سه شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۶

صفحه اول >> کتاب ها => جامعه شناسی کعبه



فلسفۀ وجودی کعبه

کعبه چیست و برای چیست، را در دو مرحله باید بررسی کرد: اصل پیدایش آن به عنوان «خانه ناس» در اولین قریه انسانی. و تحوّل آن از خانه مردمی یک قریه، به «خانه مردمی جهانی».

مرحله اول: در این باره چگونگی پیدایش آن و چرائی پیدایشش، تا حدودی با بیان خیلی مختصر، توضیح داده شد که به محور آیۀ «اِنّ اَوّل بيت وُضع للّناس لَلّذی ببکّة مبارکاً و هدیً للعالمين» بود. کعبه در آغاز «برآفتاب» یا سقیفه مردمی اهل بکّه بود.

مرحله دوم: آغاز این مرحله تاریخی برای ما روشن نیست زیرا تاریخ تدوینی در این باره چیزی به دست نمی دهد. آن چه مسلّم است این است: که زمانی کعبه از عنوان «خانه مردمی قریه بکّه» خارج شده و عنوان «خانه


مردمی همه انسان های جهان» به خود گرفته است و مردم بکّه موظّف شده اند از داخل آن استفاده نکنند و به جای آن از محدودۀ معین اطراف آن که امروز «مسجد» نامیده می شود استفاده کنند. کعبه «بیت الله» می باشد در وسط «بیت الله» که مسجد است.

خود مردم مکّه کعبه و محیط اطراف آن را، با هم، مال خدا- مال مردم جهان- می دانستند حتّی از محیط آن نیز به عنوان خانه مردمی اهل مکّه، استفاده نمی کردند. آنان برای خودشان یک خانه مردمی دیگر درست کرده بودند به نام «دارالنّدوه» و در آن به رتق و فتق امور اجتماعی شان می پرداختند. مشاهده می کنیم زمانی که می خواستند دربارۀ تحریم بنی هاشم تصمیم بگیرند در همان دارالنّدوه جمع شده و تصمیم گرفتند که بنی هاشم را از هر حیث (اعم از امور اقتصادی و اجتماعی حتّی ازدواج و حتّی رفت و آمد و مراودت معمولی) تحریم کنند و کردند. در نتیجه، تحریم شدگان از مکّه خارج شده و در شعب ابی طالب ساکن شدند.

سوال این است آیا پیدایش دارالنّدوه، همزمان با آغاز تحوّل کعبه از خانه مردمی اهل بکّه به خانه مردمی جهانی، بوده[1]. در این صورت باید گفت: مردم بکه در آن تحوّل موظف شده اند کعبه را تخلیه کرده و برای خودشان یک خانه مردمی دیگری در نظر بگیرند حتّی از مسجد اطراف آن نیز به عنوان خانه مردمی خودشان استفاده نکنند و مسجد نیز مسجد جهانیان باشد.

در این جا یک نکته هست: مردم بکّه از هر نوع استفاده از داخل کعبه، ممنوع شده اند اما از مسجد اطراف آن ممنوع نشده اند، پس می توانند امور اجتماعی خودشان را در همان مسجد انجام دهند. به طوری که مردم قریش بیش تر امور اجتماعی شان را در مسجد مطرح می کردند در موارد خیلی جدی تر در دارالنّدوه جمع می شدند بنابراین پدیده اجتماعی ای به نام دارالنّدوه، یک پدیدۀ نامشروع و از جریان های انحرافی بوده است.

از جانب دیگر: همان طور که امروز نیز شاهد هستیم؛ مسجد نیز جهانی است نه متعلق به مردم مکّه، بنابراین باید گفت طرح آن بخش از امور اجتماعی مردم مکّه که در مسجد مطرح می گشت، نامشروع بوده است.

قرینه مهمی در دست هست که صورت دوم را تأیید می کند: وقتی که منابع تاریخی و حدیثی را به دقت بررسی می کنیم می بینیم آن امور اجتماعی که در مسجد و مجاورت کعبه مطرح می شده، اگر نگوییم همگی آن ها ماهیت «حادثه ای» و «پیش آمد» ی داشته اند، نه ماهیت «دعوتی» و از پیش تعیین شده. دستکم اکثریت قریب به اتفاق شان چنین بوده اند.

