يكشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۷

صفحه اول >> کتاب ها => حلقات (4)



محور دوم

 شستن دست ها از بالا به پائين يا از پائين به بالا؟-؟

در اين باره هيچ حرف، حديث، روايت و نقل ، در متون حديثي وجود ندارد؛ نه تنها چيزي در گزارشات از «سنّت قولي» نيامده، در حديث هائي که «سنت عملي» را گزارش مي کنند نيز اثري از اين مسئله وجود ندارد. و نه تنها از پيامبر اکرم (ص)، از اصحاب و تابعين نيز چيزي نقل نشده است.

وضو در دوره پيشين از هر جهت، يک شستشوي لغوي و عرفي بود و چگونگي جزئيات به خود افراد واگذار شده بود که به دلخواه خودشان مي شستند.  و در دوره پس از نزول مائده گر چه يک وضو با «حقيقت شرعي» تصوير گشت ليکن اين موضوع (يعني شستن دست از بالا يا بر عکس)مسکوت مانده است.

اين موضوع و تعيين حکم آن، از پديده هاي عصر «راي وقياس» است. پيش از آن کسي از رسول خدا (ص) درباره آن نپرسيده بود، کسي از اصحاب و تابعين نيز آن را مطرح نکرده بود و از همديگر نيز نپرسيده بودند.

سبب و دليل اين عدم پرسش: رسول خدا (ص) از مردم و امتش خواسته بود که از پرسش زياد، خودداري کنند تا  موجبات افزايش تکاليف واجب و تکاليف حرام، را فراهم نکنند. اگر در موضوعات ديگر به اين سفارش پيامبر (ص) به دليل ضرورت ها عمل نشده و ناچار شده اند پرسش کنند، دستکم در اين مسئله سفارش آن حضرت عملي شده است و هر کس چنين پرسش نکرده است، در نتيجه تا عصر راي و قياس، اين آزادي عمل در اين موضوع همچنان باقي بود.  در عصر مذکور عده اي از اهل  راي فتوي دادند که شستن از پائين به بالا واجب است و شستن از بالا به پائين باطل است. يعني نه تنها آن را اعلام کردند بل آن را يک «حکم معيّن» دانستند.

اکنون پرسش اين است: اگر اين مسئله از رسول خدا (ص) پرسيده مي شد چه پاسخي مي داد؟ امّا پيش از اين پرسش بس مهم، لازم است نگاهي به مدارک «نهي از پرسش» که در بالا ادعا شد، داشته باشيم. زيرا  اولا: هر سخني بايد با مدرک باشد. ثانيا: اين سخن با اين صورت کلّي ممکن است سوء تفاهم هائي را به دنبال داشته باشد مثلا در امور حقوقي بايد همه چيز را مي پرسيدند و به پرسش تشويق مي شدند. بنابراين نياز هست کمي اين بحث را باز کنيم:

نهي از پرسش: در متون حديثي و تفسيري حديث ها ئي را مشاهده خواهيم کرد که تقريبا همگي به محور آيه «لا تسئلوا عن اشياء ان تبد لکم تسؤکم» ثبت شده اند که آيه 101 از همان سوره مائده است،

اما براي هر پژوهشگري روشن است که اکثر اين حديث ها پيش از نزول اين آيه صادر شده اند. و نهي از پرسش زياد، رويّه پيامبر (ص) از سال هاي پيش بوده است. وقتي که پرسش ها ماهيت ديگر (پرسش از امور غيبي) به خود گرفت، آيه نازل شد. يعني همه حديث ها شأن نزول آيه نيستند. آن چه مسلّم است تنهايکي از آن ها که خواهيم خواند، شأن نزول آيه است. گر چه آيه شامل هر نوع پرسش زيادي است.

