دوشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۷

صفحه اول >> کتاب ها => آفریدگار و آفرینش



شرح: صدور از فعل، یا صدور از ذات؟-؟:

هر چیز محصول فعل خدا است، نه صادر شده از وجود خدا. آن اولین خشت بنای موهوم ارسطوئیان که «صادر اول» می نامند، گزافه ای بیش نیست؛ هیچ چیزی از ذات مقدس خداوند صادر نشده و همه چیز از فعل خدا صادر شده است آن هم نه صدور به معنائی که آنان می گویند. خود حدیث در جملات بعدی معنای این صدور از فعل را توضیح می دهد که کار خدا دو نوع است:

ابداع و تصویر. و در تعبیر دیگر: امر و خلق.[1]می گوید:

فَمِنْ بَيْنِ مُبْتَدعٍ يَدُلُّ عَلَى إِبْدَاعِك: مصنوعات تو یا ابداعی هستند که دلالت می کنند به قدرت ابداعی تو.

وَ مُصَوَّرٍ يَشْهَدُ بِتَصْوِيرِك: و یا تصویر شدگانی هستند که گواه قدرت تصویری تو هستند.

شرح: خداوند دو نوع مصنوع دارد:

1- مصنوع خلقی، یعنی پدید آوردن چیزی از چیز دیگر. مثلاً پدید آوردن ماده از انرژی و پدید آوردن انرژی از ماده که قانون عمومی جهانی است شامل همه چیز جهان اعم از انرژی، اتم، کره، منظومه، کهکشان و هر چیز دیگر. و مانند پدید آوردن خاک از سنگ، سنگ از گل، و همچنین پدید آوردن گیاه و حیوان و انسان از مواد جهان.

کار خلقی خدا «تصویر» است؛ چیزی را از صورتی به صورت دیگر و از ماهیتی به ماهیت دیگر در آوردن است که البته مبتنی است بر: موجودی را به موجودی دیگر تبدیل کردن.

2- مصنوع ابداعی: یعنی پدید آوردن چیزی به طور ابداعی، پدید آوردن چیزی نه از چیز دیگر. که محصول «امر»: اَمرِ «کن فیکون» است. مانند ابداع و ایجاد «روح»: وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي[2]: می پرسند خداوند روح را از چه چیز آفرید؟ بگو روح از امر پروردگار من است با امر کن فیکون ایجاد شده، از چیز دیگری خلق نشده. چیز دیگری را به صورت روح در نیاورده، آن را فقط تصویر نکرده، آن را ایجاد کرده است.

ابداع و ایجاد، تصویر نیست و موجودی را به موجودی دیگر تبدیل کردن نیست. ایجادِ ابداعی است.

خداوند ماده اولیه جهان را ایجاد کرده نه این که آن را از وجود مقدس خود صادر کرده باشد. نعوذ بالله عن الجهل سیّما عن الجهل بالبدیهیات.

تا این جا با دو نوع کار ابداعی و ایجادی خدا، آشنا شدیم:

1- ایجاد ماده اولیه جهان.

2- ایجاد روح: روح ها چند نوع هستند: روح نباتی و گیاهی، روح حیوانی و غریزی، روح فطرت. این هر سه باهم در وجود انسان هستند[3]. و روح چهارم روح القدس است که انبیاء و معصومین آن را نیز دارند[4].

نوع سوم از ایجاد، تغذیۀ جهان است؛ جهان دائماً در حال بزرگ شدن و گسترش است «وَ السَّماءَ بَنَيْناها بِأَيْدٍ وَ إِنَّا لَمُوسِعُونَ»[5]، و این بزرگ شدن نیازمند تغذیه است؛ از مرکز جهان به طور مداوم انرژی و ماده ایجاد شده و به شش جانب می روند[6] و جهان در اثر آن بزرگ تر می شود. یعنی همان اَمر کن فیکون که ماده اولیۀ جهان را ایجاد کرده همچنان کار می کند و از مرکز جهان ایجاد می کند.

