سه شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۶

صفحه اول >> کتاب ها => با دانشجویان فیزیک و کیهان شناسی



یک اصل بزرگ و مهم تاریخی در زندگی بشر: این که می بینید از طرفی قرآن در هستی شناسی و توحید و معاد، به شدت بر علوم طبیعی به ویژه بر دانش فیزیک و کیهان شناسی تکیه می کند و از طرفی علوم طبیعی و دست اندرکارانش در نظر مردم به نوعی سستی در عمل به احکام دین، متهم هستند. و استاد محترم ما از آن به انکار وجود خدا تعبیر می کند، این روند تاریخی شگفت به دلیل آن است که علوم طبیعی از آغاز تاریخ مورد نزاع جبرئیل و ابلیس بوده و هست، هرکدام کوشیده اند که انسان را به وسیلۀ آن در جهت خواستۀ خود قرار دهند.

قرآن و احادیث پیشاپیش گفته اند که: جهان فیزیک و کیهان، فیزیکی است. یعنی خداوند جهان را فیزیکمند، یعنی زمانمند آفریده است. و زمانمندی یعنی ذات جهان تدریجمند است. و حرکت به سوی کمال، ویژگی ذاتی جهان است.

تا زمانی که انسان به یک بلوغ تکاملی کامل برسد، بُرد با ابلیس است. با فرا رسیدن آن بلوغ، خواستۀ جبرئیل توسط انسان، تحقق عینی خواهد یافت.

و امروز تاریخ کابالیسم به پایان خود می رسد[1].

عصر ایران می پرسد: «چرا؟ شما از کجا به قصد او پی برده اید؟».

پاسخ استاد محترم: «اگر قصد روشنگری داشت، بدون ابهام حرف می زد. مثلاً می گفت بر اساس مدل استاندارد کیهان ‌شناسی، که فرضاً ماهواره دبلیومپ هم آن را تأیید کرده است، در این بحث خاص ما لزومی از خلاقیت خداوند نمی بینیم اما خدا می‌تواند کارهای دیگری در این عالم کرده باشد. ولی او به جای این‌ طور حرف زدن، گفته است مغز انسان شبیه کامپیوتر است و انسان با مرگ تمام می‌شود».

بررسی: 1- ظاهراً جناب پرسشگر از این که حضرت استاد این سخن مخالف معاد هاوکینگ را غیر علمی می داند، خوشش نمی آید و با جدّیت می پرسد: چرا؟ شما از کجا به قصد [غیر علمی او] پی برده اید؟

2- به حضور استاد محترم عرض می کنم: شما بهتر می دانید که استانداردی (غیر از استاندارد استخراج شده از قرآن) در کیهان شناسی برای این موضوع وجود ندارد تا هاوکینگ بر اساس آن سخنش را بگوید. و هر فیزیکدان و کیهان شناسی نیز می داند که این مسئله هیچ ارتباطی با ره آورد دبلیومپ ندارد. پس هاوکینگ در این گفتار یا باید بر اساس استاندارد قرآنی سخن بگوید و یا بپردازد به پخش پلا گوئی.

اما مگر مجبور است که پخش و پلا بگوید؟ شما می فرمائید: برای تأمین هزینه های بیماریش مجبور است این گونه حرف ها را بزند. من عرض می کنم برای مقابله با اصولی که از قرآن استخراج شده و به دانشگاه های معتبر دنیا ارسال شده است[2]. به این گونه سخنگوئی می پردازد.

می پرسد: «تخصص هاوکینگ این صلاحیت را به او می‌دهد که دربارۀ مغز انسان اظهار نظر کند؟».

پاسخ استاد: «به هیچ وجه. تخصص اش چنین اجازه ای را به او نمی دهد و آثارش هم نشان نمی دهد که او دربارۀ مغز انسان مطالعه و تحقیق خاصی داشته است».

می پرسد: «ریچارد داوکینز در یکی از سخنرانی هایش می گوید خدایی که دانشمندانی چون آلبرت اینشتین از آن دم می زدند، هیچ ربطی به خدای ادیان ندارد. در واقع او اینشتین را ملحدی می داند که صرفاً از مفهوم خدا استفاده می کند. نظر شما در این باره چیست؟».

