شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۷

صفحه اول >> کتاب ها => حلقات (4)



محور چهارم

 تيمم؟: يا مسح بر خفّ؟:

وضو تنها در آيه 6 سوره مائده آمده که شرحش گذشت؛ اما تيمم علاوه بر اين که همراه وضو در همان آيه آمده در آيه 43 سوره نساء نيز آمده است:... و ان کُنتم مرضي او علي سفرٍ او جاء احدٌ منکم من الغائط او لامستم النساء فلم تجدوا ماءً فتيمّموا صعيداً طيباً فامسحوا بوجوهکم و ايديکم انّ الله کان عفوّاً غفوراً.

در باره تاريخ نزول آيات سوره نساء، يک رقم تاريخي دقيق نمي توان تعيين کرد؛ از محتواي سوره و شأن نزول هائي که براي تعداد زيادي از آيات آن بيان کرده اند معلوم مي شود که آيه هاي آن در طول 5 يا 6 سال نازل شده اند.

شأن نزول برخي به سال چهارم هجري که مدت زماني از جنگ احد گذشته بود، بر مي گردد که از آن جمله آيه 48 که در باره اسلام آوردن وحشي قاتل حمزه و چند نفر ديگر است. اين در صورتي است که آن نقل را بپذيريم که اسلام آوردن وحشي را پيش از فتح مکه گزارش مي دهد. ليکن در نقل ديگر آمده: چون وحشي خواست مسلمان شود، پيامبر(ص) گفت: اسلام او را مي پذيرم بشرط اين که هرگز در پيش چشمان من ظاهر نشود. از اين نقل بر مي آيد که وحشي با استفاده از عفو عمومي که در فتح مکه اعلام شده بود در مقام اسلام آوردن بوده است، در اين صورت سال فتح مکه يعني سال هشتم هجري مي شود.

و آيه 95 در باره کساني است که از جنگ تبوک باز مانده بودند (سال نهم هجرت) و آيه 176 که آخرين آيه سوره نساء است، آخرين آيه است که بر پيامبر(ص) نازل شده:

مسلم در صحيح (ج3ص1237ط دار احياءالتّراث) و بخاري (ج4ص1586ح4106 شش جلدي ط ابن کثير) از براء بن عازب آورده اند: آخرين سوره که نازل شده است سوره توبه- به طور يکجا- است. و آخرين آيه که بر پيامبر(ص) نازل شده آيه 176 نساء است.

از نظر ترتيب نزول سوره ها؛ تقريباً همگان سوره نساء را نود و دومين سوره از 114 سوره قرآن مي دانند، همان طور که از ابراهيم بن عمر بقائي، محمد بن نعمان بشير (به نقل ابن نديم از او) و از مصحف ابن عباس، نقل شده است. و در روايت ديگر از ابن عباس نودو يکم مي شود اما چون در اين نقل نامي از سوره حمد برده نشده با افزودن آن، باز همان رقم 92 مي شود.

بنابراين، مشاهده مي کنيم سوره نساء از آن سوره هائي است که (به اصطلاح) پرونده اش حدود 5 يا 6 سال باز بوده است (از سال 4 هجري تا ساعت وفات رسول اکرم-ص-)، و آيه هاي آن در زمان هاي مختلف و با فاصله زماني نسبتاً زياد مي آمده است.

در طول زماني که آيات نساء آمده، 31 سوره متوسط و کوچک، همزمان با آن نازل شده اند. که با سوره مائده که بطور يک جا نازل شده 32 سوره مي شوند که باز تيمم در آيه ششم آن همراه با وضوء آمده است.

اينک ما نمي دانيم آيه تيمم که امروز آن را با شماره 43 در سوره نساء مي بينيم، در کدام بخش از اين 5 يا 6 سال نازل شده است؟ امّا مي دانيم که رقم 43 دلالت ندارد بر اين که آيه هاي بعدي حتماً پس از آيه 43 آمده اند. زيرا ممکن است از آخرين آيه هاي اين سوره باشد ليکن در چينش آيات در رديف 43 قرار گيرد. و اين امکان، يک نظر اجماعي است به ويژه در باره سوره هائي که بطور نجومي (يعني آيات شان به طور متفرقه) نازل شده است.

