پنجشنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۶

صفحه اول >> کتاب ها => نقد های علامه طباطبائی بر علامه مجلسی => نقد های علامه (از مبحث 61 تا مبحث 80)



73

در بارۀ آیۀ «أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِه[1]»

بحثی میان سید مرتضی(ره)، مجلسی(ره) و طباطبائی(ره)

ج5 ص205 تا207.

متن حدیث:سن: عَلِيُّ بْنُ الْحَكَمِ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) فِي قَوْلِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ فَقَالَ يَحُولُ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ أَنْ يَعْلَمَ أَنَّ الْبَاطِلَ حَقٌّ.

متن سخن علامه مجلسی(ره):بيان: أي يهديه إلى الحق.

متن سخن علامه طباطبائی(ره):لا يخفى أن جميع ما ذكر من هذه الوجوه إنما هو للفرار من نسبة فعل القبيح إليه تعالى فان الحيلولة و المكر و الامر بالمعصية و بالجملة كل ما هو إضلال بوجه قبيح من الحكيم فلا ينسب إليه تعالى؛ إلا أن ظاهر الكتاب أن جميع ذلك منه تعالى فيما نسب إليه من قبيل المجازاة على المعاصى قال تعالى: «و ما يضلّ به إلا الفاسقين» و قال: «فلمّا زاغوا أزاع الله قلوبهم» و لا يقبح الاضلال و كل ما يرجع إليه إذا كان بعنوان المجازاة كما لا يخفى.

ترجمۀ حدیث: امام صادق(ع) در تفسیر آیه «وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِه[2]» فرمود: خداوند حائل می شود میان انسان و میان این که باطل را حق بداند.

ترجمه سخن علامه مجلسی(ره): یعنی او را به سوی حق هدایت می کند.

سپس مجلسی(ره) کلام مرحوم سید مرتضی را نقل می کند که خلاصه آن چنین است: می گوید: سید مرتضی در کتاب «غرر و درر» گفته است در تفسیر این آیه چند وجه است:

1- مراد از «حائل شدن خدا» این است که خداوند به وسیله مرگ میان شخص و قلب او حائل می شود. در این صورت، آیه در مقام تشویق مردم به طاعات است پیش از آن که مرگ به سراغ شان بیاید.

2- ممکن است مراد این باشد که خداوند با زایل کردن عقل کسی میان او و قلبش حائل می شود.

3- شاید مراد مبالغه ای است از این که خداوند به بندگانش خیلی نزدیک است.

4- گفته شده: مومنین از کثرت دشمنان و قلّت خودشان می اندیشیدند، در قلب شان ترس حاصل می شد. خداوند با این آیه می فرماید: خدا میان شخص و قلب او حائل می شود و ترسش را به احساس امنیّت مبدل می کند. و در دل دشمنان ایجاد ترس و خواری می کند.

5- و ممکن است در آیه وجه پنجمی نیز باشد: خداوند با تشریع شریعت؛ امر و نهی، وعده و وعید، میان انسان و قلب او حائل می شود تا قبایح را انجام ندهند.

آن گاه مجلسی(ره) می گوید: ممکن است حائل شدن خدا به صورت هدایت ها و الطاف خاصّه باشد علاوه بر امر و نهی (یعنی ممکن است مراد الطاف خفیّه باشد که بنده اش را از درون قلب، هدایت کند= توفیق)، احتمال دارد که این توفیق، مخصوص بندگان مقرّب باشد که خداوند قلب آنان را در اختیار گرفته و با الطافش بر آن مسلّط است و در آن ها تصرّف می کند به طوری که نمی خواهند مگر آن چه را که خدا بخواهد....

ترجمه سخن علامه طباطبائی(ره): روشن است که همۀ این وجوه که (مجلسی از خود و از سیّد مرتضی) آورده، تنها به خاطر فرار از «نسبت دادن فعل قبیح به خداوند» است. زیرا که حائل شدن، مکر، امر به معصیت، و بالجمله هر آن چه به نوعی گمراه کردن است، از شخص حکیم، قبیح است، پس نباید به خداوند متعال نسبت داده شود.

لیکن ظاهر قرآن این است که همۀ این گونه نسبت ها که به خداوند داده شده، از قبیل «مجازات بر گناهان» است. همان طور که می فرماید: «وَ ما يُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفاسِقين[3]» و فرموده است: «فَلَمَّا زاغُوا أَزاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُم[4]».

بنابراین، گمراه کردن، و هر آن چه به گمراه کردن بر می گردد، اگر به عنوان مجازات باشد، قبیح نیست. چنان که این مطلب روشن است.

بررسی: روشن است که مرحوم طباطبائی نه به بیان مجلسی(ره) توجه کرده و نه به سخن سید مرتضی(ره). آن دو به هیچوجه در این جا در مقام توجیه و توضیح انتساب مکر، اضلال و... به خداوند نیستند. و هر کس می داند که این انتساب ها همگی روی خط مجازات است. حتی گاهی افراد عوام نیز مثلاً می گویند: فلانی به قدری مردم آزاری کرد تا خداوند به حدی گمراهش کرد که خودش به دست خودش، خودش را تباه کرد.

وقتی که عوام معنی انتساب اضلال به خدا را می داند، چگونه ممکن است دو دانشمند بزرگ آن را نفهمند و به دنبال این همه توجیهات بروند؟! موضوع بحث این دو بزرگوار چیز دیگر است: آیه می گوید: خداوند میان انسان و قلبش حائل می شود.

پرسش این است: آیا خداوند با ذات مقدس خود، حائل می شود، یا با فعلش؟-؟ بدیهی است که صیغۀ فعل مضارع «یحول» دلالت ظاهری دارد که با ذات مقدسش حائل می شود. و این با اصول اعتقادی و با توحید سازگار نیست. بنابراین باید آیه تأویل شود و گفته شود که: با فعلش حائل می شود.

اکنون نوبت می رسد بر این که: این فعل چیست. مرحوم سید مرتضی و مرحوم مجلسی روی هم رفته، پنج نوع فعل را شمرده اند: میراندن، ازالۀ عقل، تبدیل خوف به امن و بالعکس، هدایت های تشریعی با امر و نهی، و الطاف ویژه که موفق کردن باشد.

و یک وجه دیگر نیز گفته اند که فعل نیست، بیان واقعیت است: که مراد از حائل شدن، مبالغه در نزدیک بودن خدا به بندگان باشد.

که مجموعاً شش وجه می شود.

مرحوم طباطبائی می بایست در این موضوع بحث می کرد، بر وجوه ششگانه می افزود، یا برخی از آن ها را ردّ می کرد. یا اساساً یک نظر دیگری می داد. و در موضوعی که برای هر اهل علم واضح است، به توضیح واضحات نمی پرداخت. متاسفانه توجه لازم را نکرده است.



[1] آیه 24 سوره انفال

[2] همان

[3] آیه 26 سوره بقره

[4] آیه 5 سوره صفّ