دو نفر، یا چند نفر، یا عده ای در محوطه مسجد به هم می رسیدند و چالشی در میان شان پدید می گشت و در همان جا مورد نزاع یا مورد تصمیم گیری قرار می گرفت.

پس از پیروزی اسلام، دارالنّدوه همچنان باقی بود لیکن هیچ استفاده ای از آن نمی شد و به هیچ وجه به رسمیت شناخته نمی شد، عاطل و بدون استفاده تا زمان خلافت معاویه مانده بود. معاویه مبلغی پول به بنی الدّار که از قدیم الایام کلید دار و پرده دار کعبه و دارالنّدوه بودند، داد و آن را تخریب کرده در جایش دارالاماره ساخت[2].

و مهم این است که پس از پیروزی اسلام، دارالنّدوه معنی و ماهیت خود را از دست داده بود و هیچ ارزش اجتماعی نداشت و نه تنها از هیچ قداستی برخوردار نبود بل که عنوان دارالنّدوه در معنی منفی و مذموم به کار می رفت. از باب مثال: علی بن عیسی عباسی در محاکمه حسین بن مصعب که از سران خراسان بود، به او می گوید: خانه ات را دارالنّدوه کرده ای و در آن بر علیه حکومت عباسی توطئه می کنی[3].

اما این دلیل قاطع نمی شود بر این که دارالنّدوه، از اصل پیدایشش، نا مشروع بوده است زیرا ممکن است قبلاً مشروعیت داشته و اسلام آن را منسوخ کرده است. به هر صورت در این باره نظر قاطعی نمی توان داد. یا من به دلیل قاطعی نرسیده ام.

اما چیزی به نام دارالنّدوه، خواه مشروع بوده و خواه نا مشروع، یک اصل بزرگ را به ما یاد می دهد که کعبه و مسجد اطرافش حتّی در زمان بت پرستی قریش نیز خانه مردمی جهانی بوده و هیچ مردمی از آن جمله مردم مکّه حق استفاده اختصاصی از آن را نداشته اند و این اصل را عرب جاهلی نیز رعایت کرده است.

در زمان قریش، نماد و کپی هائی از همه بت های شبه جزیره عرب در داخل کعبه ردیف شده بودند[4]. لیکن این نوع استفاده از کعبه نیز دقیقاً در جهت جهانی بودن است نه بر علیه آن. و در مباحث پیش دیدیم و در مباحث بعدی خواهیم دید که مردمان دیگر در خارج از جزیره العرب و از نقاط دور کرۀ زمین با کعبه رابطۀ عقیدتی داشته اند و این از واقعیات بس شگفت تاریخ است.

نه تنها کعبه، شهر یا قریه بکّه و مکّه[5] نیز چندین بار ویران شده و از نو آباد شده است. زمانی که ابراهیم (ع) مامور می شود همسر و پسرش را از ساحل رود اردن به سرزمین مکّه ببرد و در آن جا ساکن کند، اثری از آبادانی در آن سرزمین نبوده است که قرآن از زبان او نقل می کند: ربّنا اِنّی اَسکنتُ من ذريّتی بوادٍ غير ذی زرعٍ عند بيتک المحرّم ربّنا ليقيموا الصّلوةَ فاجعل افئدةً من النّاس تهوی اليهم و ارزقهم من الثّمرات لعلّهم يشکرون:[6] ای پروردگارما من بخشی از خانواده ام را در این وادی غیر قابل کشت در کنار خانۀ حرام و محترم تو ساکن کردم خدایا تا نماز را بر پا دارند، دل های گروهی از مردم را به سوی اینان (هاجر و اسماعیل) بگردان که به سوی اینان میل کنند (و به این جا بیایند ساکن شوند) و آنان را از میوه ها برخوردار کن تا شکرگزار باشند.

منابع تاریخی نیز تایید می کنند که در آن زمان(حدود 4000 سال پیش) در وادی مکّه نه آبادانی بوده و نه کسی در آن حتّی به صورت چادرنشینی ساکن بوده است. زیرا نه آبی وجود داشته و نه چشمه ای. قریه بکّه از بین رفته و چشمه هایش نیز به اصطلاح کور شده بودند. و از تاریخ مروج الذهب نقل شد که جای گاه مکه تپه ای سرخ رنگ بود که آکدیان به زیارتش می آمدند. عرب عمالقه در آن حوالی زندگی می کردند.

