سه شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۶

صفحه اول >> کتاب ها => کابالا



جلسه بیست و هشتم

كاباليسم در ملك سليمان

متوفاي953 قبل از ميلاد

تحريفات دربارة شخصيت سليمان

ميان شخصيت سليمان كه در تورات آمده با شخصيت سليمان كه در قرآن آمده به حدي فرق هست كه تقريباً هيچ شباهتي به همديگر ندارند؛ توراتي كه امروز در دست است او را يك پادشاه هوسران دنيا دوست و مستكبر كه در اواخر عمرش به دين خدا پشت كرده و باصطلاح كافر شده است، معرفي مي كند، و توضيح مي دهد كه انحراف او به دليل علاقه او به زناني بود كه از مردمان مختلف بت پرست گرفته بود و آن ها در فكر و روح او نفوذ كرده بودند[1] در حالي كه تصريح كرده است: سليمان در حكمت از همة پادشاهان جهان برتر بود و همه اهل جهان آرزو داشتند به حضور او برسند و حكمت هائي را كه خدا در دل او


نهاده بود بشنوند[2]. اكنون چنين شخصي كه در حكمت سرآمد جهانيان بود چگونه تحت تاثير هوس هاي جنسي و شهوت، دين خود و اجدادش را رها كرد، پرسشي است كه نشان از تحريف هاي اساسي و عميق در تورات را نشان مي دهد.

از اين جا مي فهميم كه كاباليسم علاوه بر فتنه هائي كه بر سر خود سليمان در زمان خودش آورده (و شرحش خواهد آمد) در دوره هاي بعدي شخصيت او را در متن تورات نیز تحريف كرده است.

اما سيماي او در قرآن و احاديث ما يك شخصيت زاهد و آخرت خواه معرفي شده است: به عنوان نمونه: «قَالَ الصَّادِقُ(ع) كَانَ سُلَيْمَانُ(ع) يُطْعِمُ أَضْيَافَهُ اللَّحْمَ بِالْحُوَّارَى وَ عِيَالَهُ الْخُشْكَارَ وَ يَأْكُلُ هُوَ الشَّعِيرَ غَيْرَ مَنْخُولٍ»[3]: امام صادق(ع) فرمود: سليمان(ع) براي ميهمانانش گوشت با نان سفيد مي داد و براي عيالش نان خشكار مي داد و خودش از نان جو سبوس دار مي خورد.

لغت: خشكار: گندم، آرد و يا ناني كه سفيد نباشد و به سبزي گرايد- ظاهراً مراد «چاودار» است. (رجوع كنيد: اقرب الموارد، جلد استدراك).

سليمان در قرآن در رديف انبياء و پيامبري از پيامبران خدا معرفي شده است:

«إِنَّا أَوْحَيْنا إِلَيْكَ كَما أَوْحَيْنا إِلى‏ نُوحٍ وَ النَّبِيِّينَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَوْحَيْنا إِلى‏ إِبْراهيمَ وَ إِسْماعيلَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ وَ عيسى‏ وَ أَيُّوبَ وَ يُونُسَ وَ هارُونَ وَ سُلَيْمانَ وَ آتَيْنا داوُدَ زَبُوراً- وَ رُسُلاً قَدْ قَصَصْناهُمْ عَلَيْكَ مِنْ قَبْلُ وَ رُسُلاً لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ وَ كَلَّمَ اللَّهُ مُوسى‏ تَكْليماً- رُسُلاً مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَ كانَ اللَّهُ عَزيزاً حَكيماً»[4]: البته ما وحي كرديم بر تو همان طور كه وحي كرديم بر نوح و پيامبران پس از او (مانند هود) و وحي كرديم به ابراهيم و اسمعيل و اسحاق و يعقوب و نوادگان (مانند يوسف) و عيسي و ايوب و يونس و هارون و سليمان و داديم به داود زبور را- و پيامبراني كه باز گو کرديم سرگذشت شان را، و پيامبراني كه دربارة‌شان برايت بازگوئي نكرديم. و سخن گفت خدا با موسي سخن گفتني- پيامبراني كه بشارت دهنده و هشدار دهنده بودند، آنان را فرستاديم تا مردمان حجتي بر خداوند نداشته باشند و خداوند غالب است و حكيم.

