دوشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۶

صفحه اول >> کتاب ها => انقلاب مخملی در ایران



انقلاب مخملی و جامعه ایران: باز تکرار می کنم: من کاری ندارم که ماجراهائی که به محور انتخابات 22 خرداد به وجود آمد اقداماتی از نوع انقلاب مخملی بوده یا نه، و هیچ داوری در این باره نمی کنم، برای این که صداقتم را در این سخن روشن کنم عرض می کنم: بحث من اگر در واقع و در نظر خواننده ارزش دارد یا ندارد، در نظر خودم خیلی ارزشمند تر از آن است که آن را به محور یک حادثه خاص محدود کنم خواه آن حادثه بزرگ باشد یا کوچک، مهم باشد یا غیر مهم. و هرگز افق بحث را در حدی پائین نمی آورم که از عرصه جامعه شناسی به عرصه سیاسی آن هم سیاست روز، تنزل کند. «تحزّب درون مکتبی» را باطل
می دانم و به همین دلیل عضو هیچ حزبی و یا گروه سیاسی ای نیستم. یک فرد سفت و سخت مکتبی هستم و به همین جهت همه گروه ها و حزب ها از همکاری من کاملاً مأیوس شده اند.

 

انقلاب مخملی در ایران، هم زمینه ها و عناصر مساعد دارد و هم زمینه ها و عناصر به شدت ضد و مانع.


زمینه ها و عناصر مساعد:

 1- رفاه طلبی: رفاه طلبی یک واقعیت مسلم و انکار ناپذیر غریزی و حتی فطری در شخصیت فردی هر فرد و در شخصیت جامعه است.

در زمانی که مارکسیست ها و اسلام خواهان، در جامعه ایران در مقابل هم بودند و بازار مباحث فلسفی و انسان شناسی و جامعه شناسی گرم بود[1]، برخی از حامیان اسلام در برابر اصل «اقتصاد زیر بنا است» مارکسیسم، سعی می کردند که اثبات کنند اقتصاد زیر بنا نیست و می گفتند و می نوشتند که فرهنگ و اخلاق زیر بناست.

اگر دیگر دفاعیات و تبیین های شان در مقابل مارکسیسم، درست و مفید و سازنده بود (که بود)، در این گفتمان زیر بنا، سخت بی راهه می رفتند و توجه نمی کردند که حتی وعده های قرآن در عالم آخرت و بهشت نیز بیش تر وعده های مادی است.

آن چه اسلام برای زیست دنیوی نفی می کند «اصالت اقتصاد» است نه زیر بنا بودن آن، فرق است میان این دو قضیه و گزاره. در پاسخ به پرسش: اصالت با اقتصاد است یا اصالت با انسانیت؟-؟ می گوید: نه آن و نه این امربین امرین. تا جائی که در توان داشتم مسائل اساسی امربین امرین را در کتاب «دو دست خدا» که به محور هستی شناسی و شناخت رابطه خدا با انسان است، شرح داده ام، و مسائل اساسی اجتماعی آن را در کتاب «جامعه شناسی شناخت» بحث کرده ام و در این جا تکرار نمی کنم.

 

اما زیر بنا بودن اقتصاد فی الجمله چیزی نیست که قابل انکار باشد حتی نه فقط در عرصه مادیات، در عرصۀ معنویات اجتماعی نیز نقش مادیات تعیین کننده است، اسلام معتقد است فقر، جهل را می آورد هم فقر فردی و هم فقر جامعه. و بالعکس: جهل نیز فقر را می زاید. یعنی از نظر اسلام «عدم الفقر» و «عدم الجهل» هر دو نقش زیر بنائی دارند.

 

اما باید توجه کرد که این نسخۀ پیشنهادی اسلام برای نظام جامعه است بر اساس حقیقت ها و واقعیت هائی که در «انسان شناسی» به آن ها معتقد است.

 

اگر از حقیقت و حقایقی که ذات انسان خواهان آن هاست، صرف نظر شود و مسئله صرفاً در عرصۀ واقعیات بررسی شود، اقتصاد تنها زیر بنا می شود.

با بیان دیگر: اگر انسان را یک حیوان یا زاده حیوان و یک موجود صرفاً غریزی بدانیم، اقتصاد تنها زیر بنای زندگی او می شود. و اگر مطابق انسان شناسی اسلام انسان را دارای روح دوم به نام روح فطرت بدانیم[2] چیزی به نام «تکلیف» نیز زیر بنا می شود و این دو در کنار هم مانند دو لپه دانه لوبیا، دو لپه مغز بادام، دو بخش مغز گردو، دو بخش هسته اتم (پروتون و نوترون) و دو بخش... اصل و اساس زیر بنا را تشکیل می دهند.

و در عبارت خلاصه تر: از نظر اسلام اقتصاد نیمی از زیر بناست و «تکلیف» نیز نیمه دوم آن است غریزه اقتضا می کند و می خواهدکه تکلیف از دور خارج شود و تنها اقتصاد زیر بنا باشد و فطرت اقتضا می کند و می طلبد که غریزۀ اقتصاد به وسیله تکلیف کنترل شود. و همین طور است دیگر اقتضاهای غریزی مانند مسئله جنسی، غریزه می خواهد همه افراد جنس مخالف در اختیار او باشد حتی به زور و قهر. اما فطرت در صدد کنترل آن است.

 

البته کسی حس جنس مخالف خواهی را زیر بنا نمی داند حتی مکتب فروید و طرف دارانش. اولاً او و طرفدارانش در فاصله میان زیر بنا و اصالت دادن، یک حرکت زیگزاگی داشتند و ثانیاً: بستر مباحث آنان، نواقص اساسی مسیحیت و مارکسیسم بود. تفریطی بود در مقابل افراط مسیحیت[3]، و نقدی بود در مقابل هیچ انگاری امور جنسی توسط مارکسیسم. و در واقع یک انفعال و واکنش بود که دوره ای سروصدا ایجاد کرد و خاموش گشت البته پس از آن همه خسارات که به جامعه لیبرالی غرب زد.



[1] صرف نظر از مباحثات فرهنگی یا سیاسی و یا مباحثات سطحی غیر علمی

[2] درباره تعدد روح در انسان، رجوع کنید: تبیین جهان و انسان، و نیز دو دست خدا، در سایت بینش نو

[3] از آن جمله ممنوعیت طلاق که جامعه مسیحی آن روز را از پای در آورد