يكشنبه ۴ آبان ۱۳۹۳

صفحه اول >> کتاب ها => قرآن و نظام رشته ای جهان => بخش سوم



موشک به سوی فضا: مطابق فیزیک نیوتون، موشک مواد سوختی مصرف می کند تا خود را از جاذبۀ زمین رها کرده و از حوزه جذب آن خارج شود.

اما حقیقت این است که: موشک مواد سوختی مصرف می کند تا دافعه سنگین و فشاری که از اطراف به زمین وارد می شود را بشکافد و به فضا برسد.

پرسش: در این جا مسئله ای هست که تنها با قانون نیوتون قابل حلّ است: موشک در ابتدا به سختی از زمین جدا می شود و هر چه پیش می رود، جدائیش آسان تر می گردد، هنگامی که از حوزه جاذبۀ زمین خارج می شود با مختصر تکانی پیش می رود. و این دلیل وجود جاذبه است.

جواب: اکنون که مثال هائی از موشک، سیب، طناب گردونه، به میان می آید، شاید روا باشد که ما نیز مثالی از این قبیل بیاوریم: رودخانه ای را در نظر بیاورید که جاری است و مثلاً به عمق یک متر آب در آن روان است؛ سنگی به قطر یک و نیم متر در وسط بستر آن قرار دارد؛ آب که در کل عرض بستر یک سطح مساوی دارد در آن نقطه که به سنگ بر
می خورد یک انباشتگی در پشت سنگ ایجاد می شود. آب به سنگ فشار می آورد؛ نقطۀ تماس آب با سنگ بیش ترین فشار را بر سنگ می آورد؛ هر چه از نقطه تماس به طرف عکس جریان آب، دور تر نگاه می کنیم می بینیم هم از انباشتگی آب کاسته می شود و هم از فشار آب بر سنگ.

اکنون شما تصور کنید آن آب از شش جانب بر آن سنگ وارد شود،  آب در اطراف سنگ انباشته تر و فشرده تر می گردد و هر چه از سنگ فاصله داشته باشد به همان مقدار از انباشت و فشارش کاسته می شود.

داستان موشک نیز همین طور است هر چه از زمین دورتر می شود به همان میزان فشار دافع، بر آن کمتر می گردد.

نسبیت: و نه چنین است که در فضای دور میان کرات فشار نباشد. گفته شد جهان سرتاسر فشار است و منشأ این فشار عظیم، جوشش از مرکز جهان است. تنها چیزی که در این میان است «نسبیت» است که اطراف کرات نسبت به مناطق دورتر، از فشار بیش تری برخوردار است. همان طور که در مثال رود خانه و سنگ به شرح رفت.

پرسش دیگر: هنگامی که شاتل از زمین به سمت کره ماه حرکت می کند به نیروی بیش تری نیاز دارد. اما وقتی که از کره ماه به سمت زمین حرکت می کند به نیروی نسبتاً خیلی کمی نیاز دارد و این نشان می دهد که جاذبۀ زمین به دلیل این که از ماه بزرگ تر است، بیش تر است. اگر از قانون نیوتون صرف نظر شود، توجیه این مسئله چگونه می شود؟

پاسخ: به همان مثال رودخانه و سنگ توجه کنید، هر چه سنگ بزرگ تر باشد انباشت و فشار آب در اطراف آن بیش تر خواهد بود. و به همان نسبت که کوچک تر باشد فشار نیز کم تر می شود.

کره ماه نسبت به اجزای خودش نیز چنین است؛ در اولین گام ها که فضا نوردان بر روی کره ماه راه رفتند گزارش دادند که مواد این کره در زیر پای ما به سفتی مواد کره زمین نیست به طوری که پای ما تا حدودی در روی آن فرو می رود.

آیا این به دلیل ضعف جاذبۀ کره ماه است؟ یا به دلیل کم بودن فشار از بیرون آن.

فصل الخطاب: قانون نیوتون و نیز قانونی که بنده شرح می دهم، به عنوان یک قانون سراسری جهان، شامل همۀ اجزاء و مناطق و بخش های جهان است که جهان کلاً به وسیله آن مدیریت می شود.

قانون نیوتون از یک جهت اساسی، صرفاً یک فرضیه می شود. زیرا او نمی تواند «منشأ این جاذبه» را که ادّعا می کند، تعیین کند.

و چون نمی تواند منشأ آن را تعیین کند، فیزیک او از توضیح چگونگی قانون گسترش جهان نیز، ناتوان است.

