پنجشنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۶

صفحه اول >> کتاب ها => نقد های علامه طباطبائی بر علامه مجلسی => نقد های علامه (از مبحث 61 تا مبحث 80)



68

اعمال انسان و مشیئة الله

ج5 ص110 و111.

مقدمه: میان «مشیئت» و «مشیّت» فرق هست اولی به معنی «خواست و خواستن» است، دومی به معنی «روند عملی آن خواسته» است.

و به عبارت دیگر: مشیّت به تحقق پیوستنِ مشیئت است. هر مشیئتی که به جریان تحقق و شدن، برسد و در عینیت جاری گردد، می شود مشیّت.

مشیئت، از «شاء یشاءُ» است و مشیّت از «مشی یمشی». گرچه دومی نیز به همان معنی «خواستن» به کار رفته است.

به دلیل حضور لفظ «شاء» و «شاؤا» باید الفاظ «مشیّة» نیز به صورت «مشیئة» می آمد. گویا در نسخه برداری ها یا در چاپ، اشتباه شده است. البته در زبان و محاورات عامّه معمولاً از لفظ مشیّت استفاده می شود.

متن حدیث:أَبِي عَنْ سَعْدٍ عَنِ ابْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدٍ الْبَرْقِيِّ عَنْ عَبْدِ الْمَلِكِ بْنِ عَنْتَرَةَ الشَّيْبَانِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ قَالَ جَاءَ رَجُلٌ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع) فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَخْبِرْنِي عَنِ الْقَدَرِ فَقَالَ بَحْرٌ عَمِيقٌ فَلَا تَلِجْهُ فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَخْبِرْنِي عَنِ الْقَدَرِ قَالَ طَرِيقٌ مُظْلِمٌ فَلَا تَسْلُكْهُ قَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَخْبِرْنِي عَنِ الْقَدَرِ قَالَ سِرُّ اللَّهِ فَلَا تَتَكَّلَفْهُ قَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَخْبِرْنِي عَنِ الْقَدَرِ قَالَ فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) أَمَّا إِذَا أَبَيْتَ فَإِنِّي سَائِلُكَ أَخْبِرْنِي أَ كَانَتْ رَحْمَةُ اللَّهِ لِلْعِبَادِ قَبْلَ أَعْمَالِ الْعِبَادِ أَمْ كَانَتْ أَعْمَالُ الْعِبَادِ قَبْلَ رَحْمَةِ اللَّهِ قَالَ فَقَالَ لَهُ الرَّجُلُ بَلْ كَانَتْ رَحْمَةُ اللَّهِ لِلْعِبَادِ قَبْلَ أَعْمَالِ الْعِبَادِ فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ‏(ع) قُومُوا فَسَلِّمُوا عَلَى أَخِيكُمْ فَقَدْ أَسْلَمَ وَ قَدْ كَانَ كَافِراً قَالَ وَ انْطَلَقَ الرَّجُلُ غَيْرَ بَعِيدٍ ثُمَّ انْصَرَفَ إِلَيْهِ فَقَالَ لَهُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَ بِالْمَشِيَّةِ الْأُولَى نَقُومُ وَ نَقْعُدُ وَ نَقْبِضُ وَ نَبْسُطُ فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) وَ إِنَّكَ لَبَعِيدٌ فِي الْمَشِيَّةِ أَمَا إِنِّي سَائِلُكَ عَنْ ثَلَاثٍ لَا يَجْعَلُ اللَّهُ لَكَ فِي شَيْ‏ءٍ مِنْهَا مَخْرَجاً أَخْبِرْنِي أَ خَلَقَ اللَّهُ الْعِبَادَ كَمَا شَاءَ أَوْ كَمَا شَاءُوا فَقَالَ كَمَا شَاءَ قَالَ فَخَلَقَ اللَّهُ الْعِبَادَ لِمَا شَاءَ أَوْ لِمَا شَاءُوا فَقَالَ لِمَا شَاءَ قَالَ يَأْتُونَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ كَمَا شَاءَ أَوْ كَمَا شَاءُوا قَالَ يَأْتُونَهُ كَمَا شَاءَ قَالَ قُمْ فَلَيْسَ إِلَيْكَ مِنَ الْمَشِيَّةِ شَيْ‏ءٌ.

