پنجشنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۶

صفحه اول >> کتاب ها => نقد های علامه طباطبائی بر علامه مجلسی => نقد های علامه (از مبحث 61 تا مبحث 80)



78

سومین بحث درباره عالم ذرّ

ج5 ص276.

متن سخن علامه مجلسی(ره):و لنكتف بنقل ما نقلناه من غير تعرض لجرح و تعديل فإنّ من له بصيرة نافذة إذا أحاط بما نقلنا من الأخبار و كلام من تكلّم في ذلك يتضح له طريق الوصول إلى ما هو الحق في ذلك بفضله تعالى‏.

متن سخن علامه طباطبائی(ره):ما يشتمل عليه أخبار الباب ليس مسألة و احدة بل كلّ من مسألة نقل الاعمال و مسألة الطينة  و مسألة أخذ الميثاق و منه ميثاق الذرّ و مسألة بدء الخلقة، مسائل مختلفة مرتبطة بالقضاء الكلى و قد خلطها الباحثون من المتكلمين و المفسرين؛ و بحثنا عنها في رسالة الافعال و رسالة الانسان قبل الدنيا و نرجو أن يوفّقنا الله سبحانه لاستيفاء هذه الابحاث في مواضع تناسبها من تفسير الميزان انشاء الله.

ترجمه سخن علامه مجلسی(ره): (توضیح: پس از نقل اقوال علمای مختلف از سنی و شیعه، در شانزده صفحه، می گوید:) بهتر است به آن چه بدون جرح و تعدیل نقل کردیم اکتفا کنیم. زیرا کسی که بصیرت نافذ دارد، اگر به حدیث هائی که نقل کردیم و نیز به کلام آنان که در این باره سخن گفته اند، احاطه داشته باشد، برایش راهی که او را به حقیقت می رساند، روشن می شود، به فضل خداوند متعال.

ترجمه سخن علامه طباطبائی(ره): آن چه حدیث های این باب شامل می شوند، تنها یک مسئله نیست بل هر کدام از مسئلۀ «نقل اعمال» و مسئلۀ «طینت» و مسئلۀ «اخذ میثاق» و از مسئله میثاق است مسئلۀ ذرّ، و مسئله «آغاز خلقت»، مسائل مختلفی هستند و به «قضاء کلی» مربوط هستند.

بحث کنندگان از متکلّمین و مفسرین، این مسائل را به همدیگر مخلوط کرده اند. و ما در رساله «افعال» و رساله «انسان قبل الدّنیا»، درباره اش بحث کرده ایم.

و امیدواریم که خداوند سبحان ما را موفّق کند این بحث ها را به طور مستوفی در موارد مناسب از تفسیر المیزان، انجام دهیم، ان شاء الله.

بررسی: هر دو بزرگوار، مسئله را به جائی حواله کرده اند یکی به گذشته و دیگری به آینده، و نظر مشخصی در این جا نداده اند. بنده به خود خواننده واگذار می کنم.

اما دربارۀ «انسان قبل الدنیا» که مرحوم علامه طباطبائی دربارۀ آن، رساله ای نوشته است، توضیحی می دهم گرچه قرار بر این بود که محتوای دیگر آثار هر دو بزرگوار را در این مباحث دخالت ندهم:

«دنیا» یعنی چه؟: دنیا در لغت یعنی پست و پائین. و این معنی لغوی در اصطلاح قرآن و اهل بیت(ع) در دو بستر و در دو کاربرد به کار رفته است:

1- بستر و کاربرد ارزشی: در این کاربرد در مقایسه با بهشت، دنیا «پست» و بی ارزش نامیده شده است. آیه ها و حدیث های فراوان در این معنی هست به حدّی که بیان و ذکر آن ها مصداق توضیح واضحات می شود.

2- بستر و کاربرد مکانی: این کاربرد بر می گردد بر این که دنیا در کجای کائنات قرار دارد تا معلوم شود که دنیا در جایگاه پائین است. بدیهی است این موضوع وقتی فهمیده می شود که کائنات شناسی و کیهان شناسی درست از جهان مخلوقات (شامل همه کائنات) داشته باشیم. و الاّ آیه ها و حدیث ها را که به طور مستقیم و یا به نوعی با این مسئله مربوط هستند، به صورت غلط تفسیر خواهیم کرد و کرده ایم.