اما آن چه من از قرآن، ارائه می دهم «منشأ دافعه» را نیز معین می کنم که: انرژی ها و مواد به طور دائمی از مرکز جهان پیدایش یافته با سرعت و غرّش و طوفندگی شبیه رشته های یال اسب به شش جانب در حرکت هستند و بر کل پیکر جهان و همۀ اجزای آن فشار می آورند، و جهان سرتاسر فشار است که می توانید بنویسید:

جهان- فشار= جهان- جهان.

گسترش جهان نیز بر اساس همین جوشش از مرکزش است که در واقع عامل تغذیه و بزرگ شدن جهان است.

و این به هیچ وجه و از هیچ جهتی، فرضیه نیست، علم مستدلّ و جهان شناسی مستدل است، گذشته از توضیحات و استدلال ها که به شرح رفت دو دلیل بزرگ و تعیین کنندۀ دیگر نیز دارد:

دلیل اول: آن همه اشکالات اساسی و فرعی که دانشمندان بر فیزیک نیوتون گرفته اند، در حدی که آن را باطل می دانند (لیکن جایگزینی برای آن نیافته اند)، هیچ کدام از آن ها، یا امثال آن ها بر قانونی که بنده ارائه می دهم، وارد نیست. من با تکیه بر قرآن و اهل بیت(ع) عرض می کنم: این گوی و این میدان، و از قرآن (سوره ملک) می خوانم:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ.

1- تَبارَكَ الَّذي بِيَدِهِ الْمُلْكُ وَ هُوَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ: مبارک است خدا که ملک هستی در دست قدرت اوست و او بر هر چیزی قادر است.

2- الَّذي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ: او که بی حیاتی و حیات را آفرید.- اصالت در جهان با بی حیاتی است و حیات بعداً پیدایش یافته است و لذا موت را پیش از حیات آورده است.

لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ هُوَ الْعَزيزُ الْغَفُورُ: (این همه برای این است که شما انسان ها به وجود آئید و) شما را بیازماید که کدام تان از نظر عمل بهترید.

3- الَّذي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ طِباقاً ما تَرى‏ في‏ خَلْقِ الرَّحْمنِ مِنْ تَفاوُت: اوست که هفت آسمان را بر فراز یکدیگر آفرید، در آفرینش خدای رحمان هیچ خللی و نقصی، نمی بینی.

فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرى‏ مِنْ فُطُورٍ: پس چشمت را بگردان آیا در عالم هستی، سستی ای می یابی؟

4- ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ كَرَّتَيْنِ يَنْقَلِبْ إِلَيْكَ الْبَصَرُ خاسِئاً وَ هُوَ حَسيرٌ: سپس بگردان (در عالم هستی) چشمت را مکرّر (نگاه مکرر یا با چشم مکرر و مسلّح)، بر می گردد چشمت بر خودت عاجز (از یافتن نقص) و وامانده.

5- وَ لَقَدْ زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِمَصابيحَ: آسمان پائین را با نجوم (خورشید ها، سیاره ها و قمرها) آرایش کردیم.

آن چه در این مباحث ما «جهان» نامیده می شود تنها محتوای آسمان پائین است. و درباره آسمان ها در «تبیین جهان و انسان» بحث کرده ام.

دلیل دوم: آن چه بنده ارائه می دهم نقص ها و خلل زیادی که امروز در دانش کیهان شناسی است، را اصلاح می کند. از باب مثال: همه دانشمندان در این که «گسترش انبساطی جهان تا کی ادامه خواهد داشت،» مانده اند و پاسخی ندارند اما در توضیحی که از قرآن و احادیث[1]، برگرفتیم، اصل این قانون اصلاح می شود که گسترش جهان انبساطی نیست، تغذیه ای است. و بدیهی است در این صورت جهان الی الابد به گسترش خود ادامه خواهد داد.

برخی ها می گویند: هستی شناسی ای که شما ارائه می دهید تا به تجربۀ تلسکوپی و تجربی آزمایشگاهی نرسد، قابل اثبات علمی نیست. اینان توجه ندارند که کیهان شناسی دو نوع است: کیهان شناسی نظری و کیهان شناسی عملی. مثلاً: رشته کار آقای استیفان هاوکینگ هستی شناسی و کیهان شناسی نظری است. و رشته کار آقای تروک ذرّه شناسی است و رشته کار آن دیگری رصد اجرام آسمانی است. و هر کدام راه و رسم خود، ادلّه و قواعد خود را دارد.