چه مدت زمانی بدین صورت بر آن وادی گذشته است باز خیلی روشن نیست. اما نظر به حدیث هائی که پیش تر دیدیم معلوم می شود که این ویرانگی به رقم تاریخی بزرگی نمی رسد. زیرا حدیث بیان کرد که اثر پایه های کعبه در زمانی که ابراهیم (ع) و اسماعیل مامور تجدید بنای آن شدند، معلوم و مشخص بود.

جای گاه کعبه و مکه در دره ای نسبتاً تنگ واقع است علاوه بر حوادث دیرین تنها در زمان قریش چندین بار سیل شدید در آن جاری شده و کعبه را نیز تخریب کرده است، اگر دوران ویرانی بکّه زمان طولانی ای بوده در این صورت باید اثری از پایه های کعبه یا از آن تپه سرخ نمی ماند.

به بحث تاریخ کعبه و مکه بر خواهیم گشت، در این جا مطلبی که برای ما مهم است این است: آیا آغاز مرحله دوم نقش کعبه که از خانه مردمی یک قریه یا یک شهر، به خانه مردمی جهانی، تحوّل یافته، پیش از ابراهیم بوده یا این تحوّل همزمان با تجدید بنای ابراهیم، تشریع شده است؟- ؟ در خود آیه ای که از زبان ابراهیم خوانده شد عبارت «عند بیتک المحرّم» آمده، آیا موارد زیر را می توان از این عبارت برداشت کرد؟:

1- از این عبارت می فهمیم با این که بکّه از بین رفته، و کعبه نیز تخریب شده بود، باز هم جای گاه آن دو و هم «بیت الله» بودن کعبه برای خیلی از مردم، آشنا بوده است. زیرا عبارت «عند بیتک المحرّم» خیلی آزاد و رها و به اصطلاح مطلق آمده است و نشان می دهد این تنها ابراهیم نیست که آن مکان و آن بیت الله را می شناخته است.

2- عبارت مذکور با نوعی «انحصار» دلالت دارد: «بیت محرّم خدا» تنها یک و واحد بوده و ابراهیم نیز نه فقط از طریق وحی بل که از طریق اطلاعات مردمی نیز می دانسته که آن جا بیت محرّم خداست. و در عبارت نسبت به این مطلب ارسال مسلّم شده است. و هیچ دلیلی از قرآن و حدیث و تاریخ نداریم که ابراهیم این اطلاعات را فقط از منبع وحی دریافت کرده است.

3- نصّ عبارت مذکور دلالت دارد که کعبه پیش از ابراهیم نیز «بیت الله» و «محرّم» بوده وظاهر عبارت نشان می دهد چون ابراهیم از مردم «اور» و از قوم بزرگ سومر است از بین النهرین (عراق) به ساحل رود اردن رفته و اینک از آن جا به وادی مکه آمده و با بیان آزاد رها در سبک مردمی می گوید  «بیتک المحرّم» معلوم می شود که سومریان، آکدیان و مردمان دو سوی رود اردن نیز از وجود چنین «بیت الله»ی اطلاع داشته اند. پیش تر نیز اشاره شد که مردم آکد در زمان ویرانی کعبه با آن آشنا بودند و آن را مقدس می دانستند.

اگر برداشت های بالا پذیرفته شوند باید گفت تحوّل کعبه از «خانه مردمی اهل بکّه»  به «خانه مردمی جهانی» در زمان های پیش از ابراهیم یعنی خیلی پیش تر از 4000 سال پیش، رخ داده است. در حدی که نام، اسم و آوازه آن در میان مردمان سومر و آکد نیز بوده است.

