دوشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۶

صفحه اول >> کتاب ها => انقلاب مخملی در ایران



 مقدمه

پیش از هر سخن، آن چه را که در آثار متعددم گفته ام در این جا نیز با همان ادبیات مردمی تکرار می کنم: بنده فرد سیاسی نیستم و کاری با سیاست ندارم و پیکان ما از ژیانی اگزوز نداشت. چرائی این موضوع بماند.

و چون از دوران جوانی به ویژه 20 سال اخیر- حتی در دوره ای که یک فعال سیاسی بودم- کارم تبیین و توضیح مکتب قرآن و اهل بیت(ع) است و همه کتاب ها و مقالاتم را در این باره نوشته ام و غیر از این کار، و دفاع علمی از مکتب، کاری ندارم. بنابر اقتضای ضروری کارم بر خود لازم دانستم که دربارۀ آن چه انقلاب مخملی نامیده می شود مطلبی را بنویسم، زمینه چنین پدیده اجتماعی را درجامعه ایران، بررسی کنم تا عوامل توفیق و نیز عوامل عدم توفیق آن در این جامعه شناخته شود.

و هرگز قول نمی دهم که همۀ زوایا و فروعات این مسئلۀ بزرگ را بررسی و همۀ عناصر جامعه شناختی این موضوع بس بزرگ و مهم را در این نوشتۀ کم حجم خواهم آورد. زیرا چنین بحثی مجال دیگری می طلبد.

این موضوع به حدی بزرگ و مهم است که بدون اغراق باید گفت: شایسته و ضروری است یک کرسی ویژه در حوزه و نیز در دانشگاه برای آن اختصاص یابد. زیرا کار علمی بزرگ و پر اهمیت به نام «شیعه شناسی» مقدمۀ این موضوع است تا چه رسد به خود آن. اگر خودمان دربارۀ مکتب تشیع و عناصر اصلی و فرعی ماهیت آن کار نکرده ایم، دیگران دستکم حدود یک قرن در این موضوع کار کرده اند. ماسینیون استاد معروف دانشگاه امریکائی سوربون در فرانسه، چهل سال دربارۀ حضرت فاطمه(ع) کار و تحقیق کرده است. تنها همین نمونه برای شناخت تنبلی و غفلت ما کافی است. اما بررسی کمیت و کیفیت کار تحقیقی غربیان درباره شیعه، خود یک موضوع بس مهم است و اگر چنین کاری را انجام دهیم به خوبی روشن می شود:

1- فرار مغزها: بدون تعارف باید گفت: مغزهائی که فرار می کنند مغزهائی سبک و مصداق «پر در هوا» هستند که فرار می کنند یک مغز ریشه دار و موقّر هرگز فرار نمی کند. اما آن ها گونه های متعدد هستند و با صرف نظر از گونه های فرعی در اصل دو نوع می شوند:

الف: افرادی که کارشان در تجربیات است: در گذشته یکی از مولّفه های انگیزه فرار اینان، عدم امکانات در داخل کشور برای مدارج بالای کار علمی تجربی بود و این کمبود، جاذبه مرکزی منظومه خودی را ضعیف می کرد و شخص مانند یک سنگ سرگردان کیهانی به سوی منظومه بیگانه جذب می شد. این واقعیت تا حدودی حق را به آنان می داد. اما امروز این مولّفه در ترکیب عناصر انگیزۀ فرار وجود ندارد. امروز مؤثرترین عنصر این انگیزه بقایای رسوبات غرب زدگی در جامعه ما است؛ دو خانواده از دوستان و نزدیکان من، دیندار، شیعه کامل، عاشق جامعه شیعی خود که حتی المقدور منافع تشیع را به منافع شخصی ترجیح می دادند، اتفاقاً فرزندی از این و فرزندی از آن به اصطلاح دانش آموز ممتاز شدند از طرف دولت یکی را همراه یک گروه و دیگری را همراه گروه دیگر، برای مثلاً یک مسافرت تکامل فکری به اروپا بردند، برگشت نوجوان از سفر همان و تغییر ماهیت خانواده، همان. دو خانواده دو آتشه در مخالفت با غرب زدگی، ششدانگ غرب زده شدند. به یاد مقاله ای افتادم که سال ها پیش در روزنامه اطلاعات تحت عنوان «آتی قاشمر» نوشته بودم، گوئی آنان که غرب زده نیستند دست شان به نعمت غرب زدگی نمی رسد. یاد جلال آل احمد بخیر.

