پنجشنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۶

صفحه اول >> کتاب ها => نقد های علامه طباطبائی بر علامه مجلسی => نقد های علامه (از مبحث 61 تا مبحث 80)



79

آنان که در سنّ کودکی از دنیا می روند.

معاد جسمانی و معاد مثالی

ج5 ص293 و294.

متن دو حدیث: يه: فِي الصَّحِيحِ رَوَى أَبُو زَكَرِيَّا عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع) إِذَا مَاتَ طِفْلٌ مِنْ أَطْفَالِ الْمُؤْمِنِينَ نَادَى مُنَادٍ فِي مَلَكُوتِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ أَلَا إِنَّ فُلَانَ بْنَ فُلَانٍ قَدْ مَاتَ فَإِنْ كَانَ مَاتَ وَالِدَاهُ أَوْ أَحَدُهُمَا أَوْ بَعْضُ أَهْلِ بَيْتِهِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ دُفِعَ إِلَيْهِ يَغْذُوهُ وَ إِلَّا دُفِعَ إِلَى فَاطِمَةَ(ع) تَغْذُوهُ حَتَّى يَقْدَمَ أَبَوَاهُ أَوْ أَحَدُهُمَا أَوْ بَعْضُ أَهْلِ بَيْتِهِ فَتَدْفَعُهُ إِلَيْه.

 يه: فِي الصَّحِيحِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَدْفَعُ إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَ سَارَةَ أَطْفَالَ الْمُؤْمِنِينَ يَغْذُوَانِهِمْ بِشَجَرَةٍ فِي الْجَنَّةِ لَهَا أَخْلَافٌ كَأَخْلَافِ الْبَقَرِ فِي قَصْرٍ مِنَ الدُّرِّ فَإِذَا كَانَ يَوْمُ‏ الْقِيَامَةِ أُلْبِسُوا وَ أُطِيبُوا وَ أُهْدُوا إِلَى آبَائِهِمْ فَهُمْ مُلُوكٌ فِي الْجَنَّةِ مَعَ آبَائِهِمْ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ تَعَالَى وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ اتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّيَّتُهُمْ بِإِيمانٍ أَلْحَقْنا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ.

متن سخن علامه مجلسی(ره):بيان: يمكن الجمع بين الخبرين بأن بعضهم تربّيه فاطمة(ع) و بعضهم إبراهيم و سارة(ع) على اختلاف مراتب آبائهم أو تدفعه فاطمة(ع) إليهما.

متن سخن علامه طباطبائی(ره):ليس في نظام الجنة تزاحم كما هو في الدنيا، و الكتاب و السنة ناطقان بذلك فلا منافاة بين تربية فاطمة عليها السلام لاطفال المؤمنين في الجنة و تربية إبراهيم و سارة عليهما السلام لهم حتى يحتاج إلى الجمع بين الروايات.

ترجمۀ دو حدیث: حدیث شماره 17: امام صادق(ع) فرمود: وقتی که کودکی از کودکان مؤمنین می میرد، منادی در ملکوت آسمان و زمین، ندا می کند که فلانی فرزند فلان، وفات کرد.

اگر پدر و مادر آن کودک یا یکی از آن دو، و یا کسی از بستگان مومنش مرده باشد، کودک را به او می سپارند که او را تغذیه کند. والّا، او را به فاطمه(علیها سلام) می سپارند تا تغذیه اش کند تا وقتی که پدر و مادرش یا یکی از آن دو، و یا یکی از بستگانش بیاید و به او بسپارند.

حدیث شماره 18: امام صادق(ع) فرمود: خداوند کودکان مومنین را به ابراهیم(ع) و سارا می سپارد تا تغذیه شان کنند در داخل قصری در بهشت از درختی که پستان هائی مانند پستان های گاو دارد.

وقتی که روز قیامت شود، آنان را لباس پوشانیده و معطّر کرده و به پدران شان تحویل می دهند. پس آنان پادشاهانی هستند در بهشت با پدران شان. و این است سخن خداوند متعال: «وَ الَّذينَ آمَنُوا وَ اتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّيَّتُهُمْ بِإيمانٍ أَلْحَقْنا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُم[1]».

توضیح: مرحوم  مجلسی هر دو حدیث را با عنوان «صحیح»، از «مَنْ لَا يَحْضُرُهُ الْفَقِيه» مرحوم صدوق، نقل کرده است. اگر از نظر سند جای سوالی نباشد، از نظر محتویا جای چند پرسش هست که اولین آن ها این است: این دو حدیث، سرنوشت اطفال مومنین را تعیین می کنند، پس سرنوشت اطفالی که والدین شان مومن نیستند، چه می شود؟ و شگفت این که در حدیث شماره 9 آمده است که اطفال مومنین به والدین شان و اطفال مشرکین نیز به والدین مشرک شان، لاحق می شوند، و این با عدل خداوند سازگار نیست.

اگر حدیثی دارای بهترین سند باشد لیکن پیام آن با اصول اعتقادی سازگار نباشد، اگر مردود هم نباشد دستکم مشمول «الله یعلم» می شود. در میان حدیث های این باب، آن چه باید معیار قرار گیرد و حدیث های دیگر با آن سنجیده شوند، حدیث شماره 5 است که می گوید: مراد از آیه «يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَ[2]» اولاد اهل دنیا هستند که نه اعمال حسنه انجام داده اند که ثواب کسب کرده باشند و نه مرتکب سئیّات شده اند که مستحق عقاب باشند، جایگاه شان در بهشت این است.

