جمعه ۷ شهريور ۱۳۹۳

صفحه اول >> کتاب ها => نقد های علامه طباطبائی بر علامه مجلسی => نقد های علامه (از مبحث 81 تا مبحث 92)



82

بحثی در قالب مثالی روح در عالم برزخ

ج6 ص271.

متن سخن علامه مجلسی(ره):فالمراد بالقبر في أكثر الأخبار ما يكون الروح فيه في عالم البرزخ و هذا يتمّ على تجسّم الروح و تجرّده و إن كان يمكن تصحيح بعض الأخبار بالقول بتجسم الروح أيضا بدون الأجساد المثالية لكن مع ورود الأجساد المثالية في الأخبار المعتبرة المؤيدة بالأخبار المستفيضة لا محيص عن القول بها و ليس هذا من التناسخ الباطل في شي‏ء إذ التناسخ لم يتمّ دليل عقلي على امتناعه إذ أكثرها عليلة مدخولة و لو تمّت لا تجري أكثرها فيما نحن فيه كما لا يخفى على من تدبّر فيها و العمدة في نفيه ضرورة الدين و إجماع المسلمين‏،.....

متن سخن علامه طباطبائی(ره):العمدة في نفى التناسخ لزوم رجوع الشئ بعد الفعلية إلى القوة و هو من الممتنعات بالضرورة لكنها لا تجرى الاّ في البدن العنصرى دون المثالى الذى هو من شؤون النفس و مراتبها و لوازم وجودها.

ترجمه سخن علامه مجلسی(ره): (توضیح: پس از آن که 128 حدیث دربارۀ «أحوال البرزخ و القبر و عذابه و سؤاله» آورده در ضمن یک سخن مشروح می گوید:) پس مراد از قبر در اکثر حدیث ها آن است که روح در عالم برزخ در آن خواهد بود. و این به هر دو صورت ممکن است خواه با تجسم خود روح باشد و خواه مجرّد باشد.

توضیح: دو صورت به شرح زیر می شود:

1- خود روح مجسّم شود: یعنی خود روح تجسم پیدا کند و به شکل آن انسان بیاید.

2- روح مجرّد و بدون جسم باشد، اما به یک قالب مثالی وارد شود.

سپس ادامه می دهد: گرچه ممکن است آن تعداد از حدیث ها (که صورت دوم درآن ها آمده) را نیز به تجسم خود روح بدون پیکرهای مثالی، معنی کنیم. لیکن عنوان «پیکرهای مثالی» در حدیث های معتبر که با حدیث های مستفیض تایید می شوند، گریز ناپذیر است.

و این از مصادیق «تناسخ باطل» نیست به هیچوجه. زیرا برای امتناع تناسخ، دلیل تامّ عقلی، وجود ندارد. چون اکثر دلیل ها که آورده اند، دچار اشکال هستند.

و اگر بر فرض دلیل های عقلی تامّ نیز وجود داشته باشد، اکثر شان در موضوع بحث ما جاری نمی شوند. چنانکه این مطلب روشن است بر کسی که در آن دلیل ها تدبّر کند.

و دلیل عمده بر ردّ این (نوع از تناسخ)، ادعای ضرورت و ادعای اجماع مسلمین است...... .

نقد فرمایش علامه مجلسی(ره): اولاً: از نو نظر خواننده را به سخنان علامه طباطبائی که در مبحث شماره 3 گذشت- مجلسی را به باد انتقاد گرفته بود که چرا وجود «مجردات» را انکار می کند- جلب می کنم. در آن جا عرض کردم مجلسی وجود مجردات را انکار نکرده تنها گفته است که از اخبار و احادیث بر نمی آید که شیئی مجرد باشد (غیر از خداوند).

در این جا باز مشاهده می کنیم که مرحوم مجلسی به تجرّد روح معتقد است (گرچه در قالب احتمال) و آن عصبانیت مرحوم طباطبائی موردی نداشته است.

ثانیاً: این فرمایش علامه مجلسی، با اشکالات زیر مواجه است:

1- در مبحث شماره 2 و شماره 3 به طور مستدل و با فرمول های متعدد، روشن و واضح شد که همۀ اشیاء و همه چیز (غیر از خداوند) زمانمند و مکانمند هستند. و هیچ چیزی فارغ از زمان و مکان نیست. و زمانمندی و مکانمندی یعنی یا مادّه بودن و یا مادی بودن. و هر چه در کائنات هست یا جسم کثیف است و یا جسم لطیف.

گفته شد مثلاً: انرژی= ماده بسیط.

ماده= انرژی فشرده.

انرژی برق در سیم آهنی یا در یک صفحه بزرگ آهنی، حضور جسم لطیف است در جسم کثیف. حضور ماده بسیط است در ماده فشرده. روح و بدن نیز دقیقاً چنین هستند. علاقمندان به مشروح این بحث، به دو مبحث مذکور مراجعه کنند.

این عبارت «تجرّد» که مرحوم مجلسی آورده، جائی در مکتب قرآن و اهل بیت(ع) ندارد و مخالف مسلّمات عقلی و علمی امروز نیز، است. چیزی بنام مجرّد از تخیّلات ارسطوئیان است.