ب: افرادی که کارشان علوم انسانی است: اکثر پویندگان رشته های مختلف این علوم نیز در معیار و محک انگیزه شناسی با فراریان تجربی همگون هستند، تنها در یک حوزه است که فراریانش در اثر افتادن به رودخانه خروشانی است که غربیان در «شیعه شناسی بیش از یک قرن شان»آن را به وجود آورده و به جریان انداخته اند.

غربیان به خوبی دریافته اند که شیعه از آغاز (روز رحلت پیامبر-ص-) دو جریان کاملاً متفاوت بوده و در کنار هم تا میانه قرن سوم هجری (گاهی هم در چالش با همدیگر) حضور داشته اند: شیعه ولایتی و شیعه وصایتی.

در میانه قرن سوم وصایتیان رسماً و عملاً تشیع را واگذاشته و به راه دیگران پیوستند، پیش از آن به ولایت معتقد نبودند در آن تحول وصایت را نیز از اصول عقاید شان، کنار گذاشتند. از آن به بعد شیعه وصایتی که همیشه اکثریت شیعه با آنان بود و توانسته بودند بنی عباس را به خلافت برسانند، به خواست خودشان از شمول عنوان شیعه خارج شدند. تنها جریان کوچکی از وصایتیان به نام «زیدیّه» در تشیع وصایتی خود باقی ماندند که امروز نه چیزی از ولایت می فهمند و نه چیزی از وصایت.[1]

غربیان به طور کاملاً دانسته و عمدی کوشش کرده و می کنند که دو جریان شیعه را یک جریان واحد، معرفی کنند که همان تشیع وصایتی باشد و به ذهن ها القاء می کنند که شیعه از آغاز به علم غیب امام و معصوم بودن امام اعتقاد نداشت؛ شیعه در قیام خود با زید بیعت کرد که نه به علم غیب او معتقد بودند و نه به عصمت او، شیعه قیام کرد و عبدالله سفّاح را به امامت برگزید و خلافت عباسی را تاسیس کرد بدون این که به علم غیب و یا عصمت او معتقد باشد. شیعه ای که به این دو اصل معتقد باشد از نیمه قرن سوم پیدایش یافته است.

اروپائیان در این موضوع نه فقط وجدان انسانی بل امانت علمی را نیز زیر پا
می گذارند یک موضوع بزرگ تاریخی و واقعیت روشن تر از خورشید را، وارونه قلمداد می کنند و موفق می شوند پی در پی و به طور متسلسل افراد اندیشمندی از ما را فریب داده و به سوی خود جذب کنند. فردی که در آغاز مسلمان و سپس شیعۀ محقق می شود، در صدا و سیما به تبیین دین و تشیع می پردازد، و خطبه متقین نهج البلاغه را شرح می دهد، ناگاه چرخیده با جریان رودخانه مذکور همراه می شود، به انکار علم غیب و عصمت امام قناعت نمی کند، رسماً و عملاً با صراحت زبان و با تکتیب قلم در اینترنت به جهانیان اعلام می کند که- نعوذ بالله- پیامبر اسلام(ص) دچار خطا و خطاها شد. و خطاهای خود را در قرآن نیز جای داده است.

 گویند: روزی باران به شدت بارید و خانه ملا نصرالدین چکه کرد، بارش باران تمام شد اما هنوز سقف خانه چکه می کرد، ملا نگاهی به سقف کرد گفت: ای خراب شده حالا که خانه نشدی دستکم بیرون باش، باران بند آمده تو هنوز
می باری.

حضرات، شیعه ولایتی نشدند دستکم شیعه وصایتی باشند، وصایتی نشدند دستکم سنی شوند سنی نشدند لااقل مسیحی شوند مانند همان مسیحیان که مرادشان هستند و هرگز دست از «عنصر الوهیت عیسی» بر نداشته اند و بر نخواهند داشت و در انتظار مراجعت عیسی(ع) از آسمان و ماجرای بزرگ پیشگوئی شده «آرما گدن» به بخش های مختلف خاورمیانه لشکرکشی کرده و می کنند و در این راه صدها و بل هزاران دانشمند متخصص- به قول دکتر شریعتی- به آخور بسته اند.[2]

به نظر این مغزهای فراری، محال است که 14 نفر مورد نظر شیعه، دارای علم غیب و عصمت باشند، در حالی که رهبران فکری شان به الوهیت عیسی(ع) و بر این که او در آسمان است و زنده است، ایمان دارند.

