جمعه ۳ آذر ۱۳۹۶

صفحه اول >> کتاب ها => جامع الشتات (1)



بسم الله الرحمن الرحيم

فرازی چند از زندگی مؤلف: سخن از زندگی نابغه‌ای بزرگ و محققی انديشمند مانند ميرزای قمی برای من كه يكی از مريدان مكتبش هستم فرحبخش و بی ترديد برای هر خواننده‌ای نيز نشاط آور است. علاوه بر جهات مفيد و لازم و زيبای ديگر كه در شناختن شخصيت شخصيت‌های علمی هست.. به گمانم بهتر است سخن را به همان رسم و سنت زمان خود او كه در شناسنامه و معرفی افراد معمول بود آغاز كنيم: - ميرزا ابو القاسم ابن مولی (ملا) محمد حسن، گيلانی رشتی شفتی دار لسروری جاپلقی قمی، در عرف عمومی به " ميرزای قمی " و در عرف محافل علمی به " محقق قمی " معروف است. نام پدرش همانطور كه در بالا آمد " محمد حسن " میباشد كه در زبان مردم بطور اختصار به " حسن " معروف بوده است و چون در زمان وی، لقب " ملا " رايج بود وی را " ملا حسن " می خواندند. ملا واژه ای تركی به معنای دانشمند، استاد و خبير میباشد كه در بعضی از لهجه‌های تركی " منلا " نيز آمده است و بعضیها عقيده دارند كه ملا مخفف منلا میباشد. به هر صورت بی گمان مترادف دانستن ملا با مولی و يا نظر آنانكه ملا را باصطلاح


[ 8 ]

" مترك " مولی دانسته‌اند و در ترجمه ميرزای قمی و سايرين آورده‌اند درست نمی باشد. همان طور كه در عنوان بالا نيز به تأسی از آنان بدينگونه آورده شد. ملا حسن از مردم " شفت " كه دهستانی از توابع فومن است، میباشد. وی در جوانی برای تحصيل علوم در حوزه علميه اصفهان (كه آن روز پس از حوزه نجف و كربلا اهميت و اعتبار سوم را داشته) بدان شهر میرود. و از محضر اساتيدی مانند ميرزا حبيب الله و ميرزا هداية الله استفاده مینمايد و چون به دامادی استاد يعنی ميرزا هداية الله نايل می شود دل از ديار گيلان بركنده و در اصفهان ماندگار می شود. استاد از طرف حكومت وقت (نادر: افشاريه) برای رتق و فتق امور قضائی منطقه " جاپلق " - دهستانی در 12 كيلومتری بروجرد - مأمور می شود. شاگرد نيز به همراه استاد میرود و بالاخره ميرزای قمی در روستای " دره باغ " جاپلق، متولد می شود. دار السرور عنوانی است كه درباريان قاجاری به شهر بروجرد داده بودند به همين لحاظ لفظ دار السرور در سلسله عنوان‌های شناسنامه‌ای مرحوم ميرزا قرار گرفته است. ميرزا: ميرزاده: امير زاده: اين لفظ به صورت مخفف " ميرزا " ابتدا در عصر سربداران رواج يافت كه به فرزند امير، اطلاق میگشت. و در عصر تيموريان علاوه بر معنای مذكور، اصطلاحا به عنوان لقب از طرف دربار حكومتی به سران لشكری و كشوری اعطا میگرديد. ميرزا در اين كاربرد بار ديگری از معنی را به همراه داشت، زيرا اين لقب به افرادی داده میشد كه بهره‌ای از انديشه و علم داشته باشند. در دوران صفويه هر دو كاربرد در كنار هم برای اين كلمه بود، بتدريج كاربرد دوم اهميت بيشتری پيدا كرد، به حدی كه " ميرزا " لقب بعضی از شاهان نيز گرديد. نادرشاه در اوايل كارش وقبل از جلوس علاقه داشت كه " نادر ميرزا " خطابش كنند. ليكن اعطای لقب " طهماسبقلی " از طرف شاه طهماسب دوم وی را از اين لقب بینياز كرد. در زمان كريم خان زند و قاجاريه لفظ ميرزا كاملا به معنای عالم و دانشمند به كار رفت. با اينكه در معنای اصلی خود نيز به كار میرفت و در همان عصر كاربرد سومی نيز پيدا كرد و تدريجا به هر نويسنده و نامه‌نگاری نيز، ميرزا گفتند. و بالاخره معنای اصلی كاملا به فراموشی سپرده شد. زيرا قاجاريان ترجيح میدادند كه " شازده " - شاهزاده - خطاب شوند و گاهی شاهزادگان هر دو عنوان را يدك میكشيدند مثلا " شازده امامقلی ميرزا "!


[ 9 ]

با رواج كاربرد سوم، از رونق كاربرد دوم نيز كاسته شد. آنچه به موضوع سخن ما مربوط می شود كاربرد اين لفظ در عصر كريم خان زند وفتحعلی شاه میباشد كه زيباترين و عالیترين معنای خود را داشت و مراد از آن " دانشمند " بوده است. ميرزای قمی در سال 1150 هجری قمری در روستای دره باغ متولد شده و در سال 1231 در شهر مقدس قم به درود حيات گفته است (يعنی زندگی پربارش 81 سال بوده است.( البته در مورد تولد او سال‌های 1151 و 1153 و در مورد وفاتش سال 1233، نيز در بعضی از متون ذكر شده است. دوران تحصيل: ابتدا در همان روستای دره باغ علوم ادبی فارسی و عربی را در حضور پدر آموخته، آنگاه به شهر خوانسار منتقل می شود و در زمره شاگردان مرحوم سيد حسين خوانساری صاحب " روضات الجنات " قرار میگيرد و سالهائی چند به تحصيل فقه، اصول فقه میپردازد و در اواخر همان سال ها با خواهر آن دانشمند بزرگ ازدواج می كند. سپس به سوی عراق عزيمت كرده و در سلك شاگردان دانشمند معروف و نامی آقا محمد باقر بهبهانی (در كربلا) قرار میگيرد و از شاگردان ممتاز و برتر آن استاد بزرگ شمرده می شود. ميرزا همانطور كه سخت مورد توجه مرحوم سيد حسين خوانساری بود (و به همين جهت مقدمات ازدواجش با خواهر استاد فراهم گرديد) همان طور هم سخت مورد توجه مرحوم بهبهانی دانشمند شهير و محيی نحله اصولی قرار گرفت، به حدی كه شايع گرديد بهبهانی نماز و روزه استيجاری به جای می آورد و درآمد آن را جهت امرار معاش به ميرزا میدهد. گويا مرحوم بهبهانی بيش از شاگردان ديگرش به ميرزا كمك میكرده، آنانكه چنين رفتاری را به نظر خودشان تبعيض و ناعادلانه میپنداشتند و از طرفی به عدالت بهبهانی معتقد بودند موضوع را بدينگونه توجيه كرده وبه اصطلاح حمل بر صحت میكرده‌اند. و گرنه بهبهانی مرجعيت مهم و پر نفوذی داشت و به ميزان كافی بيت المال در اختيارش بود و بر خود لازم میدانسته كه به افراد مستعد و دارای نبوغ كمك زيادتری بنمايد.


