سه شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۶

صفحه اول >> کتاب ها => جامعه شناسی کعبه



قبله موقت: مدت زمان این «موقت» از چه زمانی تا به چه زمانی بوده است از چه وقتی شروع شده و تا چه وقتی ادامه داشته است؟

پاسخ این پرسش در چرائی این موضوع، است؛ چرا بیت المقدس در برهه ای از زمان نقش قبله را ایفا کرده است؟ باز باید به تاریخ کعبه برگردیم:

کعبه پس از تجدید بنا توسط حضرت ابراهیم و حضرت اسماعیل، دورانی تحت مدیریت اولاد اسماعیل بود. سپس عرب عمالقه عهدی را که با هاجر بسته بودند شکسته و اداره کعبه را به دست می گیرند. در دوران سوم قبیله جُرهم آن را از دست عمالقه خارج می کنند. و در دوران چهارم از نو آل اسماعیل به این سمت خود می رسند و در دوران پنجم قبیله بنی خزاعه آن را از دست نسل اسماعیل می گیرند و در دوران ششم قریش (اولاد اسماعیل) به رهبری قُصی یکی از اجداد پیامبر اسلام(ص) آن را از دست بنی خزاعه خارج می کنند.

دوران اول و دو م حدود 1400 سال طول کشیده است زیرا آغاز دوره سوم یعنی آغاز مدیریت قبیله جُرهم بر کعبه در قرن ششم قبل از میلاد است[1] و تاریخ تجدید بنا به دست ابراهیم 2000 سال پیش از میلاد است.

سه دوره دیگر (مدیریت بنی جُرهم و مدیریت آل اسماعیل و بنی خزاعه) حدود 1022 سال بوده است. قصی رهبر قریش در قرن دوم پیش از هجرت[2] آن را از دست بنی خزاعه گرفته است. یعنی حوالی سال 422 میلادی زیرا تاریخ هجرت در 622، است.

اکنون موضوع مهم و قابل توجه این است: عمروبن لُحی رئیس بنی خزاعه، اولین کسی است که بت ها را در داخل کعبه قرار داده است[3].

تاریخ زندگی عمروبن لُحی و نیز تاریخ قرار دادن بت ها در داخل کعبه، به طور دقیق، معلوم نیست این قدر روشن است که او در دوره استیلای بنی خزاعه بر کعبه، می زیسته است. بنابر این حدود 200 سال پیش از هجرت پیامبر اسلام(ص) از مکه به مدینه، بت ها در داخل کعبه قرار داشته اند (و بیش از این رقم دقیقی نمی توان تعیین کرد). یعنی حدود 422 سال پس از میلاد و حدود 1357 سال پس از سلیمان. و بر اساس بالاترین احتمال، حضور بت ها در کعبه بیش از 400 سال نمی تواند باشد.

و در فصل «کعبه در آئین یهود» به شرح رفت که کعبه قبلۀ حضرت دانیال و حضرت حبقوق، نیز بوده است که در حوالی سال 550 قبل از میلاد می زیسته اند یعنی حدود 400 سال پس از سلیمان، و این دلیل روشنی است که مردم یهود نیز در آن زمان مانند پیامبران شان کعبه را قبلۀ خود می دانسته اند.

لازم است کمی در این باره درنگ کنیم: امروز قبر حبقوق نبی در عمق چند متری قرار دارد همان طور که همه یا اکثر قبرهای قدیمی چنین هستند. زیرا مکان های مسکونی و اطراف شان به دلیل تخریب متناوب ساختمان ها همیشه بالا آمده و به تپه تبدیل می شده است. چون هر خانه و ساختمان که تخریب می شده بدون آن که آوار و نخاله آن به خارج از شهر و آبادی منتقل شود روی همان آوارها و نخاله ها از نو ساختمان سازی می کردند.