این موضوع به حدی بزرگ، مهمّ و تعیین کننده است که چگونگی «دین» از اصلی ترین اصول تا فرعی ترین فروع- به ویژه معاد، بهشت- همه و همه به این موضوع بستگی دارد. وقتی که ملاصدرا چیزی از کائنات شناسی و در آن میان چیزی از کیهان شناسی قرآن و اهل بیت(ع) نمی داند، چاره ای ندارد غیر از باور به معاد مثالی و خیالی. متأسفانه هنوز هم که هنوز است مراکز علمی ما که عهده دار تبیین علوم قرآن و اهل بیت(ع) هستند، کاری در این باره نکرده اند و نمی کنند، حتّی می توان گفت احساس نیازهم نمی کنند. زمانی به کائنات شناسی و کیهان شناسی ارسطو معتقد شدیم، چه خدماتی به آن فرضیّۀ افسانه ای که نکردیم، نبوغ ها و استعدادهای عظیم را در راه آن تخیّلات مصرف کردیم، و شرم آورتر این که آن خزعبلات را «عقلیّات» و «خیال» را «معقول» نامیدیم، و قرآن و حدیث را «منقول» نامیدیم. که امروز باید در برابر جهانیان و در برابر قرآن و اهل بیت(ع) نقاب شرمساری به رخ بکشیم، اگر به خود آئیم و رسوبات عادت ها را کنار بگذاریم.

امروز نیز که کائنات شناسی و نیز کیهان شناسی ارسطوئی باطل شده و به زباله دان تاریخ پیوسته است باز برخی از ماها در اطراف آن سینه می زنیم. و این دیگر افتضاح است. و برخی دیگر کائنات شناسی را کنار گذاشته و به کیهان شناسی بسنده می کنیم و فقط به دنبال غربیان می رویم آن هم در همان دو سه قدمی که غربیان در شناخت کیهان پیش رفته اند. و هیچ کاری با قرآن و اهل بیت(ع) نداریم.

در حالی که حدود یک چهارم قرآن و آن همه احادیث فراوان، یا مستقیماً در کیهان شناسی بحث می کنند و یا به نوعی با آن ارتباط محکم و تعیین کننده دارند. به نظر فلان عالم ما این همه آیه و حدیث، چندان اهمیّتی ندارند (!!!). بگذریم؛ این سرطان فکری ابعاد درازی دارد.

دنیا در کائنات شناسی ارسطوئیسم: ارسطوئیان که به «صدور» معتقد هستند، پدیده اوّلیّۀ کائنات را «صادر اول» می نامند که (نعوذ بالله) از وجود خود خدا صادر شده است. و آن را «عقل اول» نیز می نامند. سپس عقل دوم از آن، و عقل سوم تا برسد به «عقل عاشر» که از همدیگر صادر شده و جهان کائنات را تشکیل داده اند.

9 عقل از این عقول دهگانه را به 9 فلک (فلک هائی که با عقل و شعور هستند و کائنات را اداره می کنند) تطبیق کردند و کرات را اجرام میخکوب شده بر آن فلک ها، تصور کردند.

آن چه برای بحث ما مهم است، جریان پیدایش کائنات در این تصور خیالی است؛ به نظر آنان جریان آفرینش یک «جریان نزولی» و «جریان تنازلی» است نه «جریان تکاملی».

بدیهی است: صادر اول (عقل اول) که از (مثلاً) وجود خداوند صادر شده در مقایسه با خداوند، ناقص و پست است و همچنین عقل دوم از عقل اول ناقصتر است و بالاخره عقل دهم از عقل نهم ناقصتر است. و به اصطلاح خودشان جریان پیدایش کائنات از «لاهوت» به «ناسوت» در یک سیر سقوط بوده است.

ارسطوئیان مسلمان این سیر سقوط و ضدّ تکامل را «قوس نزول» نامیدند و واژه «دنیا» را که آن همه در قرآن و حدیث آمده به همین معنی ناسوت و آخرین مرحلۀ سقوط، معنی کردند هم در معنی ارزشی و هم در معنی مکانی و جایگاهی.

قاعدۀ اخسّ: ارسطوئیان و صدرویان بر اساس همین کائنات شناسی به قاعده ای عام شمول، معتقد شدند و باید می شدند و نام آن را «قاعدۀ اَخسّ» گذاشتند، یعنی هر «علّت» از «معلول» خود کاملتر است و هر معلول از علت خود ناقصتر و پست تر است.

نمی دانم خواننده محترم تا چه حد به هنگفتی این بینش غلط ارسطوئیان توجه دارد؟: جهان و کائناتِ روبه تکامل را به جهان و کائناتِ روبه تساقط بدل کردند؛ یک بینش صددرصد معکوس و بر خلاف حقیقت و واقعیت. و سرتاسر قرآن و احادیث را بر اساس این غلط خیالی تفسیر کردند.

عالَم هائی ساختند: عالَم لاهوت، عالَم عقول، عالَم مجردات، عالم ملکوت، عالم ناسوت، و همگی مطابق همین کائنات شناسی خیالی. و شرم آور این که نام این تخیلات را «فلسفه» گذاشتند.