[ 10 ]

ميرزا در مدت اقامت در كربلا (متاسفانه مدت آن دقيقا معلوم نيست) به رتبه‌ای از علم و دانش رسيد كه به دريافت " اجازه " از دست استاد عظيم المنزله‌ای مانند بهبهانی كه هنوز هم از شهرت جهانی برخوردار است، نائل گرديد و به موطن خويش يعنی لرستان برگشت و در همان روستای دره باغ از منطقه چاپلق ساكن گرديد. پس از زمانی به روستای ديگر در همان منطقه بنام " قلعه بابو " كوچ می كند. گويا ميرزا از اين دو روستا ومدتی كه در آنها به سر برده خاطرات تلخی داشته است. حتی شايع شده است كه ماجرای " مار " - كشيدن شكل مار - ميان ميرزا و شخص عوامفريبی در يكی از همان روستاها رخ داده است! ميرزا از قلعه بابو به اصفهان مهاجرت می كند و در مدرسه " كاسه گران " به تدريس میپردازد. ظاهرا از شرايط آنجا راضی بوده خصوصا از اين جهت كه در يك مركز علمی و درسی حضور داشته است. ليكن باز دست روزگار راحتش نمیگذارد، يكی از علمای مريدباز و رياست طلب نسبت به او حسادت میورزد و موجبات اذيت و آزارش را فراهم می كند. و همينگونه مسايل و حوادث است كه افرادی مانند محقق قمی را به شدت به سوی روستاها میراند و روزگار از اينگونه شلاق‌ها بر پيكر مردان بزرگ، بسيار دارد. ميرزا از اصفهان به شيراز میرود، در پايتخت وكيل الرعايا و مريد كتاب " شرايع " نيز به ميرزا خوش نمیگذرد روح آزاده ميرزا او را در سازگاری با هر محيطی ناتوان میكرده است. ظاهرا بيش از دو يا سه سال در شيراز نمیماند علی رغم شهرت كريم خان زند به نيكوكاری و علم و دانش دوستی، توجهی به اين دانشمند بزرگ نمی شود. باز هم بار سفر میبندد. شيخ عبد المحسن (يا پسرش موسم به شيخ مفيد) مبلغ هفتاد تومان به ميرزا كمك می كند. پولی كه هم به زندگی ميرزا سر و سامان میدهد و هم او را برای خريد كتاب به مقداری كه دلش میخواست قادر مینمايد. دانشمند فقير به نوايی میرسد. باز مطابق " از دست قيل و قال مردمان ملولم و انزوايم آرزوست " مجددا به روستای قلعه بابو پناه می آورد. حوزه علميه كوچكی در آنجا داير می كند اما اين انزوا گرايی متواضعانه وگريزپايی از مدار رياست و نام و شهرت، با كوله‌بار پر انباشت دانش او سازگار نبود. او گنجی نبود كه هر ويرانه‌ای توان گنجايش او را داشته باشد، گو كه او " در سروری نكوبد و سر دردسر ندارد " ليكن چنين حالتی در همه و دست كم در اكثر نوابغ


[ 11 ]

وجود داشته و صد البته كمتر توانسته‌اند در اين گريزپايی موفق شوند و از دسترس رياست دور بمانند و بالاخره رياست خودش را به آنان رسانيده است. حوزه درسی ميرزا در قلعه بابو پا نگرفت. تجربه‌های متوالی ومتعدد، او را به شهر قم هدايت كرد. شايد به نظر او قم آن روز، هم يك اجتماع بود و هم از مزايای انزوا برخوردار بود. قم كه دورانی مهد فقها و محدثين بود و بارها رونق علمیاش اوج گرفته و فراز و نشيبی را طی كرده بود. اينك از همهمه درس و بحث خالی و مسكن زهاد و عباد است. كه شايد ميرزا را هم در زمره آنان قرار دهد و در عين حال از درس و بحث هم محرومش نكند. اما چنين نشد با ورود ميرزا حوزه علميه قم جان گرفت و خاطره‌های گذشته را به ياد آورد. ميرزا را به جد بايد حلقه اتصال قم عتيق با قم جديد ناميد. او مرجعيت قم را مجددا احياء كرد و وجود او مسلم كرد كه قم نمرده است. تجديد حياتی كه او به قم داد و از سقوط روزافزون قم جلوگيری كرد زمينه را برای قدوم مرحوم حاج شيخ عبد الكريم حائری (1) مؤسس حوزه علميه جديد قم، آماده كرد يعنی موجی كه ميرزا ايجاد كرده بود بيش از يك قرن تدوام داشت. محقق قمی كتابهايش را در شهر قم نوشته و در آن شهر به مقام مرجعيت رسيده است. تا آخر عمر در آن شهر زيست و در آنجا نيز مدفون گرديد. مدفن ميرزا: در سال وفات ميرزا هنوز صحن بزرگ حرم حضرت معصومه عليها سلام ساخته نشده بود. ايوان طلا وصحن كوچك نيز در عصر خود ميرزا به دستور فتحعلی شاه ساخته شد. حرم در گوشه قبرستان بزرگی قرار داشت. ميرزا را (تقريبا) در وسط آن و در موازات قبر


(1): حوزه علميه قم از عصر ائمه طاهرين (ع) بوده و هست و هرگز قم بدون حوزه نبود. ليكن فراز و نشيب‌هايی را طی كرده است. ميرزا در يكی از مقاطع نشيبی آن، آمده و جريان حوزه را رو به فراز برگردانيده است. علت اين كه ميرزا نتوانست كاری را كه مرحوم حائری بعدها انجام داد، انجام دهد، خصوصيت فتوای وی در مورد خمس بود. ميرزا نمیتوانست چيزی از خمس را برای تقويت حوزه خرج كند زيرا او خمس (هم سهم امام هم سهم سادات) را كلا مال سادات میدانست و بدين ترتيب دست‌هايش بسته بود كه اعتلای حوزه قم حدود يك قرن به تاخير افتاد. در اين مورد نگاه كنيد به باب خمس همين كتاب [ كتاب الشتات ]


[ 12 ]

