پنجشنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۶

صفحه اول >> کتاب ها => انسان و علوم انسانی در صحیفه سجادیه جلد اول => دعای سوم



عنوان دعا

عرش

مَلَک

کیهان شناسی

صلوات

حاملان عرش

 

وَ كَانَ مِنْ دُعَائِهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ فِي الصَّلَاةِ عَلَى حَمَلَةِ الْعَرْشِ وَ كُلِّ مَلَكٍ مُقَرَّبٍ: از دعاهای امام عليه السلام است در دورد بر حاملان عرش، و بر هر فرشتة مقرب.

 

شرح

 

ملک مقرّب یعنی فرشته ای که بر خداوند نزدیک است؛ مراد «قرب مکانی» نیست، «قرب مقامی» است. زیرا خداوند مکانمند نیست و منزه از مکان و زمان، و ایجاد کننده و خالق این هر دو است. پس قرب مکانی نسبت به خداوند معنائی ندارد.

باور به وجود فرشتگان: امام عليه السلام در این دعا از 26 صنف فرشتگان نام می برد. فرشتگان از قلمرو حسّ، غایب هستند و باور به وجودشان از مصادیق «ایمان به غیب» است که قرآن می گوید: «ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فيهِ هُدىً لِلْمُتَّقينَ الَّذينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقيمُونَ الصَّلاة»[1]. ایمان به اینگونه غیب ها در عصر ما آسانتر شده است؛ در گذشته باور به وجود ابلیس و شیاطین نیز برای خیلی ها سخت می نمود و روشنفکرمئابان آن را خرافه می دانستند. در این روزگار که پرده از راز بزرگ کابالیسم برافتاده، بر همگان معلوم گشت که انکار وجود ابلیس از برنامه های خود او بوده تا باور به هر غیب، خرافه نامیده شود. و امروز مسئله به حدی روشن شده که عدّه ای رسماً شیطان پرست شده اند، گر چه از قدیم نیز افرادی ابلیس را تقدیس کرده و او را مظهر و جلوه ای از جلوه های خدا می دانستند، که صوفیان خودمان نیز همین باور را دارند در عین حال دم از عرفان می زنند.[2]

پشتیبانی: دعای چهارم که بعون خدا خواهد آمد، پشتوانة این ایمان به غیب و باور به وجود فرشتگان است که امام عليه السلام پیروان پیامبران را «ایمان آورندگان به غیب» نامیده و از خداوند برای شان علوّ درجات و رحمت می طلبد، آنان را در حدی می ستاید که سزاوار صلوات می داند. زیرا که مومنین حقیقی مقام شان از فرشتگان برتر و لایق صلوات هستند.

عرش: دربارة چیستی عرش، سخن بسیار است و در آینده (ان شاء الله) با تناسب سخنان امام، بحث هائی خواهد آمد، در این جا- باصطلاح بازاریان- علی الحساب به سطرهای زیر بسنده می شود:

عرش در لغت به معانی متعدد آمده است: بناء و ساختمان، بخش پائین دیوارة چاه که سنگچینی شده باشد، دیوارکی که برای دهانۀ چاه ساخته می شود، سقف و سایبان، داربستی که برای تاک مو درست می شود، رکن و پایه و اساس و قوام، آشیانۀ مرغ، دخمۀ آغل برای حیوان، تخت و سریر پادشاهی، رئیس القوم.

بدیهی است که هیچکدام از این معانی دربارة خداوند صدق ندارد. امّا به هر صورت در عرصة ذهنی با برخی از این معانی رابطه ای دارد که این واژه به کار رفته است؛ این رابطه و تناسب «مجازی» است. اگر «بنا» را در نظر بگیریم کل کائنات بنا و ساختۀ خداوند است: «وَ بَنَيْنا فَوْقَكُمْ سَبْعاً شِداداً»[3]، «وَ السَّماءَ بَنَيْناها بِأَيْدٍ وَ إِنَّا لَمُوسِعُونَ»[4].پس از این دیدگاه کل کائنات عرش خداوند است و اگر تناسب با رکن، اساس و قوام را در نظر بگیریم، اساس و قوام همۀ کائنات، از اوست و می شود عرش او. و اگر ریاست و مدیریت و سلطنت را در نظر بگیریم می شود مدیریت و سلطة خداوند بر کائنات.

پس عرش خدا یعنی قدرت، سلطه و مدیریت خداوند بر کل کائنات. و نیز عرش خدا یعنی علم خدا، قدرت خدا. و حدیث هائی این معانی را پشتیبانی می کنند.

عرش به معنی دیگر: کائنات در وضعیت امروزیش، عبارت است از یک بخش مرکزی و هفت آسمان[5]؛ بخش مرکزی عبارت است از مجموع و همة میلیاردها کهکشان و منظومه های آنها و کرات منظومه ها و فضاهای خلال آنها. و با بیان دیگر: بخش مرکزی عبارت است از کل محتوای آسمان اول که قرآن آن را «السماء الدنیا= آسمان پائین» می نامد. یکی از معانی «ارض» در قرآن عبارت است از همین «مجموعۀ کهکشان ها».[6]

هفت آسمان «طِباق» بر همدیگر و تو در تو هستند که فاصله هر کدام از آنها فضائی است خیلی وسیعتر و گسترده تر از بخش مرکزی. جانب محدّب آسمان هفتم پایان کائنات و انتهای مخلوقات است؛ یعنی در ماورای آن، مخلوقی وجود ندارد. اما باید دانست که ماورای آسمان هفتم«عدم» نیست، زیرا عدم، عدم است و نمی توان گفت فرا سوی آسمان هفتم عدم است. فرا روی آسمان هفتم باز هم «وجود» است؛ وجود خداوند که هم در کائنات حضور دارد و هم در آن سو.