اما به نظر می رسد قبر حضرت حبقوق در زمان دفن نیز عمق بیش تری داشته است. زیرا قبر دو طبقه است در طبقه زیرین لحدی از آجر ساخته شده که دو طرف دیواره آن به صورت طاق سقف لحد را پوشانیده است و بدن در آن قرار دارد و در طبقه بالا اشیاء و چیزهائی به ودیعه گذاشته بودند که ماهیت شان برای ما معلوم نیست.

در حوالی سال 1336 شمسی، چند یهودی آن جا را کنده و می توانند اشیاء مذکور را ببرند لیکن طبقه پائین و بدن پیامبر دست نخورده همچنان در جای خود می ماند، معلوم نیست فرصت کندن طبقه پائین را نداشته اند یا با مشاهده طبقه بالا گمان کرده اند که هر چه هست همین است و به ذهن شان نرسیده که شاید قبری در زیر باشد. و یا اساساً کاری با قبر نداشتند و تنها دنبال همان اشیاء بوده اند.

در سال 1372 برخی از مسئولین شهر تصمیم به حفاری مجدد می گیرند تا تکلیف قضیه را روشن کنند، حفاری در داخل بقعه شروع می شود پس از کندن چند متر، قبر ظاهر می شود و آجرهائی از آن را برمی دارند سر و گردن بدن نمایان می شود. به حجة الاسلام و المسلمین آقای بُرنا خبر می دهند ایشان به همراه آقای هاشمی به درون زیر زمین می روند و از نزدیک بررسی می کنند فیلم برداری نیز می شود که اکنون سی دی آن موجود است و از تلوزیون پخش شده و در مطبوعات نیز منعکس شد. در گزارش آقایان چهار موضوع اساسی وجود دارد:

1- از همان جا که سر و گردن آشکار شده بود، مشاهده می شد که در اثر فرسایش 2500 ساله ذرات ریز آجر و ملاط به تدریج روی بدن، آمده است.

2- بدن به پهلوی چپ قرار دارد.

3- سر به طرف مشرق و پاها به طرف مغرب- و چون با جهت مشرق و مغرب زاویه داشت محاسبه کردیم که رو به بیت المقدس است.

4- به هیچ چیزی دست نزدیم (حتی به آن گرد و غبار که روی بدن نشسته بود) تا از ناحیه مراجع تقلید کسب تکلیف شود، که دستور دادند آجرهای برداشته شده را مانند اول سر جای خود قرار دهید و خاک های برداشته شده را به جای خود بریزید. ما نیز همان کار را کردیم.

در طول بیست سال یادداشت هائی درباره کعبه و بیت المقدس به محور «قبله» داشتم برای تکمیل آن لازم شد سفری به تویسرکان داشته باشیم به صورت یک هیئت ده نفره به آن شهر کهن رفتیم تا برای مان روشن شود که آیا در زمان وفات حضرت حبقوق یعنی حدود 550 سال پیش از میلاد بیت المقدس قبله بوده یا پس از آن قبله شده است؟-؟ طبق محاسبه ما بیت المقدس تنها حدود 200 یا 250 و حداکثر 350 سال قبله بوده است که پایان آن، سال دوم هجرت پیامبر اسلام(ص) بوده است.

اگر قبر حبقوق نبی به طرف بیت المقدس بود، مدت زمانی که بیت المقدس قبله بوده به 972 سال می رسید یعنی تقریباً سه برابر رقمی که محاسبه کرده بودیم.

البته در هر صورت هیچ فرقی در اصل مسئله، نداشت. زیرا معبد یا هیکل سلیمان پیش از سلیمان وجود نداشت در حالی که کعبه از آن دور دست های تاریخ که دست تاریخ به آغاز آن نمی رسد، قبله بوده است و در سال دوم هجرت نیز دوباره قبله شده است و بیت المقدس خواه 350 سال و خواه 972 سال قبله باشد در هر دو صورت قبله بودنش موقت بوده است. اما روشن شدن یکی از دو رقم مذکور به طور مشخص، یک نتیجه علمی و تحقیقی بود و هست.

