سه شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۶

صفحه اول >> کتاب ها => با دانشجویان فیزیک و کیهان شناسی



بررسی: ابتدا به دو اصل مهم دربارۀ هاوکینگ توجه فرمائید:

1- در این که هاوکینگ از اشخاص سرآمد دانش فیزیک و کیهان شناسی است، کسی شک ندارد.

2- زندگی علمی هاوکینگ دو دوره است:

الف: دوره ای که اظهاراتی از سنخ «اظهاراتی که موجب کاهش عیار علمی باشد» نداشت.

ب: دوره ای که به آن گونه اظهارات پرداخت. و امروز همگان به این گونه اظهارات او هم با دیدۀ ابهام آلود و هم کاهندۀ عیار علمی او می نگرند، از آن جمله استاد محترم ما.

اما پرسش این است: چرا او در وضعیت دورۀ دوم قرار گرفت و ارزش علمی خود را کاهش داد؟ استاد می فراید: به خاطر پول و تأمین هزینۀ بیماری خود.

در این صورت باید تحول او از دورۀ اول به دورۀ دوم، با زمان بیمار شدنش، همزمان باشد. در حالی که او پس از گذشت سال ها از بیمار شدنش، دوره دوم را شروع کرده است.

هاوکینگ دقیقاً هجده سال است که وارد این گونه اظهار نظرها شده است؛ یعنی دقیقاً زمانی که اصول استخراج شده از قرآن، در اختیار برخی دانشمندان، قرار گرفت و باصطلاح «آناتومی کیهان شناسی» به سرانجام خود رسید و (به قول هاوکینگ) از علمیت افتاد. مانند آناتومی فیزیولوژی و پزشکی.

هاوکینگ فداکاری می کند؛ فداکاری برای جامعه و ملّیت اروپائی خود. برای اروپائیان که خودشان را مالک بلا معارض علوم می دانند و به آن افتخار عظیم می کنند، خیلی سخت و سنگین است که آناتومی کیهان شناسی با استخراج از قرآن، به سرانجام رسد. لذا اشخاصی مثل هاوکینگ، تروک و پادمانابان، می کوشند که آن اصول را باصطلاح بومی سازی کرده و از ره آوردهای خودشان تلقی کنند. و دیگرانی نیز شروع کرده اند با یک روند فرسایشی به تدریج اصول قرآنی را تملک کنند، که مقالۀ «اساسی ترین اصول در کیهان شناسی» را برای پیشگیری از این برنامۀ غیر منصفانۀ غربیان کابالیست، نوشتم. لیکن همان طور که همگان می دانند غربیان هرگز از تملک اصول مذکور صرفنظر نخواهند کرد زیرا این از خصلت های اساسیِ «خود خواهی» آنان است.

اگر این ماجرا در زمان اینشتین رخ می داد، مجبورش می کردند (همان طور که استاد گفت: بالاجبار) همین رفتار هاوکینگ را داشته باشد. عرض کردم توقع ندارم که همگان این سخنان من را بپذیرند.

3- حضور و ملاقات گاه به گاه هاوکینگ با پاپ (همان طور که خود عصر ایران در این مقاله عکسی از او در کنار پاپ چاپ کرده است) چه معنائی دارد؟ هاوکینگ دستکم به خدای پاپ و کلیسا اعتقادی ندارد. دوستی میان این دو ضد، و ارزش دادن شان به همدیگر، چه معنائی دارد؟ غیر از این که پاپ در برابر اصول استخراج شده از قرآن دست به دامن هاوکینگ شده است. و این گونه استمدادهای کلیسا از دانشمندان به طور فراوان در تاریخ آمده است که شرح آن در این جزوه نمی گنجد.

می پرسد: «پلانک به خدای خالق عالم اعتقاد داشت؟».

پاسخ: «بله. اما دیگران این اعتقاد او را نقل کرده اند. در نوشته های خود پلانک چیزی در این باره نیامده است».

بررسی: چه چیزی دربارۀ این باور پلانگ برای پرسشگر مجهول مانده بود که دوباره به تکرار سؤال خود با لفظی دیگر می پردازد؟! و چه چیزی در پاسخ استاد هست که در پاسخ قبلی نبود؟ این سماجت جناب پرسشگر برای به دست آوردن سخنی از استاد در جهت هدف خودش، برای چیست؟

عصر ایران می پرسد: «ظاهراً یکی از آثار هاوکینگ در دهه 1980 دال بر اعتقاد او به وجود خدا است و این رای جدید او، ناقض رای قبلی اش است».