این حرف «در» که معنی «ظرفیت» دارد، در این جا از باب «ضیق خناق» به کار می رود، و الاّ خداوند نه ظرف است و نه مظروف.

بر اساس حدیث هائی چند، باید گفت: آسمان هفتم (که خود یک کره است و مجموع کائنات را در توی خود دارد و مانند مثلاً پوستة اَنار، محیط بر کل کائنات است) جانب درونی آن «کرسی» نامیده می شود و جانب بیرونی آن عرش. از امام صادق عليه السلام در تفسیر آیة «وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْض» فرمود: «كُلُّ شَيْ‏ءٍ خَلَقَ اللَّهُ فِي جَوْفِ الْكُرْسِيِّ خَلَا عَرْشِهِ فَإِنَّهُ أَعْظَمُ مِنْ أَنْ يُحِيطَ بِهِ الْكُرْسِيُّ»[7]نقل شده: هر چیزی که خدا آفریده در جوف کرسی است و کرسی به آنها احاطه دارد، جز عرش؛ عرش بزرگتر از آن است که کرسی به آن احاطه داشته باشد.- و چند حدیث دیگر به همین معنی داریم.

عرش در این معنی بخشی از کائنات و مخلوق می شود. اما در معانی پیشین مخلوق نیست؛ علم خدا، قدرت خدا، سلطه و مدیریت خداوند است. و هر کدام از این معانی، کاربردی از کاربردهای لفظ عرش است و منافاتی در میان نیست.

مَلَک: از ریشه «مَلک یَملِکُ» که سه مصدر «مَلْك»، «مُلْك» و «مِلْك» نیز از آن است.

مَلْك یعنی قوام و نظام جسمی هر چیز. و در کاربرد شخصیتی و روانی یعنی اراده و توان تصمیم و تسلط بر خود، که در آیه 87 سورة طه قوم حضرت موسی می گویند: «ما أَخْلَفْنا مَوْعِدَكَ بِمَلْكِنا»: ما به اختیار و ارادۀ خود خلاف وعدة تو نکردیم، سامری اینگونه القاء کرد.

مَلَک، صفة مشبهه است به معنی بر پا دارنده، قوامبخش، مدیر.

ملائکه و فرشتگان موجوداتی هستند که ماموریت هر کدام قوام و مدیریت بخشی از جهان و امری از امور است.

حاملین عرش: مطابق معنی اول عرش که علم، قدرت، سلطه و مدیریت باشد، همة ملک ها بدون استثناء حامل عرش خدا، حامل ماموریت از جانب خدا هستند، لیکن در اصطلاح قرآن و اهل بیت علیهم السلام، حاملین عرش به گروه خاصی از فرشتگان گفته
می شود، نه همة آنها، و این با کاربرد دوم یعنی جانب محدّب آسمان هفتم، سازگار است.

ملک موجودی است مکانمند و زمانمند، زیرا هیچ چیزی غیر از خداوند، فارغ از زمان و مکان نیست. و هر چیز زمانمند و مکانمند یا ماده است یا مادی؛ و باصطلاح قدیمی ها: یا جسم کثیف است یا جسم لطیف. و همچنین است «روح» که پیش از آفرینش بدن آزاد است و پس از آفرینش بدن، مانند انرژی برق است در یک صفحه یا شبکة آهنی. البته این یک مثال است و الّا روح انرژی بی جان نیست بل جان محض و حیات محض است که به امر خدا(امر= کن فیکون) ایجاد شده است[8]

برخی از مَلَک ها با «ایجاد» به وجود آمده اند، و برخی نیز بر اساس «خلق» از اشیاء دیگر خلق می شوند، که ملک های ایجادی برتر و مک های خلقی نسبت به آنها دون پایه ترند.

صلوات: امام در این دعا برای فرشتگان صلوات می طلبد که در شرح متن خواهد آمد.

تکمیل بحث دربارة ملائکه در مباحث آینده در شرح همین دعا و دعاهای دیگر.



[1] آیه های 2 و 3 سوره بقره.

[2] برای شرح بیشتر، رجوع کنید «کابالا و پایان تاریخش».

[3] آیۀ 12 سوره نبأ.

[4] آیۀ 47 سورة ذاریات- برای شرح این آیه ها رجوع کنید به «تبیین جهان و انسان» بخش اول.

[5] شرح این موضوع در کتاب «تبیین جهان و انسان» بخش هستی شناسی.

[6] شرح بیشتر در همان کتاب.

[7] بحار، ج 55 ص 21.

[8] معنی«ایجاد» در شرح دعای اول، گذشت.