ظاهرا بعضي ها افرادي را تحريک مي کردند که برخي از امور غيبي را از پيامبر (ص) بپرسند؛ رسول خدا (ص) از اين پيش آمد ناراحت بود، به منبر رفت آماده پاسخ به هر پرسش گشت. مردي گفت: پدر من کيست؟فرمود: پدر تو فلان کس است. فردي را نام برد غير از فردي که به عنوان پدر او شناخته مي شد . آن گاه اين آيه نازل شد. اين حديث شأن نزول اين آيه است.

حديث هاي ديگر رابطه اي با «تسؤکم» به معني رسوائي بالا، ندارند بل که به محور «تکليف تان را زياد نکنيد» صادر شده اند:

1. سيوطي در «درّ المنثور» آورده است: عن ابو هريره قال: خطبنا رسول اللّه (ص) فقال: يا ايّها الناس کتب اللّه عليکم الحجّ. فقام عکاشه بن محصن الاسدي فقال: افي کلّ عام يا رسول اللّه -؟ قال: اما انّي لو قلت نعم، لوجبت، و لو وجبت ثمّ ترکتم لضللتم، اسکتوا عنّي ما سکتّ عنکم، فانّما هلک من کان قبلکم بسؤالهم و اختلافهم علي انبيائهم. فانزل اللّه «يا ايها الذين...»:

: ابو هريره مي گويد: پيامبر (ص) براي ما سخنراني کرد و گفت: اي مردم خداوند بر شما حج را واجب کرده است، عکاشه بن محصن برخاست و گفت: يا رسول الله (ص) در هر سال واجب است؟ فرمود: اينک اگر بگويم بلي، واجب مي شود و اگر واجب شود و به آن عمل نکنيد گناه کار و گمراه مي شويد، در چيزهائي که من به نفع شما سکوت کرده ام شما هم سکوت کنيد چيزي از من نپرسيد. امّت هائي از پيشينيان که قبل از شما بودند به وسيله پرسش هاي شان و مراجعات زياد به پيامبرشان، به هلاکت افتادند. خداوند آيه «لا تسئلوا عن اشياء ....»را نازل کرد.

همان طور که پيش تر به شرح رفت سوره مائده پس از سال فتح مکه نازل شده حتي عده اي معتقدند که آخرين سوره است. عکاشه و هر کس ديگر حتي غير مسلمانان مي دانستند که حج فقط يک بار واجب است و نيازي به اين پرسش نبود.اصل حديث درست است اما ذيل آن با حديث هاي ديگر و با واقعيت تاريخي سازگار نيست، شايد در اعصار بعدي بر آن افزوده شده است و سيوطي آن را در ذيل همان آيه آورده است. زيرا در ديگر حديث هاي ابو هريره اين ذيل را نمي بينيم.

2-باز سيوطي در ذيل همين آيه: عن ثعلبه الخشني، قال: قال رسول اللّه (ص) : انّ اللّه حدّ حدودا فلا تعتدوها، و نهاکم عن اشياءفلا تنتهکوها، و سکت لکم عن اشياء ولم يدعها نسيانا فلا تتکلّفوها:

:خداوند حدودي را قرار داده از آن ها تجاوز نکنيد، و واجباتي را بر شما واجب کرده آن ها را ضايع نکنيد، و چيزهائي را بر شما حرام کرده آن ها را فرسوده نکنيد. و دربارۀ چيزهائي بدون اين که فراموش کند، به نفع شما سکوت کرده است، پس بر خودتان ايجاد تکليف نکنيد.

(نهک با هتک فرق دارد؛ هتک به معني پاره کردن است و نهک به معني از بين بردن چيزي به وسيله فرسائيدن، است).