ابتدا به سراغ بقعه رفتیم، راهنما توضیحاتی را که می دانست مشروحاً بیان کرد. سپس عزم دیدار با آقایان برنا و هاشمی را کردیم جناب آقای برنا به مشهد مشرف شده بودند با آقای هاشمی در مسجد سیدالشهداء به صحبت نشستیم توضیحات بالا عین عبارت آقای هاشمی است که همراه جناب آقای برنا به داخل سرداب رفته بودند. چند روز پس از آن آقای برنا در تماس تلفنی توضیحات آقای هاشمی را تایید کرد.

اکنون ابتدا چگونگی دفن و قرار گرفتن بدن این پیامبر را با آئین یهود، مقایسه می کنیم و سپس با آئین اسلام:

مقایسه با آئین یهود: الف: یهودیان میت را در قبر به پشت می خوابانند (نه به پهلو) درست مانند حالت احتضار که در احکام مسلمانان هست. یعنی اگر میت در داخل قبر به حالت نشسته درآید رویش به طرف بیت المقدس باشد.

گرچه این گونه احکام یهودیان معروف و مسلّم است باز به خاطر اطمینان و تامین مدارک کامل و رفع هر گونه شبهه به مرکز «استراخاتون» که «مقام سارح بَت آشیر» نیز نامیده می شود به شهر «پیر بکران» رفتیم از قبرستان وسیع آن جا و بخش های مختلف آن مرکز حتی از مرده شور خانه شان هم دیدار از نزدیک و هم فیلم برداری کردیم. توضیحات مشروح راهنما را نیز ثبت و ضبط کردیم. سپس در «انجمن کلیمیان اصفهان» واقع در نبش چهار راه فلسطین به گفتگوی مشروح با اعضای انجمن نشستیم که در این جا از توضیحات شان تشکر می شود.

و همین طور است گورستان یهودیان در مسگر آباد تهران و در هر جای دیگر.

اما بدن حضرت حبقوق به پهلو قرار دارد نه به پشت، در قبری که همه جوانبش با آجر و ملاط چیده شده و مانند یک صندوق و همچنان سالم و بدون ریزش مانده است که کف آن مسطح و سقف آن به حالت طاق می باشد.

بنابر این حبقوق نبی مطابق احکام و آئین یهودیان دفن نشده است.

ب: به آقای هاشمی گفتم: شما یقین دارید روی بدن به طرف بیت المقدس بود؟ قاطعانه گفت: بلی. سپس ادامه داد: مگر می شود بدن یک پیامبر بنی اسرائیل به طرف بیت المقدس نباشد!؟

گفتم هیکل سلیمان را حضرت سلیمان ساخته و پیش از آن نه معبدی در آن جا بود و نه هیکلی، حتی خود شهر بیت المقدس نیز چندان قدمتی ندارد مسلّم است که پیامبران پیش از سلیمان چنین قبله ای نداشته اند. اکنون ما می خواهیم بدانیم بیت المقدس از چه تاریخی قبله شده است آیا از زمان خود سلیمان یا در قرن ها پس از آن و حبقوق حدود 350 سال پس از سلیمان بوده است و قبر او سند مهمی است برای این مسئله. بنابر این با زمینه ذهنی «مگر می شود قبر یک پیامبر بنی اسرائیل رو به طرف بیت المقدس نباشد» سخن نگو، بر اساس مشاهدات خودت توضیح بده.

لحن بیان آقای هاشمی از قاطعیت افتاد دچار تردید شد و گفت: من پله های پیچ در پیچ را دور زده و به آن پائین رفته بودم، نمی توانم نظر دقیقی بدهم.

گفتم می دانیم که جهت کعبه و جهت بیت المقدس در تویسرکان فاصله زیادی با هم ندارند لطفاً کمی فکر کنید تا پیش زمینه ذهنی دخالتی در نظرتان نداشته باشد.

