پنجشنبه ۷ ارديبهشت ۱۳۹۶

صفحه اول >> کتاب ها => دو دست خدا



مقدمه

انسان موجودی است در درون این جهان بزرگ و عضوی است از اعضای آن و جزئی از اجزاء آن. و بدین جهت مشمول قوانین فیزیکی جهان به عنوان «کلّ»، و مشمول قوانین حیاتی به عنوان بخشی از جهان، است نه جدای از آن، و نه بریده از قوانینش، و نه جراحی شده از آن، است.

انسان دارای چیزی است به نام «اراده و اختیار» که او را موجود ممتاز و متفاوت کرده است اما اراده و اختیار، تنها عامل امتیاز است نه عامل جدائی و جراحی. عامل برتری است نه عامل استقلال از جهان، بل برعکس: اراده و اختیار و عقل، انسان را بیش از هر موجود دیگر، نیازمندِ دیگر اعضا و اجزای جهان کرده است. زیرا در این جهان موجودی که بیش تر درک کند دارای اراده و اختیار هم باشد مطالبات بیش تری دارد، یعنی درک، اراده، اختیار و گزینش، عرصۀ نیاز را گسترده تر می کند، وابستگی ها را افزایش می دهد و بر عدم استقلال انسان تاکید می کند.


از جانب دیگر، جهان به عنوان یک «کل» و نیز اجزای آن، به هیچ جزء دیگر استقلال نمی دهند. به موجود با اراده و اختیار اجازه می دهند که در قوانین و فرمول های آن شناخت کرده و از آن قوانین مطابق برداشت خود استفاده کند (حسن استفاده یا سوء استفاده) و این اذن و اجازه نیز موقتی و تنها یک «فرصت» است.

انسان در طول تاریخش هر دو جانب قضیه را به خوبی درک کرده است؛ یعنی هم به قدرت استثنائی ممتاز خود توجه دارد و هم به عدم استقلال خود توجه دارد.

بنابر این اصل مسئله برای انسان کاملاً روشن است و در این موضوع فرق نمی کند پی رو کدام آئین، نژاد یا متعلق به کدام دوره از تاریخ و یا متعلق به کدام بخش ازجغرافیای جهان باشد؛ این اصل، همگانی و همه جائی است.

لیکن آن چه برای او مشکل بوده و هست تعیین قلمرو این قدرت ممتاز در خلال عوامل عدم استقلال، است. به ویژه چگونگی رابطه این توانمندی با آن ناتوانمندی.

تشخیص این مطالب به حدی برای او مشکل است که گاهی خود را چنان با اراده و مختار می بیند که مدعی حاکمیت بر کل جهان می شود و گاهی خود را چنان عاجز و ناتوان می بیند که خود را بازیچۀ جهان می داند که اگر جهان کودک هم باشد او را توپک بازی خود قرار داده است. همین طور است جامعه ها، که گاهی از آن طرف دیوار می افتند و گاهی از این طرف سقوط می کنند.

اعتدال در این بستر و دست یابی به «تشخیص اعتدال» که مساوی است با «حقیقت»، اولین چیزی است که افراد بشری و جامعه ها هرگز به آن دست نیافته اند تنها در مواقعی نوک انگشتان شان به آن نزدیک شده است.

با این نگرش مشاهده می کنیم که با یک موضوع بزرگ، سترگ، به شدت پیچیده، کلاف سردرگم که تا کنون سرنخ آن پیدا نشده، روبه رو هستیم.

شناسائی موضوع: برای یک رهرو جوان اندیشه و دانش، اولین تذکری که باید داده شود این است: پیش از ورود به هر مسئلۀ علمی ابتدا توجه به بزرگی و کوچکی موضوع، سادگی و دشواری آن، لازم است. زیرا اگر مسئله بزرگ را کوچک انگاریم یا مسئله کوچک را بزرگ انگاریم، نیروی اندیشه خود را منحرف کرده راه را بر خود دشوار و گاهی تبدیل به بی راهه خواهیم کرد.

این سخن بدین معنی نیست که موضوعات را در نظر خود به غول تبدیل کنیم جسارت و گستاخی را که اولین شرط دانش طلبی است از دست بدهیم، و یا در همین موضوع بحث ما گرفتار خود کم بینی شویم. مقصود، شناسائی موضوع است که گام مهم و ضروری اول، است.

اشاره کردم که موضوع بحث ما به حدی پیچیده و کلاف سردرگم است که تا کنون سر نخ آن پیدا نشده، این ادّعا دو پرسش زیر را در ذهن ایجاد می کند:

1- می گوئید مکتب قرآن و اهل بیت(ع) همه چیز را بیان کرده و «تبیان کلّ شیئ» است، چرا مسئله قضا و قدر را باز نکرده است؟

پاسخ این پرسش در طول این دفتر روشن خواهد شد که این مکتب این مسئله را نیز کاملاً باز کرده است، جامعه از آن کناره گرفته و به این سو و آن سو رفته است، حتی آن عده از پی روان این مکتب که در این موضوع کار کرده اند؛ اکثریت شان سبک و روال التقاطی در پیش گرفته اند و اقلیت شان نیز توانمندی کافی را نداشته اند و لذا مسئله همچنان حل نشده مانده است، این واقعیت را در طی این دفتر خواهیم دید.