مرحوم ابن قولويه و ابن بابويه دفن كردند. امروز قبر ميرزا و ابن بابويه با چهار رديف از دكان‌های بازار شيخان محصور است و به نام قبرستان شيخان معروف است و قبر ابن قولويه در پياده‌رو خيابان ارم نزديك به سه راه چهارمردان قرار دارد. قبرستان شيخان - دو شيخ، دو مرد بزرگ - در اصل به خاطر ابن قولويه و ابن بابويه بدين نام خوانده شده ليكن امروز مراد از شيخان ابن بابويه و ميرزا میباشد. مقام علمی ميرزا ميرزای قمی مجتهدی محقق و فقيهی دقيق نگر و اصولی كاوشگر بود. او در رديف اول علمای شيعه و از سرشناسان تاريخ تشيع است. او در معادله " نحله اخباری " و نحله اصولی " تاريخ حوزه‌های علميه، از وزنه‌های سنگينی است كه معادله را به نفع نحله اصولی چرخانيده است. كتاب جاويد " قوانين الاصول " وی، شخصيت علمی او را جاودان كرده است. قوانين از زمان خود او تاكنون، هم مرجع محققين و بزرگان انديشه بوده و هست و هم از كتب كلاسيك و رسمی حوزه‌های علميه بود به حدی كه لفظ " قمی " به اطلاق رسيده و در مباحث ومحافل علمی هر شنونده به محض شنيدن " قال القمی " میداند كه مراد گوينده يا نويسنده، ميرزای قمی است. در فرهنگ حوزوی ما اينگونه اطلاق بيانگر عظمت علمی و نبوغ و ارزش فكری شخص میباشد. ميرزا در علوم مختلفه از قبيل: فقه، اصول، حديث، تاريخ، كلام، رجال و فلسفه تبحر داشت و آثار به جای مانده از وی دليل اين تبحر است. صاحب روضات میگويد: شأن ميرزا در علوم أجل از آن است كه وصف شود! نظريه‌های اختصاصی: هر دانشمندی دارای نظريه‌هائی هست و می شود كه با نظريه‌های ديگران متمايز باشد. ليكن ابراز نظريه و ارائه ابتكار در مسائل اساسی تنها در انحصار اهل نبوغ میباشد، ميرزا نيز از اين قبيل است. مهمترين و معروفترين نظريه‌های استثنائی وی در مسائل اساسی عبارتند از:


[ 13 ]

1 - اعتقاد و استدلال بر " حجيت ظن مطلق " 2 - اعتقاد و استدلال بر " امكان اجتماع امر و نهی در چيزی واحد " 3 - اعتقاد و استدلال بر " جواز قضاوت مقلد بر اساس رای مجتهد " (1) زهد و تقوای محقق قمی سيد بزرگوار محسن امين در اعيان الشيعه آورده است: او يكی از اركان دين و علمای ربانيين و فضلای محققين و بزرگان مؤسسين و جانشين گذشتگان صالح است. او از بحرهای علم و سرشناسان فقهای متبحر میباشد كه كاوشگری عميق و كثير الاطلاع و دارای روش زيبا و سبك و سليقه معتدل بود. ترديدی نيست كه او از دانشمندان مكتب اهل بيت عليهم السلام و فقهای آل محمد (ص) و دنباله‌رو آنان و هدايت يافته به هدايتشان، میباشد. صاحب روضات میگويد ميرزای قمی " كثير الخشوع " و " غريز الدموع " و خوش برخورد بود و معاشرت نيكو داشت. و جالب اينكه دانشمند اخباری معروف ميرزا محمد عبد النبی نيشابوری كه مخالف سرسخت (بل دشمن) ميرزا بود - و از اينكه ميرزا در تقويت نحله اصولی در قبال نحله اخباری سخت موثر بود رنجيده خاطر و نسبت به وی بدبين بود و ميرزا و شاگردانش را " قاسميه " میناميد. همانطور كه مرحوم سيد علی طباطبائی صاحب رياض و يارانش را " ازارقه "، و شيخ جعفر صاحب كشف الغطاء و طرفدارانش را " امويه " میناميد - در كتاب " رجال " خود راجع به ميرزا و تقوی و امانت و درستی حديث مینويسد: محقق قمی گاهی نيز از فتواهای " نادر " و خلاف مشهور، طرفداری كرده است. مانند مسئله سهم امام از خمس كه بدان اشاره شد. و مانند قول بر اينكه " جهاد بدون حضور و اذن امام يا نايب خاص او مطلقا - دفاع از جان، مال و عرض، گروهی از مسلمين و نيز دفاع از بيضه اسلام، جهاد بالمعنی الحقيقی نيست با اينكه با شرايطی واجب است. " و نيز، وی همراه با اكثريت متقدمين و بر خلاف اكثريت قريب به اتفاق متاخرين، در همه احكام - اعم از عبادات و معاملات، به " توقيفی بودنشان " قائل است. در لا به لای اين كتاب موارد فوق و مسائل ديگر از اين قبيل از نظر خوانندگان خواهد گذشت.


[ 14 ]

فقيه اصولی، مجتهد مصوب، معاصر، معتبر الحديث است. با استفاده از كلمه " مصوب " محقق قمی را به " تصويب " و " مصوبه " منتسب و متهم مینمايد، تصويب يعنی اعتقاد بر اينكه آنچه مجتهد به وسيله اجتهادش بدان میرسد همان حكم الله است. به طرفداران اين بينش مصوبه گويند. صاحب اعيان الشيعه در مقام دفاع از ميرزا میگويد " اين سخن نيشابوری افتراء است زيرا هيچكس از علمای اماميه به تصويب قائل نيست و شايد مراد نيشابوری از تصويب همان اعتقاد به حكم ظاهری است كه مجتهد و مقلد را معذور مینمايد ". اما بايد دانست كه نيشابوری همه كسانی را كه به " معذوريت " عقيده دارند مصوب نمینامد بل خود اخباریها نيز به نوعی معذوريت معتقدند. او ميرزا را به اين اتهام متهم می كند به دليل اينكه وی در مورد " عمل به ظن " از همه علمای اصولی پيشرفته است. و در نظر يك اخباری چنين روشی نه تنها موضوعيت دادن به " عقل " بل موضوعيت دادن به اجتهاد اصولی است. شيخ اسد الله شوشتری صاحب " مقابيس " كه شاگرد ميرزا بوده (و گويا شاگرد مرحوم بهبهانی نيز بوده است) راجع به تقوای او میگويد: شيخ معظم دانشمند برجسته، پيشرو و راهگشای تحقيق و تدقيق، بيانگر قوانين اصول و روش‌های فروع همچنانكه سزاوارش بود، او كه نردبان تعالی را با فضايل ممتاز خويش پيمود. و قله‌های بلند مجد را با درخشندگیاش در نورديد.. خضوع محقق قمی در كتاب‌های فقهیاش بيش از " قوانين الاصول " مشهود است. وی به هنگام استدلال فقهی كه قهرا با شمارش و بررسی نظريه‌های فقهای پيشين همراه می شود، در نهايت درجه از احترام و ادب و بزرگواری با نام و سخنان آنان برخورد مینمايد. با كمال حفظ اصل " نقض و ابرام " و حق نقد و انتقاد و روحيه " قبول و رد " طوری سلوك می كند كه گويی همه آنان را برتر از خود میداند. مثلا تاختن‌های مرحوم ابن ادريس خصوصا نسبت به نظريات شيخ بزرگ طوسی، ويا تهاجمات مؤدبانه مرحوم شهيد اول بر اطلاق انگاری فتواهای شيخ، می تواند  بيانگر ميزان خضوع ميرزا باشد. با اينكه روش ابن ادريس در جای خود از ديدگاه ديگر ارزشمند است كه در حقيقت برای شكستن جو ركودی بود كه سايه‌های عظمت شيخ بر گستره فقاهت تحميل كرده بود و در حقيقت رفتار مذكور (و همينطور رفتار مرحوم


