شنبه ۲ تير ۱۳۹۷

صفحه اول >> کتاب ها => انقلاب مخملی در ایران



هر انقلاب اصیل پس از پیروزی، میان حقیقت گرائی و واقعیت گرائی گرفتار می شود:[1] حقیقت گرائی پای بندی به اصول و ارزش ها را ایجاب می کند

و واقعیت گرائی نادیده گرفتن آن ها را.

این اصل را قرآن به روشنی با یک مثال تاریخی شرح داده است: ماجرای موسی(ع) و سامری. سامری یک فرد انقلابی حتی از تند روها و چاشنی های انقلاب در نهضت موسی بود. پس از آن که از خلیج قلزم (خلیج سوئز) عبور کرده و به صحرای سینا رسیدند تنظیم نظام جدید مطابق مدینه فاضله ای که در نظر موسی(ع) بود، شروع شد که با مدینه ذهنی سامری سازگار نبود. سه فرق اساسی میان اندیشه او و موسی وجود داشت:

الف: موسی حقیقت گرا بود و سامری واقعیت گرا.

ب: موسی در صدد کاشتن بذر یک آئین و دین بود که در دراز مدت و طول تاریخ بقا داشته و ثمر دهد. سامری در صدد ساختن یک جامعه در کوتاه مدت که یک جامعه رفاهمند و به نظرش یک جامعه نمونه باشد.

ج: موسی در صدد یک جامعه ای بود که همه اصول و فروع آن شبیه هیچ کدام از جامعه های آن روزی (مصر، بین النهرین، فنیقیه و...) نبود. اما سامری دقیقاً در صدد الگوگیری از جامعه پیش رفته و توسعه یافتۀ آن روز مصر، بود.

سامری معتقد بود که باید بنی اسرائیل آن چه را مصریان عمل کرده و جامعه شان را به جای گاه مقتدر ترین جامعه آن روز جهان رسانیده اند، گام


به گام به اجرا بگذارد و ساعتی از زمان را در این راه از دست ندهد، او در صدد تاسیس اولین عامل و اولین اصل اجتماعی مصریان، در میان قوم خود بر آمد؛ که عبارت بود از «گاو پرستی»، می خواست شبیه و همزادی از «آپیس» گاو پیشانی سفید مورد پرستش مصریان را، در میان بنی اسرائیل تاسیس کند.

عدّه ای را برای تماشای شهر قلزم برد و به ذهن شان القاء کرد: می بینید که در آن طرف خلیج مصریان آپیس را می پرستند در این طرف نیز قلزمیان چنین هستند، همه مردمان پیش رفته جهان این کار را می کنند اینک ما که از بردگی و اسارت رهائی یافته ایم باید راه آن ها را برویم، مگر موسی از ما «توحید» نمی خواهد به خواسته او عمل می کنیم فقط و فقط یک بت گاو داشته باشیم که عین توحید است.

برگشته به موسی گفتند: يا مُوسَى اجْعَلْ لَنا إِلهاً كَما لَهُمْ آلِهَةٌ قالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُون[2]: ای موسی برای ما معبودی قرار ده همان طور که آنان (مردم قلزم) معبود هائی دارند. گفت: شما مردمی جهل گرا هستید.

موسی به سخنرانی و توضیح انحرافات جامعه مصر و قلزم می پردازد تا ذهن مردم را روشن کند که قرآن خلاصه آن را چنین آورده است: إِنَّ هؤُلاءِ مُتَبَّرٌ ما هُمْ فيهِ وَ باطِلٌ ما كانُوا يَعْمَلُونَ: اینان (گاو پرستان) در آن (فرهنگ) که هستند در عقب ماندگی و بی هوده گرائی هستند.

 

لغت: تَبَرَ: هلک.

ونیز: تَبَّرَ: اهلک

اَتْبَرَ عن الامر: تأخّر عنه.

مُتبَّر: عقب مانده شده و به هلاکت کشیده شده.

در این سخن موسی(ع) به دو اصل مهم اشاره شده:

 

الف: با صیغۀ اسم مفعول «مُتَبَّر» می گوید: سران و مترفون آنان، آنان را به بی راهه کشانیده اند و چنین نظام اجتماعی فقط به نفع سران مترف است و به زیان و مشقت و گرفتاری مردم است مگر ظلم و تباهی را در جامعه مصر ندیدید.