«فَفَهَّمْناها سُلَيْمانَ وَ كُلاًّ آتَيْنا حُكْماً وَ عِلْما»[5]: و فهمانيديم آن (داوري و حكميت) را به سليمان و هر كدام از آن دو (داود و سليمان) را حكمت و علم داديم.

توضيح: هر كس در حدي توان داوري داشته باشد كه اين توانش مورد امضاي خداوند باشد، او معصوم است. داوري چنان سنگين است كه شخصيت هر انسان را خُرد مي كند؛‌حتي داوري پدر ميان فرزندانش بس مشكل است. يعني علاوه بر تشخيص حق كه خود نيازمند نيروي علمي، شخصيتي، انديشه اي و سلامت كامل روحي است، اعلام همان تشخيص نيز با سنگين ترين مشكلات مواجه مي گردد.

در رديف نسبيت، خيلي از داوران و قضات به بهشت خواهند رفت، اما نه به عنوان قاضي اي كه داوريش مورد تاييد خداوند است بل به دليل مقبوليت او در رديف نسبيت و بر اساس رحمت و بخشش خداوند.

در مكتب قرآن و اهل بيت(ع)، اصل دربارة‌ قاضي، دوزخ است؛ يعني قاضي در دوزخ است مگر جريان قضاوتش به حد نصابي از مقبوليت برسد.

گاهي برخي از آقايان پس از گذرانيدن دورة كار آموزي قضائي، پيش من مي آيند و چون به بنده لطف دارند راهنمائي مي خواهند. در جواب شان مي گويم: مطابق مكتب تشيع، قاضي در دوزخ است مگر از جانب حاكم مشروع (امام معصوم يا ولي فقيه در عصر غيبت) منصوب باشد. اگر امروز شبهه اي در حاكميت داشته باشي، اگر همه قضاوت هايت به حق و صحيح باشد باز جايت دوزخ است تا چه رسد به اشتباهات يا خداي نكرده قضاوت به ناحق به طور عمدي. اما اگر حاكميت را مشروع و مبتني بر ولايت بداني حتي اگر در قضاوت اشتباه هم كني، باز ماجور خواهي بود.

در ميان ابواب فقهي ما قضاوت جايگاه ويژه اي دارد. زيرا قاضي با حكمش نوعي كار قضا و قدري مي كند. در ملك خدا سرنوشت اشياء، انسان ها و رابطه هاي ميان افراد با همديگر، افراد با جامعه و بالعكس، را رقم مي زند.

به رابطه ميان «قضاوت» با «قضا» توجه كنيد[6].

«وَ لَقَدْ آتَيْنا داوُدَ وَ سُلَيْمانَ عِلْماً وَ قالاَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي فَضَّلَنا عَلى‏ كَثيرٍ مِنْ عِبادِهِ الْمُؤْمِنين»[7]: و حقا كه به داود و سليمان علم داديم و هر دو گفتند حمد خداي را كه ما را برتري داد بر بسياري از بندگان مومنش.

بندگان مؤمن خدا: همة انبياء و مؤمنان ديگر. مراد تنها بندگان معمولي نيستند. آن دو بر برخي از انبياء نيز برتري دارند. زيرا اين پدر و پسر توانستند در مقابل قدرت هاي كاباليستي يك قدرت الهي تشكيل دهند. گرچه قطعاً پيامبران اولوالعزم برتر از آن دو هستند و شايد در ميان انبياء ديگراني نيز باشند كه از اين پدر و پسر برتر باشند. به هر صورت، علاوه بر خود اين آيه از آيات ديگر نيز بر مي آيد كه مراد از «فضّلنا» حاكميت و تاسيس قدرت در برابر قدرت هاي كابالي است.

كشور سليمان: بر خلاف آن چه مفسرين كاباليست قرآن در عصر خلفا، از قبيل: تميم داري، كعب الاحبار، وهب بن منبّه و...، شايع كرده اند و توانسته اند بينش تاريخي مسلمانان را بيمار كنند و بينش شان را افسانه خواه و افسانه دوست بكنند- آفت عظيمي است هنوز هم انديشه و تفكر مسلمانان از اين آفت رنج مي برد- سليمان فقط بر سرزمين فلسطين حكومت كرده است.