رشته بحث و کار ما نیز هستی شناسی و کیهان شناسی نظری است و آن چه ارائه می شود، همۀ راه، رسم، قاعده، ادلّه و قوانین نظری را کاملاً دارد. و هیچ گوشه یا نکتۀ آن، جنبۀ فرضی و فرضیگی ندارد، مگر در یک نکتۀ فرعی که به دلیل ناتوانی من (نه- نعوذ بالله- به دلیل کمبود در مکتب) به فرضیه بودن آن، اعتراف می کنم، آن نکته به شرح زیر است:

اعتراف به ناتوانی: همگان به نقص و نادرستی قانون نیوتون، تصریح کرده اند اما تا کنون کسی یک جایگزین صحیح برای آن، ارائه نکرده، برخی پیشنهادها ارائه شده لیکن به نتیجه نرسیده است.

به قانون نیوتون باید از دو منظر نگریست: منظر اول: به عنوان یک قانون جهانی که سرتاسر کیهان را مدیریت کند. در این منظر در مقابل قانون نیوتون یک قانونِ دارای جنبه های مختلف و کاربردهای متعدد (که هر کدام از آن جنبه ها و کاربردها به جای خود یک قانون هستند و به صورت قوانین متعدد متبلور می شوند) را از قرآن، مشاهده کردیم:

اصل قانون عبارت است از: قانونِ «امر»= ایجاد مداوم انرژی و مواد در مرکز جهان.

و قوانین متفرع بر آن:

1- قانون تغذیه جهان.

2- قانون گسترش جهان بوسیلۀ همان تغذیه. نه به صورت انبساطی و بادکنکی.

3- قانون حرکت و تحریک که ایجاد شوندگان متحرک هستند (مرسلات).

4- همه چیز اعم از ماده و انرژی ماهیت رشته ای دارند (عرفاً)، صف های مستقیم و صف های پیچ در پیچ.

5- قانون فشار= زجر زاجرات که: هر نو پدید در مرکز جهان، پیش پدیدها را به سمت جلو فشار می دهند در شش جهت= قانون دافعۀ سراسری.

6- آن چه نظام، ساختمان و سازمان جهان را مدیریت می کند شبکه رشته ای و ریسمانی است نه قانون نیوتون.

7- نظام رشته ای همراه با فشار و دافعه است و دافعه است که جهان را مدیریت
می کند، نه قانون نیوتون.

و قوانین متفرع دیگر که بر هر کدام از آن قوانین فرعی تر متفرع می گردد که در مباحث پیش به اشاره گذشت.

بنابراین، ما در این منظر هیچ مشکلی نداریم و به برکت قرآن و اهل بیت(ع) جان مسئله برای ما حلّ است.[2]

منظر دوم: قانون نیوتون به عنوان عامل حرکت ها- حرکت های وضعی و انتقالی- از درون اتم تا کرات، منظومه ها و کهکشان ها: حرکت در جهان، دو جنبه دارد و در دو نوع، ارزیابی می شود:

الف: حرکت همه چیز در جهت بزرگ شدن و گسترش جهان: این نیز برای ما روشن است که بر اساس همان قوانین مذکور در بالا، می باشد.

ب: حرکت های چرخشی که در درون اتم، منظومه و کهکشان هست: بنده نیز اعتراف می کنم: با این که قانون نیوتون را باطل می دانم اما نتوانستم جایگزینی برای آن ارائه دهم. این بخش از مکتب قرآن و اهل بیت(ع) را نفهمیده ام و با این سن و سالی که دارم شاید تا آخر عمر نیز نفهمم، باید دیگران کمر همت بسته و به آن برسند.

اما توجه پژوهشگران را به این اصل جلب می کنم: جهان با همه عظمت و پیکر بس بزرگش، کروی است. و هر کره ای که از مرکز آن به طور مداوم بر محتوایش به شدت افزوده شود و افزوده شوندگان به شش جانب در حرکت شدید، طوفنده و غرش کنان، باشند؛ به دلیل کروی بودن ظرف شان، قهراً به جریان های پیچنده (نه پیچیده) تبدیل خواهند شد؛ شبیه یال اسب که رشته های مواج در مقابل باد، است. و پیچش های آن را نیز باید به قول شاعران به پیچش های زلف یار تشبیه کرد. این پیچش ها، عامل چرخش ها هستند؛ از درون اتم تا نظام یک منظومه و سازمان یک کهکشان. و کل محتوای آسمان اول که ما از آن به نام «جهان» تعبیر می کنیم.