فلسفه وجودی: پیش از هر سخنی در این باره، باید به یک مشکل بزرگ که امروز در علوم انسانی با آن مواجه هستیم، توجه شود: از جهتی با سیلی از جریان علوم انسانی روبه رو هستیم که بی تردید بس مفید و حیاتی هستند. از جانب دیگر پایه اصلی این علوم روی یک مجهول بزرگ پایه گذاری شده است؛ مجهول یا صریح تر بگویم غلط اساسی ای که یک سرگردانی گیج کننده ای برای هر پژوهشگر علم انسان شناسی، ایجاد می کند. و آن عدم تفکیک «روح فطرت» از «روح غریزه» است. یعنی مشکل بزرگ ما در اصل اساسی دانش انسان شناسی است که انسان را همان حیوان می دانیم تنها با پسوند «متکامل».نه موجودی که دارای یک روح است به نام فطرت که حیوان فاقد آن روح است. و چون در برخی از نوشته هایم در این باره بحث کرده ام، در این جا تکرار نمی کنم بحث را به صورت زیر ادامه می دهم:

درگیری میان غریزه و فطرت[7]، چیزی است که تنها در انسان هست و حیوان از این درگیری فارغ و آسوده است. این درگیری موتور حرکت دهنده تاریخ است بل اساساً به وجود آورنده چیزی به نام تاریخ و به وجود آورنده «جامعه» است.

انسان از آغاز پیدایش تا به امروز در بستر این درگیری مداوم پیش آمده و ما امروز در پایان عصر مدرنیته قرار داریم، مدرنیته ما را طوری تربیت کرده است که گمان می کنیم تمدن انسانی از آغاز و ابتدای دوره سومری تا به امروز، با انگیزه های غریزی و با هوش و ادراکات غریزی پیدایش یافته و به حد امروزی رسیده است. اگر نبوّت ها هم نبودند سیر تمدن به همین صورت پیش می رفت. برخی ها از این هم عبور کرده و معتقد می شوند که نبوت ها مزاحم رشد تمدن بوده اند.

ماهیت مدرنیته که جنبۀ غریزی، یعنی جنبه «کمیت گرائی» آن، بر جنبۀ اقتضاهای فطری آن، به شدت تفوق دارد، زمینه را در عرصه روح فردی و اجتماعی ما، برای چنین داوری ای آماده کرده است: همه جای مدرنیته را بر خلاف نبوت ها می بینیم که هیچ پیامبری نمی تواند آن را تایید کند، نتیجه می گیریم که حتماً نبوت ها ضد تمدن و مدنیت بوده اند و اگر پیامبران شکست نمی خوردند اساساً تمدنی، مدنیتی به وجود نمی آمد.

علاوه بر سرگردانی ای که درباره علوم انسانی بیان شد، امروز یک سرگردانی دیگری هست که همگان بدون استثناء اعم از اهل دانش و عوام با آن مواجه هستند: دوران بازگشت به دین شروع شده است جریان «دین ستیزی» فروکش کرده هر کسی و هر دولتی در اندیشه حفاظت از دین خود، است. اما این برگشت به دین، با آن تربیتی که مدرنیته ما را تربیت کرده، سازگار نیست. زمان برگشته و همگان نسبت به نبوت ها دید مثبت می یابند اما بدون دلیل علمی روشن، علوم انسانی عصر مدرنیته با پایه غلطش سر جای خود هست. و از طبل «تجربه دینی» که افرادی مثل هایدگر و برگسون و ویتگنشتین و... بر آن می کوبند، چیزی ساخته نیست. اگر از هایدگر بپرسند: چرا انسان توان تجربه دینی را دارد اما دیگر موجودات زنده آن را ندارند؟ هیچ پاسخ علمی ندارد. همین طور افرادی که امثال او هستند.

تمدن انسانی از درگیری میان غریزه و فطرت، ناشی شده است. غریزه نزدیک بین و نزدیک خواه است و به قول قرآن «عجول و جهول» است، حیوان است و غیر از اهداف غریزی، چیزی را درک نمی کند. به همین دلیل بر فطرت دور اندیش و دور گرا، غلبه می کند. نبوت ها به یاری فطرت آمده مانند تازیانه هائی بر گردۀ کاروان تمدن، فرود آمده اند تا آن درگیری ادامه یابد وگرنه ماجرا با پیروزی غریزه بر فطرت، خاتمه می یافت و انسان نیز مانند حیوان غریزی، بی تاریخ، بی جامعه و بدون تمدن و مدنیت، درجا می زد.

