سه شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۶

صفحه اول >> کتاب ها => کابالا



جلسه چهلم

جریان تمرّد و بدعتِ «اَمن الله ام من رسوله» به یک سنت تبدیل می شود

تمرّد در برابر تشریع حکم روزۀ مسافر

تمرّد در برابر حکم قصر نماز مسافر

تمرّد در برابر حکم سعی بین صفا و مروه

تشریع احکام و قانون گذاری به عهده قرآن است یا پیامبر(ص)

 

جریان تمرّد به یک سنت تبدیل می شود: پس از ماجرای اسرای بدر، قیچی «أَ مِنَ اللَّهِ أَمْ مِنْ رَسُولِه» درست شد که میان قرآن و پیامبر(ص) را می برید و از هم جدا می کرد. این قیچی روز به روز بزرگتر و قوی تر می شد اینک فرازهائی از آن:


الف: روزۀ مسافر: مسلم در صحیح آورده است: انّ رسول الله صلى الله عليه وسلّم خرج عام الفتح إلى مكّة في رمضان فصام حتى بلغ كراع الغميم فصام الناس، ثم دعا بقدح من ماءٍ فرفعه حتى نظر الناس إليه ثم شرب، فقيل له بعد ذلك انّ بعض الناس قد صام، فقال أولئك العُصاة، أولئك العُصاة: رسول خدا(ص) در سال فتح در ماه رمضان به سوی مکه حرکت کرد، روزه می گرفت، تا رسیدند به «کراع غمیم» مردم نیز روزه بودند. آن گاه کاسه ای آب خواست آن را بالا برد تا همۀ مردم دیدند سپس آب را نوشید. بعد از آن به حضرتش گفته شد: برخی از مردم روزه هستند (روزه شان را نشکستند)، فرمود: آنان متمرّدان هستند، آنان متمرّدان هستند[1].

توضیح: 1- مسئله، تشریع «تحریم روزه در سفر» است که برای اولین بار در آن مسافرت، تشریع شده است.

2- می گوید: «بعض الناس» روزۀ خود را نشکستند. واژۀ «بعض» در زبان عرب به معنی یک جزء، و نیز چند جزء از اجزاء، و به معنی یک فرد یا چند فرد از مجموع افراد، به کار می رود.

3- افرادی در برابر تشریع پیامبر(ص) مقاومت می کنند، زیرا آیه ای در این باره نازل نشده، به قول خودشان «من الله» نیست «من رسوله» است. آنان خود را در برابر امر خدا مکلف می دانند نه در برابر امر پیامبر(ص).

4- این تفکیک به حدی رسیده است که آشکارا از تشریع پیامبر(ص) تمرّد می کنند و آن همه مردم اردو نیز عکس العملی نشان نمی دهند که چرا از تشریع پیامبر(ص) تمرّد
می کنید. معلوم می شود که توطئۀ کابالیسم کاملاً جای افتاده است و ایجاد تقابل میان قرآن و پیامبر به یک سنت تبدیل شده است. موضوع به حدی واضح است که هیچ نیازی به تحلیل جامعه شناختی یا بینش تخصصی ندارد.

5- معلوم است که آقایان متمرّد، قیافۀ حق به جانبی گرفته مثلاً مقدس مئابی کرده و به عنوان حمایت از دین روزۀ شان را نشکسته اند. گوئی بیش از آورندۀ دین، نسبت به دین دلسوز هستند. اما در واقع برنامۀ شان بر اساس «دین بر علیه دین» و در صدد تضعیف پیامبر(ص) و از بین بردن دین بود.

6- این «عُصاۀ» و این متمرّدان چه کسانی بوده اند؟ در این جا نتوانستند سخن از عبد الله بن ابیّ به میان آورند و این تمرّد را نیز به حساب آن بد بخت بگذارند. زیرا او در سال فتح خانه نشین بود و در هیچ محفل یا اردوئی شرکت نمی کرد و روزهای آخر عمرش را سپری می کرد. چه کسی می توانست از تشریع پیامبر(ص) سرپیچی آشکار کند مگر ابوبکر و عمر و یاران شان.