گفت: نمی توانم نظر قاطعی بدهم بگذارید آقای برنا از مشهد بیاید با ایشان صحبت می کنم با شما تماس می گیرم.

چند روز بعد، در تماس تلفنی گفت: شماره تلفن آقای برنا را می دهم با خودش صحبت کنید.

آقای برنا در تماس تلفنی همان اظهارات اولیه آقای هاشمی را تکرار فرمودند و افزودند: در زمان سابق در اطراف مقبره قبرهای دیگر یهودیان نیز بود که امروز به پارک تبدیل شده است قبر پیامبر نیز مطابق آن ها بود. اما اظهارات خود هر دو بزرگوار نشان می دهد که قبر آن پیامبر مطابق قبر یهودیان نبوده زیرا به پهلو است نه به پشت.

بدیهی است هر دو بزرگوار بر اساس پیش زمینه ذهنی جهت قبله آن را تعیین کرده اند به ویژه با توجه به نزدیکی جهت کعبه و بیت المقدس در تویسرکان. در این قبیل مسائل هر کسی دچار زمینه ذهنی می شود که خواهم گفت خود من و نیز دانشمند بزرگی مانند شیخ حر عاملی صاحب «وسائل الشیعه» نیز دچار پیش زمینه ذهنی شده ایم.

به ویژه وقتی که آقایان مشاهده می کنند بدن به پهلوی چپ قرار دارد ذهنیت شان مستحکم تر می شود و گمان می کنند که یهودیان همیشه به پهلوی چپ دفن می کرده اند و نتیجه می گیرند که همه شرایط این قبر مطابق آئین یهود است پس حتماً قبله اش نیز بیت المقدس است.

از قضا مسئله برعکس است: به پهلوی چپ بودن نشان می دهد که آئین یهود دو دوره متمایز را طی کرده است: دوره اول میت را به پهلوی چپ می گذاشته اند و در دوره دوم به پشت. آغاز دوره دوم آغاز قبله شدن بیت المقدس است. بنا بر این در زمان حضرت حبقوق بیت المقدس قبله نبوده است.  

مقایسه با اسلام: باید اعتراف کنم: وقتی متوجه شدم که حضرت حبقوق به پهلوی چپ دفن شده، به شدت تعجب کردم حتی گمان کردم که آغاز قبله شدن بیت المقدس را باید به پیش از آن پیامبر ببریم زیرا پیش زمینه ذهنی من نیز مانند آقایان چنین حالتی را برایم ایجاد کرد.

و جالب این که این پیش زمینه ذهنی در دانشمند بزرگ مرحوم شیخ حر عاملی نیز بوده است که در «وسائل الشیعه» کتاب الطهاره باب 61 عنوان باب را چنین آورده است: «باب وجوب توجيه الميت فی قبره الی القبلة باَن يجعل علی جنبه الايمن و وجهه اليها»: باب وجوب قرار دادن میت در قبرش به سوی قبله به طوری که به پهلوی راستش گذاشته شود و رویش به قبله باشد.

اما در متن باب، برای رو به قبله بودن حدیث آورده لیکن هیچ حدیثی برای «به پهلوی راست بودن» نیاورده است. در آغاز باب با پیش زمینه ذهنی فتوی داده اما در متن خبری از پهلوی راست نیست. برای این موضوع نه در قرآن و نه در حدیث (غیر از مرسله ای که صلاحیت دلیل را ندارد) هیچ دلیلی وجود ندارد نه از پهلوی راست نامبرده شده و نه از پهلوی چپ. این کار فقط رسم و سیره مسلمانان است.

صاحب جواهر در جلد 4 ص297-296 در احکام دفن، پس از شرح آرای مختلف فقهی می گوید: «هذا کلّه والمسئلة بعده لا تخلو من شوب الاشکال»: با همه این سخنان مسئله (وجوب یا لزوم دفن به پهلوی راست) خالی از اشکال نیست.- زیرا هیچ دلیلی بر آن نداریم.