نبوت ها هرگز شکست نخورده اند؛ حتی کشته شدن برخی از پیامبران، تاثیر تازیانه نبوتش را بیش تر کرده است او آمده یک درگیری آفرینش را از رکود و ایستادن، برهاند، وجود خودش به یک درگیری در جهت همان درگیری مورد نظر، تبدیل شده است.

اگر از دو چیز رها شویم و اندیشه علمی آزادانه کار کند می توانیم نقش حیات بخش نبوت ها را در پیدایش و تکامل تمدن و مدنیت، به خوبی مشاهده کنیم:

1- رهائی از آن پایه نادرست علوم انسانی.

2- رهائی از تربیتی که مدرنیته ما را با آن تربیت کرده است.

می توان انکار کرد که ما تربیت شده عصر «دین ستیزی» و عصری که توصیفگری را به جای علم به خورد ما می داد، هستیم- ؟ آیا آن چه از مبدأ و ماهیت تمدن و سیر تکاملی تمدن، به ما یاد داده اند غیر از آن است که در «تاریخ تمدن» ویل دورانت آمده که نه تنها هیچ ارزشی علمی ندارد بل که توصیفگری ای بر ضد علم و دانش است- ؟

آیا تمدن در کلبه آن ریش سفید قبیله اولیه، زائیده شده؟ یا از دیوان خانه آن فئودال که بحثش گذشت؟ یا از مغز عجول و جهول آن برده دار و برده فروش تاریخ؟ یا از قورولتای چنگیز و سناهای ارستیوکراسی قدرتمندان؟ این ها که اگر به طور عور و لخت و در بُعد ماهوی نگریسته شوند، همگی ضد تمدن، ضد مدنیت و ضد انسانیت هستند.

در مقابل آن ها، کعبه و نمایندگانش (معابد به معنی عام) در همه جای جهان در طول تاریخ و پیش از پیدایش تاریخ قلمی، با آن ها درگیر بوده اند و آن ها را در «به رکود کشانیدن تمدن ها» خنثی می کردند که شرحش خواهد آمد.

نگاه تک بعدی به منشا و بستر سیر تمدن ها، حتی دربارۀ نبوت ها و ادیان نیز نادرست است. و گرنه، می توان یک تاریخ تمدن بزرگ و چند جلدی نوشت و با یک جانبه گرائی، همۀ تمدن را محصول معابد دانست.

در این جا بحث ما در «واقعیت» است نه در «حقیقت»، واقعیت موجود تمدن ها با همان ماهیت که بودند و هستند، این واقعیت محصول درگیری میان نهادهای غریزی (از قبیل کلبه رئیس قبیله، دیوان خانه فئودال، قورولتای ها و سناها که امروز سمبل اعلای شان سازمان ملل است) از یک طرف و کعبه و نمایندگانش از طرف دیگر، است[8].

این که در واقعیتِ تاریخ همیشه و معمولاً بُرد با عوامل و نهادهای غریزی مذکور بوده، به دلیل تلبیس است. تلبیس یعنی به یک چیز «پوشش کاذب دادن».

در اثر وجود کعبه و نمایندگانش، مراکز و نهادهای غریزی ناچار می شدند که سیمای کعبه ای هم به خود بگیرند. در کنار کاخ فئودال باید خانه ای به نام دیوان خانه باشد و در کنار استادیوم بزرگِ به جان هم انداختن برده ها[9]، جائی به نام دادگاه نیز در روم وحشی متمدن، باشد.

نهاد هائی که رقیب کعبه و رقیب نمایندگان کعبه بوده اند همیشه سعی کرده اند که در شکل «رقیب همسنخ با کعبه» به نمایش در آیند نه «رقیب متضاد»، که سازمان ملل مرکز سترگ ترین ظلم و ستم، لباس امنیت خواهی و عدالت گرائی به خود می پوشد.

قدرت ها و قدرتمندان غریزی همیشه در تحکیم نهادهای غریزی می کوشیدند، نبوت ها نیز همیشه برای احیاء و تقویت کعبه ونمایندگان آن، می کوشیدند که مراکز فطرتی بوده و هستند.