متن سخن علامه مجلسی(ره):بيان لعل المراد المشية المستقلة التي لا يحتاج معها إلى عون الله و توفيقه‏.

متن سخن علامه طباطبائی(ره): كل واحد من احاد الخلق محدود بحدود يتعيّن بها في وجوده كالطول و العرض و اللون و سائر الاوصاف و الروابط التى یرتبط بغيره بواسطتها ككون الانسان ابن فلان و أخا فلان و أبا فلان و فى زمان كذا و مكان كذا و هكذا. و إذا أمعنت النظر في ذلك و جدت أن جميع أسباب وجود الشئ ذوات دخل في حدود وجوده سائر ما يتعلق بوجوده و انّها هى التى يتقدر بها الشئ غير أن كلا من الاسباب أيضا يتقدر بما يتقدمه من المقدرات، و لا محالة تنتهى إليه سبحانه فعنده تعالى حقيقة ما يتقدّر به كل شئ و يتحدّد به كل أمر. 

و الاشياء إنما ترتبط به تعالى من جهة صفاته الفعلية التى بها ينعم عليها و يقيم صلبها و يدبر أمرها كالرحمة و الرزق و الهداية و الاحياء و الحفظ و الخلق و غيرها و ما يقابلها فلله سبحانه من جهة صفات فعله دخل في كل شئ مخلوق و ما يتعلق به من أثر و فعل أذ لا معنى لاثبات صفة فيه تعالى متعلقة بالاشياء و هى لا تتعلق بها. 

و لذلك فانه عليه السلام سأل الرجل عن تقدم صفة الرحمة على الاعمال، و لا معنى لتقدمها مع عدم ارتباطها بها و تأثيرها فيها فقد نظم الله الوجود بحيث تجرى فيه الرحمة و الهداية و المثوبة و المغفرة و كذا ما يقابلها و لا يوجب ذلك بطلان الاختيار في الافعال فانّ تحقق الاختيار نفسه مقدمة من مقدمات تحقق الامر المقدر إذ لولا الاختيار لم يتحقق طاعة و لا معصية فلم يتحقق ثواب و لا عقاب و لا امر و لا نهى و لا بعث و لا تبليغ. و من هنا يظهر وجه تمسك الامام عليه السلام بسبق صفة الرحمة على العمل ثم بيانه عليه السلام أن لله مشية في كل شئ و أنها لا تلغو و لا تغلبه مشية العبد فالفعل لا يخطئ مشيته تعالى و لا يوجب ذلك بطلان تأثير مشية العبد فان مشية العبد إحدى مقدمات تحقق ما تعلقت به مشيته تعالى فان شاء الفعل الذى يوجد بمشية العبد فلابد لمشية العبد من التحقق و التأثير فافهم ذلك، و هذه الرواية الشريفة على ارتفاع مكانتها و لطف مضمونها يتضح به جميع ما ورد في الباب من مختلف الروايات، و كذا الايات المختلفة من غير حاجة إلى أخذ بعض وتأويل بعض آخر.

ترجمۀ حدیث: مردی به حضور امیرالمومنین(ع) آمد و گفت: ای امیرالمومنین به من خبرده از قَدَر.

فرمود: دریای عمیق است در آن فرو نرو.

گفت: ای امیرالمومنین به من خبرده از قَدَر.

فرمود: راهی تاریک است آن را نپیما.

گفت: ای امیرالمومنین خبرده به من از قَدَر.

فرمود: سرّ خدا است، خودت را به تکلّف نینداز.

گفت: ای امیرالمومنین خبرده به من از قدر.

فرمود: اکنون که تو دست بردار نیستی پس من از تو می پرسم: تو بگو آیا رحمت خدا قبل از اعمال بندگان بود یا اعمال بندگان قبل از رحمت خدا؟-؟

گفت: رحمت خدا قبل از اعمال بندگان بوده است.

فرمود: بر خیزید به این برادرتان سلام کنید که مسلمان شد (پیش از آن مسلمان نبود).

