سه شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۶

صفحه اول >> کتاب ها => تشیع و فراگیری جهانیش



چگونگی تحریف ادیان: نبوت‌ها و ادیان پس از آنکه آمده‌اند و به جامعۀ بشری ابلاغ شده‌اند، همیشه به سمت و سوی عوام و عوامگرائی چرخیده‌اند. به عوامگرائی اما به نفع محافظه کاران ثروت اندوز و به ضرر همان عوام. دین در اصل ماهیت خود، یک چیز مشترک میان عالم و جاهل، دانشمند و عامی است و اکثریت با عوام است. و متاسفانه در میان هوشمندان و دانشمندان (که اقلّ اقلیت بوده‌اند) اکثریت این اقلیت نیز در اثر وسوسه‌های شیطانی عوامگرائی کرده‌اند تا به منافع شخصی خودشان برسند، و یا دستکم از آزار عوام آسوده باشند. و آنان که به رسالت خود عمل کرده باشند، اندک بوده‌اند.

همیشه تحریف کنندگان دین و بدعت گذاران در دین، افراد هوشمند، اندیشمند و دانشمند بوده‌اند؛ هیچ فردی از عوام نه تحریفی در دین ایجاد کرده و نه بدعتی گذاشته است.

گروه دیگر از هوشمندان و دانشمندان، نه تحریف کردند و نه بدعت گذاشتند اما در برابر تحریف کنندگان و بدعت گذاران سکوت کردند. و به رسالت خود عمل نکردند که: «إِذَا ظَهَرَتِ الْبِدَعُ فِي أُمَّتِي فَلْيُظْهِرِ الْعَالِمُ عِلْمَهُ فَمَنْ لَمْ يَفْعَلْ فَعَلَيْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ»[1]: وقتی که بدعت‌ها در امت من ظاهر گشت، بر عالم است که علمش را ظاهر کند (بر علیه بدعت کوشش علمی کند) و هر عالمی چنین نکند بر او باد لعنت خدا.

و اگر به این رسالت عمل می‌شد تخیلات و فرضیّه‌های ارسطوئی جایگزین مبانی دینی ما نمی‌گشت و تعدد روح جای خود را به «نفس» ارسطوئی نمی‌داد.

بنابراین عوامل انحراف یک دین عبارتند از:

1- مشترک بودن دین میان عالم و جاهل و دانشمند و عامی. و اکثریت قریب به اتفاق نیز با عوام بوده است.

2- عوامگرائی گروهی از هوشمندان و دانشمندان با انگیزه سوء استفاده از جهل عوام.

3- حمایت محافظه کاران زراندوز از تحریف عوامگرایانه به ضرر عوام.

4- سکوت و عدم انجام رسالت، که گروه دیگر هوشمندان و دانشمندان در پیش گرفتند.

5- فعالیت شیطان در جهت تقویت و تشدید هر سه عامل بالا.

از نظر عوام دین آن است که مخالف واقعیات باشد: بهترین (و در ظاهر قضیّه) آبرومند ترین دین خواهی عوام «معجزه گرائی» است. معجزه یعنی حادثه‌ای که بر خلاف جریان آفرینش و طبیعت باشد. در حالی که دین درست و سالم، از «معجزه خواهی» و «معجزه خواهان» متنفر است، زیرا قوانین آفرینش و جریان طبیعت، سلیقۀ خدا و تحقق حکمت الهی است و هر فرمل از فرمل های طبیعت آیه‌ای از آیات خدا است. و معجزه بر خلاف سلیقه و حکمت خدا است. پیامبران تا ناچار نشدند معجزه‌ای نیاوردند. معجزه بر خلاف علم و دانش است.

قرآن: قرآن بشدت معجزه خواهی را نکوهش می‌کند و از زبان کفار و جاهلان آورده است: «لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ كَنْزٌ أَوْ جاءَ مَعَهُ مَلَك»[2]: چرا به همراه او (پیامبر) گنجی از آسمان نازل نشده، یا فرشته‌ای به همراه او (که ما مشاهده کنیم) نیست؟؟ و «لَوْ لا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مَلَكٌ فَيَكُونَ مَعَهُ نَذيراً- أَوْ يُلْقى‏ إِلَيْهِ كَنْزٌ»[3]. و «فَلَوْ لا أُلْقِيَ عَلَيْهِ أَسْوِرَةٌ مِنْ ذَهَبٍ أَوْ جاءَ مَعَهُ الْمَلائِكَةُ مُقْتَرِنين»[4]: چرا برای او (پیامبر) دستبندهای زرّین (از آسمان) فرو نمی‌افتد، یا فرشتگانی دوشا دوش او نیامده‌اند. و «قالَ الَّذينَ لا يَعْلَمُونَ لَوْ لا يُكَلِّمُنَا اللَّهُ أَوْ تَأْتينا آيَة»[5]: آنان که نادان هستند می‌گویند: چرا خدا با ما سخن نمی‌گوید، یا: چرا معجزه‌ای برای ما نمی‌آید. و «قالُوا لَوْ لا نُزِّلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّ اللَّهَ قادِرٌ عَلى‏ أَنْ يُنَزِّلَ آيَةً وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ»[6]. و آیه‌های دیگر در نکوهش معجزه گرائی و معجزه خواهی.

معجزه درنظر عوام مقدس است اما در نظر پیامبران بر خلاف حکمت خدا و بر خلاف سلیقۀ خدا است.