7- رسول خدا(ص) دو بار تکرار می کند: «تلک العصادۀ»، «تلک العصادۀ». در هر مورد که کسی در برابر پیامبر(ص) مقاومت می کرد عمر می گفت: اجازه بده گردنش را بزنم. اما در این باره که یک عصیان و تمرّد بزرگ رخ داده، خبری از این رفتار عمر نیست زیرا خودش نمی توانست گردن خودش را بزند.

البته عمر نه اهل جهاد بود و نه اهل دفاع از پیامبر و هرگز دیده نشد که در راه خدا و رسول(ص) و اسلام در میدان های جهاد مختصر جراحتی به کافری وارد کرده باشد. در موارد سخت پیش از هر کسی از میدان فرار می کرد. اما در موارد ایمن همیشه می گفت: اجازه بده گردنش را بزنم. و این از مسلّمات تاریخ است.

اینک برنامۀ شان را تا جائی پیش برده اند که تشریع پیامبر(ص) را آشکارا زیر پا
می گذارند.

8- هنوز که هنوز است برادران سنّی در مسئلۀ روزۀ مسافر دچار اضطراب هستند. زیرا بعدها حدیث هائی ساختند که پیامبر(ص) آزاد گذاشته بود هر کس می خواست روزه
می گرفت و هر کس می خواست روزه نمی گرفت، که تمرّد ها را بپوشانند.

ب: نماز مسافر: متمرّدان همین رفتار را دربارۀ نماز مسافر نیز در پیش گرفتند؛ یک قاعده و معیار کرده و آن را در میان امت تثبیت کرده بودند: هر چه امر خدا باشد
می پذیریم و هر چه از پیامبر باشد نمی پذیریم.

وقتی که پیامبر(ص) «قصر نماز در سفر» را تشریع کرد، زیر بارش نرفتند، زیرا آیه ای در این باره نازل نشده بود. این بار مقاومت به حدی بوده که آیه نازل می شود: «إِذا ضَرَبْتُمْ فِي الْأَرْضِ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلاة»[2]: زمانی که در سفر هستید گناهی بر شما نیست اگر نماز را قصر کنید.

توضیح: 1- از بیان آیه کاملاً پیداست که افرادی می گفته اند قصر نماز گناه است که قرآن می گوید گناه نیست. یعنی حتی پیامبر(ص) را به گناه متهم می کردند. ببینید برنامۀ کابالیسم تا به کجا رسیده است.

آیه آمده و می گوید: نه، پیامبر ما گناه نکرده است و قصر نماز در سفر گناه نیست.

2- بعدها حدیث ها ساختند تا وانمود کنند که این آیه به طور (باصطلاح) ابتدا بساکن آمده و نماز مسافر را قصر کرده است. اما این جعل ناشیانه تا امروز نیز زیر سؤال است. زیرا اگر آیه به طور ابتدا بساکن آمده و به هیچ ماجرائی ناظر نبوده و باصطلاح شأن نزول نداشته، حکم آن «جواز» می شود نه «وجوب» در حالی که قصر نماز در سفر، واجب است.

سپس برای رفع این اشکال بزرگ، حدیث ساخته و شأن نزول درست کردند که: یک یا چند نفر تاجر به پیامبر(ص) گفتند: ما به تجارت می رویم نمازمان را در سفر چگونه بخوانیم، در پاسخ شان این آیه نازل شد. این جعل، خلاء شأن نزول را پر می کرد اما مسئلۀ جواز و وجوب همچنان سرجای خود مانده بود. سپس برای آن نیز حدیث ساختند که افرادی از اصحاب (از آن جمله عایشه و سعد وقاص) نماز شان را در سفر تمام می خواندند. بدین روند هنوز هم مسئلۀ نماز مسافر در میان برادران سنّی با اضطراب همراه است.