آن مرد مسافت اندکی رفت سپس برگشت به حضور امام(ع) و:

گفت: ای امیرالمومنین، با مشیئت نخستینِ خدا بر می خیزیم و می نشینیم و قبض می کنیم و بسط می کنیم-؟

فرمود: تو در فاصله دور از مشیئت، هستی (چیزی از مشیئت به تو نمی رسد). اینک من سه چیز از تو می پرسم که خداوند راه گریزی در آن ها برای تو نگذاشته است:

فرمود: خبرده به من آیا خداوند بندگان را آن طور آفریده که خودش خواسته است یا آن طور که بندگان خواسته اند.؟-؟

گفت: آن طور که خودش خواسته است.

فرمود: خداوند بندگان را برای آن چه خودش خواسته، آفریده است یا برای آن چه بندگان خواسته اند؟-؟

گفت: برای آن چه خودش خواسته است.

فرمود: بندگان در روز قیامت، آن طور که خدا خواسته، حاضر می شوند یا آن طور که خودشان بخواهند؟-؟

گفت: آن طور که خدا خواسته، خواهند آمد.

فرمود: برخیز، پس چیزی از مشیئت به تو نمی رسد.

توضیح:مشیئة اولیا: مشیئت اول.- مفهوم این عبارت این است که در نظر امام(ع) و آن مرد اندیشمند، دو مشیئت هست یکی اول و دیگری دوم و موضوع بحث شان مشیئت اول، است که تکلیف مشیئت دوم در نتیجۀ بحث شان روشن خواهد شد. یعنی اگر قیام و قعود، قبض و بسط و دیگر افعال بشر بر اساس مشیئت اول باشد پس اساساً مشیئت دومی وجود ندارد. و اگر افعال بشر بر اساس مشیئت اول نباشد پس مشیئت دوم وجود دارد که چیستی آن از نو باید بحث شود.

علی(ع) فرمود «چیزی از مشیئت اول به تو نمی رسد»- «المشیئة» حرف «الـ» باصطلاح ادبی «عهد ذکر» است یعنی آن مشیئت اول که گفتی، چیزی از آن به انسان نمی رسد، انسان هیچ نقشی در آن ندارد.

نتیجه این می شود که مشیئت دوم نیز هست، به شرح زیر:

1- مشیئت اول: خداوند در آغاز آفرینش انسان، خواسته و مشیئت کرده که انسان دارای اراده و مشیئت باشد. خود اراده و مشیئت انسان ها، از خواسته و مشیئت خداوند است؛ اراده و اختیار را خدا به انسان داده است؛ خدا انسان را مختار با اراده و با مشیئت آفریده است.

و نتیجه این می شود که قیام و قعود و هر فعل بشر بر اساس آن مشیئت اول نیست. در مشیئت اول فقط اصل اختیار و اراده را به انسان داده اند، نه چگونگی افعال را. لطفاً دوباره به متن حدیث توجه کنید.

چگونگی افعال، صحیح و ناصحیح بودن افعال، صواب و ناصواب بودن افعال بشر، بر اساس مشیئت دوم است که بر اساس «لَا جَبْرَ وَ لَا تَفْوِيضَ بَلْ أَمْرٌ بَيْنَ أَمْرَيْن» است.

اگر کسی دو رکعت نماز بخواند یا شراب بخورد، با اختیار خود انجام داده است اما فارغ از مشیئت خدا و «مفوَّض» و به سر خود رها شده نیست. و این است «امر بین امرین» که پیش تر عرض کردم سنگین ترین مسئله و پیچیده ترین موضوع است و برای حلّ آن کتاب «دو دست خدا» را تقدیم کرده ام.

ترجمه سخن علامه مجلسی(ره): بیان: شاید مراد از مشیئت (ی که چیزی از آن در دست نیست)، مشیئت مستقله باشد که این مشیئت نیازی به یاری و توفیق خداوند، ندارد.

توضیح: علامه مجلسی به کلمه «اولیا» توجه نمی کند. و در این صورت ظاهر حدیث دلالت می کند که انسان هیچ اراده و اختیار و مشیئتی ندارد.

لذا در مقام تأویل آمده و می فرماید: شاید مراد این است که انسان مشیئت و اراده مستقل ندارد، انسان در اراده و اختیار و مشیئتش محتاج یاری و توفیق خداوند است.

اما این فرمایش او فقط یک بخش از مشکل را حل می کند و بخش دوم همچنان می ماند.

افعال انسان دو بخش است: افعال نیک، و افعال بد.