ساختار متن سؤال: 1- این کلام داوکینز به خوبی نشان می دهد که خود او نیز به خدا معتقد است، اما نه به خدای مسیحیت که پدر عیسی و یکی از اقنوم های ثلاثه است و...، و نه خدای تورات است که با یعقوب کشتی می گیرد و...، و نه خدای هندو و نه خدای بودا و نه...، اگر داوکینز ملحد است به این گونه خدایان ملحد است. نه به خدائی که علم وجود او را اثبات می کند.

2- ظاهراً جناب پرسشگر برای این که ایمان مخاطبان و به ویژه دانشجویان را دچار سستی کند، اینشتین را نیز به عوام فریبی و خیانت به اندیشۀ علمی، متهم می کند. نه چنین است. بل که امروز در جامعۀ ما در این غوغا و بلبشوی سیاسی به ویژه در این هلهلۀ انتخاباتی مجلس نهم، هدف برخی سیاستمداران، وسیلۀ شان را توجیه می کند؟! و سایت عزیز عصر ایران در ردیف اولیۀ سایت های سیاسی است.

پاسخ استاد: «اعتقاد به خدا با اعتقاد به مذهب فرق دارد. اینشتین به خدا اعتقاد داشت اما اینکه خدای او چه جور خدایی است، موضوعی است که هر کسی می تواند سخنی درباره آن بگوید. اینشتین که یهودی بود و از قوم یهود هم دفاع می کرد، خاستگاه و سابقۀ مذهبی داشت و به خدا معتقد بود. البته این حرف غیر از این است که بگوییم اینشتین پای بند تمام قواعد مذهبی بود».

بررسی: 1- هر کسی در هر جای دنیا که متولد شده و می شود، خاستگاه مذهبی دارد و این دلیل نمی شود که پای روی یافته های علمی خود بگذارد و «دو شخصیته» باشد و خدا را با شخصیت غیر علمی خود بپذیرد، به ویژه افرادی مثل اینشتین و به ویژه که او در عصر دادگاه های انگیزاسیون نبود که از روی تقیه به خداوند معتقد باشد. اتفاقاً او در عصری بود که انکار خدا (در نظر آن «افراد سرگردان» که در اول این جزوه به شرح رفت و در آن زمان کمیت بیشتری داشتند) برایش شهرت آور نیز بود.

2- دفاع او از یهودیت، برای او هیچ نقیصۀ علمی محسوب نمی شود. زیرا او به حق می دید که دین یهودی از مسیحیت، بودائیت، هندو، بهتر است و این یک واقعیت است. کسی هم ماهیت حقیقی اسلام را به او معرفی نکرده بود. وقتی این ترجیح او نقیصۀ علمی برای او می بود که صهیونیست باشد، گرچه برخی ها چنین اتهامی متوجه او می کنند که بر هیچ دلیلی استوار نیست.

مقصودم دفاع از اینشتین نیست. مقصودم این است که آنچه برخی ها به دانشجویان القاء می کنند که «علم کاری با خدا شناسی ندارد، و اگر دانشمندی به خدا معتقد باشد یک اعتقاد علمی نیست»، یک القاء محض و نسبت به دانشمندان بهتان است. و القاء کنندۀ این سخن یا روحش و جانش با روح و جان علم سنخیت نیافته و از ماهیت علم بیگانه است، و یا اساساً عالم نیست.

3- استاد می فرماید «اما اینکه خدای او چه جور خدائی است، موضوعی است که هر کس می تواند سخنی دربارۀ آن بگوید».

عرض می کنم: خدای اینشتین خدائی است که دانش فیزیک و کیهان شناسی (همان طور که پیشتر با فرمول های مربوطه شرح دادم) وجود او را ثابت می کند. و سزاوار نیست که استاد محترم مانند جناب پرسشگر، اینشتین را به «دو شخصیته» بودن متهم کند که با شخصیت علمی اش کاری با مهمترین مسئله علمی نداشته باشد، و با شخصیت عوامانه اش به خدا معتقد باشد.