بنابر این دفن میت به پهلوی راست یا چپ از نظر دلیل قرآنی و حدیثی هیچ فرقی باهم ندارد. تنها رسم و سیره مسلمانان است که میت را به پهلوی راست دفن می کنند.

نتیجه: اگر پیش زمینه های ذهنی را کنار بگذاریم دقیقاً روشن می شود که حضرت حبقوق مطابق آئین دوره دوم یهود که آغاز آن قبله شدن بیت المقدس است دفن نشده و مطابق آئین دوره اول شان بوده که به سوی کعبه دفن شده است.

وقتی که بت ها در کعبه قرار گرفتند برای این که در عبادت موحدان ریبه ای، شبهه ای با بت پرستی پیش نیاید بیت المقدس به طور موقت قبله شده است.

پیامبر اسلام(ص) تا اواسط سال دوم هجرت به سوی بیت المقدس نماز خوانده است.[4] یعنی کعبه حدود 202 سال در اشغال بت ها بوده است. و بیت المقدس در این مدت محدود، قبله بوده است.

آیا در این فاصله پیامبرانی بوده اند که به خاطر حضور بت ها در کعبه، بیت المقدس را قبله قرار داده اند؟ براساس قاعده «زمین هیچ وقت بدون حجت نمی شود» باید گفت: یا پیامبر و پیامبرانی و یا امامانی بوده اند و این کار را کرده اند. و یا دستکم کسان صلاحیت داری بوده اند که این کار را مطابق اصول عقاید شان کرده اند.

اکنون برای بررسی همه جانبه موضوع، مسئله را در میان مثلث بت پرستان، یهودیان حجاز و اسلام، مطابق آن چه در متون آمده، مشاهده کنیم. زیرا از طرفی بت پرستان ایراد می گرفتند که محمد(ص) چرا قبله آباء و اجدادی (ابراهیم و اسماعیل) خود را رها کرده است. و یهودیان می گفتند محمد(ص) از ما تقلید می کند که به بیت المقدس روی آورده است:

پیش تر گفته شد: یهودیان حجاز با همۀ انتظاری که دربارۀ پیامبر موعود مکی، داشتند، با ظهور پیامبر مکی عشق انتظار شان فروکش کرد زیرا مشاهده کردند که این پیامبر، حضرت عیسی و دین او را به رسمیت می شناسد او و مادرش مریم را از هر اتهامی تبرئه می کند و بالاتر از این، او را یک پیامبر اولی العزم و هم شأن موسی و ابراهیم معرفی می کند. این موضوع به همراه انگیزه های دیگر موجب گشت که آنان نسبت به پیامبری که انتظارش را می کشیدند کینه بورزند و خیانت نیز بکنند.

مدینه به مرکز مناظرات دینی و پاسخ و پرسش های عقیدتی میان مسلمانان و خود پیامبر(ص) از یک طرف و یهودیان از طرف دیگر، تبدیل شده بود. یهودیان از همان آغاز حضور پیامبر(ص) در مدینه به هر بهانه ای اسلام را به زیر سؤال می بردند وقتی که در سال دوم هجری قبلۀ مسلمانان از بیت المقدس به کعبه تحول یافت، برای هر دو طرف مشخص گشت که دیگر تفاهم میان مسلمانان و یهودیان زمینه ای ندارد.

پیش از آن، یهودیان می گفتند: تو پی رو ما هستی وگرنه به قبله ما نماز نمی خواندی[5]. قبله ما را می پذیری اما با ما مخالفت می کنی. و گاهی نیز می گفتند: این پیامبر قبله خودش را هم نمی شناخت ما راهنمائی کردیم که بیت المقدس را قبله قرار دهد[6].

یهودیان می دانستند که اسلام دین شان را به رسمیت شناخته و با آنان برخورد نظامی نخواهد کرد، هرچه می توانستند بر اذیت و آزارشان می افزودند به ویژه مسئلۀ قبله را بیش از هر مسئله ای به رخ می کشیدند.