اینان با ژست واقعیت گرائی، نمی توانند عمر و زندگی طولانی امام زمان(عج) را بپذیرند، در حالی که غربِ محبوب شان همۀ قدرت اعتقادی، سیاسی، نظامی، محافل تحریف گر علمی، دانشمندان برنامه سازی را یکجا و کلاً در آماده سازی راه برای مراجعت عیسی که غیبتش وارد سومین هزاره شده است، بسیج کرده و به کار گرفته است.

درباره فرار مغزهای تجربی گفته شد که جاذبه مرکزی منظومه خودی ضعیف بود و این اقمار یا سنگ های سرگردان به منظومه دیگر ملحق می شوند. اما زمینه فرار پی در پی، مرتب و متسلسل این مغزهای علوم انسانی چیست؟ یک دانشگاهی محقق یا یک دانشمند محقق حوزوی ما از شنیدن دو عنوان تشیع ولایتی و تشیع وصایتی، به اصطلاح یکّه می خورد و نیم گامی به عقب رفته و می گوید: این دیگر چه اصطلاحی است شیعه علوی و شیعه صفوی شنیده بودیم اما این از کجا آمد؟-؟!

درست است: وقتی که هیچ کاری در شیعه شناسی نکرده ایم واقعیت عظیم دو جریان تاریخی شیعه از نظرمان پنهان می ماند، دانشجوی نابغه ما با ذهن خالی وارد دانشگاه امریکائی سوربون که در خاک فرانسه است، می شود، بر می گردد با کوله باری از شیعه شناسی در ذهن، که شیعه را از آغاز وصایتی می داند، پیدایش شیعه ولایتی را نه در زمان علی(ع) و نیز نه در نیمه قرن سوم که غربیان القاء می کنند، بل در زمان صفویان می داند؛ وصایتیان را شیعه علوی و ولایتیان را شیعه صفوی می نامد. در وصیتنامه اش به «ظهور آخرالزمان» معتقد می شود نه به «ظهور حجة بن الحسن العسکری»[3].

آنان که به مرحوم شریعتی سنّی گفتند، خودشان تشیع و دو جریان آن را نمی شناختند. او هرگز سنّی نبود عاشق علی(ع) و امام حسین(ع) و به اصطلاح محو در کمال فاطمه(ع) و زینب(ع) بود. او یک شیعه وصایتی بود.

من هیچ کاری با ماجراهای 22 خرداد ندارم، در صدد تبیین یک عنصر تعیین کننده جامعه شناختی در جامعه ایران هستم که توفیق و عدم توفیق آن چه انقلاب مخملی نامیده می شود، کاملاً به آن بستگی دارد. و هرگز در مقام داوری درباره این که در ماجرای 22 خرداد کسانی در صدد انقلاب مخملی بوده اند یا نبوده اند، نیستم. افق و اهمیت این بحث علمی را به محور یک موضوع سیاسی اختصاص و تنزل نخواهم داد.

اعتذار: علاوه بر بضاعت اندک علمی و نویسندگی خودم، همیشه یک ملاحظه، نوشتارهای من را از شیوائی و حتی از کمال انسجام باز می دارد که عبارت است از نگرش دو جانبه؛ در نوشته ها هم متخصصین را در نظر دارم و هم مردم را، افراد از معلومات در حد دیپلم تا بالاترین سطح علمی مخاطب بنده هستند به مصداق: ران ملخی پیش سلیمان بردن.

در همه نوشته هایم سعی کرده ام تا جائی که ممکن است از به کار گیری اصطلاحات و از ارسال مطلب به بطن اصطلاح و نیز از عبارت پردازی غلیظ علمی، پرهیز کنم گرچه به قول برتراند راسل ما را از دانشکده بیرون کنند.

به ویژه در این جزوه: گاهی روند سخن به سوی عمیق ترین و ظریف ترین مسائل علمی می رود، گاهی به حدی سطحی می شود که بوی توضیح واضحات می دهد. گاهی زبان قلم به شدت سنگین، گاهی دیگر ساده و بیّن می گردد گاهی سخن در مسئله ای به درازا می رود و از موضوع انقلاب مخملی، فاصله می گیرد. رجاء عذر پذیری از ناحیه خواننده هست.

مرتضی رضوی

20/5/1388.ش.

19/8/1430.هـ



[1]  فرق میان تشیع ولایتی و تشیع وصایتی را در نوشته های دیگر از جمله «مکتب در فرایند تهاجمات تاریخی» شرح داده ام و در این جزوه نیز اشاره خواهد شد

[2] دکتر شریعتی درباره سلطان محمود غزنوی می گوید: چهار صد شاعر مداح را به آخور بسته بود

[3] همان طور که مدرسی طباطبائی در کتابش در صدد القاء چنین بذری به ذهن ایرانیان است