مجلسی می گوید: انسان در انجام افعال نیک مشیئت مستقل ندارد بل نیازمند یاری و توفیق الهی است. و توضیح نمی دهد که در انجام افعال بد و گناهان، آیا مشیئت مستقل دارد؟ در این صورت می شود همان عقیده تفویض معتزله.

آیا اساساً انسان اراده و مشیئت ندارد؟ در این صورت بالمئال می شود همان عقیده اشعریّه.

آیا انسان و خدا در آن افعال مشترکاً اراده دارند؟ در این صورت می شود شرک.

آیا خدا بنده اش را در افعال گناه، یاری کرده و توفیق می دهد؟ این نیز شرک بدتر می شود.

پس چیست؟ مرحوم مجلسی این بخش را مسکوت گذاشته، و چون این بخش از مسئله با آن توضیح او در بخش اول، قابل حل نیست پس توضیحش در آن بخش نیز صحیح نیست که البته با «لعلّ» فرموده است، نه نظر قطعی.

ترجمه سخن علامه طباطبائی(ره): مقدمه: نظر به این که هم مسئله خیلی دقیق است و هم سخن علامه بر مقدماتی استوار است و نیز مشروح ترین و مفصّل ترین کلامی است که تا این جا از او دیده ایم، اجازه می خواهم سخنش را در ردیف هائی تنظیم کنم، می فرماید:

1- هر واحد از آحاد خلق به حدودی محدود است که وجودش به وسیله آن حدود، متعیّن می شود از قبیل: طول، عرض، رنگ، و دیگر اوصاف و رابطه هائی که به وسیله آن ها با دیگر اشیاء رابطه دارد.

2- وقتی که در این ها دقیق بنگری، می بینی که همۀ اسباب وجود شیئ، هم در حدود وجود او دخالت دارند و هم در دیگر چیزها که به وجود او متعلق هستند. و می بینی که شیئ به وسیله آن اسباب متقدر می شود.

3- لیکن خود آن اسباب نیز متقدّر می شوند به وسیله آن چه بر آن ها تقدم دارد (خود اسباب نیز اسباب دارند).

4- و بالاخره (این سیر قهقرائی) می رسد به خداوند سبحان. وحقیقت آن چه هر شیئ با آن متقدر و محدود می شود، در نزد اوست.

5- این ارتباط اشیاء با خداوند متعال، فقط در جهت «صفات فعلیه» خدا، هست (نه صفات ذاتیّه) صفات فعلیه که با آن به اشیاء نعمت می دهد، و به آن ها ساختار می دهد، و امورشان را تدبیر می کند مانند رحمت، رزق، هدایت، احیاء، حفظ، آفریدن و غیر این ها. و آن چه مقابل این امور است.

6- پس خداوند از جهت صفات فعل، در هر چیز مخلوق، دخالت دارد و همچنین در هر آن چه به آن شیئ تعلق دارد مانند اَثرش و فعلش، (یعنی خداوند هم در وجود هر شیئ دخالت دارد و هم در آثار و افعال هر شیئ). زیرا معنائی ندارد که خداوند صفتی داشته باشد و آن صفت به اشیاء متعلق باشد، اما اشیاء به آن صفت متعلّق نباشند.

7- و به همین خاطر علی(ع) از آن مرد دربارۀ «تقدم صفت رحمت خدا بر اعمال انسان» پرسید. و معنی ندارد که صفت رحمت بدون ارتباط با اشیاء، بر آن ها مقدم باشد و تاثیری در اشیاء نداشته باشد، در حالی که خداوند وجود را طوری نظام داده که رحمت و هدایت و مثوبت و مغفرت (و همچنین آن چه مقابل این ها است) در آن جاری شود.

8- و این موجب نمی شود که انسان در افعالش، اختیار نداشته باشد. زیرا خود تحقق اختیار، مقدمه ای از مقدمات تحقق امر مقدر است. چون اگر اختیار نبود نه طاعت محقق می شد و نه معصیت، در نتیجه، نه ثوابی محقق می شد و نه عقابی. و نه امری و نه نهی ای. و نه بعث و نه تبلیغ.