اکنون پرسش اين است: کدام يک از دو آيه، پيش تر نازل شده است؟ براي اين پرسش هيچ پاسخي از متون تفسيري و يا هر متون ديگر که به محور قرآن و نزول آيات تدوين شده اند، دريافت نمي کنيم(يا من به آن دست نيافته ام). امّا جمله اخير آيه نساء: «انّ الله کان عفوّاً غفوراً» نشان مي دهد که آيه مائده پيش تر آمده و چون عده اي زير بار آن نمي رفتند (خواهيم ديد که تا آخر عمرشان هم نرفتند) و در قبال آن مقاومت مي کردند، آيه نساء آمده با تاکيد بر تيمم، به آنان وعده مي دهد که اگر دست از مقاومت بردارند مورد عفو قرار مي گيرند.

اين افراد دوست داشتند به همان «وضوي اضطراري» که پيش تر به شرح رفت عمل کنند، و در باره تيمم بدل از غسل نيز اساساً در صورت عدم دست يابي به آب، نماز نمي خواندند که شرحش خواهد آمد.

از آخرين بخش آيه مائده نيز که مي گويد: «ما يريد الله ليجعل عليکم من حرج و لکن يريد ليطهّر کم و لِيتمّ نعمته عليکم لعلکم تشکرون» يک مطلب ديگر را مي فهميم: ظاهراً تيمم ابتدا به وسيله پيامبر(ص) پيش از آمدن هر دو آيه، تشريع شده و چون با مقاومت رو به رو شده، آيه مائده آمده و توضيح داده مراد از تشريع تيمم و ماليدن خاک بر دست و صورت براي تحقير شما نيست بل حقيقتاً يک طهارت و پاکيزگي است (همان طور که امروز ثابت شده خاک پاک طبيعي خاصيت بهداشتي دارد و نيز تيمم موجب احياي آرامش روحي براي خواندن نماز است زيرا فرد احساس مي کند که کاري انجام داده و جواز ورود به نماز را به دست آورده است). و معلوم مي شود که برخي ها کشيدن خاک بر صورت و دست را يک تکليف حرجي مي دانستند.

تعجب نکنيد: برخي ها باشنيدن اين که«عدّه اي از اصحاب در مقابل تشريع رسول خدا- ص- مقاومت مي کردند» تعجب مي کنند. خود قرآن اين مقاومت را دقيقاً بيان مي دارد: آيه هفتم که ادامه سخن آيه ششم است مي گويد:«واذکروانعمة الله عليکم و ميثاقه الّذي واثقکم به اذ قلتم سمعنا و اطعنا واتّقوا الله انّ الله عليم بذات الصّدور»: و به ياد آوريد نعمت خدا را که به شما داده، و پيمان تان با خدا را زماني که گفتيد شنيديم و اطاعت کرديم، و بترسيد از خدا که خداوند بر آن چه در سينه ها است عالم است.

علاوه بر سياق دو آيه که پشت سر هم آمده اند، به حرف«و» عاطفه، که در اول آيه هفتم است توجه کنيد؛ که دلالت روشن و بدون چون و چرا، دارد بر اين که هر دو آبه در يک موضوع سخن مي گويند و آيه هفتم ادامه آيه ششم است و مي گويد: شما قبلاً پيمان بسته ايد که در مقابل تشريع خدا و رسول«سمعاً و طاعةً» بگوئيد، اکنون چرا مقاومت مي کنيد از خدا بترسيد و دست از مقاومت برداريد.

و حديث هائي که مشاهده کرديم روشن کردند که مقاومت کنندگان چه کساني بوده اند.

و در آيه هاي بعدي بلافاصله، هم مسلمانان را به نعمتي که داده تذکر مي دهد و هم از امت هاي پيشين(يهود و نصاري) مثال مي آورد و مي فرمايد: چون آنان چيزي از تشريعات دين شان را به پشت گوش انداختند و ناديده گرفتند، دچار اختلاف دروني شدند. لطفاً آيه ها را تا آخر آيه 14 بخوانيد و دقت فرمائيد و اختلاف جان سوز ميان امت را در اين مسئله بشناسيد؛ اختلافي که قرآن آن را دقيقاً پيش بيني کرده است.       