2- می فرماید: گرچه می توانیم برخی اخبار (که دلالت می کنند بر ورود روح به پیکر جدید در عالم برزخ) را در راستای دیگر حدیث ها که دلالت دارند بر تجسم خود روح نه خلقت پیکر جدید، معنی کنیم.

باید گفت: هیچ حدیثی نداریم که دربارۀ پیکر جدید، نص باشد. و همۀ حدیث ها با مختصر تفاوتی در لفظ، در جهت یک معنی واحد هستند. آن چه موجب شده که مرحوم مجلسی معنی حدیث ها را دو نوع ببیند، لفظ «جسم» و امثال آن است. و در سخنش دیدیم که او متاسفانه تحت تاثیر ارسطوئیان روح را مجرّد می داند[1]. و در مباحث گذشته بیان شد که هیچ چیز (غیر از خدا) مجرد نیست و در این مبحث نیز اشاراتی خواهد شد.

3- به نظر مرحوم مجلسی تناسخ دو نوع است:

یک: مانند آن که برخی هندی ها معتقدند که هنگام مرگ انسان، روح او در بدن یک انسان دیگر، یا مرغ و حیوان دیگر از نو به دنیا می آید و زندگی می کند و از این قبیل باورها. به نظر مجلسی(ره) این نوع تناسخ مردود است.

دو: داخل شدن روح در یک قالب مثالی در عالم برزخ: چون به معنی برگشت به زندگی دنیوی نیست و سرانجامش به محشر و قیامت می رسد، چنین تناسخی ممکن است مردود نباشد.

اولاً: باید روشن شود آیا آن جسم مثالی یک خلقت و یک پدیده است یا نیست؟-؟ اگر نیست، پس بحثی نداریم و اگر هست، پس یک خلقت جدید است و دقیقاً عین تناسخ است که مکتب اهل بیت(ع) شدیداً تناسخ را رد کرده است.

ثانیاً: روح چه نیازی به جسم مثالی دارد که از نو به آن داخل شود؟

ثالثاً: اگر به یک جسم مثالی دیگر داخل شود، باید برای حضور در محشر (که باید به بدن خودش وارد شود) از نو باید آن جسم مثالی بمیرد و روح از آن خارج شود تا به بدن خود داخل شود. کدام آیه یا حدیث بر این مرگ مجدّد دلالت دارد؟ و کدام دلیل عقلی بر تاسیس چنین اصل و اضافه کردن آن به اصول اعتقادی ما وجود دارد؟

اما جسم مثالی یا قالب مثالی: مگر روح پیش از ورود به بدن، و نیز در طول زندگی انسان، جسم نبود که در برزخ از نو مجسّم شود؟ به شرح رفت که خود روح از آغاز پیدایشش تا ابد حتی در بهشت نیز که در داخل بدن خواهد بود، جسم است لیکن جسم لطیف خیلی لطیف. مثال انرژی برق در سیم یا در یک چیز آهنی بزرگ را از نو یاد آوری می کنم.

در مباحث گذشته به طور مستدل و مشروح روشن شد که هر چیز و هر شیئ و هر موجود (غیر از خدا) زمانمند و مکانمند است. حتی آن «صادر اول» به فرض پذیرش نظر ارسطوئیان، نیز زمانمند و مکانمند است و محال است که چنین نباشد. زیرا صدور و صادر شدن با هر معنائی با هر تأویلی با هر توجیهی و با هر تصوری، یک حرکت است و:

حرکت= تغییر= زمان.

زمان- تغییر= زمان- زمان.

تغییر- حرکت= تغییر- تغییر.

و هر زمانمند قهراً مکانمند هم هست. زیرا تغییر باید در چیزی باشد. بدون جا و محل برای تغییر، تغییر امکان ندارد:

تغییر- مکان= تغییر- تغییر.

پس: هر زمانمند= مکانمند.

و: مکان= حد و حدود.

شیئ مکانمند= شیئ محدود.

زیرا: مکان- حد و حدود= مکان- مکان.

همه چیز (غیر از خداوند متعال) محدود است، همه چیز باید یک قالبی داشته باشد؛ قالب کثیف و فشرده، یا قالب بسیط و لطیف. روح پیش از آفرینش این بدن دنیوی نیز قالبی داشته و دارد. پس از خروج از بدن نیز قالبی دارد و باید داشته باشد. زیرا در غیر این صورت نامحدود و بی نهایت می شود. و هیچ چیز (غیر از خدا) نامحدود و بی نهایت نیست.

قالب مثالی: روح پیش از ورود به بدن، هر قالبی داشته به این بحث ما مربوط نیست، اما پس از خروج از بدن و در عالم برزخ قالبی خواهد داشت شبیه قیافه دنیوی بدن، که روح ها کاملاً همدیگر را خواهند شناخت همان طور که در دنیا بدن ها از همدیگر شناخته می شوند. قالب مثالی یعنی همین. مثالی یعنی شبیه و مثل قیافه دنیوی.

