شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۷

صفحه اول >> کتاب ها => آفریدگار و آفرینش



سیر و سلوک: واژه «سیر» و واژه «سلوک» را در قرآن جستجو کنید ببینید آیا آیه ای می یابید که سیر در آن به معنی ای که صوفیان و صدرائیان می گویند، یافت شود؟ هرگز. سیر در قرآن تنها در دو موضوع آمده است:

1- تفکر و اندیشه در مخلوقات خدا:

آیه 46 سوره حج می فرماید: «أَ فَلَمْ يَسيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِها...»

 

و آیه 20 سوره عنکبوت می فرماید: «قُلْ سيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ يُنْشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَة...».

 

2- تفکر و اندیشه در تاریخ و سرگذشت اقوام که می شود روان شناسی اجتماعی، جامعه شناسی و تحلیل تاریخ:

 

آیه 9 سوره روم می فرماید: «أَ وَ لَمْ يَسيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِم‏...» و همین در آیه 21 و 82 سوره غافر، و آیه 10 سوره محمد(ص) نیز آمده است.

 

و آیه 137 و 138 سوره آل عمران به شناخت سنّت های تاریخ دعوت کرده و می گوید: «قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ سُنَنٌ فَسيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُروا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُكَذِّبينَ- هذا بَيانٌ لِلنَّاسِ وَ هُدىً وَ مَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقينَ» و چند آیه دیگر.

 

سلوک: واژه سلوک نیز در کاربردهای زیرا آمده است:

 

1- زمین شناسی و طبیعت شناسی: آیه 53 سوره طه: «الَّذي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ مَهْداً وَ سَلَكَ لَكُمْ فيها سُبُلاً وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْ نَباتٍ شَتَّى».

و آیه 21 سوره زمر: «أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسَلَكَهُ يَنابيعَ فِي الْأَرْضِ ثُمَّ يُخْرِجُ بِهِ زَرْعاً مُخْتَلِفاً أَلْوانُهُ ثُمَّ يَهيجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يَجْعَلُهُ حُطاماً إِنَّ في‏ ذلِكَ لَذِكْرى‏ لِأُولِي الْأَلْباب»[1].

 

2- عامل و چرائی رفتن به دوزخ: آیه های 40 تا 42 سورۀ مدّثّر: «..يَتَساءَلُونَ-عَنِ الْمُجْرِمينَ- ما سَلَكَكُمْ في‏ سَقَر».

و آیه 17 سوره جنّ: «لِنَفْتِنَهُمْ فيهِ وَ مَنْ يُعْرِضْ عَنْ ذِكْرِ رَبِّهِ يَسْلُكْهُ عَذاباً صَعَداً».

 

و آیه 31 و 32 سورۀ حاقّه: «ثُمَّ الْجَحيمَ صَلُّوهُ- ثُمَّ في‏ سِلْسِلَةٍ ذَرْعُها سَبْعُونَ ذِراعاً فَاسْلُكُوه».

3- عامل و چرائی انحراف مجرمین: آیه 200 سوره شعراء: «كَذلِكَ سَلَكْناهُ في‏ قُلُوبِ الْمُجْرِمين».

 

و آیه 12 سوره حجر: «كَذلِكَ نَسْلُكُهُ في‏ قُلُوبِ الْمُجْرِمين».

4- دربارۀ علم غیب پیامبر(ص) که می فرماید: از هر جانب او راهی به غیب می رود: آیه 27 سوره جنّ: «إِلاَّ مَنِ ارْتَضى‏ مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً».

 

5- راندن و راه بردن: آیه 27 سوره مؤمنون: «فَاسْلُكْ فيها مِنْ كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْن...»‏.

و آیه 32 سوره قصص: «اسْلُكْ يَدَكَ في‏ جَيْبِكَ تَخْرُجْ بَيْضاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ...».

6- زنبور شناسی: آیه 69 سوره نحل: «ثُمَّ كُلي‏ مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ فَاسْلُكي‏ سُبُلَ رَبِّكِ ذُلُلاً...».

در قرآن نه سیر به معنی مورد نظر صوفیان و صدرائیان می یابیم و نه سلوک. و این اصطلاح ساختگی تنها یک فرق ادبیاتی میان ادبیات قرآن و اهل بیت(ع) و ادبیات آنان نیست. فرقی است میان دو اصل بنیادی در دو مذهب که اساس دین را دگرگون می کند.

صوفی درون گرا و خمودی گرا کجا و اسلام مطالعه گر در کائنات و طبیعت کجا؟-؟ ذهن گرائی و خیال پردازی کجا و حقیقت گرائی و واقعیت کجا؟-؟.

تزکیۀ نفس: اول باید در دانش «انسان شناسی» به قدر کافی کار کرد و راه پیمود تا شناختی از انسان و نفس انسان به دست آید آن گاه به تزکیه نفس پرداخت. در غیر این صورت انباشتن نادانی روی نادانی نتیجه ای نخواهد داشت.

حضرات حتی به اندازه غربیان غافل از قرآن، درباره روح و جسم انسان معلومات ندارند با این همه خودشان را عارف و دیگران را جاهل می دانند گوئی اسلام غیر از پرداختن به تخیلات چیزی نیست. و گوئی علمی که اسلام آورده فقط ذهنیات موهوم است.

یک «علم النّفس» درست کرده اند نه سرش معلوم است و نه تهش، نه ربطی به قرآن دارد و نه ربطی به حدیث. با این همه نام آن را یک علم اسلامی گذاشته اند.

 

واژه نفس در قرآن به معانی مختلف از قبیل: کس، شخص، قلب، خود، روح و روان آمده است. آن چه به بحث ما مربوط است نفسی است که به معنی شخصیت و روح به کار رفته است.

 

شخصیت: شخصیت انسان بر روح و جان او مبتنی است؛ هر چیزی که فاقد روح است فاقد شخصیت هم هست. روح چیست؟ «قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي»: بگو روح از مخلوقات ایجادی و ابداعی خدای من است که با «اَمر»- کن فیکون- ایجاد شده است. و لذا علم راهی به شناخت چگونگی پیدایش روح ندارد. زیرا علم یعنی «شناخت روند علت ها و معلول ها» و چیزی که بدون علت و فقط با «امر» به وجود آمده، از حیطه و مسئولیت علم خارج است. اما چگونگی کار، نقش، سلامت و بیماری روح در حیطه و مسئولیت علم است و باید پیرامون آن کار علمی شود تا بتوان راه حفظ سلامت و تزکیه آن را شناخت.



[1] نکته مهم دیگر در این آیه تأیید «اولی الالباب» است نه «اولی الکشف و الشهود»