و همین طور است حدیث شماره 6، دیگر حدیث ها باید به محور این دو حدیث، تفسیر شوند.

اما نظر به این که هر دو بزرگوار، محتوای هر دو حدیث را پذیرفته اند، ما نیز سخن شان را مشاهده می کنیم:

ترجمه سخن علامه مجلسی(ره): بیان: ممکن است میان این دو حدیث، بدین صورت جمع شود: برخی از کودکان را فاطمه (سلام الله علیها) تربیت می دهد. و برخی دیگر را ابراهیم(ع) و سارا تربیت می کنند، بر اساس تفاوت مراتب پدران شان. و یا: ابتدا حضرت فاطمه(ع) تربیت می کند سپس به آن دو تحویل می دهد.

توضیح: بهتر بود مرحوم مجلسی، دو حدیث مورد بحث را به وسیله حدیث شماره 1 جمع می کرد که می گوید: کودکان شیعیان به حضرت فاطمه(ع) سپرده می شوند. یعنی بقیه به ابراهیم و سارا(ع) داده می شوند.

ترجمه سخن علامه طباطبائی(ره): در نظام بهشت، تزاحمی وجود ندارد، همان طور که در دنیا تزاحم هست. قرآن و سنّت به این موضوع، ناطق هستند. پس منافاتی میان تربیت اطفال مومنین توسط حضرت فاطمه(ع) و تربیت آن ها توسط ابراهیم و سارا(ع)، نیست تا نیازی به جمع میان روایات باشد.

بررسی: اولاً: مسئله به عالم برزخ مربوط است نه به عالم بهشت. همان طور که در حدیث شماره 18 می گوید این تربیت تا فرا رسیدن روز قیامت است نه پس از آن.

و اگر لفظ «جنّت» در این حدیث آمده، باید تأویل شود، و یا (از آن پرسش هائی است که در بالا اشاره شد و) اصل حدیث مردود گردد. اینک که علامه طباطبائی مانند علامه مجلسی اصل حدیث را پذیرفته است، این سخنش از کم توجهی است.

ثانیاً: چرا در بهشت تزاحم نیست؟ تزاحم به سه صورت قابل تصور است:

1- تزاحم مکانی: غیر از خدا، همۀ موجودات با همدیگر تزاحم مکانی دارند. حتی روح ها.

و در مباحث پیش روشن شد که آن اصطلاح «مجردات» که ارسطوئیان رایج کرده اند، نه پایه عقلی دارد و نه پایگاه قرآنی و حدیثی، همه چیز غیر از خداوند، مکانمند هستند. که به طور کاملاً مستدل بیان شد.

2- تزاحم زمانی: غیر از خداوند، همه چیز متغیّر و متحرک اند، تغییر و حرکت، عین زمان هستند. التذاذ و لذت بردن در بهشت، یک حرکت و تغییر است و همین طور همین «تربیت» که در این دو حدیث آمده، پس هم خود بهشت و هم بهشتیان، زمانمند هستند، و همۀ زمانمندها تزاحم زمانی دارند.

3- تزاحم فعلی: تزاحم در فعل و کار نیز از مسلّمات است: یک سیب بهشتی را که آقای زید می خورد، دیگری نمی تواند همان سیب را بخورد، همین طور است پرورش و تربیت یک چیز.

با بیان ارسطوئیان: یک معلول نمی تواند معلول دو علّت باشد. زیرا وقتی که یک علّت تامّه شد، معلول وجوباً به وجود می آید، و تداخل دو علّت تامّه در یک معلول، محال است. یعنی علّت ها با همدیگر در تزاحم بل در تضاد، بل در تناقض هستند.

آیا بهشت از شمول قانون علّت و معلول، خارج است؟ آنان که خدا را نیز مشمول قانون علت و معلول می دانند و خدا را علّت و «علّة العلل» می نامند، نمی توانند عالَم بهشت را از آن خارج بدانند.

معروف است که علامه طباطبائی هرگز بخش معاد اسفار ملاصدرا را تدریس نکرد، زیرا با «معاد مثالی» او، مخالف بوده است. اما فرمایش ایشان در این جا هیچ توجیهی ندارد مگر با معاد مثالی ملاصدرا. حتی در معاد مثالی نیز جائی ندارد. زیرا هر جا که «عدد» هست، تزاحم هم هست. و این از بدیهیات است. و در معاد مثالی اگر همه چیز حذف شود، عدد و تعدد افراد و تعدد اشیاء مثالی، حذف نمی شوند. و این «نظام جنّت» که ایشان می فرمایند، نه در معاد مثالی امکان دارد و نه در معاد جسمانی.

و شگفت این که می فرماید: قرآن و سنّت به این موضوع ناطق هستند- (!!!).

جهان بهشت کاملاً مادّی و جسمانی است فرقی که با این دنیا دارد در کمال و درجات بالاتر از تکامل است و این اصل روشن و اصل مسلّم مکتب قرآن و اهل بیت(ع) است. و معاد مثالی یعنی معاد خیالی و غیر از این معنائی ندارد.

برای شرح معاد جسمانی بر اساس علوم قدیم و جدید، رجوع کنید به کتاب «تبیین جهان و انسان»، در سایت بینش نو.



[1] آیه 21 سوره طور

[2] آیه 17 سوره واقعه