و حتی می توان به آن «جسم مثالی» هم گفت. زیرا گفته شد که روح جسم است لیکن جسم لطیف و بس لطیف تر.

اینک اگر با این بیان برویم به حضور آیات و احادیث، کدام اشکال یا کدام تردید در معنی آیات و احادیث می ماند؟ و نیز کدام دلیل عقلی امکان چنین نظریه ای را، محال می داند. و نیز کدام دلیل این نظر را مستبعد می داند اما خلقت جدیدِ یک جسم جدید را مستبعد نمی داند؟؟؟؟؟ کدام دلیل هست بر آفرینش جسم جدید؟ و کدام دلیل بر مرگ آن جسم و یا خروج روح از آن جسم جدید برای ورود به بدن اصلی جهت حضور در محشر، داریم؟

مجلسی(ره) در ادامه سخنش برای این نظریۀ احتمالی خود، از برخی بزرگان ما (قدّس الله ارواحهم) تایید آورده است. (با همۀ احترام به علمای مذهب مان به ویژه برخی از آنان که امید بر شفاعت شان نیز بسته ایم)، ما طلبه هستیم و بحث می کنیم، بندۀ دلیل هستیم، نه منفعل در برابر شخصیت ها و شخصیت زده. ما ریزه خوار سفره آنان هستیم اما بنابه فرمایش خود آنان، باید پیرو دلیل باشیم.

و نیز در ادامۀ کلامش می فرماید: بعید نیست که بگوئیم روح در وقت خواب (روزانۀ انسان ها) نیز به پیکرهای مثالی متعلّق می شود. همان طور که آن چه در خواب می بیند گواه این است.

نقد: 1- در این صورت برای هر انسان یک پیکر هست مشهود که با آن زندگی می کند و یک پیکر هست برای خواب و خواب دیدن. و یک پیکر سوم برای عالم برزخ. این بعید تر از هر بعید نیست؟

خود مرحوم مجلسی از امام کاظم(ع) حدیث آورده است که هنگام خواب، روح انسانی از بدن خارج می شود اما روح حیوانی همچنان در بدن می ماند[2]، پیکر کت و شلوار نیست که روح آن را در بیاورد و دیگری را بپوشد. و امام کاظم(ع) می فرماید روح انسان در خواب خارج می شود و نمی گوید وارد پیکر مثالی می شود. زیرا خودش قالب مثالی دارد و هرگز بدون قالب نبوده به شرحی که گذشت.

و بر این ادعای مرحوم مجلسی نیز هیچ دلیلی وجود ندارد و محض ادّعا است لیکن ادعای احتمالی که می گوید: بعید نیست. یعنی نظر قطعی او نمی باشد.

ترجمه سخن علامه طباطبائی(ره): دلیل عمده، در نفی تناسخ، «لزوم رجوع الشیئ بعد الفعلیّة الی القوّه» است، و این از ممتنعات است به طور بدیهی. لیکن این «ممتنع بودن رجوع شیئ از فعلیت به قوّه»، دربارۀ بدن عنصری، جاری است نه بدن مثالی. بدن مثالی که از شؤن نفس و از مراتب نفس و از لوازم نفس است.

بررسی: علامه طباطبائی در این جا نظر احتمالی علامه مجلسی را تأیید می کند و آن را با دلیل عقلی نیز مجهّز می کند. اما:

1- اشکال مبنائی این فرمایش علامه طباطبائی، در مبحث پیش (شماره 81) بیان شد.

2- برای روح بیش از چهار شأن، شأن دیگری وجود ندارد:

یک: شأنِ پیش از آفرینش ابدان.

دو: شأنِ حضور در ابدان تا زمان مرگ.

سه: شأن در عالم برزخ.

چهار: شأن حضور در محشر با ابدان.

اینک کدام دلیل وجود دارد که شأن برزخی باید در پیکر جدید باشد؟ بحث در شأن نیست، بحث در چگونگی آن شأن است. و این چگونگی و خلقت یک پیکر جدید، بدون دلیل و ادعای محض و باصطلاح تحکّم است نه یک سخن علمی.

حتی بحث در صدق تناسخ و عدم صدق آن، نیست. و نیز بحث در قوّه و فعل هم نیست، اصل ادّعا نیازمند دلیل است. چگونه ممکن است یک اصل را تاسیس کنیم و در ردیف اصول اعتقادی و هستی شناسی و روح شناسی، قرار دهیم در حالی که هیچ دلیلی بر این تاسیس نداریم.

درست است: مطابق تخیلات ملاصدرا، همه چیز برزخ، محشر، معاد، بهشت و دوزخ، مثالی و خیالی هستند. اما مرحوم طباطبائی که بخش معاد اسفار او را هرگز تدریس نکرد،...



[1] با این که خودش در مبحث شماره 3، اعتراف کرد که دلیلی بر وجود شیئ مجرّد (غیر از خدا) وجود ندارد. البته در این جا نیز به صورت احتمال، گفته است

[2] بحار، ج58 ص43 ح19