پیامبر(ص) از آغاز در انتظار تحول قبله به کعبه بود قبله ای که اولین بیت ناس بود و همه انبیاء به آن طرف جهت گیری می کردند، بدیهی است که چنین تحولی آرزوی بزرگ او بود، و می دانست که اذیت ها و زخم زبان ها با تحول قبله نیز تمام نخواهد شد به طوری که پس از تحول قبله به کعبه، خود همین تحول را وسیله زخم زبان ها کردند هم بت پرستان و هم یهودیان.

قرآن: وما جعلنا القبلة الّتی کُنتَ عليها الّا لنعلم مَن يتبّع الرّسول ممّن ينقلب علی عقبيه:[7] و قرار ندادیم قبله ای را که بر آن بودی مگر تا بدانیم چه کسی از پیامبر پی روی می کند و چه کسی به گذشته خود بر می گردد.

بیت المقدس را قبله قرار ندادیم مگر برای این که روشن شود چه کسی از بت ها دست بر می دارد و چه کسی مرتجعانه به آن ها وفادار می ماند. بت پرستان مکرر می گفتند: تو چرا قبلۀ اجداد خودت ابراهیم و اسماعیل را ترک کردی[8] و مسلمانان می گفتند: چون کعبه را پر از بت کرده اید. بنابر این قبله قرار گرفتن بیت المقدس برای روشن شدن دقیق خط مرز توحید و بت پرستی بوده است. اینک پیامبر و مسلمانان از مکه خارج شده و به مدینه مهاجرت کرده اند، اینان که از همه چیزشان گذشته اند دیگر برای نماز خواندن به سوی کعبه هیچ شائبه ای وجود ندارد، بل در مدینه شائبه دیگر پیش آمده که بهانه دست یهودیان است، برای تحول قبله به کعبه (به اصطلاح) مانع مفقود و مقتضی حاصل شده است.

قرآن: قَد نَریا تقلّب وجهک فی السّماء فلَنولّينّک قبلةً ترضاها:[9] گردش چهره ات را به سوی آسمان می بینم تو را به قبله ای برخواهیم گردانید که رضایت تو را حاصل کند.

فولّ وَجهَک شَطرَ المسجد الحرام:[10] پس برگردان رویت را به طرف مسجد الحرام.

سیقول السّفهاء من النّاس ما ولّاهم عن قبلتهم الّتی کانوا علیها قُل لله المشرق و المغرب یهدی من یشاء الی صراط مستقیم:[11] سفیهان به زودی خواهند گفت چه چیز آنان را از قبله شان بر گردانید، بگو مشرق و مغرب همگی مال خدا است او هدایت می کند هر کسی را که بخواهد بر صراط مستقیم.

این پیش بینی نشان می دهد که آرزوی پیامبر(ص) برای تحول قبله برای آسودن از زخم زبان ها نبود بل به خاطر برگشت از قبلۀ موقت به قبلۀ اصلی بوده است. گرچه زخم زبان ها نیز در فراهم آمدن زمینه تحول، بی تأثیر نبوده اند اما عامل اصلی و حتی درجۀ دوم نیز نبوده اند.

در این جا یک پرسش هست: اگر تحول قبله از کعبه به بیت المقدس به خاطر حضور بت ها بوده، چرا تحول آن از بیت المقدس به کعبه در زمانی بوده که هنوز بت ها در داخل کعبه بوده اند و چرا این تحول دوم تا روز فتح مکه به تاخیر نیفتاد؟؟

