سه شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۶

صفحه اول >> کتاب ها => کابالا



جلسه سی ام

زمينه ها و عناصر روان شناختي و جامعه شناختي نفوذ كاباليسم در ميان يهود

در تعارض و تنازع ميان نبوت و كهانت، جبرئيل مبغوض و ابليس محبوب مي شود

يك تشابه شگفت: ائمه طاهرين در ميان امت اسلام و انبياء در ميان يهود

روان شناسي اجتماعي و جامعه شناسي قرآن دربارة يهود: در مباحث گذشته گفته شد كه از نظر انسان شناسي قرآن، جامعه «شخصيت» دارد و جامعه مجموع افراد نيست، يك واقعيت ديگر است. جاذبه و دافعۀ جامعه غير از جاذبه و دافعة افراد خودش است. اقتضاهاي جامعه با اقتضاهاي افراد خودش كاملاً متفاوت است. و لذا در عرصۀ


حقوق نيز جامعه و شخصيت جامعه حقوقي دارد همان طور كه تك تك افراد داراي حقوقي هستند. انسان ذاتاً به دليل اقتضاي روح فطرت، جامعه گرا است و منشأ جامعه روح فطرت است كه حيوان فاقد این روح است.

اين موضوع را در نوشته هاي متعدد از آن جمله در «تبيين جهان و انسان» شرح داده ام. و آن چه در اين جا بايد  عنوان شود بررسي زمينه و چگونگي كاباليست شدن جامعۀ يهود است كه قرآن خطاب به يهوديان عصر پيامبر اسلام(ص)، آن جامعه را محاكمه مي كند مثلاً مي گويد شما انبيا را كشتيد، شما از موسي خواستيد كه براي تان بت بسازد، شما، شما... در حالي كه يهوديان موجود در آن عصر نه پيامبري را كشته بودند و نه موسي(ع) را ديده بودند كه از او بت بخواهند. شخصيت جامعه را محاكمه مي كند و اين محاكمه را بر مبناي عناصر اساسي روانشناختي و جامعه شناختي آنان، توضيح مي دهد كه حدود10 عنصر مي شود:

1- به جاي تشكر زياده خواهي مي كنند: وقتي كه دريا شكافته شد و از خليج عبور كردند، اين عنايت خدا در ضمير شخصيتي شان، «ايجاد حق» كرد گمان كردند كه حق دارند هر توقعي را از خدا داشته باشند و اگر چيزي را بخواهند و خدا ندهد، حق شان را ضايع كرده است. يهوديان نيكي ديگران دربارة‌ خودشان را دليل استحقاق خودشان مي دانند به جاي تشكر، فرد نيكوكار را موظف مي دانند كه نيكي هاي ديگر را براي شان انجام دهد و اين توقع شان با تكرار نيكي شخص نيكوكار به طور تصاعد هندسي بيشتر و شديد تر مي گردد.

پس از عبور از خليج گفتند: «يا مُوسى‏ لَنْ نَصْبِرَ عَلى‏ طَعامٍ واحِدٍ فَادْعُ لَنا رَبَّكَ يُخْرِجْ لَنا مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ مِنْ بَقْلِها وَ قِثَّائِها وَ فُومِها وَ عَدَسِها وَ بَصَلِها»[1]: اي موسي ما هرگز نمي توانيم به يك طعام قانع شويم، خدايت را بخوان تا براي ما (به طور معجزه) برساند آن چه را كه زمين مي روياند از سبزيش، خيارش، سيرش، عدسش، پيازش.

«قالَ أَ تَسْتَبْدِلُونَ الَّذي هُوَ أَدْنى‏ بِالَّذي هُوَ خَيْرٌ اهْبِطُوا مِصْراً فَإِنَّ لَكُمْ ما سَأَلْتُم»[2]: (موسي خشمگينانه) گفت: آيا عوض مي كنيد آن چه را كه بهتر است با آن چه كه پست تر است!؟ بريزيد به مصر (بر گرديد برويد به مصر) در آن جا به (اينگونه) خواسته هاي تان مي رسيد.