بحث فراز و نشیب ها، و بحث از تحریفاتی که بر ادیان نفوذ کرده اند، نیز باید در بستر همان درگیری، بررسی شود. اگر نهادهای غریزی توانسته اند به نهادهای فطری نفوذ کرده و آنها را دچار تحریف کنند، در جهت دیگر چه طور؟

ما عادت کرده ایم همیشه چیزهایی را که به دین ها نفوذ کرده و تحریفاتی در آن ها ایجاد کرده اند، ببینیم، هرگز به طرف دیگر ماجرا نگاه نمی کنیم تا ببینیم نفوذ ادیان به نهادهای غریزی و تاثیرات عظیم شان در آن ها تا چه حد بوده است.

اگر نبوت ها نبودند، نهادهای غریزی چه بلا ها بر سر انسان می آوردند؟ آیا این پرسش یک پرسش علمی نیست؟! و همچنین پرسش زیر:

اگر نبوت ها و ادیان نبودند، تمدن انسانی چه می شد وچگونه می شد چه راهی را طی می کرد؟؟؟ آیا اساسا تمدنی به وجود می آمد؟ آیا انسان به قول قرآن غیر از موجود مصداق «یُفسد فیها و یسفک الّدماء»[10] چیزی می شد که فرشتگان تعجب می کردند از آفریدن چنین موجودی به عنوان موجود برتر.

خدا گفت: «انّی اَعلم ما لا تعلمون»[11]: من می دانم چیزی را که شما نمی دانید «فاذا سوّیته و نَفَختُ فیه من روحی فقعوا له ساجدین»[12]: وقتی که آفرینش او را کامل کردم و روح فطرت را در او دمیدم به او سجده کنید. که قبل از آن، روح غریزی را داشت.[13]

و شگفت این که مورخین و دست اندرکاران «فلسفه تاریخ»، «علم تاریخ» و «تاریخ تحلیلی» و به ویژه جامعه شناسان، هیچ کدام و هرگز به تاریخ کعبه و رابطه کعبه با معابد دینی سراسر جهان، توجه نکرده اند و از کنار مواد موجود تاریخی به طور کاملاً ناآگاهانه و بی تفاوت عبور کرده اند و دقیقاً نیمی از موتور تاریخ را نه شناخته اند و نه متوجه آن شده اند. و در نتیجه همان طور که می بینیم هنوز هم از شناخت نیروی محرّکۀ تاریخ، بازمانده اند و این سرگردانی در اصول همۀ علوم انسانی روز، هست.

مدرنیته ما را اینگونه متحجّر و حتّی به فسیل تبدیل کرده است که چشم مان مواد موجود را در تاریخ می بیند اما عوامانه از کنار آن ها عبور می کنیم. باید به این موضوع بپردازیم لیکن پیش از آن مسئله را از زبان قرآن بشنویم سپس به دنبال جای پای کعبه در طول تاریخ در میان همۀ جامعه ها برویم:

قرآن در مقام بیان فلسفه وجودی کعبه نقش ها و ماموریت هائی را برای کعبه بیان کرده است : 

1- ضرورت «خانه مردمی» برای جامعه ها و جامعه جهانی.

2- برکت برای جهانیان.

3- هدایت برای جهانیان.

4- قوام دادن به مردمان جهان.

5- کعبه ماموریت دارد چهار مورد بالا را عملا محقق کند.

ابتدا آیه ای که پیش تر نیز مشاهده کردیم، از نو خوانده شود: اِنّ اوّل بيتٍ وُضع للنّاس للّذی ببکّة مبارکاً وهدیً للعالمين[14].

آنگاه درآیه دیگر می فرماید: جعل الله الکعبه البیت الحرام قیاماً للناس[15].

ضرورت: درباره ضرورت «خانه مردمی» در بستر کلیات توضیحاتی داده شد و در بستر جزئیات و شرح حضور کعبه در عینیت تاریخ، بحث خواهد شد.

برکت برای جهانیان: برکت یک مقوله اجتماعی است نه مقوله طبیعی محض. بر هر مسلمان محقق، لازم و واجب است در صدد شناسائی ومعرفی این « برکت برای جهانیان» برآید و با ادلّۀ علمی این واقعیت تاریخی را برای جهانیان روشن کند تا معلوم گردد برکتی که کعبه به جهانیان عطا کرده چیست و چه قدر سازنده و مهم است.