پاسخ: نظر به این که فتح مکه در نزد خدا حتمی بود و در آیه «انّ الّذی فَرضَ علیک القرآن لرادُّک الی معاد»[12] وعده آن را به پیامبر(ص) داده بود، و از طرفی در توجه مردم مدینه به سوی کعبه ریبۀ بت پرستی نبود، زیرا جنگ بدر را پشت سر گذاشته و سران بزرگ بت پرستان را کشته بودند و تکلیف بت ها دقیقاً روشن شده بود و هیچ جای ریبه و شبهه ای نبود. و اساساً وقت آن رسیده بود که مردم مسلمان مدعی مدیریت کعبه شوند و مدیریت بت پرستان را مردود و نامشروع، اعلام کنند و چنین موضع گیری با قبله قرار دادن بیت المقدس سازگار نبود بل در حقیقت نقض غرض می شد. و وقت آن رسیده بود که پیامبر(ص) در تحقق تحول قبله     آرزومندانه ساعت شماری کند. زیرا ادامه وضع موجود در واقع به معنی به رسمیت شناختن مدیریت بت پرستان بر کعبه، بود.

تذکر یک نکته لازم است: در برخی از نقل های بی سند و ضعیف آمده که حضرت موسی نیز به طرف بیت المقدس قبله می کرده در حالی که روشن است در آن زمان اساساً نه شهری به نام بیت المقدس یا اورشلیم وجود داشته و نه مسجداقصی و یا مسجد صخره. شهر مذکور حداکثر از تاسیسات «خادمی» آخرین پادشاه هکسوها است که به دست جانشین طالوت (شائول) یعنی داود، سقوط کرد.

برخی از مفسران دربار خلافت در تفسیر آیه 87 سوره یونس: «و اوحينا الی موسی و اخيه ان تبوّءا لقومکما بمصر بيوتاً و اجعلوا بيوتکم قبلةً»[13]: و به موسی و برادرش وحی کردیم که برای قوم تان در مصر بیت هائی قرار دهید و برای آن بیت ها قبله تعیین کنید.

گفته اند یعنی خانه های تان را به طرف بیت المقدس بسازید. یا برای خانه های تان به سوی بیت المقدس قبله تعیین کنید.

در حالی که مراد: برای مردم تان خانه هائی، بیت هائی به عنوان مسجد بسازید و قبله آن ها را معین کنید[14]. بدیهی است که چون در آن زمان شهری به نام بیت المقدس یا چیزی به نام هیکل سلیمان وجود نداشته، قبله آن مسجد ها به سوی کعبه بوده است.

بنی اسرائیل به عنوان بردگان دسته جمعی برای مصریان کار می کردند و حق داشتن مسجد یا کنیسه نداشتند. در زمانی که موسی(ع) با فرعون درگیر می شود یکی از برنامه هائی که به عنوان عصیان در مقابل مصریان انجام یافت همین فرمان بود که برای خودشان کنیسه بسازند. حتی شخص خرافه گرائی مثل حسن بصری نیز این موضوع را فهمیده و آیه را این گونه معنی کرده است لیکن گفته است: این فرمان وقتی به موسی وحی شد که فرعونیان غرق شده بودند و بنی اسرائیل به مصر برگشته و آن را تصرف کرده بودند[15] در حالی که موسی(ع) و بنی اسرائیل هرگز به مصر برنگشته اند و پس از عبور از خلیج قلزم (سوئز) در دریای سرخ، تا زمان یوشع در صحرای سینا زیسته اند، و پس از آن نیز تاریخشان روشن است.



[1] دائره المعارف فرید وجدی ذیل واژه مکّه.

[2] همان، ذیل واژه کعبه.

[3] همان، ذیل واژه کعبه.

[4] دائره المعارف فرید وجدی ذیل واژه کعبه و دیگر منابع مربوطه که پیش تر ذکر شدند.

[5] بحار، ج19 ص169 و201.

[6] همان، ص198- و نیز: ج84 ص59.

[7] سوره بقره، آیه 143.

[8] بحار، ج84 ص44.

[9] سوره بقره، آیه 144.

[10] همان.

[11] همان، 142.

[12] سوره قصص، آیه 85.

[13] سوره یونس، آیه 87.

[14] به اصطلاح ادبی «بیوتکم» منصوب بنزع الخافض است.

[15] مجمع البیان ذیل همین آیه.