائیل برتر از جبرئیل است همان طور که در این دعای امام نیز نام او مقدم شده است. علت تقدم جبرئیل در آیه، برای آن است که برخی یهودیان گفتند: فرشته ای که بر محمد وحی می آورود جبرئیل است و ما از جبرئیل متنفر هستیم. این آیه در پاسخ آنان آمده و چون جبرئیل موضوع سخن بوده، مقدم شده است.

جبرئیل: جبرئیل در شأن و منزلت، دوم است که در قرآن با لقب های «الرُّوحُ الْأَمين»[2]، «شَديدُ الْقُوى‏»[3]، «مکین عند الله= دارای شأن منزلت در نزد خدا» ملقب شده است.

روح: سومین و چهارمین فرشته ای که امام عليه السلام نام می برد، اسمشان «روح» است که عبارتند از:

اول: «وَ الرُّوحُ الَّذِي هُوَ عَلَى مَلَائِكَةِ الْحُجُب»: فرشته ای که نامش روح است و رئیس فرشتگانی است که ماموریت شان حجاب ها است.

حجاب: حُجب جمع حجاب است. دو آیه در این باره در قرآن آمده:

1- «وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولاً فَيُوحِيَ بِإِذْنِه»[4]: نیست برای هیچ بشری که خداوند با او سخن بگوید مگر از راه وحی یا از پشت حجاب یا رسولی (فرشته ای) می فرستد پس وحی می کند به اذن او....

در این آیه سه نوع وحی نام برده شده: القاء به قلب، از پشت حجاب، و به توسط فرشته. صورت اول و سوم معروف هستند، صورت دوم یعنی «مِنْ وَراءِ حِجابٍ» مانند آن صدائی است که خداوند در طورسینا در درخت ایجاد کرد و موسی عليه السلام آن را می شنید. زیرا خداوند صدا ندارد، صدا و صوت یک پدیدة فیزیکی و مخلوق خدا است و مکالمه با خدا به معنی فیزیکی معنی ندارد لذا می فرماید «ماکان» یعنی امکان ندارد.

بنابراین، آن درخت یک «حجاب» نامیده می شود، و چون هر چیزی غیر از آن درخت نیز می توانست به امر خدا آن نقش را ایفا کند، پس هر چیزی از مخلوقات یک حجاب است؛ حجب و حجاب یعنی کل کائنات.

هر پدیده و هر مخلوق، به دلیل این که مخلوق است و هیچ سنخیتی میان خالق و مخلوق نیست، ذاتاً از مشاهدة وجود خدا ناتوان است. و اساساً چیزی بنام «رؤیت» و دیدن، یک کنش فیزیکی است و خداوند خالق فیزیک و فیزیکیات است، و «کیف یجری علیه ما هو اجراه»[5]:چگونه بر او جاری می شود آنچه او خود آن را جاری کرده است؟! قوانین آفرینش همگی پدیده و مخلوق هستند و هیچکدام بر خود خدا جاری نمی شوند.

پس، میان خدا و خلق، چیز سومی وجود ندارد که حجاب باشد، خود «مخلوق بودن» ذاتاً حجاب است.

2- «كَلاَّ إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُون»[6]: نه چنین است (که آنان می پندارند) بل که آنان در آن روز از پروردگارشان محجوب هستند. یعنی از رحمت خداوند محروم هستند؛ محجوب از رحمت و آمرزش خداوند. نه محجوب از دیدار و مشاهدة وجود خداوند تا مفهومش این باشد که نیکوکاران خدا را در قیامت خواهند دید. محشر و محشریان نیز مخلوق هستند و مادی «جسمی در مراتب جسمیت) می باشند. یعنی فیزیکی هستند و کل کائنات فیزیکی هستند حتی فرشتگان، زیرا هر چیز غیر از خداوند، زمانمند و مکانمند است و زمان و مکان عین فیزیک هستند. پس در مسئلۀ «رؤیت خدا» دنیا و آخرت فرقی با هم ندارند.

صوفیان و صدرویان ما معتقد هستند که نه تنها خدا را خواهند دید بل به «وصال خدا» خواهند رسید و وجودشان عین وجود خدا خواهد شد.

محجوب: مثلاً پادشاهان حاجب (پرده دار) داشتند که برنامۀ دیدار با شاه را مدیریت می کرد. یعنی شاهان از مردم محجوب می شدند، امروز هم چنین است سران و بزرگان حاجبانی دارند که برنامۀ ملاقات های شان را تنظیم می کنند. امّا در موضوع بحث ما این خود مخلوق است که محجوب است، نه خداوند. خواه در مسئلۀ رؤیت، و خواه در محرومیت از رحمت خداوند در قیامت.