و چون باز مقاومت شده، آيه نساء آمده است و به اين قبيل افراد که ابتدا با تشريع پيامبر(ص) سپس با تشريع قرآن، عملاً مخالفت کرده اند، اگر دست از مقاومت بردارند وعده عفو مي دهد.

صرف نظر از اين که کدام يک از دو آيه پيش تر نازل شده، اصل تکرار حکم تيمم در دو آيه از دو سوره، آن هم تکرار کلمه به کلمه، حرف به حرف، خود نشان دهنده ي اين مخالفت و مقاومت است، از باب مثال خواهيم ديد که عمر مطابق متون خود برادران سنّي، حتّي سال هاي بعد يعني در زمان خلافت خودش به زير بار تيمم نرفت و نيز عبدالله بن عمر عمل به دو آيه تيمم را مصلحت نمي دانست و رسماً اين نظريه اش را اعلام مي کرد.

نکته مهم: اين مقاومت مستدام چون با قدرت سياسي همراه بود، موجب شده تيمم در اعصار بعدي نيز در ميان امت يک امر غير مهم تلقي شود: در متون حديثي برادران سنّي از جمله «کنز العمال»، مجموع حديث هائي که در باره تيمم آمده فقط 37 حديث است امّا تنها احاديث مسح بر خفّ، 114 حديث مي باشد، در حالي که تيمم با دو آيه از قرآن تشريع شده و در باره مسح بر خفّ، چيزي در قرآن نيست.

اکنون بر گرديم به بحث«تيمّم؟ يا مسح بر خفّ؟»: بعضي­ها خفّ را به «پا افزار» ترجمه کرده­اند که درست نيست. زيرا پا افزار شامل هر نوع پاپوشي مي­شود اعم از کفش، نعلين (دمپائي) که روي پا را مي­پوشاند و دمپائي رو باز که فقط دو رشته شبيه ضربدري بر روي آن است. انواع دمپائي بي­ترديد از بحث ما خارج است زيرا کسي در مسح بر نعل بحث نکرده است مراد از دمپائي پا افزاري است که پاشنه نداشته باشد و کفش و خفّ آن است که پاشنه داشته باشد و روي پا را بپوشاند.

امروز کفش­هائي هستند که به آساني پوشيده و در آورده مي­شوند، سال­ها پيش بيش­تر، کفش­هائي مرسوم بودند که بند داشتند (بند کفش) و شخص موقع پوشيدن بندها را با حوصله مي­بست و موقع در آوردن نيز بندها را با حوصله باز مي­کرد.

در حقيقت خفّ پا افزاري بود که تا 30 سال پيش در ايران نيز ديده مي­شد که به آن «چارق» مي­گفتند. چارق کفشي بود زير و روي آن مجموعا تنها يک تکّه چرم بود (در برخي از موزه­ها نمونه­هائي مانده است) پر طمطراق­ترين چارق آن بود که از چرم دباغي شده و رنگين درست مي­شد و در سوراخ­هاي بند آن نيز چرم ديگر دوخته و تعبيه مي­شد شبيه آن چه امروز از فلز بر سوراخ­هاي بند پوتين تعبيه مي­شود. چاروق فقرا از يک تکه چرم خام بدون هر نوع دوخت و دوز، و هيچ نوع صنعت يا تخصص در آن به کار نمي­رفت، هر کس براي خودش تهيه مي­کرد، باز و بسته کردن بندهاي آن بيش از کفش­هاي بند دار که در بالا بيان شد، نيازمند دقت و حوصله بود. پس از اين مقدمه وارد اصل بحث شويم:

شريح بن هاني، قال: اتيت عائشة اسألها عن المسح علي الخفّين، فقالت عليک بابن ابي طالب فسله فانّه کان يسافر مع رسول الله (ص)...: آمدم پيش عايشه تا از او درباره مسح بر خفّ بپرسم، گفت: برو پيش علي (ع) از او بپرس او با پيامبر (ص) به مسافرت مي­رفت.

شريح ادامه مي­دهد: فسألناه فقال: جعل رسول الله (ص) ثلاثة ايّام و لياليهنّ للمسافر و يوما و ليلة للمقيم: از علي پرسيدم گفت: پيامبر (ص) مسح بر خفّ را سه شبانه روز براي مسافر و يک شبانه روز براي غير مسافر، قرار داده بود (صحيح مسلم، ج 1، ص 160، ط دار الجيل).