این سخن دربارۀ اکثریت مذکور، یک بدیهی است اما دربارۀ اقلیت مذکور که نه به این سو و آن سو رفته اند و نه اندیشه التقاطی داشته اند ظاهراً غیر منصفانه است، اینان چرا توانمندی کافی را نداشته اند!؟

پاسخش روشن است: برای این که رهروان واقعی مکتب اهل بیت(ع) همیشه سرکوب شده اند، فاقد هرگونه امکانات بوده و تنها توانسته اند با ایثارها و جان بازی ها یک فقه کامل و پر افتخار بپرورانند. همۀ متون تفسیری یا سنّی هستند و یا در بستر آن، بدون استثناء. متاسفانه این بستر هنوز هم ادامه دارد مگر قدم هائی که برداشته می شود و باید به آن ها امید بست.

2- پس شما می خواهید با نوشتن این جزوه چنین معمّای بزرگ و پیچیده را باز کنید؟

پاسخ: ادعا نمی کنم که تبیین این مسئله را چنان که مکتب اهل بیت(ع) بیان کرده، آورده ام، کوچک تر از آن هستم که چنین ادعائی بکنم. اما با تمام جسارت عرض می کنم: تا حدودی به آن نزدیک شده ام که گنگی مسئله کاملاً از بین رفته و سیمای آن را شبیه علوم دیگر کرده ام، سر کلاف را نشان داده و چگونگی باز کردن آن را نیز توضیح داده ام، حال این توضیح چه قدر روشن و واضح است؟ نمی دانم، بسته به لطف خواننده است.

این خود ستائی و منیّت نیست. زیرا امروز و با امکانات امروزی، هر متخصص در این کار، اگر ذهنش را از اندیشه های التقاطی دور بدارد و مسئله را فقط و فقط با اصول و مبانی مکتب اهل بیت(ع) بررسی کند مانند من و خیلی بهتر از من، آن را شرح خواهد داد. اما چه می توان کرد هنوز هم به تنور دود انگیز و کور کنندۀ التقاطی، مفتخرانه هیزم تر یونانی و بودائی می ریزیم و مغز جوانان را آلوده می کنیم.

کوشیده ام این مسئلۀ بزرگ و بس پیچیده را به حدّی با بیان و اسلوب سهل و آسان، شرح دهم که یک دانشجوی دوره کارشناسی به آسانی جان مطلب را دریابد. و برای این کار پس از تکمیل هر بخش، آن را به یک دانشجوی کارشناسی رشتۀ مدیریت بازرگانی داده ام آن را مطالعه کرده و معلوم شده که آن را فهمیده است. درست است: رشته اش مدیریت بازرگانی است همراه با استعداد خوبی که دارد.

ونیز: هر بخش را آقائی که کارشناس رشته فلسفه غرب است مطالعه کرده و سهولت آن را تایید کرده است. حتی بعضی از دوستان انتقاد می کنند: مطالب به حدی آسان شده که به علمیت آن لطمه خورده است.

و منظور این نیست که این دفتر فقط به خاطر حوزویان و یا دانشگاهیان نوشته شده، مقصود این است که هر کس در این حد معلومات داشته باشد این مسئله سترگ و پیچیده را برایش حل می کند.

توقع: از خواننده محترم توقع دارم:

1- اگر در ذهنش چیزهائی از یونانیات و بودائیات هست، آن ها را (گرچه به طور موقت) کنار بگذارد. زیرا قرار است این مسئله از نظر مکتب اهل بیت(ع) به طور ناب و بدون التقاط، بررسی شود. والاّ لطف کرده و از خواندن این دفتر، خود داری کند که نویسنده اش به شدت از یونانیات و بودائیات، به طور مستدل بیزار است.

2- این دفتر با قطع رُقعی در 263 صفحه آماده شده. برای این که نتایج هر بخش از مباحثه پایۀ بخش و بخش های بعدی است، در پایان هر بخش، نتیجه ها را به طور خلاصه در شماره هائی ردیف کرده ام.

خواهشمندم در آغاز مطالعه چند برگ کاغذ و یک خودکار داشته باشند و آن ها را یادداشت فرمایند. در این صورت، معمای بزرگ حل می شود، و معمّا که حل گشت آسان است.

سبک و روال، ورود و خروج، در این دفتر، هیچ شباهتی به متونی که تا کنون در این باره (از هر مسلک و مذهبی) نوشته شده اند، ندارد. به گمانم این شیوه و روال ابتکار من نیست اقتضای برگزیدن راه ناب ائمه(ع) است.

در عالَم اندیشه، راه اهل بیت(ع) راه روشن و «سبیل الرّشاد»[1]، و صراط مستقیم است و کس نبود گمشده در راه راست.

 

روز عید غدیر  18/12/1429 هجری قمری

27/ 9/1387 هجری شمسی

مرتضی رضوی



[1] سورۀ غافر، آیه29، و نیز آیه40