9- و از این جا روشن می شود که چرا امام(ع) به «سبقت رحمت بر عمل» متمسّک می شود، سپس بیان می کند که خداوند در هر چیز مشیئت دارد، مشیئتی که لغو نمی شود، و مشیئت بندگان بر مشیئت او غالب نمی گردد.

10- پس فعل (بندگان) فارغ از مشیئت خداوند متعال نیست.

11- و این موجب بطلان مشیئت بنده نمی شود. زیرا مشیئت بنده، یکی از مقدمات چیزی است که مشیئت خدا به آن تعلّق گرفته است (مشیئت خدا این است که بنده آن فعل را با مشیئت خودش انجام دهد).

12- پس اگر خداوند فعلی را که با مشیئت بنده به وجود می آید، بخواهد، لابدّ است که مشیئت بنده محقق شود و تأثیرش را نیز داشته باشد.

13- پس بفهم این مطلب را.

14- این حدیث شریف که مکانت بالا دارد و مضمونش لطیف است، به وسیله این حدیث واضح می شود همۀ آن چه در این باب وارد شده از قبیل روایت های مختلف و نیز آیات مختلفه، بدون نیاز به این که برخی از آن ها را (با همان ظاهر شان) بپذیریم و برخی دیگر را تأویل کنیم.

بررسی: به گمانم کسی در کلّیات این بیان مشروح علامه طباطبائی، نمی تواند ایرادی داشته باشد، و نتیجۀ آن به شرح زیر می شود:

1- خداوند در وجود هر شیئ و نیز در متعلقات هر شیئ دخالت دارد، از آن جمله افعال انسان ها.

2- انسان افعال خودش را با اختیار خودش انجام می دهد. زیرا خدا خواسته است که انسان با اختیار خودش انجام دهد.

3- پس هر فعل که انسان انجام می دهد، هم مشیئت خدا در آن دخالت دارد و هم مشیئت انسان.

اما پرسش این است: مگر معتزله غیر از این می گویند؟ مگر معتزله اسباب و سلسلۀ اسباب تا برسد به خدا، را انکار می کنند؟ معتزله نیز معتقدند و اتفاقاً عقیده اصلی شان همین است که همه اسباب و سلسلۀ اسباب از آنِ خداوند است و یکی از همین اسباب و مقدمات این است که خداوند مقدّر کرده انسان با اختیار خودش و به طور مفّوض افعالش را انجام دهد. و این مقدّر کردن و مشیئت خدا، موجب بطلان اختیار انسان، نمی شود.

آن چه مشکل ما است این است که فرق میان عقیدۀ معتزله و مکتب اهل بیت(ع) را روشن کنیم، نه توضیح سلسله اسباب یا صفت فعل و صفت ذات خدا. و همگان می دانند که اساساً در این جا جائی برای مطرح کردن صفت ذات، نیست.

فرق میان عقیده شیعه و معتزله با اشعریّه، روشن است که این دو بینش، انسان را در افعال شان، مجبور نمی دانند و هر دو معتقد هستند که انسان در افعالش اختیار دارد.

مهم این است که فرق میان شیعه با معتزله را در همین نکته که «انسان اختیار دارد»، توضیح دهیم. که علامه طباطبائی هرگز به این موضوع نپرداخته است. و آن چه در این سخن مشروح بیان فرموده همگی باور مشترک شیعه و معتزله است.

باز عرض می کنم برای شرح و بیان این موضوع، کتاب «دو دست خدا» را تقدیم کرده ام.

و اما این حدیث مورد بحث: تفسیر این حدیث را در توضیحی که در ذیل ترجمه حدیث آوردم، بیان کردم که موضوع حدیث «مشیئت اول» است و مشیئت دوم عبارت است از «امربین امرین» که امام(ع) و آن مرد اندیشمند دربارۀ آن بحثی نداشتند، و آن مشیئت که امام(ع) می گوید «چیزی از مشیئت به انسان نمی رسد» عبارت است از مشیئت اول.

و شگفت این که علامه طباطبائی دربارۀ جمله «چیزی از مشیئت به تو نمی رسد» که دو بار در این حدیث تکرار شده، هیچ توضیحی نداده است در حالی که اگر به کلمه «اولیا= اول» توجه نشود، ظاهر این جمله دلالت دارد که چیزی از اختیار به انسان نمی رسد و انسان در افعالش مجبور است، و مساوی می شود با بینش اشعریّه.