و بالاخره مجبور شدند که بگویند: اساساً آیۀ مذکور ارتباطی با نماز مسافر ندارد و موضوع آن «نماز خوف» است و اساساً نماز مسافر قصر نمی شود خواه آن را چهار رکعت بخوانید یا دو رکعت، زیرا در آغاز اسلام همۀ نمازها دو رکعتی بودند و اگر در سفر دو رکعت بخوانید همان نماز اوایل اسلام را خوانده اید و چیزی از نماز قصر نشده.

این توجیه نا شیانه تر از همه بود. زیرا اولاً: قصر یعنی کم کردن، کوتاه کردن. آن کدام زبان و کدام منبع لغت است که نماز دو رکعتی را کوتاه تر از نماز چهار رکعتی نمی داند!؟!

ثانیاً: پس «جواز قصر» و «عدم وجوب قصر» را از کجا در آورده اند؟ اگر این آیه شامل نماز مسافر نباشد پس دلیل جواز قصر نماز در سفر، چیست؟ می گویند چون پیامبر(ص) در سفر قصر خوانده و این سنت پیامبر(ص) است.

اما باید گفت: اگر پیامبر(ص) در سفر قصر خوانده (و به اعتراف خودشان آن حضرت همیشه قصر خوانده است) یعنی وجوباً قصر خوانده نه جوازاً، این «جواز» را از کجا در آورده اند؟

تناقض را ببینید: از یک طرف «جواز» را از آیه می گیرند که گفته است «لا جناح» قصر نماز گناه نیست. و از جانب دیگر اساساً آیه را به نماز مسافر مربوط نمی دانند!-! کدام یک از دو جانب مسئله درست است؟!-؟!

این داستان عجیب و غریب و بلائی که بر سر پیامبر(ص) و آیه آورده اند و حدیث های جعلی را که «قدرت»، آری قدرت آن ها را ساخته است می توانید در درّالمنثور سیوطی ذیل همین آیه مشاهده کنید.

ج: سعی بین صفا و مروه: قرآن دربارۀ مراسم حج از بیت، مقام ابراهیم، نام برده و از قربانی (در منا) و وقوف در عرفات و مشعر، سخن به میان آورده بود اما دربارۀ سعی بین صفا و مروه چیزی نگفته بود.

متمرّدان در این موضوع نیز تمرّد کردند زیرا آن را «من الله» نمی دانستند و «من رسوله» می دانستند. بدیهی است که عدم پذیرش تشریع پیامبر(ص) و خودداری از سعی بین صفا و مروه، معنائی غیر از متهم کردن پیامبر(ص) بر- نعوذ بالله- خود سری در برابر خدا، نداشت. زیرا تشریع رسول خدا یا مطابق حکم الله بود و یا (نعوذ بالله) بر خلاف حکم الله بود. و استنکاف از تشریع پیامبر غیر از معنی دوم نداشت.

آیه آمد: «إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً فَإِنَّ اللَّهَ شاكِرٌ عَليم»[3]: صفا و مروه از شعائر خدا هستند، پس هر کس حج خانۀ خدا کند یا عمره کند، برای او گناهی نیست که سعی بین صفا و مروه کند. و هر کس خیرگرا باشد البته خداوند قدردان و دانا است.