عوام خرافه را دوست دارد: انسان موجودی است که بطور فطری احساس می‌کند چیزهائی هست که فراتر از فهم و درک معمولی اوست. اگر این احساس را در تبیین و شناخت واقعیات محسوس و ملموس به کار گیرد، نتیجه‌اش علم می‌شود. و اگر آن را در خارج از عرصۀ واقعیات بداند، نتیجه‌اش خرافه می‌گردد. و چون عوام توان تبیین و شناخت واقعیات را ندارد این احساس خود را با خرافات ارضاء می‌کند. و انسان در این مقال شبیه یک ظرف است که نمی‌تواند خالی بماند یا باید در آن علم و دانش باشد و یا با خرافه پر شود. و لذا عوام خرافه را دوست دارد.

عوام کهانت را دوست دارد: اگر واعظی در بالای منبر، یا استادی در سر کلاس، از غیبگوئی‌های فلان آقا سخن بگوید، مخاطبانش لذت وافر می‌برند و مرید آن آقای غیبگو می‌شوند. در حالی که این مصداق اتمّ کهانت است و «الْكَاهِنُ كَالْكَافِر»[7] و آن جناب واعظ خود در درس فقه و متون فقهی خوانده است که این غیبگوئی کهانت و مرتاضی‌گری است و در اسلام تحریم شده است غیبگوئی انبیاء و ائمّه ماهیت دیگر دارد که بوسیلۀ روح القدس است نه در اثر ریاضت.

متاسفانه امروز این بیماری از عوام گذشته و به برخی از خواص دانشگاهی و حوزوی ما نیز سرایت کرده است. غیبگویان و پیشگویان در همیشه تاریخ بوده و در خدمت کابالیسم بوده‌اند؛ یا مستقیماً و بطور دانسته و یا غیر مستقیم و بطور نادانسته، و حتی گاهی در لباس روحانی.

هر دین که تحریف شده به بستر جریان روح عوام افتاده است: اکنون به ادیان تحریف شده بنگرید (یهودیت، مسیحیت، هندوئیت، بودائیت، اسلام در قالب برخی فرقه‌ها و مذاهب)، تنها و تنها به بستر اقتضاهای روحیه عوام، سقوط کرده‌اند.

خوشبختانه قرآن محفوظ و بدون کوچکترین تحریف سالم مانده است همانطور که خدایش حفاظت آن را تضمین کرده است: «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُون»[8]. گرچه مظلوم و مهجور افتاده است: «وَ قالَ الرَّسُولُ يا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً»[9]. کتاب الهی که به واقعیتگرائی دعوت می‌کند و راه رسیدن به خدا شناسی را مطالعه در موجودات آفرینش، می‌داند، معجزه خواهی، خرافه گرائی و کهانت را مصداق جهالت و نادانی می‌داند. و در حدود 854 مورد لفظ «علم» و مشتقات آن را آورده که همگی بالمئال در ستایش علم و در نکوهش عدم علم، سخن می‌گویند. و در حدود 20 مورد دربارۀ «فقه= درک»، و در حدود 18 مورد دربارۀ «فکر». و در حدود 24 مورد از «شعور= فهم» آورده که در ستایش شعور و نکوهش عدم شعور هستند. و در حدود 59 مورد در ستایش عقل و تعقل و نکوهش عدم عقل و عدم تعقل، و در کرامت «لبّ» و «الباب» 16 مورد سخن گفته است.

 

 

قرآن اولین مدال را به علمای تجربی می‌دهد

واکنش عوام در برابر علوم تجربی: روحیه عوام (ناخودآگاهِ عوام) از علوم تجربی می‌هراسد. اگر به یک فرد کاملاً عوام توضیح دهید که در بدن تو اینهمه سلول، اینهمه گلبول و جاندارانی وجود دارد، وحشت می‌کند. و لذا در اعصار پیشین مردمان مسیحی با هر مقوله‌ای از علوم تجربی بشدت مخالفت کرده و آنها را ضد دین و ضد خدا تلقی می‌کردند. حتی در میان مسلمانان نیز قشرهائی با این روحیه بودند. در حالی که قرآن اولین مدال را به علمای تجربی می‌دهد؛ پس از بحث در آب، گیاه و میوه و رنگ‌ها در لایه‌های خاک و زمین و زمین شناسی می‌گوید: «إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ»[10]: واقعیت این است که از میان بندگان خدا تنها دانشمندان از خدا پروا می‌دارند.

افراط و تفریط عوام در برابر علوم تجربی: روحیۀ عوام در برابر ره آورد‌های علوم تجربی مقاومت می‌کند، پس از زمانی مقاومتش در هم شکسته و آن‌ها را می‌پذیرد. اما این بار نیز دچار افراط شده و در اثر آن، دیانتش سست می‌گردد. و نمونۀ عینی این افراط از اوایل قرن هفده تا نیمه قرن بیستم است که جامعۀ جهانی روی از دیانت بر می‌تافت و به هر مقدار که در برابر علوم تجربی تسلیم می‌شد به همان مقدار بر علیه دین عصیان می‌کرد.



[1] کافی (اصول) ج 1 ص 54 حدیث شماره 2. ط دار الاضواء.

[2] آیۀ 12 سورۀ هود.

[3] آیه های 7 و 8 سورۀ فرقان.

[4] آیۀ 53 سورۀ زخرف.

[5] آیۀ 118 سورۀ بقره.

[6] آیۀ 37 سورۀ انعام.

[7] بحار، ج 33 ص 346.

[8] آیۀ 9 سورۀ حجر.

[9] آیۀ 30 سورۀ فرقان.

[10] آیۀ 28 سورۀ فاطر.