شنبه ۷ اسفند ۱۳۹۵

صفحه اول >> کتاب ها => دو دست خدا => فصل اول: امر و خلق



اذن و تدبیر

نوع پنجم از امر

اکنون بر اساس توضیحاتی که در بخش های پیش گذشت، یک مقایسه ای میان امر و خلق بکنیم تا ببینیم غالباً متن جریان کائنات با امر است یا با خلق؟-؟

ابتدا برای کامل شدن موضوع این پرسش، باید دید اصالت با کدامیک است: امر اصالت دارد یا خلق؟-؟

امر از نوع اول که پدیده اولیه جهان را ایجاد کرده و سپس به طورمداوم از مرکز جهان ایجاد کرده و جهان را بزرگ تر می کند، اصالت دارد. زیرا اگر آن نباشد جهان وجود ندارد تا دارای جریان قوانین و فرمول های خلقی باشد.

اما در متن کائنات غالباً جریان خلق حاکم است. و منشأ علم و دانش اعم از علوم تجربی و علوم انسانی، همان جریان خلق است. زیرا


همان طور که پیش تر گفته شد علم و دانش یعنی «شناختن قوانین و فرمول های جهان هستی». جریان و حوادث امری هرگز «موضوع علم» نمی شود و مخصوص خود خداوند متعال است.

همین طور برنامه زندگی و تولید (اعم از تولیدات کشاورزی و صنعتی) و مسکن سازی و همۀ کارهای انسان باید بر اساس محاسبات جریان و قوانین خلقی، استوار باشد؛ از باب مثال: باید در اندیشه استحکام ساختمان در برابر زلزله باشد و نگوید: اگر یک زلزله امری بیاید هیچ چیزی در برابر آن توان مقاومت ندارد. درست است ممکن است یک حادثه امری بیاید و کل کرۀ زمین را متلاشی کند لیکن انسان همان طور که توان علمی در برابر امر ندارد همان طور هم موظف نیست کارها و زندگی خود را بر اساس امر و خلق (با هم) استوار کند.

انسان در مقابل امر تنها یک وظیفه دارد: بداند و ایمان داشته باشد که خداوند کار امری هم دارد و بپاید که ستم و گناه نکند تا مورد بلای امری قرار نگیرد. و همین طور است جامعه: جامعه نیز باید خودپائی و خود پالائی بکند تا گرفتار بلای امری نگردد.

اذن و تدبیر: درست است آن چه غالباً در متن هستی جریان دارد جریان خلق است نه امر. اما همان جریانِ صرفاً خلقی نیز به سر خود رها نشده و دائماً زیر نظر و تدبیر خداوند است.

در این جای بحث به پیچیده ترین نکته می رسیم و ناچاریم از برخی اصطلاحات یاری بگیریم:

اگر کبریتی را روشن کنید و زیر انگشت تان بگیرید آن را می سوزاند. در این مثال، آتش علت است و سوختن معلول. وقتی که علت وجود داشته باشد بی تردید معلول نیز وجود خواهد داشت.

اما همان علّت یعنی وجود آتش در سر کبریت، خود معلول علت هائی است مانند چوب کبریت و آن عللی که درخت و چوب را به وجود آورده، و مانند گوگرد سر کبریت و علت هائی که گوگرد را به وجود آورده اند. و مانند اصطکاکی که علت می شود تا گوگرد مشتعل شود.

بنابر این در سوختن انگشت به وسیله کبریت هزاران علت در جریان های متعدد و مختلف ردیف شده و جریان یافته اند تا حادثۀ سوختن رخ داده است.

در این جریان های مختلف که در بسترهای مختلف پیش آمده و هر علت معلول خود را به وجود آورده است. همگی تخلّف ناپذیر بوده اند؟

پاسخ: باید روشن شود مراد از «تخلّف» چیست؟ اگر مراد از تخلّف این باشد که یک علت کاملاً وجود داشته باشد اما معلول آن حادث نشود؛ این تخلّف ناپذیر است مگر این که امری بیاید و حادثه ای مانند نسوزانیدن آتش ابراهیم را، پیش آورد. که اولاً خیلی نادر و کم تر رخ داده است و ثانیاً این صورت از تخلّف در این جا از بحث ما خارج است. در این جا درصدد توضیح نوع پنجم از امر هستیم.

و اگر مراد از «تخلّف پذیری» و «تخلّف ناپذیری» این باشد که جریان علّت و معلول را خداوند به راه انداخته و آن به طور خود کار، کار می کند و مستقل از خدا است، باید گفت: این سخن درست نیست.

زیرا جریان علت و معلول یک چیز «لوله کشی شده» نیست بل «انعطاف پذیر» است.[1]

دعا: دعا یعنی چه؟ دعا که در مکتب اهل بیت(ع) «مخّ العباده» نامیده شده (و کسی که هرگز دعا نکند، دین ندارد) به این معنی است که: خدایا در آن جریان های علت و معلول که در بسترهای متعدد به سوی من و زندگی من می آیند اگر منفی هستند تغییری ایجاد کن که مثبت و برای حال من مفید باشند.

کافی است دعا مستجاب شود و در مرحله ای از جریان علل، ذرّه ای تغییر رخ دهد و دعا کننده به مراد خود برسد. بنابر این، جریان علت و معلول لوله کشی شده نیست انعطاف پذیر است.

دعا به عنوان مثال آورده شد تا ذهن مان به دریافت مسئله نزدیک تر شود.