3-صحيح مسلم ج 7 ص 91 ط دار الجيل باب «توقيره (ص) و ترک اکثار السؤال»: کان ابو هريره يحدّث انّه سمع رسول اللّه (ص) يقول: ما نهيتکم عنه فاجتنبوه و ما امرتکم به فافعلوا منه ما استطعتم، فانّما اهلک الّذين من قبلکم کثره مسائلهم و اختلافهم علي انبيائهم:

: ابو هريره مي گفت: از رسول خدا (ص) شنيده است که مي فرمود: از آن چه که شما را از آن نهي کرده ام بپرهيزيد، و آن چه را که به شما امر کرده ام به قدر توان تان به جاي آوريد، امت هائي پيش از شما را کثرت سؤال شان و مراجعات زيادشان به انبياي شان ، هلاک کرد.

4-صحيح مسلم، همان باب: عن النبيّ (ص) ذروني ما ترکتکم فانّما هلک من کان قبلکم: پيامبر (ص) فرمود: من را واگذاريد در آن چه که براي شما ترک کرده ام (آن مسائلي که دربارۀ شان حکمي تشريع نکرده ام از من پرسش نکنيد) زيرا هلاک شد آن که پيش از شما بود.

مسلم مي گويد: ادامه اين حديث نيز همان است که در حديث بالا هست؛ يعني کثرت پرسش و کثرت مراجعه به پيامبرشان،

5-باز در صحيح مسلم در ادامه حديث هاي بالا: قال رسول اللّه (ص): انّ اعظم المسلمين في المسلمين جرما من سئل عن شيء لم يحرّم علي المسلمين فحرّم من اجل مسئلته:

:رسول خدا (ص) فرمود: در ميان مسلمانان، کسي که بزرگترين جرم را درباره مسلمانان مي کند، کسي است که پرسش کند از چيزي که بر مسلمانان تحريم نشده، با پرسش او تحريم شود.

حديث در اين باره در متون سني زياد است. همين طور در متون شيعه در نهج البلاغه و غيره. اکنون اولين حديث از دو حديث شيعه (که در مقدمه اين جزوه قول دادم تنها دو حديث از شيعه خواهم آورد) را مي آورم:

6-عياشي در ذيل همان آيه: امام علي بن موسي الرضا (ع) در جواب نامه احمد بن محمد نوشته است: .... او لم تنهوا عن کثره المسائل؟ فابيتم ان تنتهوا؟ ايّاکم و ذلک فانّما هلک من کان قبلکم بکثره سؤالهم، فقال اللّه تبارک و تعالي «يا ايّها الذين آمنوا لا تسئلو عن اشياء....» : آيا مگر از کثرت پرسش نهي نشده ايد؟ پس نمي خواهيد به آن نهي پاي بند باشيد؟ کساني که پيش از شما بودند به وسيله کثرت پرسش شان هلاک شدند. پس خداوند (براي اين که شما هلاک نشويد) نازل کرده است «يا ايّها الذين آمنوا ..».

(اين حديث نيز در مقام بيان شأن نزول نيست در مقام بيان شمول آيه به هر پرسش زيادي است).

اين حديث ها که تعدادشان نيز زياد است به گروه «حديث هاي نهي از پرسش» يا «نهي از تکلّف به سبب پرسش» موسوم هستند. اصل «تکلّف» در قرآن نيز نکوهش شده است: «و ما اَنا من المتکلّفين»- سوره ص، آيه 86-.

نهي از پرسش زياد بر همه ابواب احکام، شامل نيست؛ اين پرهيز از تورّم احکام تنها در برخي از محورهاي پنجگانه احکام است که عبارتد از:

1-رابطه انسان با خودش: انسان همواره رفتارهائي با خودش دارد؛ شرع آمده برخي از آن ها را واجب، برخي ديگر را حرام، برخي را نيز مستحب، برخي را مکروه و برخي را نيز مباح کرده است.

2-رابطه انسان با خدا: عبادات واجب، مستحب، رفتارهاي حرام، مکروه، و رفتارهاي مباح.

3-رابطه انسان با طبيعت: اين محور دو بخش دارد؛ خوردني ها و انواع بهرمندي از طبيعت مثل معادن، دريا، جنگل و ...، بخش دوم چگونگي رابطه با طبيعت از نظر حفاظت و تخريب آن يعني «حقوق طبيعت».