[ 15 ]

شهيد) احيای مجدد اجتهاد بود. شايد دردناكتر از هر حادثه و ماجرايی كه متوجه محقق قمی در طول زندگی او شده واماندگی او در مورد " جنگ قفقازيه " بوده است. همانطور كه در صفحات بعدی بحث خواهد شد او از طرفی نمی تواند  حكومت فتحعلی شاه را يك حكومت اسلامی و مكتبی بنامد و از طرف ديگر سعی می كند كه شاه ايران را در مقابل تزار روس تضعيف نكند و اين را يك وظيفه شرعی جدی میداند. اينجاست كه میتوان گفت تقوی و روح احتياط كاریاش خود او را نيز سخت در تنگنا قرار میدهد. جهاد با نيروهای متجاوز روس را واجب میداند اما اطاعت از فتحعلی شاه را واجب نمی داند. شايد اگر مرحوم محقق ثانی (شيخ بزرگوار علی كركی) با فتحعلی شاه معاصر بود همانطور كه حكومت شاه طهماسب را تنفيذ نمود همانطور هم با فتحعلی شاه رفتار میكرد. ليكن ميرزا اين تهور را نداشت به نظر ميرزا، شاه قاجار يك طاغوت به تمام معنی بود طاغوتی كه نبايد تضعيفش كرد. موضعگيريهای مكتبی ميرزا در اين مورد در لا به لای همين جامع الشتات مشخص است. اساتيد ميرزا اساتيد محقق قمی در حديث و علوم عبارتند از: پدر بزرگوارش، سيد حسين خوانساری، آقا محمد باقر بهبهانی، شيخ محمد مهدی فتونی عاملی وآقا محمد باقر هزار جريبی. شاگردان ميرزا شخصيت‌های زيادی در مكتب ميرزا پرورش يافته‌اند كه معروفترينشان عبارتند از: شيخ اسد الله شوشتری صاحب " مقابيس "، سيد محسن اعرجی صاحب " المحصول "، كرباسی صاحب " الاشارات "، سيد عبد الله شبر صاحب " تفسير شبر "، محمد مهدی خوانساری صاحب " رساله ابی بصير "، سيد علی شارح منظومه بحر العلوم و سيد جواد عاملی صاحب " مفتاح الكرامه ".


[ 16 ]

تاليفات ميرزا 1 - قوانين الاصول: دانشمندان زيادی از جمله نامبردگان زير بر اين كتاب شرح و حاشيه نوشته‌اند: سيد محمد اصفهانی معروف به شهشهانی، سيد علی قزوينی، ملا لطف الله مازندرانی، شيخ محمد علی قرجه‌داغی، سيد محسن امين. 2 - شرح تهذيب علامه، در اصول 3 - شرح شرح مختصر، در اصول 4 - الغنائم - فقه 5 - المناهج 6 - معين الخواص، مرشد العوام (فارسی) 7 - الرد علی الصوفية والغلاة 8 - السؤال والجواب - در سه مجلد، سه دوره فقه كه مكمل يكديگرند - يعنی همين جامع الشتات 9 - منظومه در معانی وبيان ديوان شعر، عربی وفارسی بالغ بر 4000 بيت و رساله‌های: اصول پنجگانه (اصول دين)، قاعدة التسامح في ادلة السنن والكراهة، جواز القضاء والتحليف بتقلی المجتهد، عموم حرمة الربا كسائر المعاوضات، الفرائض والمواريث، القضا والشهادات، الطلاق، الوقف و... گفته‌اند مجموع تاليفات ميرزا (اعم از كوچك و بزرگ) به يك هزار كتاب و رساله بالغ می شود گو اين كه چنين رقمی خالی از احتمال مبالغه نباشد. ظاهرا آنچه از آثار محقق قمی چاپ شده تنها قوانين الاصول و جامع الشتات است. جامع الشتات وجه تسميه: جامع الشتات يعنی " جامع متفرقات "، در توجيه و توضيح چنين نامگذاری گفته‌اند: 1: چون نظم و ترتيب مسائل مندرج در اين كتاب، به صورت كلاسيك نيست ودر


[ 17 ]