نوع چهارم از ابداع و ایجاد عبارت است از آن چه ما معجزه
می نامیم مانند «يا نارُ كُوني‏ بَرْداً وَ سَلاماً عَلى‏ إِبْراهيمَ»[7] که با امر «کونی» محقق گشت. اما هر چیزی که با امر ایجاد می شود به محض ایجاد وارد بستر صنع خلقی می شود و تابع قوانین مصنوعات خلقی
می گردد و از قوانین خلقی که همان قَدَرها و تقدیرها می باشد اطاعت می کند.

همه مصنوعات و مخلوقات که در بستر جریان قوانین خلقی قرار می گیرند هر کدام در یک آن، هم مقدّر هستند و هم مدبّر. یعنی هم محکوم هستند که مطابق قدرها و قوانین پدید آیند و از بین بروند. و هم ماموریت دارند که فقره ای از فقرات برای حوادث و مصنوعات آینده باشند.

وَ مُقَدَّرٍ يَنْبَأُ عَنْ تَقْدِيرِك: و تقدیر شده ای که نشان از قدرت تقدیری تو است.

قَدَر، تقدیر، در عین این که معنی واحد دارد، در دو جهت کاربرد دارد:

الف: خداوند برای هر چیزی قدری، اندازه ای داده است: درخت خربزه با این بزرگی، درخت گردکان الله اکبر. اتم، کره، منظومه، کهکشان و حرکات و کارشان و نیز موجودات جان دار همگی حساب و کتاب و اندازه و مقدار دارند «قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدْراً»[8].

ب: نظام حاکم بر قوانین جهان: هر موجودی از طریق و راه معین در سلسلۀ علل و معلولات، پدید می گردد و مطابق همان حساب و کتاب ها در مسیر معین، عاملی است برای پدیده های بعد از خود.

بنابراین همۀ مصنوعات و پدیده ها (حتی پدیده های ابداعی و ایجادی در مرحلۀ پس از ایجاد) مشمول قوانین و قَدَرها هستند و همگی نشان از قدرت قَدَر ریزی و استحکام روند قوانین جهان هستند.

وَ مُدَبَّرٍ يَنْطِقُ عَنْ تَدْبِيرِك: و پیگیر شده است (جریان قوانین به دنبال پدید آوردن آن بوده است) که سخن از قدرت پی گیری تو
می گوید: هر گیاهی که از زمین روید وحده لا شریک له گوید.

وَ مَصْنُوعٍ يُومِي إِلَى تَأْثِيرِك: و پدیده ای است که اشاره بر تاثیر قدرت تو دارد.

وَ أَنْتَ لِكُلِّ جِنْسٍ مِنْ مَصْنُوعَاتِكَ وَ مَبْرُوءَاتِكَ وَ مَفْطُورَاتِكَ صَانِعٌ وَ بَارِئٌ وَ فَاطِرٌ: و تو (ای خدا) به هر جنس از مصنوعات خودت و ابداعات خودت و مفطورات خودت، صانع، بارئ و فاطر هستی.

شرح: ابتدا هر دو نوع کار خدا یعنی کار خلقی و صنعی، و کار ابداعی و ایجادی، و پدیده هائی که از این دو طریق پدید می شوند را نام می برد سپس به وجه مشترک آن دو توجه می دهد که همۀ کارها و پدیده های خدا مفطور هستند.

لغت: برأه: خلقه من العدم.= ایجاد، ابداع، ابداء- مبروآت: اشیائی که با امر کن فیکون ایجاد شده اند.

فطره: اخترعه و ابتدأه و انشأه.

فطرالشیئ: شقّه: فطر الاصبع: ضربها فانفطرت دماً. فطر الرجّل الشاّة حلبها= شکافتن چیزی برای در آوردن چیز دیگر از آن.

لَمْ تُمَارِسْ فِي خَلْقِكَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ نَصَباً: در آفریدن آسمان ها و زمین هیچ زحمتی بر تو نبود.

انسان ها در همۀ کارهایشان متحمل زحمت می شوند. اما کار خدا بی هیچ زحمتی انجام می یابد و «فَإِرَادَةُ اللَّهِ الْفِعْل[9]: اراده خدا فعل خدا است». کافی است چیزی را اراده کند.