هدایت برای جهانیان: آیا واقعا کعبه جهانیان را هدایت کرده و اگر کرده، چگونه و با چه ماهیتی. هدایت نیز یک مقوله اجتماعی است، باید به دنبال جامعه های جهان در طول تاریخ گشت تا جای پای کعبه در آن ها بررسی شود و مسئله به طور ملموس روشن گردد.

قوام دادن به مردمان جهان: واژۀ قیام و صیغه های مشتق از آن، در قرآن به چندین کاربرد آمده است:

1- بر پا داشتن نماز- نماز جماعت. (آیه های زیادی در این باره هست).

2- بر پا شدن قیامت ( محشر) و بر پا شدن حساب در قیامت. (آیه های زیادی نیز در این باره هست).

3- بر پا داشتن وقوام دادن به امور مالی یتیمان. (نساء، 127).

4- قیام برای خدا، - منظور معنی صرفا سیاسی و یا نظامی نیست، بر پا داشتن همه امور اجتماعی برای خداست. (سبا 46 و بقره 236).

5- بر پا داشتن عدالت. (حدید 25 و الرحمن9).

6- بر پا داشتن دین. (شوری 13).

7- بر پا داشتن کتب آسمانی: تورات و انجیل(مائده 66 و68).

8- بر پا داشتن شهادت ها و گواهی ها برای احقاق حقوق مردم در جامعه. (طلاق 2 و معارج 33).

9- برپا داشتن اجرای قوانین. (بقره 229).

10- اقامه وجه به سوی دین- برپا داشتن روی کرد خود و جامعه به سوی دین. (اعراف29 و روم 30و 43)

و موارد دیگر از این قبیل که همگی کاربرد اجتماعی دارند و در مقام بیان عناصر جامعه شناختی هستند.

در آیه مورد بحث ما نیز می فرماید: جعل الله الکعبة البيت الحرام قياماً للنّاس: خداوند کعبه را که بیت حرام  است، وسیله قیام برای ناس، قرار داده است.

و مراد از«ناس» تنها مردم مکه یا جامعه مسلمانان نیست. زیرا خود قرآن در آیه پیش گفت: «مبارکاً و هدیً للعالمین» مراد از ناس همه ناس است همه مردمان وجامعه های دنیا. نفرموده «قیاماً للمسلمین».

وجالب تر اینکه کاربرد ناس در ادبیات قرآن بیش تر مردمان غیر مسلمان است : در پیش از هجرت که مخاطبش مردم غیر مسلمان است با خطاب «ایّها الناس» آمده و پس از هجرت، در مدینه خطاب های «یا ایّها الذین آمنوا» و «مومنین» آمده است :

واژه ناس در قرآن حدود 243 بار آمده که فقط در 4 مورد آن مراد مومن یا مومنین هستند و در 18 مورد مراد غیر مسلمانان هستند و221 مورد آن به طور اعم و مشترک میان مسلمان و غیر مسلمان آمده است از آن جمله در دو آیه مورد بحث ما.

کعبه بر پا دارندۀ جامعه است، همه جامعه ها و همه جهانیان.

بنابراین از دیدگاه قرآن اگر کعبه و نمایندگانش نبودند، جامعه ای در جهان، بر پا نمی شد. انسان به مثابۀ یک موجود صرفاً غریزی یک زیست صرفاً غریزی را پیش می گرفت[16].

اکنون برویم به دنبال بررسی این واقعیت در عینیت تاریخ انسان و عینیت تاریخ جامعه ها.



[1] فرید وجدیدر دائره المعارف ذیل واژه «کعبه» می گوید: قصی یکی از اجداد پیامبر (ص) دو قرن پیش از هجرت کعبه را منهدم کرد و آن را از نو ساخت و در کنار آن دارالندوه را ساخت که محل حکومت و محل شورائی او بود.

اما خود همین عبارت نشان می دهد که قبلاً استفاده از داخل کعبه تحریم شده است که قُصی دارالندوه را برای محل مشورت، می سازد. ثانیاً: معلوم نیست که قصی دارالندوه را تاسیس کرده است یا آن را تجدید بنا کرده همان طور که کعبه را تجدید بنا کرده است.