4-رابطه انسان با افراد ديگر: حقوق ديگران.

5-رابطه انسان با جامعه: اموال جامعه، جاده ها، موسسات جامعه و ... (حقوق جامعه).

دو محور اوّل و نيز بخش دوم از محور سوم مشمول حديث هاي نهي از پرسش، و پرهيز از تورّم احکام، هستند، محور چهارم و پنجم و نيز بخش اول محور سوم، از شمول اين نهي و پرهيز، خارج هستند.

در يک عبارت خلاصه تر: در امور حقوقي، به اصطلاح مته روي خشخاش گذاشته مي شود؛ مثلا پاي مال کردن بوته گياه، اگر بي جهت باشد، به شدت نکوهيده است همين طور حقوق افراد و جامعه بايد ريز به ريز، مشخص و معلوم باشد. البته در اين ها نيز هميشه به عفو و بخشش توصيه شده است؛ پيام «بعثت علي الحنفيه السّهلة السّمحه»، در همه محورها در هر کدام به نوعي، حضور دارد. بررسي حديث ها و آيه هاي اين مطلب ، همچنين شرح و تعيين قلمرو هر کدام از محورهاي مذکور، از بحث  ما خارج است.

عنوان کردن مسئله اي به نام «شستن از بالا يا پائين» دقيقا مشمول حديث هاي نهي از پرسش است که تا «عصر رأي و قياس» نه چنين پرسشي بود و نه حکمي براي آن تعيين شده بود. در آن عصر، هم در اين باره پرسش کردند و هم حکم آن را تعيين کردند.

اکنون بر مي گرديم به آن سوال که در اوايل اين بحث عنوان کرديم: «اگر همين موضوع را از رسول خدا مي پرسيدند چه پاسخي مي فرمود؟»؛ او که به عنوان پيامبر بايد به آن پاسخ مي داد، آيا مي فرمود از بالا به پائين بشوئيد يا از پائين به بالا؟-؟

فرزندان دانشمند آن حضرت که مصداق «اهل البيت ادري بمافي البيت» بودند، گفتند: «از بالا به پائين بشوئيد» و ديگران يعني اصحاب راي و قياس، عکس آن را اعلام کردند.

سوال: رسول خدا (ص) در پاسخ عکاشه درباره حج، پاسخ نداد، ائمّه اهل بيت (ع) نيز مي توانستند در اين مسئله پاسخ ندهند؛ سبب پاسخ دادن شان چيست؟

جواب: اولا: از فرمايش پيامبر (ص) معلوم شد که حج فقط يک بار واجب است. ثانيا: در عصر رأي و قياس ديگران پاسخ را دادند و شستن از پائين به بالا را به طور «معيّن» (يعني غير آن باطل است) اعلام کردند.و چون اين فتوي مغاير با واقعيت و بر خلاف «ما عند اللّه» بود، بر امامان واجب بود که واقعيت را بيان کنند: اکنون که پرسش شد و بر تکاليف افزوده شد، بدانيد شستن از بالا واجب است.

ابوحنيفه بر امام صادق (ع) ايراد مي گرفت؛ مي گفت؛ «جعفر بن محمد صحفيّ»: او صحف و کتاب هائي از رسول خدا (ص) علي (ع) و فاطمه (ع) دارد و از آن ها بر مي گيرد. امام صادق (ع) مي گفت: ابو حنيفه راست مي گويد حتي صحف ابراهيم و موسي نيز پيش من است (امالي طوسي).

بنابراين: ائمّه اهل بيت (ع) همان پاسخ را داده اند که اگر مسئله از رسول خدا پرسيده مي شد، همان پاسخ را مي داد. حتي سخن ابو حنيفه نيز در تاييد اين واقعيت است گر چه اين سخن را با نيت و قصد منفيِ عيب و ايراد مي گفت.