توضیح: 1- به اجماع سنی و شیعه، سعی بین صفا و مروه، از واجبات و از ارکان حج است در حالی که آن چه از این آیه و بیان نصّ آن بر می آید، نه «وجوب» است و نه حتی «مطلق جواز» آن، بل اگر تنها ما باشیم و این آیه و آیه را مسبوق به سابقه ای و مربوط به ماجرائی ندانیم، آیه فقط حکم «جواز مکروه» را صادر می کند. می گوید: خود صفا و مروه از شعائر خدا هستند و دو مکان مقدس می باشند، اما اگر کسی بخواهد بین آن دو سعی کند گناه نکرده است. سپس در جملۀ اخیر مردم را به خیر و نیکی دعوت می کند. پس وجوب سعی بین صفا و مروه که یکی از ارکان حج است از کجا در آمده؟

می گویند از سنت پیامبر(ص). اما باید گفت: چگونه چیزی که در قرآن فقط گناه نبودن آن آمده، در سنت پیامبر(ص) واجب و از ارکان شمرده شده است؟ در کدام حکم از احکام اسلام چنین تعارضی وجود دارد (غیر از قصر نماز و سعی صفا و مروه) قرآن در همۀ احکام دستور داده، امر کرده، فرمان داده، چرا در این دو مسئله فقط و فقط به گناه نبودن این دو عمل، می پردازد؟!؟!

2- لابد کسانی گفته اند که سعی بین صفا و مروه گناه است که قرآن می گوید گناه نیست. کاملاً روشن است که پیامبر(ص) سعی را تشریع و واجب کرده و چون نام سعی بین صفا و مروه در قرآن نیامده بود، عده ای زیر بار این تشریع نمی رفتند که آیه به کمک پیامبر می آید و می گوید: نه، سعی گناه نیست. و در این صورت است که معنی آیه روشن
می شود و با وجوب سعی تعارض و تناقض پیدا نمی کند، و قرآن می گوید: این که پیامبر ما سعی را واجب کرده، گناه نیست.

3- برای پر کردن خلاء نیز برای آیه شأن نزول جعل کردند ببینید: از قول عایشه نقل کرده اند: انصار (مردم بومی مدینه) به پیامبر(ص) گفتند: ما در جاهلیت و پیش از اسلام، بین صفا و مروه را سعی نمی کردیم برای این که یک بت در صفا و یک بت در مروه گذاشته بودند و ما سعی میان آن دو بت را بر بت خودمان «منات» توهین می دانستیم و به احترام منات سعی را انجام نمی دادیم. آیه آمد و گفت: لا جناح... .

نکات: اولاً: عایشه همیشه عادت داشت (باصطلاح امروزی ها) توپ را به زمین انصار
بی چاره بیندازد که نمونه دیگرش را خواهیم دید.

ثانیاً: همان انصار که مثلاً به خاطر احترام به بت خودشان سعی نمی کردند، چرا بیت را طواف می کردند در حالی که درون کعبه پر از بت بود-!؟!

ثالثاً: در زمان اسلام دیگر بتی در صفا و مروه نبود، حتی در «عمرۀ القضاء» که مطابق قرار داد با کفار قریش (که مسلمانان پیش از فتح مکه آمدند و عمره برگزار کردند) قریش موظف بود که آن دو بت را از صفا و مروه بردارد و برداشته بود. پس چه مانعی برای انصار وجود داشت؟

رابعاً: مگر انصار پس از اسلام نیز می خواستند احترام بت شان (منات) را حفظ کنند؟!

خامساً: همین سخن عایشه دلیل است بر این که کسانی بوده اند و وجوب سعی را به زیر سؤال می بردند.

و برای همگان روشن و مسلّم است که نه فقط انصار بل همۀ مسلمانان حقیقی اسلام آورده بودند که قرآن و پیامبر(ص) همۀ اصول و فروع آنان را تغییر دهد و می داد و داد. چرا دربارۀ هیچکدام از تغییرات اساسی، پایه ای، اصلی و فرعی که تغییر داده شد، هیچ حرفی نزدند و همه را پذیرفتند، تنها در این یکی در مقام پرسش آمدند؟!