هلاک: مشقت بیش از حدّ و سختی جان فزا.

 

ب: اگر صبر کنید یک نظام انسانیت مدار و عدالت محور برای شما تنظیم خواهم کرد. و گفت:

أَ غَيْرَ اللَّهِ أَبْغيكُمْ إِلهاً وَ هُوَ فَضَّلَكُمْ عَلَى الْعالَمينَ: آیا غیر از خدا، خدائی برای شما قرار دهم در حالی که او شما را بر مردمان جهان ترجیح داده است- ؟!

می گوید: برای شما که مردم برگزیده خدا هستید سزاوار نیست که از دیگران الگو بگیرید، این جاهلانه است که افضل از مفضول الگو بگیرد. اجازه بدهید تا جامعه نمونه را بسازم که الگوی جهانیان باشد.

ظاهراً مسئله تمام شد. اما جریان سامری بی کار ننشست عده ای از مردم را تحریک کردند که از موسی امکانات رفاه فوری بخواهند:

يا مُوسى‏ لَنْ نَصْبِرَ عَلى‏ طَعامٍ واحِدٍ فَادْعُ لَنا رَبَّكَ يُخْرِجْ لَنا مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ مِنْ بَقْلِها وَ قِثَّائِها وَ فُومِها وَ عَدَسِها وَ بَصَلِها قالَ أَ تَسْتَبْدِلُونَ الَّذي هُوَ أَدْنى‏ بِالَّذي هُوَ خَيْرٌ اهْبِطُوا مِصْراً فَإِنَّ لَكُمْ ما سَأَلْتُم[3]‏. از موسی سبزی خوردن، خیار، سیر، عدس، پیاز، نیز می خواستند. گفت آیا آن چه (ایمان، آزادی و استقلال) را که خیر است با این خواسته های پست عوض می کنید بریزید (برگردید) به مصر[4] در آن جا این خواسته های شما هست.

جامعه 000/400 نفری بنی اسرائیل در زاویه جنوب غربی صحرای سینا تمرکز

کرده بود که از طرف شرق تا حومه شهر  قلزم و در جانب غربی کوهستان سینا در نوار پست ساحل مدیترانه تا نزدیکی های غزّه در شمال، پخش شده بودند. موسی برای دریافت تورات به بالای کوه رفت، اعلام کرده بود که مسافرتش 30 روز خواهد بود. خداوند 10 روز نیز به آن افزود. شبکه تشکیلاتی سامری در میان هر 12 قبیله بنی اسرائیل شایع کردند که: موسی پیامبر است و هرگز دروغ نمی گوید اینک 30 روز که او تعیین کرده بود پایان یافته اما او برنگشت بی تردید او مرده است ما باید خودمان دست به کار شویم و جامعه مان را بسازیم. و بدین سان نظر اکثریت را جلب کرده و اولین اصل از اصول جامعه مورد نظر خود را تاسیس کرد؛ تندیس گاو نر[5] طلائی رنگ را از طلا ساخت و مردم را به پرستش آن دعوت کرد.

 

مولّفه هائی که گره کور ایجاد کرده و بینش جامعه را کور
می کنند:

سامری به حدّی به اصول تمدن پیش رفته مصر شیفته بود که از هر فرصت برای ایجاد اصول آن در جامعه خودش استفاده می کرد. موسی از این فتنه نیز رهائی یافت. در محاکمه سامری یک چیز از او پرسید و او را به یک چیز محکوم کرد:

پرسش: قالَ فَما خَطْبُكَ يا سامِرِيُّ[6]: چگونه توانستی این کار را بکنی؟

چگونه توانستی این همه مردم را با خود همراه کنی و این کار عظیم را چگونه مدیریت کردی؟ گفت: بَصُرْتُ بِما لَمْ يَبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُها وَ كَذلِكَ سَوَّلَتْ لي‏ نَفْسي‏: من به چیزی بصیرت داشتم که مردم از آن غافل بودند؛ یک مشت از آثار رسول (موسی) را گرفتم و آن را در میان مردم پخش کردم و هوای نفسم این گونه برایم تحلیل کرد.