انصافاً ارسطوئیان مسلمان کار بزرگی کردند: اسلام را از اول تا آخر به یک دین دیگر تبدیل کردند و امروز همۀ اندیشمندان دنیا کار بزرگ آنان را مشاهده و لمس می کنند و دشمنان اسلام به این کار بزرگ آنان بشدّت ارج می گذارند و از هنری کربن مسیحی کاتولیک فرانسوی بزرگ جاسوس موفق در ایران، که از نو در ایران به این بینش جان تازه دمید، متشکر و ممنون هستند. متاسفانه تلویزیون ایران نیز به طور ندانسته در مدح این جاسوس بزرگ سریال «زائر شرق» را تنظیم کرد. البته خدمات گسترده صدا و سیما به جای خود ارجمند است.

دنیا در کائنات شناسی قرآن و اهل بیت-ع-: در این جا لازم نیست که موضوع از دیدگاه یک مسلمان یا مسلمان شیعه بررسی شود تا چیزی از «پذیرش تعبّدی» به ذهن ما بیاید، تعبّد فقط در فقه و احکام است، گستره وسیع دیگر علوم که بی تردید صدها برابر فقه است، ربطی به پذیرش تعبدی ندارد بل که پذیرش تعبدی در آن ها ممنوع است همان طور که تقلید در آن ها ممنوع است.

در این مکتب، آن پدیدۀ اولیه کائنات نه از وجود مقدس خداوند صادر شده و نه از چیز دیگر خلق شده و نه از عدم خلق شده است بل «ایجاد» شده است خداوند آن را با «امر» -کن فیکون- ایجاد کرده است. و این خدای ارسطوئیان است که از ایجاد کردن عاجز است.

در آغاز یک چیز کوچک و ریز ایجاد شده که زمانی به بزرگی یک نخود بوده است سپس تکامل کمّی و کیفی را طیّ کرده و به عظمت امروزی رسیده است؛ به تکامل رفته و می رود، نه به تساقط و تنازل.

و قاعده اخسّ، اخسّ ترین چیز است که به ذهن بشر رسیده است. در مکتب قرآن و اهل بیت(ع) هر معلول کاملتر از علّت خود است- مگر در مواردی که حادثه ای رخ دهد- و هر علّت ناقصتر از معلول خود است.

در این جا ارسطوئیان می گویند: معلول هر چه دارد از علت گرفته است پس چگونه می تواند کاملتر از علّت باشد.

پاسخ: عرض کردم که خدای ارسطوئیان و صدرویان عاجز از «ایجاد» است. اما خدای قرآن و اهل بیت(ع) هم بر ایجاد قادر است و هم بر این که جریان علت و معلول را در جهت تکامل قرار دهد، قدرت دارد. مشروح این مطلب را در کتاب «دو دست خدا» آورده ام.

کائنات از مرکز خود تغذیه می شود و گسترده می شود «إِنَّا لَمُوسِعُون»، آن پوسته ای که آن پدیده اولیّه داشت امروز آسمان هفتم است، سطح کروی عظیم آسمان ششم، پنجم، چهارم، سوم، دوم و اول، جایگاه بهشت هاست. و همۀ کهکشان ها و کرات در درون آسمان اول هستند. آسمان هفتم در همان مرحله ایجاد به وجود آمده و دیگر آسمان ها هر کدام به فاصله 000/000/250/18 سال (به حساب سال زمینی ما) در شش مرحله (ستّة ایّام) به وجود آمده اند و اینک می رود که آسمان دیگر در زیر آسمان اول کنونی، به وجود آید.

شرح این موضوع را نیز در کتاب «تبیین جهان و انسان» آورده ام.

دنیا در کائنات شناسی قرآن و اهل بیت(ع) یعنی محتوای درون آسمان اول اعم از کرۀ زمین و دیگر کرات؛ یعنی اگر در دیگر کرات نیز موجود عاقلی وجود داشته باشد او هم در دنیا زندگی می کند.

دنیا یعنی پائین و پست، به هر دو معنی مکانی وارزشی:

1- ارزش: روشن است که: چون کائنات از مرکز خود تغذیه کرده گسترش می یابد، قشرهای بیرونی آن مانند قشرهای هویج، قشرهای یک درخت، تکامل یافته تر از مغز مرکزی آن است.

2- مکانی: بدیهی است محتوای آسمان اول- که کرۀ زمین ذره ای ریز در درون آن است- پائین تر از آسمان ها است.

اکنون علامه طباطبائی(ره) که به بطلان و ویران شدن کائنات شناسی و کیهان شناسی ارسطوئی اذعان دارد، چگونه بر اساس عوالم ارسطوئی از «عالم دنیا» و عالم «قبل الدنیا» سخن می گوید؟!