دريانوردان او از طريق خليج عقبه و درياي سرخ با مردم يمن مراودات تجاري داشتند كه به آشنائي سليمان با بلقيس ملكه يمن انجاميد و با ازدواج آن دو، براي مدتي اتحاديه اي ميان دولت سليمان و دولت يمن برقرار شد كه از ناحيه خليج عدن و خليج فارس با دولت پارس به مركزيت شهر استخر، همسايه شدند كه در برخي از احايث ما آمده قلمرو سليمان به مرز دولت استخر رسيده بود از جمله:

«الصَّدُوقُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدٍ عَنِ ابْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنِ الثُّمَالِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(ع) قَالَ: كَانَ مُلْكُ سُلَيْمَانَ مَا بَيْنَ الشَّامَاتِ إِلَى بِلَادِ إِصْطَخْر»[8]: امام باقر(ع) فرمود: ملك سليمان از ميانه هاي شامات تا بلاد استخر بود.

از ميانه شامات: به سرزمين هاي ساحل مديترانه، سوريه، لبنان، فلسطين و صحراي سينا، شامات گفته مي شود. سوريه و لبنان تحت حكومت سليمان نبودند.

اما افراد كاباليست كه در دورة سه خليفه اول، تفسير قرآن را به انحصار خود در آورده بودند (بترتيب: تميم داري، كعب الاحبار، وهب بن منبه و...) گفتند سليمان بر كل دنيا حكومت مي كرد و اين گونه افسانه ها به زبان افراد جاهل و غير مسئول مانند عكرمه، قتاده، سدّي و... افتاد و تفسير قرآن پر از افسانه گشت كه متاسفانه در فرهنگ شيعيان نيز نفوذ كرد.

در اين كه سليمان زبان مرغان و مورچگان را مي دانست ترديدي نيست. زيرا همة انبياء‌و معصومين هر وقت مي خواستند زبان آن ها را مي فهميدند. و قرآن از زبان سليمان مي گويد «عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّيْرِ»: خداوند زبان مرغان را نيز به ما ياد داده است.

اما در ميان آيه هائي كه به او مربوط است در يك آيه لفظ «طير» را مي بينيم كه ظاهراً مراد از آن «مردان سريع السير» مانند عياران در تاريخ ايران، است، نه مرغ:

«وَ حُشِرَ لِسُلَيْمانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ وَ الطَّيْر»[9] لشكريان سليمان از انس و جن و طير در پيشگاه او حاضر شدند.

و همچنين لفظ «هدهد» نام يك انسان است در آن زمان الفاظي از قبيل: هدهاد، هدهد، هدد، در ميان بني اسرائيل و برخي اقوام ديگر از آن جمله مردم يمن به وفور مشاهده
مي شود؛ «هدد» به عنوان نام يك شخص در تورات آمده[10] و نام يكي از پادشاهان يمن «هدهاد» است كه معاصر سليمان(ع) بود، دختر عمويش بلقيس هدهاد را كشته و در جاي او به سرير حكومت نشسته[11] و با سليمان اتحاديه تشكيل داد.

و «هداد» نام بتی بوده در میان برخی قبایل سامی[12].

گويا اين هدهد نيز يكي از «مردان پرواز= مردان سريع السير» و از عياران و جاسوسان دولت سليمان بوده است.

در صدد روشنفكر بازي نيستم و این گونه گرایش را از القائات كاباليستي مي دانم، در مقام تحقيق و پيرو دليل هستم. و الاّ وقتي كه به حكومت سليمان(ع) بر جن و شياطين، ايمان داريم چرا بايد از حكومت او بر مرغان استیحاش داشته باشيم. براي روشن شدن موضوع، آيات و احاديث را در اين باره بررسي مي كنيم: قوي ترين مستمسك بر اين كه هدهد يك مرغ بوده، يك برداشت ادبي است از آيه17 سورة نمل كه مي گويد: «وَ حُشِرَ لِسُلَيْمانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ وَ الطَّيْرِ فَهُمْ يُوزَعُونَ ٍ»: براي نمايش و سان نظامي در برابر سليمان، لشكريانش از جن و انس و پرنده، جمع شدند و هر گروه در جاي گاه خود قرار گرفتند.

