پنجشنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۶

صفحه اول >> کتاب ها => نقد های علامه طباطبائی بر علامه مجلسی => نقد های علامه (از مبحث 61 تا مبحث 80)



76

شناخت خدا، موهبتی است یا اکتسابی؟-؟

ج5 ص224.

متن سخن علامه مجلسی(ره):ثم اعلم أن أخبار هذا الباب و كثيرا من أخبار الأبواب السابقة تدل على أن معرفة الله تعالى بل معرفة الرسول و الأئمة صلوات الله عليهم و سائر العقائد الدينية موهبيّة و ليست بكسبيّة و يمكن حملها على كمال معرفته أو المراد أنه تعالى احتج عليهم بما أعطاهم من العقول و لا يقدر أحد من الخلق حتى الرسل على هداية أحد و تعريفه أو المراد أن المفيض للمعارف هو الرب تعالى و إنما أمر العباد بالسعي في أن يستعدوا لذلك بالفكر و النظر كما يشير إليه خبر عبد الرحيم أو يقال هي مختصة بمعرفة غير ما يتوقف عليه العلم بصدق الرسل فإن ما سوى ذلك إنما نعرفه بما عرّفنا الله على لسان أنبيائه و حججه صلوات الله عليهم أو يقال المراد بها معرفة الأحكام الفرعية لعدم استقلال العقل فيها أو المعنى أنها إنما تحصل بتوفيقه تعالى للاكتساب. هذا ما يمكن أن يقال في تأويلها مع بُعد أكثرها.

متن سخن علامه طباطبائی(ره):لا يخفى أن الارادة التي هى مناط الاختيار لا تتعلق بشئ الاّ عن تصور و تصديق سابق اجمالا  أو تفصيلا فمن المحال أن يتعلق الارادة باصل المعرفة و العلم فيكون اختياريا من صنع العبد كافعال الجوارح و هذا هو الذى تذكره الروايات. و اما تفاصيل العلم و المعرفة فهى كسبية اختيارية بالواسطة بمعنى أن الفكر في المقدمات يجعل الانسان مستعدّاً لافاضة النتيجة منه تعالى، و العلم مع ذلك ليس فعلا من افعال الانسان، و لتفصيل الكلام محل آخر يرجع إليه.

ترجمه سخن علامه مجلسی(ره): سپس بدان: حدیث های این باب و حدیث های زیادی از ابواب پیشین، دلالت دارند که «معرفت خدا بل معرفت رسول و ائمّه- صلوات الله علیهم- و دیگر عقاید دینی» موهبتی هستند نه اکتسابی.

و می توان پیام این حدیث ها را بر یکی از وجوه زیر تفسیر کرد:

1- یعنی کمال معرفت، اکتسابی نیست.

2- خداوند با عقل هائی که به بندگان داده، حجت را بر آنان تمام کرده است. و هیچ کسی توان هدایت فرد دیگر را ندارد حتی پیامبران.

3- آن که معرفت ها را افاضه می کند، خداوند است. و این که بندگان بر کوشش در به دست آوردن معرفت، مامور شده اند. برای این است که به وسیله تفکّر و اندیشه، برای آن معرفت موهبتی، آماده شوند. همان طور که حدیث عبدالرحیم[1] به آن اشاره دارد.

4- یا گفته شود: موضوع این حدیث ها فقط آن معرفت است که به دست آوردن آن متوقف به تصدیق انبیاء نیست. [مثلاً بت پرستان نیز می دانستند که خداوند هست]. زیرا معرفت بیش از آن را به وسیله آن چه انبیاء به ما یاد داده اند، به دست می آوریم که خداوند با زبان پیامبران و حجج خود (صلوات الله علیهم) به ما یاد می دهد.

5- گفته شود: مراد از این حدیث ها شناختن احکام فرعی فقهی است. زیرا که عقل دربارۀ آن ها نمی تواند به طور مستقل کار کند.

6- معنی این حدیث ها این است که معرفت تنها با توفیق خداوند متعال با اکتساب حاصل می شود.

این وجوهی است که می توان در تأویل این حدیث ها گفت. با این که اکثرشان، بعید به نظر می رسند.

ترجمه سخن علامه طباطبائی(ره): مخفی نماند: اراده ای که مناط اختیار است، به چیزی متعلق نمی شود مگر بر اساس تصور و تصدیقی که پیش از اراده باشد، خواه اجمالاً و خواه تفصیلاً. بنابراین تعلق اراده به اصل معرفت و علم، محال است. پس اصل معرفت و علم، چیز اختیاری نیست تا فعل بندگان باشد و مانند دیگر افعال جوارحی شان، باشد.

و این است آن چه حدیث ها می گویند.

و اما تفاصیل علم و معرفت (نه اصل شان) اکتسابی و اختیاری و با واسطه هستند. بدین معنی که اندیشیدن در مقدمات، انسان را مستعد می کند که نتیجه از جانب خداوند متعال، افاضه شود. و با این همه، علم، فعلی از افعال انسان نیست.

و برای شرح این مطلب محل دیگر هست که به آن ها باید رجوع شود.

عبارت اخرای فرمایش طباطبائی(ره) چنین می شود:

1- اراده وقتی به چیزی تعلق می گیرد که پیش از آن، دربارۀ آن چیز تصور و تصدیق در ذهن انسان باشد.

2- این تصور و تصدیق ممکن است در مواردی به طور مجمل باشد و در مواردی به طور مفصّل. به هر صورت اصل آن باید باشد.

3- بنابراین همیشه علم (تصدیق) مقدم بر اراده است. پس محال است که اراده به اصل علم متعلق باشد.

4- مراد حدیث های مورد بحث، همین است که این اصل علم (تصدیق مقدم بر اراده) را باید خداوند بدهد.

5- اما تفاصیل و شاخ و برگ و گسترۀ ابعاد علم و معرفت، اکتسابی و اختیاری است که به توسط واسطه حاصل می شود.

(توضیح: می توانید کلمه «واسطه» را به معنی کبریا در برهان، بگیرید).

6- بدین معنی که مقدمه ها انسان را مستعد می کنند که خداوند، نتیجه را به انسان افاضه کند.

7- این مطلب در جای خود (متون شناخت شناسی) آمده است به آن ها رجوع شود.

بررسی: دربارۀ شناخت شناسی، مکتب ها و بینش های مختلف، نظریه های مختلف داده اند؛ از ارسطو تا ابن سینا و خواجه نصیر، بیکن، دکارت، به ویژه کانت با مقولات «معلومات پیش از تجربه» اش، مارکس و... مخصوصاً دربارۀ «اصالت عین یا اصالت ذهن؟-؟» متن های زیادی نوشته شده است. بنده نیز در مسئلۀ «عین و ذهن» کتاب کوچک «جامعه شناسی شناخت[2]» را تقدیم کرده ام.

نتیجه فرمایش علامه طباطبائی به مباحث «علم حضوری و علم حصولی» بر می گردد. و بررسی این بینش ها نیازمند تدوین شرح گسترده ای است تا روشن شود کدامیک با مکتب قرآن و اهل بیت(ع) سازگار است و کدام یک سازگار نیست.

در کتاب مذکور، اصل مسئله را از دیدگاه مکتب قرآن و اهل بیت(ع) توضیح داده ام.



[1] حدیث شماره 3، از همین باب- بحار، ج5 ص221

[2] سایت بینش نو. www.binesheno.com