وَ لَا فِي ابْتِدَائِكَ أَجْنَاسَ الْمَخْلُوقِينَ تَعَبا: و نه در ایجاد گونه ها (ی مختلف) مخلوقات خستگی ای به تو راه یافت.

وَ لَا لَكَ حَالٌ سَبَقَ حَالًا فَتَكُونَ أَوَّلًا قَبْلَ أَنْ تَكُونَ آخِراً: و نه برای تو حالی است (احوالات به تو راه ندارد) که بر حال دیگر سبقت گیرد تا پیش از آن که آخر شوی اول شوی.

شرح: در حدیث دیگر از امام هادی(ع) که آن نیز در قالب دعا
می باشد، می گوید: «يَا مَنْ لَا يَتَغَيَّرُ مِنْ حَالٍ إِلَى حَال»
[10].

اول بودن یک حالت است. آخر بودن نیز یک حالت دیگر است، و خداوند منزّه از حالات است. زیرا او منزّه از تغییر است. پس چه باید گفت؟ بگوئیم خداوند نه اول است و نه آخر-؟ باید بگوئیم «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ» یعنی اول بودنش عین آخر بودنش است و آخر بودنش عین اول بودنش است.

وَ تَكُونَ ظَاهِراً قَبْلَ أَنْ تَكُونَ بَاطِنا: و (حالات به تو راه ندارد تا) ظاهر باشی پیش از آن که باطن باشی.

و بالعکس: حالات به تو راه ندارد تا باطن باشی پیش از آن که ظاهر باشی.

پس چه باید گفت؟ آیا باید گفت خداوند نه ظاهر است و نه باطن-؟ باید گفت: «هُوَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِن» یعنی ظاهر بودنش عین باطن بودنش است و باطن بودنش عین ظاهر بودنش است.

صوفیان به ویژه محی الدین، به دلیل جهل شان در معنی آیه سوم از سوره حدید «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِن‏»، گفته اند اشیاء جهان همگی یا ظاهر هستند یا باطن، و آیه می گوید ظاهر اوست و باطن نیز اوست، پس همه اشیاء جهان خدا هستند.

و با این روند از وحدت وجود که یک غلط بزرگ است عبور کرده به وحدت موجود، رسیدند که غلط بزرگ تر و بهتان اعظم است.

اکنون معنی آیه را از بیان امام صادق(ع) بشنویم که در «محی الدین در آئینه فصوص» ج2 آورده ام، در این جا نیز تکرار می کنم:

امام صادق(ع) معني آيه را بيان مي‌كند: كافي- كتاب التوحيد- باب معاني الاسماء- حديث 6: سمعت ابا عبدالله‏† و قد سُئل عن «الاوّل والاخر»، فقال: الاوّل: لا عن اوّل قبله و لا عن بدء سبقه. والآخر: لا عن نهاية كما يعقل من صفة المخلوقين و لكن قديم اوّل آخرٌ: لم يزل و لايزول. بلا بدء ولا نهاية لايقع عليه الحدوث و لايحول من حال الي حال. خالق كل شيء:

ترجمه: شنيدم از امام صادق(ع)- در آن حال كه از او درباره آيه «هو الاوّل والاخر» پرسيدند - فرمود: اول يعني وجود خدا از «اول»ي كه قبل از او باشد نيست (و خدا دوم نيست). و وجود او از «شروع» ي كه سابق بر او باشد نيست. (همان طور كه شروع وجود هر مخلوق بر اصل وجود او مقدم است). و «الاخر» يعني هيچ آخري هم بر او سابق نيست.



[1] شرح بیش تر در «دو دست خدا» سایت بینش نو

[2] شرح بیش تر در کتاب «دو دست خدا» سایت بینش نو

[3] شرح بیش تر در کتاب «دو دست خدا» سایت بینش نو

[4] شرح بیش تر در کتاب «دو دست خدا» سایت بینش نو

[5] سوره ذاریات آیه 47

[6] توضیح بیش تر در کتاب «نظام رشته ای جهان» سایت بینش نو

[7] سوره انبیاء آیه 69

[8] سوره طلاق، آیه 3

[9] کافی، ج1 ص148

[10] بحار، ج83 ص175