نکاتي چند در اين حديث قابل دقت است:

1- عايشه خود به همراه پيامبر (ص) مسافرت کرده بود.

2- عايشه علاقه­اي بر اين که کاري، مسئله­اي را به علي (ع) واگذار کند، نداشت.

با اين وصف پرسش کننده را به علي (ع) رهنمون مي­شود. اين نشان مي­دهد که چيزي به نام «مسح بر خفّ» خيلي نادر اتفاق افتاده است، خواه در سفر و خواه در حضر، که عايشه آگاهي دقيقي از مسئله نداشته است و الاّ خودش پاسخ لازم را مي­داد. همان طور که در ديگر مسائل چنين مي­کرد.

3- عنوان سفر نيز در کنار ندرت استفاده از مسح بر خف، نشان مي­دهد که اين موضوع بدون قيد و شرط نبوده شخص در شرايط ويژه­اي مي­توانست بر کفشش مسح کند.

4- خود مسح بر خفّ نشان مي­دهد که يک امر اضطراري بوده است به خاطر مشکلاتي که در سفر يا حضر پيش مي­آمده نه يک عمل آزاد بدون قيد و شرط.

5- اضطرار در حدي بوده که شخص مسافر سه شبانه روز، غير مسافر يک شبانه روز، خفّ از پاي در نياورد.

6- شرايط اضطراري دو نوع است: نوع اول به وضعيت پا مربوط مي­شود مثلا هوا سرد است اگر خفّ را در بياورد به پاهايش صدمه مي­خورد. اين نوع اضطرار تا مرتفع شدن آن عذر ادامه دارد گرچه مدت زماني بيش از سه شبانه روز باشد. نوع دوم نيازهائي است که ربطي به سلامتي و حفظ جان نداشته باشد، شخص تنها به يک آسايش و يا فراغت بال، جداً نياز دارد، شبيه قصر نماز، در سفر به او رخصت داده مي­شد که خف­ها را در نياورد. البتّه بديهي است اين نياز تا حدي بايد مي­بود تا ماندن پا در کفش و عدم بهداشت آن را توجيه کند و يا موجب شود که خود شخص اين وضعيت را تحمل کند.

7- وضو: (به هر صورت) پيش از نزول آيه نيز مردم وضو مي­کردند ليکن پيش از نزول آيه، چيزي به نام تيمم وجود نداشت و اين يک موضوع مسلّم است.

8- هر حکم عبادي در اسلام براي شرايط معمولي با يک صورت آمده و براي شرايط اضطراري با صورت ديگر.

با توجه به رديف­هاي بالا، کاملا مشخص است که مسح بر خف پيش از نزول آيه وضو و تيمم، يک وضوي اضطراري بوده که با آمدن تيمم منسوخ مي­شود. به حديث زير توجه فرمائيد:

انّ النبّي (ص) توضّأ فمسح بناصيته و علي العمامة و علي الخفين: رسول خدا (ص) چنين وضو گرفت: به پيشاني خود مسح کرد و بر دستار سرش و بر خفين. (صحيح مسلم، ج 1، ص 159).

يعني هيچ کدام از اعضاي وضو را نشست و تنها مسح کرد. بديهي است اين وضو يک وضوي اضطراري است. چون قرار بود آيه وضو که تيمم نيز در آن آمده، بايگاني شود لازم بود که مسح بر خفين هم چنان باقي بماند.

در مقدمه اين جزوه گفتم که فقط دو حديث و يک اشاره، از حديث­هاي شيعه خواهم آورد، اينک دومين حديث را ببينيم سپس به حديث­هاي متون برادران سني در مسئله بپردازيم:

قال: قلت لابي جعفر (ع): کيف اختلف اصحاب النّبي (ص) في المسح علي الخفّين؟ فقال: کان الرّجل منهم يسمع من النبّي (ص) الحديث فيغيب عن الناسخ و لا يعرفه، فاذا انکر ما خالف ما في يديه کبر عليه ترکه، و قد کان الشيي ينزل علي رسول الله (ص) يعمل به زمانا ثمّ يؤمر بغيره فيأمر به اصحابه و امّته، حتّي قال الناس به يا رسول الله انّک تامرنا بشيئ حتّي اذا اعتدناه و جرينا عليه امرتنا بغيره. فسکت النبي (ص) عنهم، فأنزل عليه «قل ما کنت بدعا من الرّسل و ما ادري ما يفعل بي و لا بکم ان اتّبع الاّ ما يوحي اليّ و ما انا الاّ نذير مبين» (المحاسن، ص 299):