مقايسه با كتاب‌های ديگر كلاسيك فقهی از يك اسلوب خاص وحالت " مفردات " برخوردار است، لذا بدين نام موسوم گشته است. 2: نظر به اينكه مرحوم ميرزا در اين كتاب گاهی به زبان فارسی و گاهی به زبان عربی به نگارش پرداخته است و نيز گاهی از موضوع و مسائل فقهی خارج شده و مستقيما وارد مسائل اصول شده است، بنابر اين بهتر دانسته كه نام كتاب را جامع الشتات بگذارد. با اين كه هر دو سخن بالا در مورد اين كتاب صحت دارد ليكن اينگونه خصوصيت‌ها عامل تفرقه محتوای كتاب نگشته و نيست. بل حقيقت مسألة چيز ديگر است. نام اصلی اين كتاب " السوال والجواب " بوده و علت وجودی و ساختار و محتوايش نيز چنين بوده است. خود محقق قمی غير از اين، نام ديگری برای كتاب انتخاب نكرده است زيرا مجموعه‌ای از علوم متعدد بود. پس از وفات ميرزا، يكی از شاگردانش - كه نامش برای ما معلوم نيست - مجلدات يا دفترهای سه گانه را (كه مكمل يكديگر بوده‌اند) تلفيق نموده و كتاب " الرد علی الصوفيه " را نيز به آخر آن افزوده و نام اين مجموعه را جامع الشتات گذاشته است. منشأ مجلدات سه گانه " السؤال والجواب " پرسش‌های كتبی مردم بوده كه مشكلات شرعی روزمره‌شان را می نوشتند (معمولا توسط روحانيان مناطق و شهرستان‌ها تدوين میگشته) و پاسخ كتبی از ميرزا میخواستند. از سؤال‌ها و جواب‌ها نسخه‌ای در دفتر كار ميرزا نگهداری میشد پس از آن كه تعداد آنها در ابواب مختلف فقه به نصاب يك كتاب میرسيد در اختيار نسخه‌برداران قرار میگرفت و منتشر میگشت. اين برنامه سه بار تكرار شده است. خود ميرزا در مواردی سؤال كننده را به كتاب " سؤال وجواب دوم " ارجاع میدهد كه بيانگر تعداد سه دفتر بودن را میرساند. گويا در ابتدا كه مجموعه جامع الشتات تكوين میيابد كتاب " اصول پنجگانه " نيز در اول آن گذاشته می شود كه دست اندركاران چاپ سنگی آن را از اول اين كتاب برداشته‌اند. امتيازات اين كتاب: جامع الشتات رجحان‌هايی بر كتاب‌های ديگر دارد. طوری كه از ديدگاه‌های ديگر مرجوعيت‌هايی نيز دارد و هر كتابی اينچنين است. ولی رجحان‌ها وامتيازات اين كتاب را میتوان در رديف‌های زير آورد:


[ 18 ]

1: نظر به اين كه منشأ و خاستگاه اين كتاب حوادث و رخدادهايی است كه عملا در زندگی روزمره مردم پيش میآمد، لذا مسائلی در اين كتاب وجود دارد كه بیترديد در هيچ كتاب فقهی ديگر نه مطرح شده و نه اشاره‌ای به آنها شده است. 2: به همان دليل بالا جنبه عملی اين كتاب و به اصطلاح به درد بخور بودنش در مقياس نسبيت، بيشتر است. و از تكرار روند و جريان گذشتگان پيروی نكرده و در اين خصييصه، يك ابتكار است. 3: جالب اين است كه ميرزا همين مسائل خاص را (كه فقهای سلف در آنها بحثی نكرده‌اند) طوری به اصول و كليات كلام گذشتگان ربط داده كه خواننده به دشواری متوجه می شود كه پيشينيان در اين مورد بحث مستقيم نكرده‌اند. و اهل فن توجه دارند كه اين " ايجاد پيوند " كاری عظيم و بيانگر عمق بينش و وسعت علمی ميرزا میباشد. 4: زبان وبيان به اصطلاح مردمی دارد و در سبك محاورات مردمی نگارش يافته است. 5: در عين مستدل بودن (كه در رديف مستدلترين كتاب‌هاست) از يك جريان ساده بيان و وضوح عجيبی برخوردار است. گويی يك دست مولف در دست عوام و دست ديگرش در دست متحجرترين فرد متخصصين است. و موفق درآمدن از چنين تعهد و مشی علاوه بر معلومات نيازمند نبوغ ذاتی است. 6: جامع الشتات اولين فقه مكتوب به زبان فارسی است كه توفيق كامل يافته و مطلوب همگان گشته است. بديهی است اشخاص روحانی كه در سراسر ايران، پاكستان، افغانستان و قفقازيه پراكنده بودند در سطوح مختلف علمی قرار داشتند، بيشترشان در حد اجتهاد نبودند و بعضی در پائينترين سطح بودند. جامع الشتات میتوانست هم به عنوان فقه مستدل و هم به عنوان يك رساله علميه فارسی دست آنان را بگيرد و ياریشان نمايد بطوری كه كمتر روحانی محلی بود كه از آن بینياز باشد در عين حال برای محققين هم منبع تحقيق بود. با تكثير رساله‌های عمليه فارسی، جامع الشتات بخشی از مشتریهای خويش را از دست داد و اينك علاقمندان ديگری، در عوض آنها پيدا كرده است. محافل حقوقی دانشگاهی به دليل خصوصيات مذكور با اين منبع بزرگ آشنا گشته‌اند. بی ترديد برای هر شخص دست اندر كار حقوق دسترسی به اين كتاب ضرورت دارد.


[ 19 ]

7: صميميت و صراحت لهجه و نيز (به اصطلاح) خودمانی بودن، در جای جای كتاب ميان خواننده و نويسنده يك رابطه قلبی ايجاد می كند. 8: جامع الشتات دارای ساختار بخصوصی است كه دست اندركاران علوم اجتماعی (مردم نگاری، مردم شناسی، جامعه شناسی، بررسی نظام اداری و اجتماعی، و..) میتوانند - به عنوان يك منبع مهم و آئينه‌ای كه اصول و فروع زيادی از نحوه زيست مردم ايران در اوايل عصر قاجاری را نشان میدهد - از آن بهره مند گردند. 9: در اين كتاب لغات و اصطلاحاتی به كار رفته كه در زمان خود خيلی هم رايج بوده‌اند ولی متاسفانه در منابع لغوی فارسی يادی از آنها نشده، اين نكته برای آنانكه سر وكاری با اين رشته دارند سخت قابل توجه است. نكته ضعف: نكته ضعف اين كتاب به نكته ضعف خود مرحوم ميرزا بر میگردد. اساسا سبك نگارش وی در حد خيلی بارز و مشخص دچار كمبود است و گاهی برای خواننده ايجاد دافعه می كند. ارجمندترين كتاب محقق قمی يعنی " قوانين الاصول " نيز از اين كمبود فارغ نيست. اين مرد متفكر آنقدر در رموز دقيق و لطيف غور میكرد كه از چگونگی بافت و ساختار لفظ و عبارت باز میماند. افراد محقق اين حالت را بهتر درك میكنند. شدت توجه به محتوی گاهی محقق را از پرداختن به " لفظ " و بديعيات باز میدارد. تنكابنی میگويد: از مرحوم حاج ملا محمد صالح برغانی شنيدم كه میگفت: ميرزا آنقدر در تاليف قوانين تفر كرده بود كه ثقل سامعه بهم رسانيده بود. مرحوم امين در " اعيان الشيعه " ميرزا را از اين جهت مورد انتقاد قرار داده است. در سيمای درخشان ميرزا اين نقطه ضعف به حدی به چشم میخورد كه مرحوم تنكابنی تحت تاثير شايعات میگويد: معروف است كه علما دوازده هزار غلط لفظی بر كتاب قوانين گرفته‌اند ليكن آن جناب در حين تاليف قوانين در دريای فكر غوطه‌ور بود و در مقام تدقيق وتجبير لفظ نبوده. نمیدانم خود تنكابنی كه سر و كار نزديكی با قوانين داشته چرا به اغراق آميز (اغراق افراطی وبی رحمانه) بودن اين سخن اشاره نكرده است!؟! كتابی با دوازده هزار غلط نمی تواند  مورد استفاده باشد تا چه رسد به اين كه حدود دو قرن كتاب كلاسيك حوزه‌ها و مرجع محققين طراز اول گردد آنهم با طلاب و محققين سختگير و نقاد حوزه‌ها