پس از آن كه كوروش حمله كرد و بابل را گرفت، يهوديان آزاد شده و در مناطق جهان پراكنده شدند. عدة كثيرشان به ايران آمدند، در ميان ايرانيان به آسودگي و امنيت زندگي
مي كردند. اردشير اول هخامنشی (يا خشايار شاه) دختري به نام «اِستر» از آنان را به همسري برگزيد، با كوشش اِستر دائي او به نام «مردخاي» در دربار هخامنشي به مقام بلند و قدرت رسيد، يهوديان توطئه چيدند كه ايران را از ايرانيان بگيرند، اين ميهمانان تصميم گرفتند با كشتن ميزبانان خانه شان را تملك كنند. قتل عام به جاي تشكر. عده زيادي را در شهرها و روستاهاي ايران كشتند. اما عاقبت شكست خوردند. كه يك سفر از اسفار تورات امروزي مديحه سرائي دربارة استر است. با اين فرق كه اين تورات مدعي است ايرانيان مي خواستند يهوديان را قتل عام كنند، استر و مردخاي براي دفاع از يهوديان اين برنامه را به اجرا گذاشتند. اما جاي اين پرسش خالي است: پس چرا بعد از شكست توطئه آنان، باز يهوديان همچنان در ايران تا به امروز زيستند و هرگز قتل عام نشدند؟[3]

در حالي كه خداوند توسط پيامبران از آنان ميثاق گرفته بود كه با مردمان ديگر به نيكوئي رفتار كنند: «قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنا»[4].

اين فقط دو نمونه از «ارتقاي پرتوقعي يهود از نيكوكاران» است خواه دربارة خداوند و خواه درباره خلق خداوند. هيچ مردمي بدين سان پرتوقع (آن هم پرتوقع تر شدن با تكرار نيكوئي  ديگران، آن هم ارتقاي توقع با تصاعد هندسي) در تاريخ ديده نشده و نمي شود.

يهوديان (نه به عنوان مَثَل بل واقعاً) در آن حال حركت و كوچ، از موسي(ع) از سير تا پياز را خواستند، گوئي موسي موظف است در پشت قاطر و الاغ در حال حركت براي آنان خيارستان و پيازستان بكارد.

2- حس تقليد: مطابق اصطلاح امروزي كه مي گويند «غربزدگي»، مصر زدگي و مشعوف بودن به تمدن مصري و تقليد از آنان حتي در بت پرستي، از دیگر ویژگی های قوم یهود بود.

3- حس گرائي و محسوس خواهي: كه شرحش گذشت. منشأ مادي گرايانة عصر مدرنيته، همين حس گرائي يهوداني است كه به عنوان دانشمند كاباليست، مدرنيته را پي ريزي كرده و توسعه دادند و كوچكترين جرم شان از بين بردن محيط زيست است.

4- حرص شديد به مال دنيا و زندگي دنيوي: «لَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلى‏ حَياةٍ وَ مِنَ الَّذينَ أَشْرَكُوا يَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ يُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ»[5] مي يابي يهودان را حريص ترين مردم جهان بر زندگي و آزمندترين از مشركان هر يك از آنان آرزو مي كند كه هزار سال عمر كند.

5- پيمان شكن ترين مردم جهان: حدود پانزده مورد در قرآن دربارة ميثاق و پيمان آنان با خداوند آمده است و همگي حاكي از پيمان شكني آنان است و در دو آيه به طور نص خصلت شخصيتي پيمان شكني آنان بيان شده است:

«فَبِما نَقْضِهِمْ ميثاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَ جَعَلْنا قُلُوبَهُمْ قاسِيَة»[6]: به سزاي شكستن پيمان شان، آنان را از رحمت خود رانديم و دل هاي شان را سخت (با قساوت) كرديم.

«فَبِما نَقْضِهِمْ ميثاقَهُمْ وَ كُفْرِهِمْ بِآياتِ اللَّهِ وَ قَتْلِهِمُ الْأَنْبِياءَ بِغَيْرِ حَقٍّ وَ قَوْلِهِمْ قُلُوبُنا غُلْفٌ بَلْ طَبَعَ اللَّهُ عَلَيْها بِكُفْرِهِمْ فَلا يُؤْمِنُونَ إِلاَّ قَليلا»[7]: به علت پيمان شكني شان و كفرشان به آيه هاي خداوند، و كشتن پيامبران شان را به ناحق، و گفتارشان كه قلب هاي ما در غلاف است (هيچ سخني را نمي شنوند مي گويند قلب هاي ما براي گفتار ديگران سربسته و قفل شده است) بل كه خداوند به دليل كفرشان بر قلب هاي شان مهرزده، ايمان نمي آورند مگر اندكي از آنان.