حتی پیامبر(ص) قوانین ازدواج شان، قوانین ارث شان، معاملات شان و... و... را عوض کرد و تغییر داد، در هیچکدام پرسشی نکردند آن هم پرسشی که نیازمند آمدن آیه به کمک پیامبر، باشد و فقط دربارۀ سعی چنین کردند؟؟! مگر بت منات (که خودشان آن را کوبیده و از بین برده بودند) چه قدر برای شان مهم بود!؟!

قدرت کابالی از این دست حدیث فراوان ساخته که ماهیت شان دلیل ساختگی بودن شان است. و خود همین جعلیات نشان می دهد که عاملی برای این تمرّد نبوده مگر این که در قرآن نامی از صفا و مروه نیامده بود. و از موارد «أَ مِنَ اللَّهِ أَمْ مِنْ رَسُولِه» بود که ابوبکر و عمر آن را بنیان گذاشته و اوامر و تشریعات پیامبر(ص) را نمی پذیرفتند و این را به عنوان یک «رویّه» تثبیت کرده بودند.

پرسش: حدیث شیعی داریم: بحار، ج20 ص365: از احمد بن محمد، از معاویه بن حکیم، از ابن ابی عمیر، از حسن بن علی صیرفی، از بعضی از اصحاب، از امام صادق(ع): رسول خدا در «عمرۀ القضاء» بر قریش شرط کرده بود که بت ها را از صفا و مروه بردارند، مردی از مسلمانان به چیز دیگر سر گرم شد و سعی را انجام نداد حتی مدت شرط تمام شد و قریش بت ها را به جای اولش برگردانیدند. به حضور رسول خدا(ص) آمده و دربارۀ تکلیف آن مرد پرسیدند، آیه نازل شد که گناه ندارد آن مرد با وجود بت ها سعی خودش را انجام دهد.

پاسخ: این حدیث نیز جعلی است گویا کسی در پیش خودش دربارۀ مشکلی که در معنی آیه داشته فکر کرده و آن را ساخته است زیرا:

اولاً: در سند این حدیث «ارسال» هست می گوید «عن بعض اصحابنا= از بعضی اصحاب» که معلوم نیست این بعض کیست؟

اشکال: مرسلات ابن ابی عمیر را به منزلۀ «مسند» پذیرفته اند، پس این ارسال ایرادی ندارد.

جواب: درست است مرسلات ابن ابی عمیر را می پذیرند و می پذیریم، اما این مرسل او نیست بل مرسل حسن بن علی صیرفی است و کسی نگفته است اگر ابن ابی عمیر مرسلات دیگران را نقل کند باید بپذیرید. و این نکته مهم است.

ثانیاً: حسن بن علی صیرفی توثیق نشده است.

ثالثاً: دربارۀ معاویه بن حکیم نیز احتمال فطحی بودن هست احتمال قوی.

رابعاً: اگر این آیه چنین شأن نزولی داشت طرفداران قدرت خلافت این همه به آب و آتش نمی زدند که شأن نزولی برای آیه درست کنند.

و جالب این است که ذهن سازندۀ این حدیث خیلی قوی تر از حدیث سازان قدرت خلافت بوده است دستکم دچار تناقض در محتوا، نیست. اما همین جعل نیز محصول تمرّد متمرّدان است زیرا آنان با تمرّدشان کاری کردند که یک خلاء و جای یک سؤال بزرگ در معنی آیه در ذهن ها باز شده و چنین خلائی جاعل را به این جعل واداشته است.

در متون شیعه حدیث دیگر داریم: از زراره و محمد بن مسلم، می گویند از امام باقر(ع) پرسیدیم: چه می فرمائید در نماز سفر؛ چگونه است و چه مقدار است؟؟

فرمود: خداوند در قرآن می فرماید: «وَ إِذا ضَرَبْتُمْ فِي الْأَرْضِ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلاةِ»، پس قصر در نماز سفر واجب شده است همان طور که در حضر نماز تمام واجب است.