و بی تردید تعبیر فرید وجدی با لفظ «حکومت»، نادرست است. زیرا نه تنها در مکه بل در میان عرب عدنانی هرگز دولتی پدید نیامده، خواه دولت کوچک و خواه دولت بزرگ. اساساً ماهیت چیزی به نام «دارالندوه» با ماهیت حکومت، سازگار نیست. و هیچ دلیل و مدرکی از تاریخ بر این که قصی حاکم بوده و حکومت کرده است، وجود ندارد. ممکن است به تعارف به فردی ملک گفته شود. 

[2] ابن اثیر «الکامل فی التاریخ» ج 2، ص 23.

[3] تاریخ طبری، ج 6، ص 511 و 512.

[4] رجوع کنید: «حلقات 5: کاربرد تک واژه الرحمن در انهدام توتمیسم عرب» در سایت بینش نو.

[5] پیش تر اشاره شد که قریه در ادبیات قرآن به «مجتمع مدنی» گفته می شود خواه یک دهکده باشد و خواه یک شهر بسی بزرگ.

[6] ابراهیم، 37.

[7] امیدوارم این «درگیری» با «تضاد» که مارکس عنوان می کند و یا با «تز و آنتی تز» که هگل مطرح می کند، اشتباه نشود. این درگیری تنها در میان روح غریزه و روح فطرت انسان، است و کاری با جهان فیزیک، گیاه و حیوان، نداریم.

[8]  در این جا توضیح یک اصل ضرورت دارد: در این مبحث، مراد نکوهش چیزی به نام «دولت» نیست گرچه همیشه دولت ها در درون اجتماع ها بر پایه غریزی و غیر اجتماعی تاسیس شده اند، ذات شان اجتماعی نیست اما خودشان پدیده اجتماعی هستند و همان طور که در متن آمده یک طرف از دو طرف درگیری، دولت ها بوده اند و نیمی از موتور محرّکه تاریخ محسوب می شوند.

با بیان دیگر: انگیزش هائی که دولت ها را به وجود آورده اند، همگی غریزی هستند لیکن هر دولت چون در درون یک جامعه پیدایش یافته، خود به یک پدیده اجتماعی تبدیل شده و آن نقش قهری خود را در روند آن درگیری ایفا کرده است.

هستند برخی از دست اندرکاران علوم انسانی که معتقدند وجود دولت از عدم آن مضرّتر است اگر مردمان بدون دولت زندگی می کردند سعادتمند تر بودند. اما اسلام این بینش را مردود می داند؛ فرقه خوارج که از جنگ های داخلی جمل و صفین خسته شده بودند و از جانب دیگر مشاهده کرده بودند که عرب عدنانی قرن ها و بل که هزارها سال بدون دولت زیسته، نتیجه گرفتند که: اسلام آری اما دولت، نه. نه دولت علی و نه دولت معاویه هیچ دولتی. و شعار «ان الحکم الا لله»: هیچ کسی غیر از خدا حق حکومت ندارد، سر دادند. ß

 àعلی (ع) در پاسخ شان فرمود: «لابدّ للناس من امیرٍ برّ او فاجرٍ» وجود دولت برای مردم ضروری است اگر دولتِ نیکوکار نبا شد، دولت فاجر بهتر از بی دولتی است.

خود پیامبر اسلام (ص) بر مبنای ضرورت انسانی (نه غریزی) دولت تاسیس کرد. و انجیل می گوید: عیسی در صدد جمع اسلحه بود که نتوانست و شکست خورد (انجیل لوقا باب 22 آیه 36 و انجیل متی باب 10 آیه 24).

[9] بردگان گلادیاتور به فرمان اشراف همدیگر را با فجیع ترین شکل می کشتند و تماشاچیان از آن لذت می بردند.

[10] بقره، 30.

[11] همان.

[12] حجر، 29.

[13] رجوع کنید «تبین جهان و انسان» بخش انسان شناسی در سایت بینش نو.

[14]  آل عمران، 96.

[15]  مائده، 97.

[16] این موضوع در فصل آخر این دفتر تحت عنوان « کعبه قبله جامعه واحد جهانی » به طور نسبتاً مشروح خواهد آمد.