فرشته ای که نامش روح است و فرشتگان زیر دست او، مانند حاجبان شاهان نیستند که خدا را از دیدار مخلوق ها محجوب کنند، بل مخلوق را محجوب می دارند. و این کارشان یک کار ویژه ای نیست، بل همان «حفاظت مخلوق ها» است؛ ملائکة حجاب یعنی ملائکه ای که مخلوقات را حفظ می کنند که ذات شان و «مخلوق بودن شان» عین محجوب بودن شان است. و این حجاب هرگز برداشته نمی شود، زیرا از بین رفتن آن مساوی است با از بین رفتن مخلوق و عدم شدنش که اولاً محال است، زیرا «هیچ موجودی عدم نمی شود و هیچ عدمی وجود نمی شود». ثانیاً: مخلوق تا هست، مخلوق است و هر چه به کمال برود که
می رود، هرگز به خداوند نخواهد رسید. زیرا خداوند مطلق و بی نهایت است، و مطلق بی نهایت هرگز قابل رسیدن نیست. و پیشتر به شرح رفت که هیچ چیزی بالاتر از بهشت برای انسان نیست و از کلام امام سجاد عليه السلام دیدیم که بالاترین مقامی که برای اشرف مخلوقات و خاتم المرسلین، آرزو کرد همان درجۀ عالی بهشت بود و بس. که بهشت یک جهان فیزیکی لیکن کاملتر و بسیطتر از جهان دنیوی است.

صوفیان می گویند:

 

پس عدم گردم عدم چون ارغنون

 

گویدم انّا الیه راجعون

 

«انا الیه راجعون» را به وصل شدن وجودشان به وجود خدا معنی می کنند، و بدن شان را حجاب می دانند، یا «خودیت خودشان» را حجاب می دانند که مردن شان، یا فراغت از خودیت شان را «وصل شدن ذات شان به ذات خداوند» می دانند. این بینش، بینش و خداشناسی بودیسم است نه خداشناسی اسلام، بودیسم به چیزی بنام بهشت اعتقاد ندارد. امّا در اسلام نهائی ترین مقام، بهشت است و بس. روح انسان نیز مخلوق و پدیده است، و هیچ سنخیتی با خداوند ندارد تا روح جناب صوفی پس از مرگش وصل به خدا شود.

حجاب به معنی دیگر: در احادیث معراج سخن از حجاب آمده که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در آن مسافرت، همة عالم کهکشان ها، آسمان اول، دوم تا هفتم را طی کرد، آنجا که به پایان کائنات نزدیک شد، که حجاب و حجاب هائی باقی ماند تا به آن سوی کائنات که غیر از خداوند چیزی نیست، برسد.

خداوند در همه جا هست، در همه جای کائنات، و در ماورای کائنات که آنجا «جا» نیست، مکان نیست. و از «ضیق و خناق» الفاظی از قبیل: «آنجا»، «ماورا»، «آن سوی کائنات» و... به کار می بریم. آنجا نه جا است و نه «جهت» و نه سمت و سو.

حجاب در این معنی باز همان ذات و وجود خود مخلوق است که بخشی از آسمان هفتم است.

در مبحث قبلی مَلَک، گفته شد که ملک یعنی «قوام دار» ملائکه یعنی قوام داران هر شیئ و از آن جمله قوام داران آسمان هفتم. خداوند همة قوانین و فرمول های خلقت و روند و مدیریت آفرینش را به توسط فرشتگان اداره می کند. برخی از فرشتگان به برخی از قوانین موکّل هستند و برخی دیگر به برخی دیگر که در جملات بعدی همین دعا از زبان امام عليه السلام خواهیم دید.

آنچه در بالا گذشت، پیام حدیث های اهل بیت علیهم السلام است که دربارة حجاب آمده است، و شرح بیشتر آنها از وظیفة این دفتر خارج است.

صوفیان که اسلام را بر اساس بودیسم شرح می دهند چه مانورهای عاشقانة ضد اسلامی دربارة حجاب دادند و چه غوغا هائی بپا کرده اند!؟!

وجه تسمیه: چرا نام این فرشته که دارای سومین مقام از فرشتگان است، «روح» است؟ وجه تسمیة این نامگذاری چیست؟ بنده پاسخ این پرسش را نمی دانم.