4- این «چه جوری» در آن مبحث بیان شد که «علم فیزیک، جهان فیزیک را شناسائی می کند و حکم می کند که جهان محدود است، پدیده است، پس پدید آورنده دارد». و در مبحث «هیچ» بیان شد که فیزیک اثبات می کند که از «میدان خاص»، انرژی تولید می شود و ثابت می کند که آن میدان، فیزیکی نیست و پشتوانۀ آن نیز فیزیکی نیست. و دیگر تکرار نمی کنم.

عصر ایران می پرسد: «شما دلیلی دارید که اینشتین ملحد نبود؟».

نگاهی به ساختار این پرسش کوتاه: وه چه قدر جناب پرسشگر اصرار دارد!؟! باید به عرض دانشجویان عزیز برسانم که در این عمر نسبتاً طولانی که دارم، اینگونه سماجت در یک مصاحبه ای، حتی در محاوره ای ندیده ام.

پاسخ استاد: «نوشته های اینشتین بهترین دلیل است».

می پرسد: «ولی داوکینز می گوید اینشتین مفهوم خدا را در اشاره به عظمت کیهان به کار می برد ولی خوانندۀ آثارش خدای مدّ نظر اینشتین را به ‌عنوان خالق جهان می فهمد».

پاسخ استاد: «ممکن است این طور باشد ولی اینشتین هیچ وقت صراحتاً چنین چیزی نگفته است. کسی مثل واینبرگ صراحتاً می‌گوید خدا وجود ندارد. واینبرگ ممکن است در توصیف وجهی از عالم، از سر عادت، از مفهوم خدا هم استفاده کند ولی اینشتین این طور نبود».

بررسی:اولاً بر فرض، داوکینز دربارۀ اینشتین، چنین نظری داشته باشد. این تا چه حدّ ارزش دارد که جناب پرسشگر اجماع دانشمندان را رها کرده و به آن چسبیده است-؟

ثانیاً: خود داوکینز، خدا به «همان معنی عظمت جهان» (= وحدت موجود) را انکار می کند؟ عرض کردم انسان نمی تواند وجود خدا را انکار کند. شما توقع دارید داوکینز خدای کلیسا را بپذیرد!؟!

ثالثاً: واینبرگ نیز وقتی که در توصیف وجهی از عالَم از مفهوم خدا استفاده می کند، از سر عادت نیست. بل او نیز به خدا معتقد است، لیکن نه به خدای مسیحیت و یهودیت.

رابعاً: به چه دلیل می فرمائید که یک دانشمند در کار علمی آن هم در «توصیف علمی وجهی از عالَم» از سر عادت سخن می گوید-؟ اگر قرار بود دانش و دانشمند پیرو عادت باشند، پس چه چیزی برای معنی دانش و دانشمند، می ماند؟

می پرسد: «از کدام حرف اینشتین بر می آید که او به خدای خالق عالم اعتقاد داشت؟».

ساختار متن سؤال: نگفتم که چنین سماجتی در عمرم ندیده ام-؟ خود پرسشگر محترم خیلی بهتر می داند که معروفتر از علم اینشتین، اعتقاد او به خداوند است.

پاسخ استاد: «مثلاً اینشتین می گوید «خدا تاس نمی اندازد». این سخن کسی است که ملحد نیست».

بررسی: باید استاد محترم می افزود که این تک جمله، محتوای چند مجلد کتاب علمی را در خود دارد. این که «خدا تاس نمی اندازد» تکلیف تک تک فرمول های فیزیک (از فیزیک دبیرستان تا بالاترین افق فیزیک کیهانی) را روشن می کند.

می پرسد: «منظور اینشتین از این حرف دقیقاً چیست؟».

استاد: «منظورش این است که در این عالم نظمی وجود دارد و این نظم را خدا آفریده است. اینشتین، بر خلاف برخی از فیزیکدان ها و زیست شناسان و یا حتی مردم، هیچ‌وقت به صراحت خدا را انکار نکرد».