6- حق به جانبي: تنها باور، فكر و انديشه خود را درست مي دانند به سخن، استدلال و منطق هيچ مردمي گوش نمي دهند. همان طور كه در آيه بالا آمده است.

7- نژاد پرست ترين مردم جهان هستند: خود را انسان و نژاد برتر دانسته و مردمان جهان را موظف می دانند که مانند حيوانات در خدمت آنان باشند. و نيز معتقد هستند كه ديگر مردمان مانند حيوانات به بهشت نخواهند رفت و بهشت منحصراً مال آنان است و كسي از نژاد يهود به دوزخ نخواهد رفت:

«قُلْ إِنْ كانَتْ لَكُمُ الدَّارُ الْآخِرَةُ عِنْدَ اللَّهِ خالِصَةً مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقين»[8]: بگو (به يهوديان) اگر زندگي آخرت فقط و به طور خالص براي شما است نه براي مردمان ديگر پس آرزوي مرگ كنيد (تا زودتر به بهشت برويد) اگر راستگو هستيد.

در طول3400 سال، نژاد پرستي شان، آنان را نمونه نژاد پرستي در حد باور نكردني، نشان مي دهد.

8- حسادت به همديگر: با وجود نژاد پرستي عميق، در مقام منازعات مالي و دنيوي حسود ترين مردم نسبت به همديگر هستند. خداوند از همة مردمان جهان خواسته كه همديگر را نكشند، و خانه هاي همديگر را به زور از دست شان نگيرند، اما اين موضوع را به طور يك پيمان ويژه و قرار داد دو جانبه توسط پيامبران، با بني اسرائيل بسته بود و آنان رسماً تعهد كرده بودند كه به اين پيمان استوار بمانند و آن را شكستند:

«وَ إِذْ أَخَذْنا ميثاقَكُمْ لا تَسْفِكُونَ دِماءَكُمْ وَ لا تُخْرِجُونَ أَنْفُسَكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ ثُمَّ أَقْرَرْتُمْ وَ أَنْتُمْ تَشْهَدُونَ- ثُمَّ أَنْتُمْ هؤُلاءِ تَقْتُلُونَ أَنْفُسَكُمْ وَ تُخْرِجُونَ فَريقاً مِنْكُمْ مِنْ دِيارِهِمْ تَظاهَرُونَ عَلَيْهِمْ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ إِنْ يَأْتُوكُمْ أُسارى‏ تُفادُوهُمْ وَ هُوَ مُحَرَّمٌ عَلَيْكُمْ إِخْراجُهُم»[9]: به ياد آوريد پيمان تان را (كه با خداوند بسته بوديد) كه همديگر را نكشيد و همديگر را از خانه ها بيرون نكنيد، سپس اين پيمان را مستحكم كرديد و گواهي كرديد- سپس شما هستيد آنان كه همديگر را مي كشيد و عده اي را از خانه هاي شان بيرون مي كنيد در حالي كه بر عليه آنان همدست مي شويد با گناه و بي دادگري و اگر آنان پس از خروج به عنوان اسيران به شما عرضه شوند فديه داده آنان را آزاد مي كنيد، در حالي كه اخراج آنان براي تان تحريم شده بود.

توضيح: قرآن يك اصل عجيب را در روانشناسي يهودیان، بيان مي كند: چون حسود و مال پرست هستند حتي خانه هاي افرادي از خودشان را به زور و همدستي ستمگرانه از دست شان مي گيرند و آنان را آوارة‌ دشت و بيابان مي كنند.

از جانب ديگر: وقتي كه قبايل ديگر، همان اخراج و تبعيد شدگان بي كس را اسير
مي كردند، همين تبعيد كنندگان ستمگر به انگيزه نژاد پرستي پول داده و آن ها را آزاد
مي كردند. هيچ مردمي در تاريخ به چنين احساس ها و انگيزش هاي رواني متضاد بل متناقض دچار نشده است. قرآن مي گويد: در حالي كه نبايد آنان را به خاطر تملك اموال شان تبعيد مي كرديد تا نياز باشد كه پول داده و آزادشان كنيد.

