چهارشنبه ۲۷ دى ۱۳۹۶

صفحه اول >> کتاب ها => حلقات (4)



محور سوم

شستن پا يا مسح به پا: پيش­تر به شرح رفت که مردم عرب (حتي شهر نشينان­شان از آن جمله مدينه) همانند ديگر مردمان جهان معاصر خودشان، فاقد «بيت الخلا»، مبال، توالت، بودند. و ادرار در زمين مسطح مي­کردند. اين کار که روزانه چندين بار انجام مي­يافت، موجب پاشيده شدن قطرات و ذرات بول به پاهاي­شان مي­شد. و چون مکّلف بودند که با بدن طاهر نماز بخوانند لذا شستن پا در وضو (آن هم وضو به معني حقيقت لغوي) جاي گرفت، و تا پيدايش مبال­ها به مدت طولاني برقرار ماند.

با پيدايش آن­ها و رواج­شان در مدينه، مکه، طايف و اکثر روستاها، وقت آن رسيده بود که چرک شوئي و نجس شوئي پاها نيز مانند ديگر بخش­هاي بدن و لباس، از عمل وضو تفکيک شود که سوره مائده و آيه وضو نازل شد. و چون سوره مائده در اواخر عمر پيامبر (ص) نازل شده، پيش از آن که همه مردم با وضوي جديد آشنا شوند، آن حضرت از دنيا رفت. برخي از اصحاب نيز وضوي پيشين را دوست داشتند و به شرح رفت که آيه را بايگاني مي­کردند، اکثريت مردم اطراف و اکناف نيز به دليل عدم آشنائي­شان با وضوي جديد و عادت­شان به وضوي پيشين، طرفدار آن بودند و نفوذ تعدادي از سران اصحاب و زمينه مردمي باعث گرديد که طرفداران وضوي پيشين موفّق شوند.

در وضوي پيش از نزول مائده به شستن پاها و دقّت در آن، تاکيد مي­شد. همين تاکيدها نشان مي­دهد که يک عمل چرک و نجاست شوئي بوده است:

1- از عايشه: ويل للاعقاب من النار: واي بر پاشنه­ها از آتش دوزخ. (کنز، ج 9، ص 291).

2- خالد بن وليد روايت مي­کند: اتمّوا الوضوء ويل للاعقاب من النّار: وضو را تمام و کامل انجام دهيد واي بر پاشنه­ها از آتش دوزخ. (همان، ص 325).

3- روايت عبدالله بن حارث: ويل للاعقاب و بطون الاقدام من النّار: واي بر پاشنه­ها و کف پاها از آتش دوزخ (همان).

4- ابو هريره نقل مي­کند: ويل للعراقيب (همان، ص 326) – عرقوب: عصب بزرگ پشت پاشنه پا.

و حديث­هاي ديگر.

اما آيه وضو وقتي نازل شد که همين مردم در نکوهش باديه نشين­ها مي­گفتند «اعرابي يبول علي عقبيه» باديه نشين است که به پاشنه پاهايش بول مي­کند.

پيش تر ديديم که روايت­هاي متعدد و زياد، گزارش مي­کنند: در دوره اول و پيش از نزول مائده، اگر پاهاي­شان طاهر بود، آن­ها را نمي­شستند از روي کفش مسح مي­کشيدند، بديهي است اگر پاي­شان در کفش نبود به پوست پا مسح مي­کشيدند. وقتي که مسح بر کفش صحيح باشد چرا بايد مسح بر خود پا جايز نباشد. و نيز ديديم که در ميان آن حديث ها مسح بر خود پا نيز آمده است.

اين حديث­ها که نسبتا فراوان هم هستند (و در باب مسح بر خف نمونه­هائي خواهد آمد) تصريح دارند که شستن پا به خاطر طاهر نبودن پا بوده است نه يک واجب مطلق.

علي (ع) در نکوهش «عمل به راي» مي­گويد: لو کان الدّين بالرّأي لکان باطن القدمين احقّ بالمسح من ظاهر هما، و لکن رأيت رسول الله (ص) مسح علي ظاهر هما (کنز، ص 606، ح 27609)، يعني پيامبر (ص) بر روي خود پا مسح مي­کشيده نه از روي خفّ، و نه پاها را مي­شسته.

همين حديث را در کنز العمال پشت سر حديث فوق به صورت زير مشاهده مي­کنيم:

عن علي قال: کنت اري انّ باطن القدمين – و في لفظ انّ باطن الخفّين – احقّ بالمسح من ظاهر هما حتّي رأيت رسول الله (ص) يمسح علي ظاهر هما: راي من اين بود که کف پاها – در نقلي ديگر: زير کفش­ها به مسح سزاوارتر است، تا آن که ديدم رسول خدا (ص) به روي آن­ها مسح مي­کند.