[ 20 ]

كه مته روی خشخاش میگذارند. به هر حال، اين موضوع را بايد صريحا به خوانندگان جامع الشتات اعلام كرد: كسی كه آثار ميرزا را مطالعه می كند ابتدا بايد با سليقه و نگارش ميرزا آشنا شود و خصوصيتش را بشناسد تا به همراه او يك همراهی صميمانه را دريابد. مثلا (وبه عنوان يك نمونه جزيی) معمولا ميرزا به جای ضمير " او " ضمير " آن " را به كار میبرد وبالعكس. و يا در بيشتر مواقع به جای لفظ " تنها " يا لفظ " فقط " از كلمه " همان " و احيانا " همين " استفاده می كند. كم نيستند افرادی كه در سنين كودكی و در اوايل تحصيل از حافظه قوی و استثنايی برخوردارند اما وقتی كه به مرحله تحقيق میرسند پس از مدتی نيروی حفظشان به نيروی تحقيق بدل می شود، به طوری كه گاهی نام فرزند خودشان را نيز فراموش میكنند. گويا محقق قمی از اين قبيل بوده است. در يك سفری كه به عتبات مباركه داشته (يا قبل از آنكه از حوزه كربلا به ايران بازگردد) با مرحوم طباطبايی صاحب " رياض " درگير مباحثه علمی میشوند سيد مرتب تكرار می كند " قل حتی اقول " بگو تا بگويم. و ميرزا تكرار می كند " اكتب حتی اكتب " بنويس تا بنويسم. اين برخورد دو جانبه نشان دهنده حفظ وبيان سيد و برتری توان تحقيقی ميرزا میباشد. و همينطور هم، در ميان دانشمندان فن اصول معروف است. شايد در اينكه علمای دو قرن اخير كه متخصص در اصول فقه بوده‌اند كداميك از اين دو مرد ميدان اصول را بر ديگری ترجيح میدهند، نتوان قضاوت كرد. نظريه‌های علمی هر دو مورد توجه بزرگان اصول بوده و هست و تكه‌های مهمی از سخنانشان در متون بعدی مورد بررسی و نقض و ابرام قرار گرفته است اما كتاب قوانين ميرزا رسما يك كتاب كلاسيك حوزه‌ها بوده و كتاب مرحوم سيد تنها به عنوان مرجع تحقيق مورد استفاده قرار میگرفت. جمله " بگو تا بگويم " يا " بنويس تا بنويسم " آن عبارت معروف رزمی قديم - خصوصا نبردهای عرب - را تداعی می كند كه " بگرد تا بگرديم " كه خيلی به هم شباهت دارند. براستی علمای ما و طلاب حوزه های ما در مقام بحث و مباحثه به اين حد جدی بودند امروز هم هستند. جمله‌های مذكور يا امثالشان نه از موضع خودنمايی يا امور نفسانی ابراز میشد يا می شود، بل از روحيه عشق به مكتب و شعف تحقيق بر میخيزد كه بدون


[ 21 ]

تعارف با سلاح استدلال موضع همديگر را بی رحمانه درهم میكوبيدند و در عين كمال احترام و حفظ شخصيت همديگر، به طوری كه در پايان مباحثه شخصيت هر كدام از طرفين كاملا محترم و بدون خدشه محفوظ میماند. اين روند در نوشتجات و كتاب‌ها نيز هست به حدی كه گاهی با الفاظی از قبيل " لو قال الخصم كذا قلت كذا " اگر خصم چنين بگويد در پاسخش چنين می گوييم، روبرو میشويم. اين در وقتی است كه محقق در مقام تقرير، شخصی را در مقام مخالفت با مطالب خويش فرض می كند و از زبان همان شخص فرضی، بر تقريرات خويش ايراد وارد می كند سپس به پاسخ آن میپردازد در اين بين گاهی از شخص فرضی مزبور با " خصم " تعبير می شود. بعضیها بدون توجه به جنبه حسن و سازنده اين روال در مقام انتقاد آمده و میگويند روحانيون در نوشتارهايشان به " حمله " میپردازند. من بدون اين كه اصراری در حفظ اين روش داشته باشم يك نكته را توضيح میدهم: فرق است ميان يك بحاث مكتبی يا يك نويسنده مكتبی با يك گوينده يا نويسنده‌ای كه در يك موضوع و رشته‌ای كار می كند كه ارتباط مستقيم با مكتب ندارد مثلا همين روحانيون در نوشتارهای ادبی - صرف و نحو - برخورد كاملا غير تدافعی دارند حتی از اشعار امرء القيس بت پرست و... شواهدی برای سخنشان میآورند و به اصطلاح حد ومرزها با كمال بی تفاوتی شكسته می شود. و نيز فرق است ميان يك بحاث مكتبی با يك بحاث غير مكتبی خصوصا شخص غير مكتبی كه بیمكتبی مكتبش باشد - ليبراليسم - يك فرد مكتبی هم دارای جاذبه و هم دارای دافعه است و بايد چنين باشد و گرنه ماهيتش را از دست میدهد و يك فرد ليبراليست تنها بايد جاذبه داشته باشد در غير اين صورت ماهيتش را از دست میدهد. قلم مكتبی ابتدا در صدد آگاه كردن و " بيدار نمودن " است آنگاه پس از بيداری طرف، مطلبش را به خودآگاه مخاطب ارائه میدهد. قلم ليبراليست هميشه سعی دارد از ناخودآگاه طرف استفاده كند. فرد مكتبی سخنش را مستقيما به هوش بيدار و آماده طرف میگويد، ليكن فرد ليبرال سخنش را به طور غير مستقيم به روح و ذهن طرف " القاء " می كند، اينجا است كه


[ 22 ]