گفتیم: خدا فرموده است اگر قصر بخوانید گناه ندارد و نفرموده است آن را قصر بخوانید، با این بیان چگونه قصر را واجب کرده است؟

فرمود: درباره صفا و مروه «فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما» مگر نمی بینید طواف (سعی) آن دو واجب است؟ زیرا خداوند آن (سعی) را ذکر کرده و پیامبرش آن را عملاً مقرّر کرده است. و همین طور قصر نماز در سفر چیزی است که پیامبر(ص) آن را عملاً مقرر کرده و خداوند متعال آن را در کتابش ذکر کرده است[4].

توضیح: 1- در این حدیث با این که محور بحث امام باقر(ع) با زراره و محمد بن مسلم، حکم فقهی است نه محور تاریخی و نه شأن نزول آیه، اما دربارۀ هر دو جملۀ «لا جناح» ما را به چگونگی تاریخی نزول هر دو آیه راهنمائی می کند، به جملۀ «خدا در کتابش آن- سعی- را ذکر کرده» توجه کنید؛ زراره و محمد بن مسلم می گویند: خداوند در این آیه قصر را واجب نکرده است.

اما در جواب شان می گوید: درست است آیه فقط آن را «ذکر» کرده امّا پیامبر(ص) آن را هم تشریع کرده و هم به آن عمل کرده است.

سپس در آخرین جمله می فرماید: «پیامبر(ص) آن را تشریع و عمل کرده و خدا آن را در قرآن ذکر کرده است».

امام(ع) می فرماید: هر دو حکم را پیامبر(ص) تشریع کرده و هر دو «صنع پیامبر است» قرآن نیز نامی از آن ها برده است.

و صد البته خود سازمان کلام آیه، نشان می دهد که صنع پیامبر(ص) قبل از نزول آیه بوده است که تأیید آن صنع و دفع اشکال متمرّدان است و الاّ باز همان سؤال سر جای خود می ماند.

پرسش: پس چرا زراره و محمد بن مسلم دوباره آن سؤال را تکرار نکردند؟

پاسخ: اولاً: گفته شد که محور بحث امام(ع) و آن دو، احکام فقهی است، نه بحث در شأن نزول و چرائی نزول و چگونگی نزول. و در بحث فقهی وقتی که از امام شان می شنوند این دو حکم صنع و تشریع پیامبر(ص) بوده، برای شان کافی است. آن دو در برابر تشریع پیامبر(ص) و سخن امام باقر(ع) متعبد هستند و مانند کابالیست ها نیستند که تشریع پیامبر(ص) را نپذیرند.

ثانیاً: خواهیم دید که خود امام(ع) توضیح داده و جائی برای تکرار پرسش آن دو نمانده است.

پرسش: ظاهراً در میان احادیث شیعه حدیثی نداریم که بگوید: قصر نماز و سعی صفا و مروه را اول پیامبر(ص) تشریع کرده و چون عده ای آن را نمی پذیرفتند، آیه آمده است(!).

پاسخ: اولاً: مگر قرار است خود قرآن را نادیده بگیریم؟! خود آیه ها به طور دقیق دلالت دارند که ابتدا پیامبر(ص) تشریع کرده سپس آیه ها آمده اند، اگر آیه ها پیشتر آمده باشند، تشریع پیامبر(ص) معارض آن ها می شود. شما هیچ دلیلی ندارید که اول خداوند این دو حکم را مستحب (بل فقط جایز، بل مکروه) دانسته سپس رسولش آن دو را واجب کرده است.

ثانیاً: مرحوم مجلسی حدیث زراره و محمد بن مسلم را از «من لا یحضره الفقیه» آورده اما آن را تا آخر نیاورده و تنها به بخش اول آن بسنده کرده است. اگر به خود «من لا یحضره الفقیه» مراجعه کنید می بینید که امام باقر(ع) در ادامۀ همین حدیث می گوید: رسول خدا(ص) به «ذی خشب» که24 میل با مدینه فاصله دارد مسافرت کرد، در آن جا نماز را قصر کرد و روزه اش را شکست. عده ای روزۀ شان را نشکستند پیامبر(ص) آنان را «العصاۀ- متمرّدان» نامید. و آنان متمرّدان هستند تا روز قیامت، و ما فرزندان آنان و فرزندان فرزندان شان را تا امروز می شناسیم[5].