اين حديث دقيقا تحريف شدۀ حديث بالا است. زيرا علي (ع) هميشه اصحاب رأي را نکوهش کرده است، چگونه خودش به رأي خود عمل مي­کرده يا به آن معتقد بوده!؟ و همين طور در آن نسخه ديگر خفين را آورده­اند تا مسح بر خفين را از زبان او نيز به تاييد برسانند.

بنابراين مي­بايست با از بين رفتن «بول بر پاشنه­ها»، شستن پاها نيز از وضو حذف مي­شد، ليکن هم چنان ماند که مي­بينيم ابن عباس از اين موضوع ناراحت است مي­گويد: مردم شستن را دوست دارند امّا آيه قرآن مسح را مي­خواهد (کنز، ج 9، ص 432).

هم او مي­گويد «الوضوء غسلتان و مسحتان»: وضو دو شستن است (دست و صورت) و دو مسح است (سر و پا) کنز، ج 9، ص 433، ح 26842.

اکثر مردم بر عادت پيشين پاها را مي­شستند، برخي نيز مسح مي­کشيدند و موضوع هم چنين مي­رفت تا زماني که عثمان از نو با تمسک بر اين که ديده است رسول خدا (ص) پاهايش را مي­شست، شستن را بشدت رواج داد.

در مبحث قبلي ديديم که وضوي عثمان با احاديث «الوضو بمدّ و الغسل بصاع» کاملا در تضاد است. و در اين جا تکرار نمي­کنيم، هنوز هم فقهاي اهل سنت سر در گم هستند که به استحباب وضو با آب کم فتوي دهند يا به استحباب وضوي عثمان که «اسباغ کمّي» را ارائه مي­دهد؟ - ؟

دورۀ راي و قياس و استمداد از علم نحو براي شستن پاها: در اين باره نيز کسي از اصحاب و تابعين، ادعا نکرده که شستن پاها را از آيه وضو، فهميده است. طرفداران وضوي پيشين فقط به «سنت عملي» تمسک مي­کردند، هرگز نامي از آيه به ميان نياورده­اند، با اين که هميشه عادت­شان بود اگر حديثي آيه­اي را تفسير مي­کرد، يا يک «سنت عملي» آيه­اي را تفسير مي­کرد مي­گفتند: شنيدم که رسول خدا (ص) درباره فلان آيه فلان سخن را فرمود، يا مي­گفتند ديدم که رسول خدا براي شرح معني آيه، فلان کار را کرد.

آنان آيه را و حديث­هائي که به محور آن بودند، بايگاني کردند. چنان که ديديم عثمان مي­گويد «مردماني حديث­هائي را نقل مي­کنند امّا..» و نيز گذشت که عبدالله بن عمر عمل به تيمم را که يکي از ارکان آيه وضو است مصلحت نمي­داند. و هم چنين به شرح رفت که حسن بصري، شعبي، الناصر للحق، محي الدين بن العربي (غير صوفي) و ديگران معتقد بودند که آيه، مسح را مي­خواهد. در دوره­اي رأي و قياس به فراز خود رسيد براي بايگاني کردن آيه که دقيقا مصداق «اجتهاد در مقابل نصّ» بود، زمينه توجيهي فراهم کردند؛ با تمسک به نصب «ارجلکم» آن را عطف بر «وجوهکم» کردند که مشمول شستن شود.

بهتر است نگاهي ديگر به سيماي آيه داشته باشيم: «يا ايّها الّذين آمنوا اذا قمتم الي الصّلوة فاغسلوا وجوهکم و ايديکم الي المرافق و امسحوا برؤسکم و ارجلکم...».

نظر به اين که جمله «و امسحوا برؤسکم» در فاصله قرار گرفته، اين عطف شاذّ، غير فصيح و غير بليغ است و همگان مي­دانند از نظر نحوي عطف «ارجلکم» به«رؤسکم» که «عطف جوار» ناميده مي­شود و نيز ارجلکم را «منصوب بنزع الخافض» دانستن صحيح­تر، فصيح­تر و بليغ­تر است همان طور که اصحاب و تابعين چنين مي­فهميدند، و فهم­شان مردمي بوده است.

مردم عرب در پيش از اسلام اگر از هر فهم محروم بودند، در فصاحت و بلاغت شناسي، از هر مردم ديگر داناتر و آگاه­تر بوده­اند.

قرائت با جرّ: پيش­تر به شرح رفت که شش نفر از قرّاء عشره، ارجلکم را با جرّ قرائت کرده­اند، علاوه بر آن­ها حسن بصري، ابو علي جبائي، محمد بن جرير طبري، با جرّ قرائت کرده­اند. و نيز فقهائي که به مسح پا فتوي داده­اند، يا آن را به جرّ خوانده­اند يا آن را منصوب بنزع الخافص، دانسته­اند.

جصّاص در «احکام القرآن» مي­گويد: حسن بصري ارجل را با جرّ قرائت مي­کرد (ج 3، ص 345) اين قرائت­ها و نيز آنان که آن را منصوب بنزع الخافض دانسته­اند نتيجه­اش اين است که آيه، وضوي پيشين را نسخ کرده است.