به امام باقر (ع) گفتم: چگونه و چرا اصحاب پيامبر (ص) در مسح بر خفّين اختلاف کردند؟ گفت: کسي از آنان سخني را از پيامبر (ص) مي­شنيد، امّا نسبت به شنيدن ناسخ آن غايب مي­شد و آن را نمي­شناخت، آن گاه که نمي­شناخت آن چه را (ناسخ را) که با آن چه در نظر او بود مخالف بود، ترک آن (منسوخ) برايش گران مي­گشت، گاهي چيزي بر رسول خدا نازل مي­شد، زماني به آن عمل مي­شد، سپس به چيز ديگر امر مي­شد، اصحاب و امّت را به آن امر مي­کرد. تا اين که مردماني گفتند: اي رسول خدا (ص) ما را به چيزي امر مي­کني وقتي که به آن عادت مي­کنيم و يک رفتار جاري ما مي­شود، به چيزي غير از آن امر مي­کني. پيامبر(ص) در جواب­شان سکوت کرد خداوند اين آيه را نازل کرد «بگو من آغاز پيامبران و اولين پيامبر نيستم – پيش از من نيز انبيا اوامر خدا را ابلاغ مي­کردند – و نمي­دانم درباره من و شما چه تصميمي گرفته مي­شود، پيروي نمي­کنم مگر از آن چه که بر من وحي مي­شود و نيستم من مگر نذير مبين.

(آيه در سوره احقاف است که مکّي است. اما مي­دانيم که در خلال آيات سوره­هاي مکي آيات مدني نيز حضور دارند).

توجّه: مراد پرسش کننده اين است: چرا با وجود آيه وضو و تيمم، عده­اي از اصحاب (بل اکثرهم) از سخن چند نفر پيروي کردند و مسئله صورت يک اختلاف بزرگ به خود گرفت؛ پرسش از متن مردم است نه از انگيزه رهبران هر دو گروه که هميشه در کنار رسول خدا (ص) حاضر بودند و مصداق «يغيب» نيستند. امام نيز براي اين پيروي اکثريت از يک جانب، دو عامل مي­شمارد و يک شاهد مي­آورد:

1- کشور اسلامي گسترش يافته بود و عده­اي از مدينه غايب بودند و بي­خبر از ناسخ به منسوخ مي­پرداختند و آن را در مناطق دور ترويج مي­کردند.

2- در ميان حاضرين در مدينه نيز عادت به وضوي پيشين زمينه رواني را به نفع منسوخ، فراهم مي­کرد. چون ترک آن براي­شان سخت و سنگين بود (کبر عليه ترکه).

3- حتي به خاطر همين سخت و سنگين بودن، در برخي موارد ديگر نيز گله کرده­اند که پيامبر (ص) در پاسخ­شان سکوت کرده تا آيه نازل شده است، و اين موارد ديگر نشان مي­دهد که تمايل ناخود آگاه ها در وضو نيز به نفع منسوخ بوده است.

اشاره: شيخ حرّ عاملي در وسايل، ج 1، ح 1102 را آورده و گفته اين حديث به وضوي منسوخ مربوط است همين طور نيز در حديث 1139 شماره مسلسل.

انگيزه ديگر رهبران طرفداري از وضوي پيشين از روايات برادران سنّي خواهد آمد. اکنون ادامه بحث:

صحيح مسلم، ج 1، ص 163 ط دار الجيل: انّ رجلا اتي عمر فقال انّي اَجنبت فلم اجد ماءً. فقال: لا تصلّ. فقال عمّار: اما تذکر يا امير المؤمنين اذ انا و انت في سريّة فاجنبنا فلم نجدماءً فامّا انت فلم تصلّ و امّا انا فتمعکت في التراب و صلّيت، فقال النبي (ص): انّما يکفيک ان تضرب بيديک الارض ثم تنفخ ثمّ تمسح بها وجهک و کفيّک، فقال عمر: اتق الله يا عمّار، قال: ان شئت لم احدّث به:

:مردي به پيش عمر آمد و گفت: من جنب شدم و آب (براي غسل) نيافتم. عمر گفت: نماز نخوان. عمار گفت: اي امير المؤمنين به ياد نمي­آوري که من و تو در ميان گروهي که مأموريت نظامي داشتند، بوديم و هر دو جنب شديم و آب نداشتيم تو نماز نخواندي، اما من بر خاک غلطيدم نماز خواندم (وقتي که به حضور پيامبر – ص- رسيديم) پيامبر (ص) فرمود: کافي بود دست­هايت را بر زمين مي­زدي، بر آن­ها مي­دميدي به صورت و دستهايت مي­کشيدي. عمر گفت: عمار از خدا بترس. عمار گفت: اگر بخواهي اين حديث را به کسي نمي­گويم.

معلوم است: 1- مسافرت عمر و عمار پس از نزول آيه نساء يا مائده بوده است ليکن هنوز جزئيات تيمم را ياد نگرفته بودند.

2- شگفت است که تا زمان خلافت عمر پيام آيه ششم مائده که هم چگونگي وضوي جديد را،آورده و هم اصل تيمم را، هنوز جاي نيفتاده بود!! واضح است که در قبال اين آيه مقاومت مي­شده است، بعضي­ها براي بايگاني کردن اين آيه و آيه نساء حتي به ترک نماز فرمان مي­داده­اند.

3- آيا عمر ماجراي خود و عمار را فراموش کرده بود؟!

4- آيا عمر آيه ششم مائده را نخوانده بود؟! نشنيده بود؟! و همين طور آيه 43 نساءرا؟!

پاسخ اين پرسش­ها در حديث زير است:

صحيح مسلم، همان، ص 192: عن شقيق قال: کنت جالسا مع عبدالله و ابن موسي، فقال ابو موسي: يا ابا عبدالرّحمن أرايت لو انّ رجلا اجنب فلم يجد الماء شهرا کيف يصنع بالصلاة؟ فقال عبدالله: لا يتيممّ و ان لم يجد الماء شهرا. فقال ابو موسي: فکيف بهذه الاية في سورة المائدة «فلم تجدوا ماء فتيمّموا صعيدا طيّبا»- ؟ فقال عبدالله لو رخّص لهم في هذه الاية لاوشک اذا برد عليهم الماء ان يتيمّموا بالصعيد. فقال ابو موسي لعبد الله: الم تعلم قول عمّار... فقال عبدالله: او لم تر عمر لم يقنع بقول عمار - ؟:

شقيق مي­گويد: با عبدالله (ابو عبدالرحمن بن عمر) و ابو موسي نشسته بوديم، ابو موسي به عبدالله گفت: اي ابو عبدالرّحمن اگر کسي جنب شود و تا يک ماه براي غسل آب پيدا نکند براي نماز چه کند؟ عبدالله گفت: تيمم نکند هر چند تا يک ماه آب نداشته باشد. ابو موسي گفت: پس آيه سوره مائده «اگر آب نيافتيد بر خاک پاک تيمم کنيد» چيست؟ عبدالله گفت: اگر به مردم اجازه داده شود به اين آيه عمل کنند ممکن است هر وقت آب براي­شان سرد شد نيز تيمم کنند. ابو موسي گفت: ماجراي عمار و سخنش را (همان داستان بالا)، نشنيدي؟ عبدالله گفت: مگرنمي ببيني که عمر به سخن عمار قانع نشد.

عبدالله تصريح مي­کند که پدرش تا آخر عمر (با وجود دو آيه تيمم) تيمم را بايگاني کرده بود، گرچه تيمم را مانند متعه حج و متعه نساء، با اعلاميه رسمي تحريم نکرد.

(کنز العمال، ج 9، ص 589، به جاي عبدالله بن عمر، عبدالله بن مسعود آورده، امّا کسي آن را نپذيرفته است و معلوم است که ابن مسعود خود را در شأني نمي­دانست که به مردم رخصت بدهد يا ندهد. و اساسا او چنين روحيه­اي نداشت).

به وضوح کامل روشن است که آيه مائده و نساء وضوي اضطراري پيشين که مسح بر خفين در آن بوده، را نسخ کرده اند ليکن قدرتمندان اصحاب، عمل به آيه ها را مصلحت نمي دانستند،  در نتيجه چيزي به نام مسح بر خفّ همچنان باقي ماند.