جریان خلق و قوانین و فرمول های آن هر لحظه نیازمند «اذن» است تا به راه خود ادامه دهد، ممکن است اذن داده شود و این جریان غالب در متن خلق است. و گاهی اذن داده نمی شود. در این صورت آن چه رخ می دهد چیست؟

گفته شد در این جا از آن نوع امر که جریان قوانین خلقی را به ترمز کشاند (مانند ماجرای ابراهیم) یا به آن شتاب دهد (مانند بلاهائی از سنخ طوفان نوح)، بحث نمی کنیم در صدد بیان یک نوع دیگر از امر هستیم؛ ویژگی این نوع این است که نه به ترمز می کشاند و نه به قوانین خلقی شتاب می دهد. بل در اجزای علت (در مسیر آن هزاران علل) تغییر ایجاد می کند؛ یک ذره تغییر در جریان برخی از آن هزاران علل، جهت جریان را عوض می کند.

به عبارت دیگر: این امر به منزله «جواز» است جریان منعطف می تواند در جهت های مختلفی جاری شود، این امر تعیین کننده آن مسیر و آن جهت است.

حتی سوزانیدن شعله کبریت انگشت را نیازمند «اذن» است گرچه اگر بنا بود نسوزاند در مراحل پیشین، تغییری ایجاد می شد نه پس از مشتعل شدن آن. اگر پس از مشتعل شدن نسوزاند از سنخ ماجرای حضرت ابراهیم می شود نه از سنخ امری که در این جا مورد بحث است.

همۀ انسان ها به این نوع کار امری خدا باور دارند حتّی افراد لاابالی و هیچ انسانی پیدا نمی شود که در این کار امری خدا چشم طمع نداشته باشد، این است که همۀ افراد انسان دعا می کنند کم یا بیش. فطرت انسان این نوع کارهای خدا را کاملاً احساس می کند و می شناسد. حتی آنان که کاری با دین و عبادت ندارند در مواقعی دعا می کنند.

قرآن: وَ الْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّه (اعراف58): زمین خوب و مستعد گیاه خود را می رویاند به اذن خدا.

زمینی که از هر جهت مستعد است و همۀ قوانین و فرمول های لازم در آن فراهم است باز با اذن خدا می رویاند.

حتّی کسی که می خواهد ایمان آورد این خواستن او وقتی در قلبش حاصل می شود که خداوند اذن داده باشد.

وَ ما كانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّه (یونس100): و هیچ نفسی نمی تواند ایمان بیاورد مگر با اذن خدا.

وَ ما كانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّه (آل عمران145): هیچ کس نمی میرد مگر با اذن خدا.

و آیات دیگر.

خداوند جریان خلقی و قوانین آن را به سر خود رها نکرده است بل دائماً آن را مدیریت و تدبیر می کند:

ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ يُدَبِّرُ الْأَمْر ـ یونس3ـ (کائنات را آفرید) سپس در مقام تدبیر جهان قرار گرفت.

يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْض (سجده5): امور جهان را از آسمان تا زمین، تدبیر می کند.

توجه: امر در این آیه به معنی ای که مورد بحث ما است نمی باشد، به معنی عرفی است یعنی امور جهان خلقت. و همچنین در آیه زیر.

وَ مَنْ يُدَبِّرُ الْأَمْرَ فَسَيَقُولُونَ اللَّهُ فَقُلْ أَ فَلا تَتَّقُون ـ یونس31ـ :(از کافران بپرس:) چه کسی امور جهان را تدبیر می کند، خواهند گفت: خدا بگو پس چرا تقوی نمی کنید.

در این آیه به آن احساس فطری که در این مباحث دوبار به آن اشاره شد، توجه می دهد و می فرماید حتی اگر از کافران هم پرسیده شود چه کسی امور این جهان را تدبیر می کند خواهند گفت: خدا تدبیر می کند.

کافران نیز دعا می کنند، محال است انسانی پیدا شود و هرگز دعا نکند. انسان با دعایش می خواهد از خداوند در تدبیر امور و در جهت دادن به جریان علت و معلول و به جریان قوانین و فرمول های خلقت، او را نیز در نظر رحمت خود داشته باشد. حتی ارسطوئیان و نیز محی الدین بن عربی که به جبر علّی معلول معتقد هستند[2] و دعا را به صراحت انکار می کنند باز دعا می کنند.

در پایان این بخش نیز یادداشت می کنیم:

1- جریان علت و معلول، جریان قوانین و فرمول های جهان خلقت (مانند ساعت کوک شده) به سر خود رها نشده است.


2- جریان علت و معلول در هر مرحله و هر لحظه نیازمند «اذن» است که کار خود را بکند.

3- علاوه بر چهار نوع کار امری خدا، نوع پنجم امر هست که جهان را تدبیر می کند: اذن می دهد یا ایجاد تغییر می کند.

4- هم واقعیت جهان هستی، این امر را نشان می دهد و هم فطرت انسان، حتی انسان کافر.



[1] اگر آن طور که ارسطوئیان جریان علت و معلول را لوله کشی می دانند، و از جانب دیگر به «امر» هم باور ندارند، صحیح دانسته شود، باید گفت: جریان علت و معلول چیزی است که خود خدا نیز قدرت تغییر در آن را ندارد. (نعوذ بالله). و لذا ارسطوئیان نه اعتقادی به دعا دارند و نه می توانند دعا کنند. اگر کسی از آنان دعا کند بی تردید از عقل معاف است گرچه مدعی عقل باشد و ذهن گرائی ارسطوئی را معقول و قرآن و حدیث را منقول بنامد. خدای ارسطوئیان عاجز از ایجاد است و به قول ارنست رنان و ویل دورانت، عاجز از هر کار است

[2] رجوع کنید «محی الدّین در آئینه فصوص» ج1 بخش دعا، در سایت بینش نو.