لغت: حُشر: محشور شد- حَشْر: جمع شدن يك اجتماع براي حساب رسي،‌سخنراني، سان ديدن، نمايش. كه دربارة‌فرعون، مي فرمايد: «فَحَشَرَ فَنادى»[13]: مردم را جمع كرد و با صداي بلند سخنراني كرد.

مي گويند: ظاهر آيه نشان مي دهد كه ارتش سليمان در سه بخش تشكيل مي شد: جن ها، انسان ها و پرندگان.

در حالي که آمدن لفظ «طير» بعد از «انس» عطف خاص بر عام و مصداق «ذكر الخاص بعد العام» است كه به خاطر ويژگي فوج عياران و مردان پرواز، به طور ويژه از‌ آنان نام برده است. آيه در هيچ كدام از دو معني، «نصّ» نيست و از نظر «ظهور» نيز با توجه به آيه ديگر كه پس از آن آمده، بيشتر دربارة‌ انسان ظهور دارد تا مرغ:

«وَ تَفَقَّدَ الطَّيْرَ فَقالَ ما لِيَ لا أَرَى الْهُدْهُدَ أَمْ كانَ مِنَ الْغائِبينَ»[14]: پروازيان را باز نگري كرد و گفت: چيست مرا كه هدهد را نمي بينم؟ يا او از غايبان است؟

اگر آيه را به مرغ تفسير كنيم، يا بايد بگوئيم از همۀ هدهدها تنها يكي در لشكر سليمان حاضر مي شده و آن روز غايب بوده است. زيرا لفظ هدهد مفرد است. و يا بايد بگوئيم او رئيس فوج هدهدها بوده، خودش غايب و فوجش حاضر بوده است. و براي هيچكدام از اين دو برداشت دليلي نداريم مگر توجيه خيالي. اما اگر او را يك انسان بنام هدهد بدانيم كه در آن زمان رايج بوده، بدون توجيه، معني ظاهري و ظهور آيه مي شود. در ادامه مي فرمايد:

«لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذاباً شَديداً أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ أَوْ لَيَأْتِيَنِّي بِسُلْطانٍ مُبين»[15]: او را مجازات خواهم كرد، مجازات شديد يا مي كشم او را مگر براي من دليلي روشن براي غيبتش بياورد.

شايد گفته شود: معمولاً لفظ «ذبح» دربارة حيوان به كار مي رود نه دربارة انسان. اما در ادبيات قرآن لفظ ذبح در مواردي كه دربارة انسان، به كار رفته بيش از آن است كه دربارة حيوان به كار رفته است؛ در قرآن هشت واژه از ماده ذبح آمده كه سه واژه دربارة حيوان و چهار واژه دربارة انسان است و مورد هشتم همين آية مورد بحث ما است.

اما در عرصة حديث: نهج البلاغه، ج1 ص341- 342: «وَ لَوْ أَنَّ أَحَداً يَجِدُ إِلَى الْبَقَاءِ سُلَّماً أَوْ لِدَفْعِ الْمَوْتِ سَبِيلًا لَكَانَ ذَلِكَ سُلَيْمَانَ بْنَ دَاوُدَ الَّذِي سُخِّرَ لَهُ مُلْكُ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ مَعَ النُّبُوَّةِ»[16]: اگر قرار بود كسي براي جاودان زيستن وسيله اي بيابد مي بايست سليمان به آن وسيله مي رسيد كه بر جن و انس حكومت مي كرد.

در اين حديث حكومت او بر جن و انس آمده اما نامي از مرغان نيامده است. و هيچ حديث مستند نداريم كه حضرت سليمان مرغان را نيز به خدمت كارهاي خود بگيرد.

سؤال: در حديث شماره19 ص75 ج14 بحار، كه سندش نيز صحيح است به نقل از «من لا يحضره الفقيه»، آمده است: سليمان(ع) به همراه جن، انس، طير، باد، به زيارت كعبه رفته است.