مكتبدار نمی تواند  آن بهره‌ای را كه يك نويسنده بیمكتب از رمان و داستان بر میدارد، داشته باشد. و منظورش را در لفافه شيرين رمان مخفی كرده وبدون اطلاع خواننده به خوردش بدهد. مكتب به هر معنی و با هر اصول و فروعی، از " القاء " بيزار است و القاء را با " اغواء " مساوی میداند. اساسا مكتب كاری غير از مبارزه با " القائات " ندارد. اما يك گوينده يا نويسنده ليبرال هرگز از نكات ضعف مخاطب و نكات آسيب پذيری او و جاذبه‌های غريزی او (كه جاذبه‌های صرفا ناخودآگاه هستند) بی نياز نيست. و اساسا بدون استفاده از آنها نمی تواند  كار كند. البته اين رشته سر دراز دارد... واين مختصر جای آن نيست. ميرزا وسياست دوره اول جنگ قفقازيه ميان روسيه تزاری و ايران كه به مدت ده سال (1218 - 1228 ه‍ ق) ادامه داشت و به عهدنامه گلستان انجاميد، ميرزای قمی در مسئوليت و مرجعيت تقليد و در اوج شهرت خود بود وبه اصطلاح دانه درشت مجتهدين صاحب نام داخل كشور بود، مراجع بزرگ ديگر در نجف و كربلا اقامت داشتند. در سال 1223 ه‍ ق يعنی پس از گذشت پنج سال از آغاز جنگ حكومت تهران نسبت به حمايت روحانيت احساس نياز كرد. قبل از آن در منزوی كردن روحانيت و جدا كردن آنان از مردم سخت میكوشيدند. سعی میكردند آنان را به افراد فراموش شده و غايب از اجتماع، و " مسلوب التاثير " تبديل نمايند. از سقوط سلسله صفوی و سلطه نادر تا سال مذكور تنها قشری از مردم كه كاملا مورد بی اعتنايی بود روحانيت بود. علاوه بر دربار، در سرتاسر كشور خان‌ها چنين رفتار ناهنجاری را با آنان داشتند اين برنامه علاوه بر ماهيت و روند قديمی خود كپيی از فرهنگ اروپائيان نيز بود كه دانشمندان دين فقط " دعاگوی " حضرات خوانين هستند و نبايد در امور اجتماعی و مملكت مداخله كنند. تز " سياست از دين جداست " نه تنها محور جريان امور بود بل به فرهنگ عمومی تبديل شده بود. ميرزا محمد تقی خان لسان الملك در احوالات همين فتحعلی شاه اصطلاحی به كار


[ 23 ]

میبرد كه از حضور و جريان دو نوع دين در كشور ايران حكايت می كند به طوری كه هر كدام از اين دو دين شريعتی مستقل برای خود داشته است كه هنوز هم فرهنگ عمومی ايران از اين نظر طرز تفكر، به طور نيمه ناخودآگاه و نيمه خودآگاه رنج میبرد. وی در مقام شرح و بيان ظلم‌ها و تعدیها و ميل كشيدن‌ها و كور كردن‌ها و سر بريدن‌ها و اسير كردن زن‌ها و دخترها و پسرها و برده كردن آنها میگويد " قلع وقمع آنها در شريعت ملك واجب افتاد. "، شريعت ملك و كشورداری رسما و عملا غير از شريعت دينی و دين‌داری بود. حقيقت اين است كه مردم ايران پس از سقوط صفويه نه دولت بزرگ نادر و نه حكومت‌های منطقه‌ای كريم خان و رقبايش و نه سلطه آغا محمد خان قاجار و نه خان‌های محلی كه بر حكومت مركزی ياغی میشدند هيچكدام را مشروع نمیدانستند. حتی بر طبق اصطلاح " شريعت ملك " هم زير بار آنها نمیرفتند ليكن مخالفت‌هايشان در قالب عصيان خان‌های محلی تجسم میيافت. به همين جهت نادر به آن همه كور كردن‌ها و در به در كردن قبايل و جا به جا كردن ايلات مجبور میگشت كه اين سبك و سليقه او سنت جاريه كشور و مملكت گرديد و سر از كور كردن مردم كرمان و اسير كردن زنان و دختران شهر بابك و قتل عام سراب، جيرفت، نرماشير، طالش، قلعه پناه آباد، كوكلان، اروميه، اصفهان، نيشابور، مشهد، ترشيز و دهها شهر و ديار و ايل ديگر به دست آقا محمد خان و فتحعلی شاه گرديد. روزی نبود كه در گوشه‌ای يا شهری از كشور قتل و غارت و تجاوز به ناموس مردم، اسير كردن زنان و دختران و حتی (به قول لسان الملك) پسران كاكل به سر (!) اتفاق نيفتد. من در مقام قضاوت ميان قدرت‌های مركزی (مانند نادر، كريم خان، فتحعلی شاه، آقا محمدخان) و خان‌های محلی - كه يكی پس از ديگری عليه حكومت مركزی قيام میكردند - نيستم وشايد بر اساس " شريعت ملك " كه مورد ادعای لسان الملك است و با توجه به دشمنان خارجی بايد قيام خان‌های محلی را محكوم كرد. ولی تصرف زنان شوهردار مردم، به عنوان برده و اسير جنگی كه تا ابد زن ملكی سربازان و امرا میشدند، با شريعت ساختگی لسان الملك نيز قابل توجيه نيست. اگر آن صحنه‌های غم انگيز كل كشور و حوادثی كه پشت سر هم در مناطق مختلف به طور مداوم و لا ينقطع اتفاق میافتاد از ديدگاه يك فرد حقوقمند و فقيه مشاهده و


[ 24 ]