کنز العمال ج 9 ص 617 ح 27670 : عن مقسم قال: قال ابن عباس لسعد بن ابي وقاص: قد علمنا انّ رسول اللّه (ص) قد مسح قبل المائده فهل مسح بعد المائده؟ فسکت سعد:

: مقسم مي گويد: ابن عباس به سعد بن ابي وقاص گفت: مي دانيم که رسول خدا (ص) پيش از نزول سوره مائده مسح (بر خفين) کرده است آيا پس از آن نيز اين کار را کرده است؟ سعد سکوت کرد.

عن زاذان: قال: قال علي بن ابي طالب لابي مسعود: انت فقيه، انت محدّث انّ رسول اللّه (ص) مسح علي الخفين؟ قال: او ليس کذلک؟ قال: اقبل المائده او بعد ها؟ قال: لا ادري. قال: لا دريت انّه من کذب علي رسول اللّه (ص) متعمّدا فليتبوّأ مقعده من النّار. (کنز العمال ج 9 ص 607 ح 27614).

:زاذان مي گويد: علي (ع) به ابي مسعود (با ابن مسعود اشتباه نشود) گفت: تو فقيهي تو حديث مي کني از رسول خدا (ص)که مسح بر خفين کرد؟ ابي مسعود گفت: مگر چنين نيست؟ علي (ع) گفت: آيا پيش از نزول مائده يا پس از آن؟ - ؟ گفت: نمي­دانم. علي (ع) گفت: نمي­داني کسي که عمدا بر رسول خدا (ص) دروغ ببندد بايد نشستنگاه خود را براي دوزخ آماده کند.

حمايت از مسح بر خفّين موجب شد که در اعصار بعدي تيمم و مسح بر خفين (ناسخ و منسوخ) در کنار هم باقي ماندند. بر خلاف وضو که وضوي ناسخ هم چنان در بايگاني مانده است. زيرا آيه درباره وضو داراي نقش اصلاحيه و تبديل حقيقت لغويه عرفيه، به حقيقت شرعيه است و به عبارت ديگر؛ آيه درباره وضو در صدد تعويض وضوي پيشين به وضوي جديد بود. اما درباره تيمم چيزي آورده بود که هيچ سابقه­اي از نوع خودش نداشت و بنابراين امت ناچار بود معنائي و خواسته­اي براي آن بيابد. چنان که گفتگوي ابن عباس و سعد وقاص، و ديگر مدارک، نشان مي­دهند که گروهي از سران اصحاب مسح بر خفين را منسوخ مي­دانستند، اما جريان مقابل هميشه سعي مي­کرد نظر آنان را نيز به بستر نظر طرفداران مسح بر خف، برگرداند به دو حديث زير توجه فرمائيد:

1- قال: سمعت منادي علي بن ابي طالب ينادي: ايّها الناس انّ الکتاب قد سبق: المسح علي الخفين ثلاث مرّات (کنز، ج 9، ص 620، ح 27692).

شنيدم منادي (جارچي) علي (ع) ندا مي­کند: اي مردم قرآن پيشي گرفته است که مسح بر خفين سه بار است.

ليکن معلوم نيست در کجاي قرآن مسح بر خفين آمده است!؟!

اصل اين حديث درست است با سوء استفاده از علائم نگارش که در اين اواخر پيدا شده، اين بلا را بر سر حديث آورده­اند. اکنون علامت «:» را از آن برداريد و بخوانيد معني صحيح آن روشن مي­شود: منادي ندا مي­داد: اي مردم قرآن سبقت گرفته بر مسح خفين.

اين تعبير از تعبيرهاي رايج و بليغ عرب است گاهي که مي­گويند «قد سبق» يعني چيزي بعد از چيزي آمده و بر آن چيز پيشين، سبقت گرفته است. يعني قرآن آمده مسح بر خفّين را نسخ کرده است. و جارچي اين ندا را سه بار تکرار کرد.

2- انّه سمع عليا يخطب علي المنبر قال: سبق الکتاب الخفين (همان، ص 621، ح 27693):

مي­گويد شنيده است که علي (ع) در ضمن سخنراني در منبر گفت: قرآن بر مسح خفين سبقت گرفته است.