پاسخ: مرغان براي حضرت داود نيز جمع مي شدند. و گفته شد كه پيامبران(ع) و ائمه(ع) زبان مرغان را نيز هر وقت مي خواستند، مي دانستند. و آن چه براي بحث ما لازم است اولاً:‌يك آيه يا حديث مستند وجود داشته باشد كه ثابت كند حضرت سليمان از مرغان در امور حكومتي كار مي كشيد همان طور كه از جن، شياطين و انسان ها كار مي كشيد. ثانياً: از قرآن و حديث ثابت شود كه آن «هدهد» نيز همان مرغ است نه نام يك انسان.

البته احاديث مجعول و غير مستند و يا مستند اما منقول از كاباليست ها زياد است از امثال وهب بن منبّه، حسن بصري و... كه در همان بحار، مي يابيد، وهب بن منبّه مي گويد: وقتي كه سليمان سوار مي شد همۀ اهل خود، حشم و خدم خود و كاتبانش را در يك شهر مصنوعي متحرك كه هزار سقف داشت، حمل مي كرد و...[17].

يا حسن بصري مي گويد: سليمان در صبح در دمشق بيدار مي شد و در شهر استخر (پارس) قيلوله مي كرد (نزديك ظهر)، نزديك غروب از استخر حركت مي كرد و شب را در كابل مي گذرانید و...[18].

و خيلي افسانه هائي از اين قبيل كه تحريف كنندگان تورات نيز چنين افسانه ها را نسروده اند. البته ما دربارة تسلط سليمان(ع) بر جن و شياطين، و دربارة‌ باد كه در اختيار او بود و براي چه كاري بود، بحث خواهيم كرد. و اساساً هستۀ اصلي بحث ما و انگيزة مان در اين مباحث همين سلطة او بر شياطين است كه نه پيش از او كسي به چنين قدرتي رسيده و نه كسي پس از او خواهد رسيد تا پايان تاريخ كابالا و در دوران تاريخ انساني كه خواهد آمد و مي آيد، انسان، تاريخ انسان،‌ تمدن انسان، از سلطة شياطين خارج خواهد شد.

بر خورد كاباليسم با اولين حاكميت ولائي: ابليس مهره هايش (سامري، عقيبا، بلعم باعور، قارون) را در همان آغاز بعثت موسي(ع) در كنار او در امتش كاشت؛ ماجراي گوساله و بقره و جريان قارون را كه هر كدام يك فتنة بزرگ بود به راه انداخت كه موسي به ناله آمد: «يا قَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَني‏ وَ قَدْ تَعْلَمُونَ أَنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُم»[19]: اي قوم من چرا اينهمه من را اذيت مي كنيد در حالي كه مي دانيد من پيامبر خدا بر شما هستم.

ابليس و كارگزارانش كاري كردند كه برنامة موسي در همان صحراي سينا، به بن بست رسيد و مردم از حركت جهادي در ركاب او خودداري كردند و سال هاي مديدي به طور «تيه»- چادر نشيني غير مدني- به سر بردند كه هارون و موسي نيز در همان دوره از دنيا رفتند، تا نسل دوم بزرگ شده و به صحرا نشيني قانع نشدند و ذهن شان نيز از رسوبات تمدن مصري به كنار بود، و نيز چون ديگر موسي نبود كه از او بخواهند با همان معجزه كه دريا را شكافت، خود به تنهائي به جهاد دشمن برود. اين نسل توانست به رهبري يوشع بن نون، دولتي را تاسيس كند.

ابليس به وسيله كاباليست هاي مطيع خود، پس از مدتي كاري كرد كه دولت بني اسرائيل از بين رفت؛ هر طايفه به طور جداگانه زندگي مي كردند و هر کدام از دوازده طايفه به ملوك الطوايفي دچار شدند و مورد هجوم و تجاوزات مردمان ديگر قرار گفتند. سران طوايف پيش پيامبر وقت (سموئيل) آمدند و خواستند كه يك فرد را به عنوان رئيس دولت مركزي براي شان انتخاب كند تا داراي قدرت مركزي شده و از خود دفاع كنند. بالاخره پس از كشاكش بسيار مقرر شد كه طالوت (شاؤل) حاكم شان باشد. پس از طالوت قدرت به داود رسيد و سپس به سليمان.