فشار انگيزش حسادت و مال پرستي وادارشان مي كند كه ضعيفان را از خانه و ديارشان اخراج كنند، نمي توانستند جلو اين فشار دروني خبيثانه را بگيرند. اما وقتي كه آنان را در دست قبايل ديگر اسير مي ديدند به انگيزش حس نژاد پرستي آنان را خريداري كرده و آزاد مي كردند. و همين همديگر آزاري و حسادت عميق بود كه دولت و قدرت شان را بر باد داد و تصميم گرفتند كه پس از آزادي از بابل در دنيا پراكنده شوند حتي پيامبراني مثل دانيال و حبقوق نيز نخواستند به فلسطين برگردند.

9- پيامبر كشي: يهودان چندين پيامبر را كشته اند از آن جمله زكريا، يحيي و (به گمان خودشان) عيسي عليهم السلام، يا بدست خودشان يا بدست حاكم منصوب از طرف قدرت هاي كاباليستي مانند روم.

10- حيله گري و نيرنگ بازي: حتي با خداوند نيز با حيله و نيرنگ رفتار مي كنند:

«وَ قُلْنا لَهُمْ لا تَعْدُوا فِي السَّبْتِ وَ أَخَذْنا مِنْهُمْ ميثاقاً غَليظاً»[10]: و گفتيم به آنان روزهاي شنبه از قرار مقرر تجاوز نكيند و از آنان پيمان محكم گرفتيم.

«وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذينَ اعْتَدَوْا مِنْكُمْ فِي السَّبْت»[11]: و مي دانيد كه كساني از شما از پيمان شنبه تجاوز كردند.

داستان: به دليل حفظ گونه اي از آبزيان يا به هر دليل ديگر،‌خداوند درباره يك آبادي كه در ساحل دريا بود مقرر كرد كه روز هاي شنبه ماهيگيري نكنند «إِذْ تَأْتيهِمْ حيتانُهُمْ يَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعاً»[12]: چون در روزهاي شنبۀ شان ماهيان زياد و به طور نمايان مي آمدند. در ساحل دريا كانال هائي كندند و روز شنبه ماهي ها را به درون كانال ها هدايت كرده و راه برگشت شان را مي بستند، روز يكشنبه آن ها را از آب بيرون مي آوردند. كه بلي: ما به پيمان عمل كرديم.

تاريخ يهود يعني حيله و نيرنگ، تاريخ حسادت، از روزي كه اسرائيل (يعقوب) زنده بود و از روزي كه يوسف را به چاه انداختند.

يهود اولين امت نبوي كه كاباليست شد: از زمان موسي(ع) و خروج از خليج (حوالي1350 قبل از ميلاد) تا تجزيه دولت يهود به دو دولت (حوالي930 قبل از ميلاد) يعني در طول400 و اندي سال كشمكش ميان نبوت و كابالا، میان جبرئيل و ابليس، ادامه داشت كه اين درگيري با جذر و مدّهائي از دو طرف همراه بود گاهي بعل پرستي برخي از معابد بني اسرائيل را فتح مي كرد و گاهي خدا پرستي بعل را از جامعة يهود بيرون مي راند.

بديهي است تجزيه يك امت داراي نبوت واحد و نژاد واحد، دليل روشن است كه ديگر آن مردم يك جامعة نبوّتي نيستند. و اين اولين بار بود كه ابليس توانسته بود يك جامعه اي بسازد در عين حال كه خود را اولين و برترين دينداران جهان مي دانند كاباليست هم باشند.

به احتمال قوي و قريب به يقين، بايد اين لفظ «اولين» را دربارة جامعه هاي خاورميانه اي به كار برد. زيرا ادلّة قومي و تاريخي نشان مي دهد كه جمع ميان نبوت و كابالا در هند پيش از3000 سال پيش، يعني پيش از1000 سال قبل از ميلاد، رخ داده بود و ابليس همان تجربه را دربارة بني اسرائيل (با استفاده از10 عنصر روان شناختي مذكور) به اجرا گذاشته است.

اما اين لفظ «اولين» از يك جهت در میان اقوام خاورمیانه نیز منحصر به يهود است زيرا آنان از اين جهت كه هميشه در ميان شان (حتي در دورة دو دولتي و حتي در دورة اسارت در بين النهرين) پيامبراني داشته اند، اولين جامعه اي بودند كه با اين وجود، باز دين را با كاباليسم در هم آميختند و فرياد پيامبران به جائي نرسيد.