نظاره شود عاملين آنها قبل از هر كس ديگر محكوم به نابودی میشوند. ميرزا شخصی است مكتبی، فقيه و حقوقمند، نه خانی از خان‌ها و يا سياستمدار بیمكتبی كه بر حقوق جنگ نيز پايبند نباشد. اينجا است كه میبينيم محقق قمی در آن سال ها سخت در تنگنا قرار میگيرد. از طرفی تاييد فتحعلی شاه تاييد همه جنايت‌های آقا محمدخان است كه فتحعلی شاه به عنوان وليعهد و مرد دوم قدرت، در كنار او و پيشتاز ماجراهايی از قبيل ماجرای كرمان و... بود و هنگامی كه به سلطنت رسيد راه او را ادامه داد. از طرف ديگر تضعيف فتحعلی شاه به منزله كمك به روسيه تزاری بود كه علاوه بر كينه مذهبی ونژادی كه نسبت به ايران داشتند، وحشی ترين حكومت اروپای آن روز و خونخوارترين مردم آن روز جهان بودند. اين است كه ميرزا با دقت تمام در اصدار فتوی آنچه را كه وظيفه شرعی و مكتبیاش بوده انجام داده است. هم جنگ و دفاع در برابر روس را جهاد دفاعی واجب اعلام می كند و هم از هر نوع تاييد نسبت به فتحعلی شاه خودداری مینمايد. لسان الملك در حوادث سال 1223 ه‍. ق مینويسد: آنگاه شاهنشاه از بهر تشويق سپاه مسلمانان در محاربت و مضاربت با روسيان ميرزا بزرگ قائم مقام وزارت كبری را فرمان كرد تا از علمای اثنی عشريه طلب فتوی كند و او حاجی ملا باقر سلماسی وصدر الدين محمد تبريزی را برای كشف اين مسئله روانه خدمت شيخ جعفر نجفی و آقا سيد علی اصفهانی و ميرزا ابو القاسم جيلانی (ميرزای قمی) نمود تا در عتبات عاليات و دارالامان قم خدمت ايشان را دريابند. و نيز به علمای كاشان و اصفهان مكاتيب كرد. و بالجمله جناب حاجی ملا احمد نراقی كاشانی كه فحل فضلای ايران بود و شيخ جعفر و آقا سيد علی و ميرزا ابو القاسم و حاجی ميرزا محمد حسين سلطان العلما امام جمعه اصفهان و ملا علی اكبر اصفهانی و ديگر علما و فقهای ممالك محروسه هر يك رساله‌ای نگاشتند و خاتم گذاشتند كه مجادله و مقاتله با روسيه جهاد فی سبيل الله است و خرد و بزرگ را واجب افتاده است كه برای رواج دين مبين و حفظ ثغور مسلمين خويشتنداری نكنند و روسيان را از مداخلت در حدود ايران دفع دهند. و ميرزا بزرگ قائم مقام اين مكاتيب را ماخوذ و مرتب كرده و رساله جهاديه نام نهاد. در باب جهاد همين كتاب جامع الشتات ملاحظه خواهيد فرمود كه ميرزای قمی بيش


[ 25 ]

از ديگران مطمح نظر درباريان بوده است. ملا محمد باقر سلماسی و صدر الدين تبريزی اصرار اكيد داشته‌اند تا ميرزا را وادار كنند كه اساس و پايه حكومت فتحعلی شاه را شرعا به رسميت شناسد. شاه را به شاه طهماسب صفوی و ميرزا را به مرحوم محقق ثانی (شيخ علی كركی) قياس میكردند. خودداری ميرزا از اعطای چنين سند و تنفيذ حكومت شاه، موجب گرديد كه قاجاريان تا آخرين روزشان در تحقير ميرزا بكوشند. روش تصحيح اين كتاب برای تصحيح اين كتاب نياز به نسخ خطی بود كه متاسفانه دسترسی بدان حاصل نگرديد. پايه و ملاك در روند تصحيح نسخه چاپ سنگی (به خط مسيح حسينی سمنانی - 1310) میباشد كه بر اساس موارد زير انجام يافته است: 1: غلطهای چاپی - كه متاسفانه خيلی زياد هم هست - در مواردی كه غلط بودنشان مسلم و بديهی است بدون هر گونه توضيح و يا علامت گذاری، تصحيح شده است 2: در مواردی كه ميان غلط چاپی ونقص عبارتی ترديد ويا شائبه ترديد وجود دارد به يكی از دو صورت زير رفتار شده است: الف: جايی كه احتمال غلط چاپی بودن نزديك به يقين است لفظ مورد نظر اصلاح شده ليكن در ميان علامت [ ] گذاشته شده است. ب: جايی كه احتمال از دو جانب حالت تساوی دارد توضيح لازم در پاورقی داده شده است. 3: مواردی كه حرفی يا كلمه‌ای سقط شده باز در ميان علامت [ ] آورده شده. البته در جايی كه سقوط يك حرف به طور مسلم روشن است بدون علامت اصلاح شده است. 4: تقطيع مطالب با تعيين " سر خط ها " با مراعات جوانب مختلف كمی و كيفی، حتی المقدور انجام يافته است. 5: هيچ تغيير ويرايشی در سبك نگارش ميرزا و يا الفاظ و عبارات وی به عمل نيامده و نبايد میآمد. 6: نشانی روايات و احاديثی كه در جای جای كتاب مورد تمسك مولف قرار گرفته،


[ 26 ]

با تعيين شماره جلد و صفحه و نام منبع، مشخص شده است. برای اين مهم مرجع اصلی كتاب وزين " وسائل الشيعه " انتخاب شده كه علاوه بر خصوصيات آن، وفور زيادش در جامعه ما و آسانی دسترسی به آن عامل اين انتخاب است. و در موارد نياز نام منابع ديگر از قبيل كافی، من لا يحضره الفقيه، تهذيب و بحار الانوار و... با رقم صفحه و جلد آمده است (1). 7: فتواهايی كه ميرزا در آنها " منفرد " است و يا نظريه‌اش مشمول اصطلاح " نادر " می شود توضيحی داده شده و احيانا به نظريه ديگران نيز اشاره شده است. اعتراف و اعتذار: شايد از نظر فنی لازم بود هرجا كه مولف مطلبی را از منابع فقهی ديگر نقل كرده است (مثلا از مبسوط، تذكره، جامع المقاصد، مسالك و... و...) نشانی و رقم جلد و صفحه آن تعيين شود ليكن در اين تصحيح به اين مهم پرداخته نشده است و دليل اين قصور چگونگی انگيزه‌ای است كه در چاپ و تصحيح اين كتاب بوده زيرا عده زيادی از آنانكه اين اقدام به خاطر آنان انجام میيابد مطابق روند كاریشان كسانی نيستند كه در آثار شيخ، علامه، شهيدين و... به تحقيق تخصصی يا حرفه‌ای بپردازند و از جانب ديگر چنين كاری لازم گرفته بود كه دستكم چند جلد بر مجلدات كتاب افزوده شود و هزينه قهری آن عده‌ای را از دسترسی بر اين كتاب محروم میكرد و در حقيقت نقض غرض میگرديد. در خاتمه لازم میدانم از برادر دانشمند و دانش‌دوست جناب آقای سيد محمد اصغری نماينده محترم ولی فقيه و سرپرست موسسه سازمان كيهان تشكر نمايم كه تصميم بر احيای اين متن ارزشمند گرفته و اين خدمت پر ارج را بر جهان دانش نموده‌اند. همچنين از " سازمان انتشارات كيهان " كه با همت والای خود به نشر آثار فقهی حقوقی همت گماشته صميمانه سپاسگزاری می شود.

مرتضی رضوی. تهران 1370/6/2  


(1) ومراد از " وسائل الشيعه " چاپ " دار احياء التراث العربی - لبنان " است كه در ايران در 20 مجلد درآمده و معيار ما در شماره جلد رقمی است كه در روی جلد هر كدام از مجلدات بيستگانه است نه آنچه در درون مجلد بالای صفحات آمده است. توجه به اين نكته ضرورت دارد.