نقطه ضعف ابليس در به انحراف كشيدن بني اسرائيل، حضور پيامبران پي در پي در ميان آنان بود. براستي پيامبران (حدود هفتاد نفر در طول زمان خروج بني اسرائيل از مصر تا پايان اسارت شان در بين النهرين) در ميان شان هميشه با شديد ترين و خطرناك ترين برنامه هاي ابليس و كاباليسم، مبارزه مي كردند. سرانجام ابليس موفق شد و اكثريت قوم يهود به طور ندانسته و اقليت شان به طور دانسته به كاباليست تبديل شدند.

اما تعدادي اندك از بني اسرائيل هميشه هستند و تا تحقق جامعۀ واحد جهانی خواهند بود كه در كاباليسم ذوب نخواهند شد گرچه از دين عيسي(ع) و پيامبر اسلام(ص) نيز بي بهره خواهند بود: «وَ مِنْ قَوْمِ مُوسى‏ أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُون»[20]: از قوم موسي گروهي هستند كه به حق راهنمائي مي كنند و به آن گرايش دارند.

مراد از اين «حق»، حق نسبي است كاباليست نشده و نمي شوند. نه اين كه در صراط مستقيم قرار دارند. زيرا آنان دو پيامبر اوالوالعزم را انكار مي كنند. و جالب اين كه تفسير اين آيه كه ظاهرش با آيات متعدد بل كل قرآن و اصول اسلام ناسازگار است، به خوبي روشن نمي شود مگر با توجه به جريان تاريخي كابالا. همان طور كه تا كنون روشن نشده است. اما امروز با بر افتادن پرده از راز كابالا، مي بينيم در ادبيات قرآن هر كس و هر گروه كه كاباليست نباشد به نوعي نسبي از حق، بر خوردار معرفي مي شود گرچه دو پيامبر را انكار كند. يعني سرگذشت بشر فقط دو جريان است و هر كس تابع جريان كابالا نباشد در جريان دوم قرار دارد و در قيامت نيز يهودي كاباليست با يهودي غير كاباليست فرق خواهد داشت.

فتنة كاباليسم در زمان سليمان: داود به ياري پيامبران ديگر توانست خود و نظام ولايتش را از شر برنامه هاي ابليس و كاباليسم به سلامت عبور دهد. اما نوبت كه به حكومت سليمان نوجوان رسيد[21] ابليس اِقدامي ترين و جسارت آميزترين برنامه ريزي را كرد كه تا آن روز چنين گستاخي را نكرده بود. او از زمان داود براي اولين بار در برابر قدرت هاي مورد قبول خود، تحقق يك قدرت ولايتي را مشاهده كرد اينك مي ديد كه با وجود رهبري كسي مانند سليمان تداوم اين قدرت ولائي به درازا خواهد كشيد و الگوي جامعه های ديگر شده و تاريخ را از سلطه او خواهد گرفت. برنامة صبورانه اي را طرح ريزي كرد روزي كه سليمان از مركز حكومتش به تنهائي به جائي رفته بود، شيطانی را مأمور كرد كه به قيافه او در بيايد و بر تخت نشيند.



[1] تورات، كتاب اول پادشاهان، باب يازدهم

[2] همان، باب دهم

[3] بحار، ج14 ص70

[4] آيه هاي 163، 164 و165 سوره نساء

[5] آيه79 سوره انبياء

[6] قضا و قدر را در كتاب «دو دست خدا» بحث كرده ام، سايت بينش نو

[7] آيه15 سوره نمل

[8] بحار، ج14 ص70

[9] آيه17 سوره نمل

[10] تورات، کتاب دوم سموئیل باب8 بند3 و چند فصل و بند دیگر- و کتاب اول پادشاهان، فصل11 بند21

[11] دائرة المعارف فريد وجدي، ذيل واژه بلقيس

[12] لوئیس معلوف، المنجد، بخش اعلام واژۀ هداد

[13] آيه23 سوره نازعات

[14] آيه20 سوره نمل

[15] آيه21 سوره نمل

[16] بحار، ج14 ص70

[17] همان، ص83

[18] همان ص75 ،76

[19] آيه5 سوره صف

[20] آيه159 سوره اعراف

[21] سليمان(ع) در سن 13 سالگي قدرت را به دست گرفته است- محاسن برقي ص193 بنقل از بحار، ج14 ص73