كاهنان (صوفيان) كاباليست به بهانۀ باطن گرائي ابتدا به تاويل پيام هاي تورات پرداختند، معابد را در اختيار گرفتند، پيامبران را به حاشيه راندند، سپس به تحريف تورات پرداختند يعني همة نصوص تورات را از كار انداختند، با تماس مداوم كه با شياطين داشتند در ذهن عوام «اولياء الله» ناميده شدند. پيامبران را به لقب «ظاهر گرايان خشك» ملقب ساختند به طوري كه پيامبران در زمان آزادي از بابل به سرزمين اول شان باز نگشتند يعني عملاً‌ به پراكنده شدن آن جامعه اقدام كردند. اين موضوع نشان مي دهد كه كاباليسم تا چه حدي در روان آن مردم نفوذ كرده بود كه «نبوت جامعه ساز» به «جامعه برانداز» تبديل شده است زيرا آن جامعه بايد متلاشي مي شد حتي نبوت هم از هدايت آنان مأيوس شده بود.

جبرئيل محكوم مي شود و ابليس حاكم: ماجرا از به حاشيه راندن و منزوي كردن پيامبران گذشته و به محكوم كردن جبرئيل رسيده بود. همان طور كه صوفيان امروزي ما كه عارف(!) هستند ابليس را «مظهر الله» مي نامند[13]، صوفيان يهود ابليس را مظهر خدا ناميدند و جبرئيل را مزاحم زندگي،‌آورندۀ تکليف های سخت، محدود كنندة بشر،‌ ضد آزادي معرفي كردند و به عشق ابليسي پرداختند و رابطه انسان با خدا را به محور «عشق» قرار دادند و با خداوند به عشقورزي پرداختند. و بالاخره به دشمن جبرئيل تبديل شدند كه در زمان پيامبر اسلام(ص) همين ايراد و عيب را به پيامبر(ص) گرفتند كه: تو پيام هايت را از جبرئيل مي گيري و ما او را دشمن مي داريم.

دقت كنيد: آنان وجود جبرئيل را انكار نمي كنند، فرشته الهي بودن او را نيز انكار
نمي كنند، با اين وجود به صراحت اعلام مي كنند كه او را دشمن مي دارند[14]. كه قرآن در جواب شان مي گويد:

«قُلْ مَنْ كانَ عَدُوًّا لِجِبْريلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلى‏ قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللَّه»[15]: بگو: هر كس دشمن جبرئيل باشد (باشد و بداند) كه جبرئيل قرآن را به قلب تو نازل كرده به اذن خدا.

«مَنْ كانَ عَدُوًّا لِلَّهِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ رُسُلِهِ وَ جِبْريلَ وَ ميكالَ فَإِنَّ اللَّهَ عَدُوٌّ لِلْكافِرين»[16]: هر كس دشمن خدا و ملائكه و جبرئيل و ميكائيل باشد پس (بداند كه) خداوند دشمن كافران است.

قرآن اين آئين و دين اين چنينی يهودیان را كفر ناميده است و چون «الكفر ملة واحدة»[17] و همه گونه هاي آن كاباليسم است، يهود را كاباليست مي شناسد. در مبحث «شیطان پرستی» از بيان و باور صوفيان (عارفان خودمان) ديديم كه چگونه ابليس محبوب مي شود؛ دیدیم که به صراحت می گویند: ‌ملائكه بر آدم سجده كردند اما ابلیس به حدي غرق در توحيد خدا بود كه گفت: اين پيشاني فقط براي خدا سجده مي كند من زير بار اين سجده نمي روم زيرا كه شرك است.

دقت کنید: معنی این سخن شان این است که فرشتگان چون سجده کردند پس مشرک شدند.

با اين همه باز عوام ما بل برخي از علماي ما، اين صوفيان را «اولياء الله» مي نامند. قرآن ابليس را رجيم، ملعون، گمراه كننده، دشمن خدا و خلق، اغواگر، فريبكار، و منشأ همۀ بدي ها مي داند اما اين عارفان ما او را به مقامي ارتقا مي دهند كه هيچ فرشته اي به آن مقام نمي رسد. معلوم نيست تا كي اين شياطين عارف ناميده خواهند شد و ابليس ستوده خواهد بود و ما كي بيدار خواهيم شد؟؟؟ خدا مي داند.