این حدیث به صراحت می گوید که عدّه ای در مقابل صنع و تشریع پیامبر(ص) تمرّد کردند. و بدیهی است که اگر آیه پیش از تشریع آمده بود، نمی توانستند تمرّد کنند.

و این با همان حدیث «العصاۀ» که از صحیح مسلم نقل کردیم کاملاً تطابق دارند.

اشکال: ممکن است آیه پیش از تشریع آمده و آنان که به زیر بار تشریع پیامبر(ص)
نمی رفتند می گفتند: خدا جایز کرده اما پیامبر واجب کرده ما به سخن خدا عمل می کنیم نه به سخن پیامبر.

جواب: باصطلاح، مرحباً بناصرنا؛ اگر این فرض را بپذیریم باز نتیجه همین می شود که متمرّدان میان کلام خدا و کلام رسولش تفکیک می کردند و امر رسول را غیر از امر خدا دانسته و در برابرش تمرّد می کردند. اما همان طور که بیان شد همۀ ادلّه و شواهد و نیز بررسی روند تشریعات پیامبر(ص) اثبات می کنند که تشریع پیش از نزول آیه ها بوده است.

نکته: عبارت پایانی حدیث نشان می دهد که امام باقر(ع) با چه بیان دردناک و نیز نفرت آمیز، دربارۀ متمرّدان سخن می گوید.

آیا تشریع احکام به عهدۀ قرآن است یا به عهدۀ پیامبر(ص)؟: قرآن کتاب «شناخت» است- هستی شناسی، انسان شناسی و...، قرآن کتاب قانون نیست. قانون گذاری و تشریع به عهدۀ پیامبر و آل (صل الله علیهم) است. در قرآن فقط حدود400 آیه به احکام و قوانین ناظر هستند آن هم در قالب کلی، مثلاً دربارۀ سرقت و مجازات آن تنها یک آیه هست در حالی که احکام و قوانین مربوط به آن فراتر از یکصد مسئله می شود. آیه هائی که تنها به کیهان شناسی مربوط هستند از آیات الاحکام بیشتر هستند. در حالی که هزاران ماده و تبصره در احکام داریم.

«ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا»[6] و «وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ»[7] و آن همه آیه های اطاعت از رسول(ص) که نمونه هایش در مبحث پیش گذشت.

با وجود این همه آیات، در برابر تشریع های پیامبر(ص) تمرّد می کردند. یعنی در برابر قرآن نیز تمرّد می کردند و تفکیک میان قرآن و پیامبر(ص) صرفاً یک بهانه بود.

ج: تمتّع در حج: در حجۀ الوداع که در اواخر عمر پیامبر(ص) بود، برخی از مسلمانان مانند خود پیامبر(ص) به همراه خود قربانی آورده بودند و برخی دیگر تصمیم داشتند که قربانی را در مکه خریداری کنند.

رسول خدا(ص) در مکه فرمود: هر کس به همراه خود قربانی نیاورده است، پس از عمره (طواف کعبه و سعی صفا و مروه) از احرام خارج شود تا روز «ترویه» از نو محرم شده اعمال حج را انجام دهد.

از دستور پیامبر(ص) اطاعت نکردند (مگر افراد اندک). این نشان می دهد که ابوبکر و عمر تا چه قدر در برنامۀ کاربردی شان موفق شده بودند. و نیز نشان می دهد که ابلیس تا چه حد شادمان بوده است.