دوم: نام چهارمین فرشته نیز «روح» است: «وَ الرُّوحُ الَّذِي هُوَ مِنْ أَمْرِك»: و آن فرشته که نامش روح است و از امر تو است. سه آیه در قراَن داریم که لفظ «روح» و لفظ «من امر» در آنها آمده است.

1- «أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا»[7]: عطا کردیم (دادیم، دمیدیم) بر تو روحی از امر خودمان.

فرشتگان عموماً با «امر= کن فیکون» آفریده شده و می شوند، نه از راه تناسل[8]. مراد آیه و نیز مراد امام سجاد عليه السلام از این روح، همان «روح القدس» است که در مباحث «تعدد ارواح در وجود انسان» گذشت و از بیان حدیث ها دیدیم که روح القدس روح پنجم است که به انبیاء و معصومین داده می شود.

این آیه صریح است در اعطای این روح به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله. کلینی در کافی یک باب با 6 حدیث در تفسیر این آیه آورده است[9] که مراد از این آیه روح القدس است.

2- «يُنَزِّلُ الْمَلائِكَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلى‏ مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِه»[10]: فرشتگان را با روح (روح القدس) به هر کسی از بندگانش که بخواهد نازل می کند.

این آیه نیز همان پیام آیۀ بالا را دارد.

3- «وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي»[11]: از تو دربارة روح می پرسند، بگو روح از امر پروردگار من است.

بدیهی است پرسش کنندگان از همین روح و عامل حیات انسان، می پرسیدند نه از چیز دیگر. پس مراد از این روح غیر از آن است که در دو آیه بالا آمده. و مطابق مباحث پیشین می تواند روح باکتری، روح گیاه و نباتی، روح غریزی، روح فطرت، باشد.

در این بخش از دعا، این روح در نظر نیست، گر چه همگی (یعنی روح به معنی رئیس فرشتگان حجاب، و روح به معنی روح القدس، و روح به معنی روح حیات) پدیدة امری هستند، نه خلقی.

روح به معنی رئیس فرشتگان حجاب، و نیز روح به معنی روح القدس، هر دو فرشته هستند. آیا روح به معنی روح حیات نیز فرشته است؟ در پاسخ این پرسش می توان گفت: بلی. زیرا در ادبیات قرآن و اهل بیت علیهم السلام، وقتی که «موجودات درّاک» شمارش می شوند سه عنوان: مَلَک، جنّ و انسان، می آید. و در اینگونه تقسیمات و شمارش ها، روح با عنوان مستقل نام برده نمی شود و باصطلاح قسیم این اقسام نمی گردد. پس روح به هر معنی، فرشته است. ارواح در «عالَم قبل الابدان» فرشتگانی بوده اند که سر آمد هنر اما متاسفانه صوفی
می گوید:

 

 

من مَلَک بودم و فردوس بر این جایم بود­­­ ­

 

آدم آورد درین دیر خراب آبادم

 

 

تنها یک جمله از این بیت درست است: «من ملک بودم». زیرا نه ارواح قبل از ابدان در بهشت و فردوس بوده اند و نه آدم در بهشت آفریده شد. آدم در روی همین کرة زمین که «إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَة»[12]، آفریده شد.[13]

در برخی از نوشته ها توضیح داده ام که صوفیان ما در اوج هنر هستند، اما دینی که تبیین می کنند دین بودیسم است نه دین اسلام. حتی وصیت مولوی که گفته است در روز وفات من جشن بگیرید، یک وصیت بودیسم است که در «بخش مقدماتی» کتاب «محی الدین در آئینه فصوص» مجلّد دوم، شرح داده ام.

امام عليه السلام در این دعا به رئیس «ارواح الحیات» درود می فرستد نه بر همة روح ها. زیرا آن را با صیغة مفرد «روح» آورده است.



[1] آیۀ 98 سوره بقره.

[2] آیۀ 193 سوره شعراء.

[3] آیۀ 5 سوره نجم.

[4] آیۀ 51 سوره شوری.

[5] نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، خ 232- فیض، خ 228. و نیز از امام رضا علیه السلام: بحار، ج 4 ص 230.

[6] آیۀ 15 سوره مطففین.

[7] آیۀ 52 سورة شوری.

[8] در شرح دعای اول بیان شد که خداوند دو نوع کار دارد: امر و خلق.

[9] کافی، اصول، ج 1 ص 273 ط دارالاضواء.

[10] آیۀ 2 سورة نحل.

[11] آیۀ 85 سوره اسراء.

[12] آیۀ 30 سوره بقره.

[13] بحث مشروح در «تبیین جهان و انسان» بخش انسان شناسی اول.