عقل خواجه گر از اينگونه حماقت نرهد
 



قلب آلودة او كوي ديانت نرود

اي كه چشمت به ره آمدن مهدي(عج) است



كابالا شيطنت است سوي هدايت نرود

دين عشقي نبود دين، مسلمان هشدار



دين عقلي است كه بر خوي بلاهت نرود

بيني ار منتظري پيرو صوفي گشته



گونه اش بوسه زن و گوي ظلالت نرود

صوفي ار غيب بگويد خبر از غيب دهد



كاهن است فتنة او جوي سلامت نرود

دام ابليس بود آن چه كرامت نامد



كه كهانت قذِر است توي ولايت نرود

مغز و پوسته: كشمكش چهار قرني ميان نبوت و كهانت، ميان دين موسي(ع) و كاباليسم، تمام شد با اين نتيجه كه: مغز يهوديت كاباليسم و پوستة آن دين موسي گشت.

آن چه از دين موسي مانده فقط نام است و عنوان لفظي، همراه با يك سري مراسمي كه هيچ ضرري به كاباليسم ندارد. بل كاملاً به نفع آن است كه دين نيز در خدمت كابالا قرار
مي گيرد.

اين همان مغز و پوسته است كه صوفيان ما نيز دربارة اسلام رسماً اعلام كرده و مي كنند كه عرفان مغز است و نصوص قرآن و سنت، پوستة آن است.

يك تشابه شگفت: در اين موضوع، فوراً به ذهن هر فرد هوشمند خطور مي كند كه: با حضور پيامبراني مانند الياس، حبقوق، دانيال، ذكريا، يحيي و انبياي ديگر در ميان بني اسرائيل چگونه دين موسي(ع) به كاباليسم تبديل شد؟! پس نقش و تبليغات آن همه پيامبر و وجودشان تاثير نداشت؟!

پاسخ: پس از رحلت پيامبر اسلام(ص) دوازده امام، كه به اعتراف همة محققان تاريخ، دانشمند ترين اشخاص، و دانشمند تر از انبياي مذكور بوده اند، چگونه به حاشيه رانده شدند؛ انبياي بني اسرائيل نيز به همين گونه به حاشيه رانده شدند. كافي است يك نگاهي به همين تورات تحريف شده داشته باشيد كه همه جا تصريح مي كند هرگز قدرت و مديريت جامعه در دست پيامبران نبوده است. حتي داود و سليمان را نيز دو پادشاه بدون نبوت مي داند.

مطابق بيان قرآن و اعتقاد ما، در طول آن حدود400 سال تنها داود و سليمان دو پيامبر بودند كه قدرت را در اختيار داشتند كه كاباليست ها «ابشالوم» پسر داود را بر عليه او شورانيدند و دربارة ‌سليمان نيز آن بلاها را بر سرش آوردند.

مي توان گفت: اگر دورة حكومت داود و سليمان را از آن حدود400 سال كسر كنيد، مطابق و مساوي مي شود با دورة ائمه طاهرين(ع) كه از روز رحلت پيامبر(ص) شروع
مي شود و در سال329 به غيبت كبري مي رسد.

اين چه تشابه شگفت است!؟! مصداق حديث متواتر و مجمع عليه: «لَتَرْكَبُنَّ سُنَّةَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعْلِ وَ الْقُذَّةِ بِالْقُذَّةِ لَا تُخْطِئُونَ طَرِيقَهُمْ وَ لَا يُخْطَى شِبْرٌ بِشِبْرٍ وَ ذِرَاعٌ بِذِرَاعٍ وَ بَاعٌ بِبَاعٍ حَتَّى أَنْ لَوْ كَانَ مَنْ قَبْلَكُمْ دَخَلَ جُحْرَ ضَبٍّ لَدَخَلْتُمُوه»[18]: هر آن چه در بني اسرائيل رخ داده در ميان شما نيز رخ خواهد داد  نعل به نعل چیزی از طریقۀ آنان را وا نخواهید گذاشت و وا گذاشته نخواهد شد؛ وجب به وجب، ذراع به ذراع، و باع به باع[19]، و اگر برخي از آنان به لانة‌ آفتاب پرست داخل شده اند، برخي از شما نيز داخل خواهيد شد.

با توجه به سرگذشت ائمه طاهرين(ع) سرگذشت پيامبران بني اسرائيل نيز روشن مي شود و پاسخ آن پرسش روشن مي گردد.