بررسی: 1- البته باید بر فرمایش استاد افزود که نظم در نظر یک فیزیکدان خیلی دقیقتر، و در عین حال خیلی عظیم تر است؛ دقت و عظمتی که در جهان بینی یک فیزیکدان کیهان شناس است، با نظمی که در نظر دیگر رشته های علمی است به همان میزان زمین و آسمان، فرق دارد. و لذا قرآن این همه اهمیت به این دانش داده است.

2- در بیان استاد «برخی از فیزیکدان ها» به عنوان «ملحدان صریح» قلمداد شده اند. اما دیدیم که حتی آن دو نفر (داوکینز و واینبرگ نیز) به انکار وجود خدا تصریح نکرده اند؛ آن چه انکار کرده اند خدای کلیسا است. و اگر یکی دو تا کم سواد عقده ای دون پایه به الحادشان تصریح کرده باشند، ربطی به علم فیزیک و کیهان شناسی ندارد.

و بیان ایشان طوری است که گوئی در دانش و دانشمند، اصالت با الحاد است.

3- همین طور است «زیست شناسان»؛ اگر قرار بود زیست شناسی به عنوان یک علم انکار خدا را نتیجه دهد، یا به قول حضرت استاد نسبت به این مسئله خنثی باشد، باید پیش از همه، داروین به الحاد می رسید. در حالی که او موحّد ترین فرد است و می گوید: یافتۀ من (یعنی تشعّب و تکامل انواع جانداران از همدیگر= اصل ترانسفورمیسم) نظام دقیقی است که خدا آن را آفریده است. در ایران، گروه محمد علی فروغی فراماسونر، جوّی ساختند که در ذهن جامعه جای گرفت که «دانش و دانشمند، الحاد را اقتضا می کنند و اصالت با الحاد است». در نتیجه داغترین ملحد زیست شناس جناب دکتر........ ایرانی بود که هرگز توجه نکرد آن چه برخی زیست شناسان انکار می کنند خدائی است که کلیسا تعریف می کند. نه مطلق خدا.

4- عبارت «حتی مردم»؛ کدام مردم؟ بحث در اعتقاد است، نه در اظهارات زبانی هر کس. بعضی ها به دلایل مختلف مصداق آن تعبیر «سرگردان» بوده و هستند که با انگیزش های نقص شخصیتی وانمود می کنند که ملحد هستند، تا ابراز وجود کرده و جلب توجه دیگران را بکنند و بدین وسیله کمبودهای شخصیتی خود را ترمیم کنند.

و قرار نیست در یک بحث علمی، اظهارات ظاهری و کاذب برخی افراد را ملاک و حجت قرار دهیم؛ یک مصاحبۀ علمی باید بر اساس واقعیات اصیل، باشد. و همان طور که پیشتر گفته شد: هیچ انسانی نتوانسته و نمی تواند وجود خدا را انکار کند. حتی انکار وجود خدا در این روند که استاد و بنده بحث می کنیم، نیز در آب و هوای قرن هفده و هجده است، نه امروز، که حال و هوای استاد محترم همان حال و هوای آن دو قرن است، و سخنان من در بینش امروزی «توضیح واضحات» است.

می پرسد: «ماکس پلانک چه معنایی از مفهوم خدا مراد می کرد؟».

پاسخ استاد: «او شبیه اینشتین بود. البته شاید بیش از اینشتین هم به خدا اعتقاد داشت. اما پلانک، بر خلاف اینشتین، هیچ‌ وقت رسانه ای نشد و ما اطلاعات کمتری از زندگی او داریم. در واقع ما در این زمینه بیشتر از زبان دیگران دربارۀ پلانک می دانیم نه از زبان خود پلانک. البته باید بیفزایم که رسانه ای شدن اینشتین از جنس رسانه ای شدن هاوکینگ نبود. اینشتین بالاجبار رسانه ای شد نه به اختیار. به علاوه، رسانه ای شدن اینشتین موجب کاهش عیار علمی سخنان او نشد».



[1] شرح بیشتر در کتاب «کابالا و پایان تاریخش»

[2] تعدادی از آن دانشگاه ها به طور کتبی اعلام وصول کرده اند از آن جمله کمبریج