صحیح مسلم، ج4 ص34، از عایشه نقل می کند: رسول خدا(ص) در حال غضب به منزل من داخل شد. گفتم: چه کسی تو را ناراحت کرده است که خدایش داخل آتش کند-؟ گفت: مگر نمی بینی؟ مردم را به چیزی امر کردم در امر من تردید می کنند. اگر آن چه امروز تکلیفم شده قبلاً می شد، قربانی به همراه نمی آوردم خودم نیز مانند دیگران از احرام خارج می شدم.

کافی است هر مسلمان همان چند صفحه از صحیح مسلم را بخواند شدّت مظلومیت پیامبر(ص) را مشاهده کند.

یک حدیث شیعی: شیخ مفید در «ارشاد» ج1 ص174، آورده است: پیامبر(ص) عمر را خواست و به او گفت: چرا تو را در احرام می بینم؟ آیا با خود قربانی آورده ای؟ عمر گفت: به خدا سوگند از احرام خارج نمی شوم در حالی که شما در احرام هستید. پیامبر(ص) فرمود: تو تا روز مرگت به این حکم من ایمان نخواهی آورد.

همین طور هم شد و عمر در زمان خلافت خود حج تمتع را ممنوع کرد.

عمر در این گفتگو نیز خود رسول خدا(ص) را در مقابل رسول خدا(ص) قرار می دهد.

د: پیامبر(ص) از امت خود می ترسد!!!: قرآن: «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرين»[8] ای پیامبر ابلاغ کن آن چه را که از طرف خدایت بر تو نازل شده و اگر این کار را نکنی رسالت خدا را ابلاغ نکرده ای و خداوند تو را از مردم حفظ خواهد کرد. و خداوند هدایت نمی کند گروه کافر را.

توضیح: 1- به اجماع مورخین و محدثین این آیه در حجۀ الوداع یعنی اواخر عمر پیامبر(ص) نازل شده است. همان طور که به اجماع آنان، سورۀ مائده در اواخر عمر آن حضرت نازل شده است.

2- این چه مأموریتی بود که رسول خدا(ص) در ابلاغ آن از آن مردم می ترسید؟ خداوند اجر عظیم به مرحوم علامه امینی دهد که از منابع سنیان آورده و روشن کرده است که اکثریت قریب به اتفاق علمای سنی معتقدند که این مأموریت، ابلاغ ولایت و خلافت علی(ع) بود، البته افراد بیمار یا کابالیست نیز یافت می شوند که سخن دیگر گفته اند.

ما وارد این بحث نمی شویم زیرا بنا نیست نوشته شده ها را از نو بنویسیم، علاقمندان را به الغدیر توجّه می دهیم.

3- آن گروه از مسلمانان که به ظاهر مسلمان و در باطن کافر بودند (البته کفر آگاهانه مانند خود ابلیس) چه کسانی بوده اند؟ باز برای پاسخ این پرسش، الغدیر هست.

4- همان طور که دیدیم برای بایکوت کردن ماجرای عظیم غدیر خم از سال ها پیش کار کرده بودند که این بار نه امر رسول(ص) بل امر خدا را نیز زیر پا گذاشتند. و با بیعت سقیفه، کابالیسم همه جا را فتح کرد، تنها خانه گِلی کوچک فاطمه علیها السلام ماند، آن هم چه ماندنی که دختر رسول خدا را جوانمرگ کرده و بچه هایش را یتیم کردند.

و ابلیس بر بام جهان قهقهه زد.



[1] صحیح مسلم، ابواب صوم و رمضان، ج1 ص141- 142 ط دارالجلیل، بیروت

[2] آیه101 سورۀ نساء

[3] آیه158 سورۀ بقره

[4] بحار، ج2 ص276، ح26

[5] من لا یحضره الفقیه، ج1 ص279، باب: الصلاۀ فی السفر، ط دارالاضواء، بیروت

[6] آیه7 سورۀ حشر

[7] آیه36 سورۀ احزاب

[8] آیه67 سورۀ مائده