فشار صوفيان به ظاهر مسلمان، بر كاباليستي كردن اسلام، اگر بيش از صوفيان يهود نسبت به دين موسي(ع)، نباشد كمتر نيست. اگر در ميان يهوديان پيامبرانی بودند كه با كاباليسم مبارزه مي كردند، در ميان امت اسلام، ائمة طاهرين حضور داشتند و مانند همان انبياء به حاشيه رانده شدند و دولت كاباليسم در همان فرداي رحلت پيامبر(ص) در برابر اهل بيت(ع) شعار «حسبنا كتاب الله» سر داد كه شعار «كتاب» بر عليه «خود كتاب» بود.

سپس به همان شعار نيز عمل نكردند و اي كاش در محدودة همين شعار عمل مي كردند زيرا دستكم در اين صورت قرآن بود و مردم. كه مردم با زبان امّي خودشان چيزي از قرآن برداشت مي كردند گرچه ناقص و در موارد زيادي، نادرست. نتيجة آن يك اسلام مجهول و «دين تبيين نشده» مي شد. اما به همان شعار وفادار نماندند؛ پس از مدتي كرسي تفسير قرآن براي تميم داري اين يهودي- مسيحي كاباليست، گذاشتند و تفسير قرآن را منحصراً در اختيار او قرار دادند. سپس نوبت به كعب الاحبار يهودي كاباليست، آن گاه به وهب بن منبه كاباليست و بعد از آن نوبت به دكان بزرگ حسن بصري كاباليست و شاگردان پر شمار او و در حوالي سال120 هـ ق نوبت به صوفيان واسطة ميان بودائيات و اسلام رسيد كه كاباليست هاي ايراني آن را به درون امت به سرعت و با گستردگي تمام نفوذ دادند و زبان فارسي زبان صوفيان گشت حتي در ممالك عربي مثل مصر و مراكش. تصوف همه جا را گرفت به طوري كه در سال هاي500 و700، براستي محتوا و مغز دين مسلمانان سني در همه جا از آن جمله ايران، به كاباليسم تبديل شد و پوستة آن اسلام بود. از سال700 به بعد كاباليسم به ميان شيعه نيز نفوذ كرد سيد حيدر آملي به عنوان اولين كس توانست هم صوفي باشد و هم شيعه باشد كه امروز به شدت به فرسايش دين شيعه مشغول هستند و در مبحث «شیطان پرستی» ديديم همه شان شيطان پرست و مداح شيطان هستند به اقرار و تصريح خودشان.

در آینده دربارۀ تمیم داری و جانشینانش به طور مشروح بحث خواهد شد.



[1] آيه61 سوره بقره

[2] آيه61 سوره بقره

[3] لطفاً ماجراي استر را در تاريخ و در تورات ببينيد آن گاه اين واژه را در فرهنگ معين مشاهده كنيد؛‌ خواهيد ديد كه در نظر دكتر معين هر چه در توراتِ تحريف شده آمده اصيل ترين اصل است. او هميشه محتواي تورات را بر همه چيز مقدم دانسته است حتي وطن خود و هموطنان خود را محاكمه و حق را به استر مي دهد. اين تربيتي است كه محمد علي فروغي ماسوني و كاباليست ایجاد کرده و گروهي را چنين تربيت كرده بود

[4] آيه83 سوره بقره

[5] آيه96 سورة بقره

[6] آيه13 سورة مائده

[7] آيه155 سورة نساء

[8] آيه94 سوره بقره

[9] آيه هاي84 و85 سوره بقره

[10] آيه154 سوره نساء

[11] آيه65 سوره بقره

[12] آيه163 سوره اعراف

[13] مشروح اين بحث در مبحث شماره27 (شیطان پرستی) گذشت.

[14] ظاهراً عرفاي ما عُرضة اعلام دشمني با جبرئيل را ندارند، تنها آورده هاي او را «ظاهر دين» مي دانند و راه خودشان را «باطن دين»

[15] آيه97 سوره بقره

[16] آيه98 سوره بقره

[17] الصوارم‏المهرقة، ص55 و متشابه‏القرآن، ج2 ص186

[18] بحار، ج9  ص248

[19] ذرع واحد طول است به مقدار «از نوک انگشت تا آرنج» و باع دو برابر آن است. اولی تقریباً مساوی نیم متر و دومی مساوی یک متر است