پاسخ استاد: «نه. نوشته های هاوکینگ وابسته به شرایط حال اوست. وقتی که او حرف صریحی نمی زند، از حرف او می توان به هر دو نظر موافق و مخالف وجود خدا رسید. البته هاوکینگ در سخنان اخیرش صریحاً اظهار نظر می‌کند».

بررسی: 1- نوشته های هاوکینگ وابسته به شرایط حال شخصی او نیست. بل همان طور که گفته شد زندگی او به دو دوره تقسیم می شود به دلیلی که بیان شد.

2- درست است هم انکار خدا و هم اعتقاد به خدا در آثار هاوکینگ هست؛ او خدای معرّفی شده توسط کلیسا را منکر است و به خدائی که علم ودانش به آن رهنمون است اعتقاد دارد.

3- این که استاد می فرماید «البته هاوکینگ در سخنان اخیرش صریحاً اظهار نظر می کند»، با آنچه در پاسخ سؤال های پیش دربارۀ همین «سخنان اخیر هاوکینگ» فرمود، کاملاً متناقض است؛ در آن جا سخنان او را تاویل کرد و در این جا می گوید صریح است. و این تناقضی دیگر است در فرمایشات استاد.

استاد ادامه می دهد: «اما در نوشته های قبلی اش مثل سایر کیهان شناسان از تعبیر «خلقت عالم» استفاده می کند. این تعبیر قاعدتاً دال بر وجود خداست. اما هاوکینگ در آن زمان هم چیزی بیش از این درباره خدا نمی‌گوید».

بررسی: فرمایش استاد صریح است در این که «سایر کیهان شناسان» به خداوند معتقد هستند، و این عبارت ایشان دلالت دارد که دستکم اکثریت قریب به اتفاق کیهان شناسان به وجود خداوند اعتقاد دارند. پس چه شد آن فرمایش شان که در اول مصاحبه فرمودند «خیلی ها به وجود خداوند اعتقاد ندارند»-؟ و جوّ و فضای مصاحبه طوری پیش می رفت که گوئی معتقدین به خدا کمتر از انگشتان دست است. و چرا واینبرگ را متهم کرد که از باب عادت سخن از «خلقت عالم» می گوید-!؟!

می پرسد: «پس او تا پیش از این به خدای خالق اعتقاد داشت».

نگاهی به ساختار سؤال: جناب پرسشگر می کوشد تا این جای مصاحبه نتیجه بگیرد که هاوکینگ قبلاً به خدا معتقد بود اما اکنون از این اعتقاد برگشته است، تا به ذهن جوانان و دانشجویان القاء شود که گرایش دانش و دانشمندان روز به روز به سوی الحاد است. چیزی که در قرن هفده و هجده نیز چنین نبود.

و نیز به ذهن دانشجو القاء می کند که اگر دست از عقاید خودتان بردارید هیچ مشکلی نیست زیرا دانشمندی مثل هاوکینگ نیز قبلاً معتقد بود سپس بی اعتقاد شد.

به لفظ «پس» توجه کنید می خواهد القاء کند که این روند روز افزون در الحاد، نتیجۀ سخنان استاد است. اما استاد سخنی می گوید که جناب پرسشگر را در این جا نیز ناکام می گذارد. ببینید:

پاسخ استاد: «بله. اما باز هم می گویم که سخنان قبلی هاوکینگ در این زمینه هم صراحت ندارد».

بررسی: به حضور استاد پیشنهاد می شود که در این گونه برخورد پرسشگران، با قاطعیت برخورد کند. وگرنه، برخورد «ولرم» که نه گرم باشد و نه سرد، عیار علمی یک دانشمند را کاهش می دهد، همان طور که خودشان گفتند. چرا باید اجازه دهد که جناب پرسشگر از سخنان او نتیجۀ مورد نظر خود را بگیرد؟

می پرسد: «الان جو علمی دنیا غالباً آته ئیستی است یا لاادری گرا؟».

پاسخ استاد: «جو غالب در جهان علم، خدا را انکار نمی کند بلکه کاری به کار خدا ندارد. نوع کار دانش ‌پیشگان، چه خدا باور چه ملحد، ارتباطی به اعتقاد یا عدم اعتقاد به خدا ندارد».

بررسی: در مباحث پیش روشن شد حتی یک نفر هم نیست که وجود خدا را انکار کند، آنچه انکار شده خدا به تعریف کلیسا است. پس این عبارت «چه خدا باور و چه ملحد» معنائی ندارد و فقط زمینۀ ذهنی خود حضرت استاد است.

و نیز کاملاً روشن شد که علم به ویژه فیزیک و کیهان شناسی رابطۀ کاملاً اساسی و بنیادی با خدا دارد به ویژه در افق های بالای علمی. به گمانم نیازی به توضیح بیشتر و یا تکرار ندارد.