می گوید: در این کار به خود تو و گفته ها و آموزه های تو، استناد کردم برخی از آموزه های تو را بهانه کرده و کارم را توجیه کردم، از آثار تو بر علیه راه تو استفاده کردم.

این همه فتنه ها از یک گره کور ناشی می شد گرهی که بینش فردی و اجتماعی را ناتوان می کرد، گرهی از خود آگاه ها و نا خود آگاه ها که از مولفه های زیر تشکیل گردید:

1- مصر زدگی: مصر زدگی مردم بنی اسرائیل از نظر پیچیدگی نمونه منحصر به فرد تاریخ است. زیرا این موضوع دربارۀ هر مردم دیگر دارای یک زمینه واحد است اما دربارۀ روان اجتماعی بنی اسرائیل دارای دو زمینه بود:

الف: هر جامعه عقب مانده (یا عقب نگه داشته شده) نسبت به جامعه قدرتمند و پیش رفته با دیده عظمت می نگرد و خود احساس حقارت می کند، آن جامعه را هوشمند، برتر، و راه و برنامه اش را درست می داند و این یک انفعال قهری
است.

ب: اسارت و بردگی 400 ساله در دست مصریان، بینش آنان به برتری مصریان را به «ایمان» تبدیل کرده بود، و این زمینۀ روان و شخصیت اجتماعی است که دیگر جامعه های عقب مانده تاریخ بدین صورت به آن مبتلا نبودند.

و همین حیثیت اجتماعی به نفع سامری بود. برخی ها وقتی که داستان سامری را می شنوند تعجب می کنند: آیا امکان دارد مردمی این قدر دچار حماقت باشند و به این سادگی فریب سامری را بخورند، به طوری که ماجرا در نظرشان شبیه افسانه می شود. اما یک جامعه شناس اگر به این زمینۀ روح اجتماعی بنی اسرائیل توجه کند و در نظر داشته باشد که جامعه بنی اسرائیل از آغاز با ماهیت بردگی متولد شده بود، 400 سال پیش از آن فقط 12 خانواده بودند که «جامعه» برایشان صدق نمی کرد در همان بردگی به یک جامعه تبدیل شده اند. اگر آنان مصریان را پرستش نیز می کردند حق داشتند تا چه رسد که عمیقاً مصر زده باشند.

چنین زمینۀ روح اجتماعی، مساعد ترین زمینه برای سامری بود و او نیز با نبوغی که داشت بهترین بهره برداری را از آن می کرد.

2- سامری ضمیر نا خود آگاه و شخصیت نا خود آگاه مردم را مخاطب قرار می داد. اما موسی با ضمیر آگاه مردم سخن می گفت.

3- بهره برداری از شخصیت نا آگاه مردم، بهره برداری از یک چیز آماده و موجود، است. اما موسی ابتدا باید آگاهی بیافریند سپس آن آگاهی ها را در ضمیر شخصیت درونی مردم نفوذ دهد، یعنی شخصیت های درون را عوض کند، شخصیت تک تک مردم را از نو بسازد اگر موفق شد در آخرین مرحله از روح اجتماعی تازه ساخته شده، بهره بگیرد.

و این راهی است بس طولانی و سخت دشوار که باید این مراحل طی شود آن گاه زمینه برای برنامه موسی آماده شود.



[1] از آن جمله انقلاب فرانسه و انقلاب اسلامی ایران

[2] سوره اعراف، آیه 138

[3] سوره بقره آیه 61

[4] اهبطوا: بریزید. همان طور که می گویند: از این اطاق بریزید بیرون. اما در معنی اهبطوا تنزل و سقوط هم نهفته است یعنی برگردید به زندگی ذلیلانه بردگی که در مصر داشتید

[5] اصطلاح «گوساله» به غلط معروف شده در قرآن «عجل» آمده به معنی گاو نر اخته نشده که آن را تنها برای تلقیح نگه داری می کنند و از کارهای دیگر و امور کشاورزی معافش می دارند که اگر خوب تغذیه شود زیبا ترین و پر ابهت ترین جانور می شود

[6] سوره طه آیه 95