پیش تر نیز در تفسیر آیه «و العادیات ضبحاً» آیه اول سوره عادیات، سخن از «حرکت انصرافی» گذشت.[3]

تصویر خیالی از جهان و جوشش انرژی از مرکز جهان:

1- جهان در این تصویر خیالی به دو نیمه تقسیم شده.

2- جوشش (ایجاد) از مرکز به شش جانب در حرکت است.

3- حرکت انرژی ها و مواد به صورت رشته هائی در کنار هم (مانند یال اسب) و موج دار هستند.

4- پوسته این شکل، آسمان اول فرض شده و از ترسیم دیگر آسمان ها صرف نظر شده است.

باز هم می گویم: تکمیل همه مباحث این دفتر، تکمیل این موضوع که در آخر آوردم، به عهده پژوهشگران جوان حوزه و دانشگاه است و چشم امید بنده نیز به آنان است.

فرو رفتگی دو قطب زمین: فشار از هر جانب بر هر کره ای وارد می شود و اساساً همین فشار است که مواد (اتم و کره) را به وجود آورده است. اگر فشار در یکی از جوانب کره کمتر وارد شود، فشار عمومی بر جانب های دیگر آن موجب می شود، که در آن یک جانب، بر جستگی ایجاد شود.

مثال: گلوله خمیر- به بزرگی چونه ای که نانوایان لواش درست می کنند- در دست بگیرید، با پنجه دست به آن فشار وارد کنید، خمیر از فاصله انگشتان تان برجسته شده، بیرون می آید و در بخش دیگر آن در زیر انگشتان فرو رفتگی ایجاد می شود.

مثال دیگر: اگر در آب استخر فرو روید و در زیر آب در نزدیکی یکی از دیواره های استخر قرار بگیرید، به خوبی احساس می کنید که فشار آب از جانب دیواره بر شما، کمتر است و از جانب های دیگر بیشتر است.

کره ماه به دور زمین می چرخد و موجب می شود که فشار بر کره زمین در موازات آن کمتر شود و در اثر فشار قوی از جانب های دیگر، در موازات مدار کره ماه، کوه های اصلی زمین پدید می آیند و آمده اند که کمربند هیمالیا، البرز، آناتولی، آلپ، ایبری و آند، از آن جمله اند و چون فشار قوی در نقطه مقابل مدار کره ماه قهراً بیش از جانب های دیگر
می شود، قطبین زمین دچار فرورفتگی می شوند. به طوری که اگر مواد تشکیل دهندۀ کوه های مذکور (فرضاً) برداشته و در دو قطب ریخته شوند، قطب و غیر قطب مساوی
می شوند.

که همین طور است جزر و مد دریاها.

بنابراین، نه برآمدگی شکم کره زمین به دلیل گریز از مرکز است و نه فرو رفتگی قطب های آن.

نه جاذبه ای در جهان هست و نه گریز از مرکزی.

البته تنها عامل این فرو رفتگی ها و برآمدگی ها، تنها حضور چیزی به نام ماه و قمر نیست حتی درباره کره زمین. دور بودن و نزدیک بودن نسبت به کرات دیگر نیز دخالت دارد؛ هر کره در آن جانب که با نسبتی به کرات دیگر نزدیک است دچار برآمدگی و در جانب های دیگر که فاصله اش با کرات دیگر بیشتر است به همان نسبت دچار فرو رفتگی می گردد.

تنها یک نیرو است که این کارها را می کند: نیروی فشار عمومی جهانی، از جانبی فشار کمتر وارد می کند و از جانب های دیگر فشار بیشتر.

آنچه که دانه های تخمه را در داخل هندوانه در فاصله های معین نگه می دارد، نه جاذبه است و نه گریز از مرکز. بل اندام آن (که بر شبکه رشته ها مبتنی است و دائماً تغذیه می شود و تحت فشار تغذیه بزرگ می شود، و خلائی در آن نیست) است که از هر طرف تخمه ها را در برگرفته و در فواصل معینی حفظ کرده است.

و همین طور است دانه های ریز درون انجیر که در درون شیره در فواصل معینی قرار دارند؛ هر دانه ریز را یک کره فرض کنید.



[1] درباره احادیث به کتاب «تبیین جهان و انسان» در سایت بینش نو، مراجعه فرمائید

[2] درباره حدیث ها و تبیینات اهل بیت(ع)  رجوع کنید: «تبیین جهان و انسان» در سایت بینش نو

[3] توجه: حرکت انصرافی یعنی حرکت از جریان مستقیم منصرف شود. با حرکت انحرافی، اشتباه نشود