شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۷

صفحه اول >> کتاب ها => حلقات (4)



موارد اختلاف در وضو

تا اين جا اصول اساسي مسئله را در شکل کلّي، بحث کرديم، اينک هر کدام از محورهاي اختلاف، به طور ويژه بررسي شود: اختلاف در وضو به چهار محور مي­گردد:

1- تعداد شستن: شستن دست، صورت، و نيز مسح يا شستن پاها، هر کدام سه بار وجوبا يا استحبابا؛ آيا بيش از دو بار مي­توان عمل کرد يا نه؟ - ؟

2- شستن دست­ها تا مرفق؛ آيا از بالا به پائين است يا از پائين به بالا؟ - ؟

3- شستن پاها لازم است يا تنها بايد مسح شوند؟ - ؟

4- مسح از روي خفّ (پا افزاري که روي پا را بپوشاند نه هر پا افزار) جايز است يا نه؟ - ؟

يادآوري مهم: در هر کدام از محورهاي مذکور، در ميان خود فقهاي سني نيز اختلاف هست؛ نمونه­هائي از قبيل فتواي حسن بصري، شعبي و ديگران گذشت، و در آينده نيز نمونه­هاي مهم ديگري خواهد آمد.

 

محور اول

 تعداد شستن: حديث­هائي هستند که سه بار شستن را از پيامبر (ص) گزارش مي­کنند. و در کنار آن حديث­هائي نيز هستند که آن را مستحب دانسته­اند. بنابراين اختلاف در اين است: آيا شستن سوم اساسا جايز است يا نه؟ - ؟ طرفداران وضوي دوره دوم (وضو مطابق آيه)، آن را منسوخ و از احکام وضوي دوره اول، مي­دانند، و طرفداران وضوي دوره اول بر آن تاکيد ورزيده­اند که فرازترين آن وضوي عثمان است.

مسح بر پاها: در وضوي پيشين: اگر پاها پاک بودند آن­ها را نمي­شستند، مسح مي­کشيدند؛ اين موضوع را برادران سني دربارۀ مسح بر خفّ کاملا مي­پذيرند و اين دليل روشن است که شستن به خاطر قطرات ادرار بوده:

عن ابراهيم: انّ عمر قال: اذا ادخلت رجليک في الخفّين و هما طاهرتان فثلاثة للمسافر و يوم و ليلة للمقيم: عمر گفت: وقتي که پاهايت را در خفّ (نوعي کفش شرحش خواهد آمد) مي­کني اگر در آن حال طاهر باشند، سه روز براي مسافر و يک شبانه روز براي غير مسافر جايز است (از روي خفّ مسح بکشند) کنز، ج 9، ص 306، ح 27600.

به فاصله يک حديث از ابن عمر نقل مي­کند: قال: سألت عمر: ايتوضأ الرّجل و رجلاه في الخفين؟ قال: نعم اذا ادخلهما و هما طاهرتان: ابن عمر مي­گويد: از عمر پرسيدم: کسي مي­تواند وضو کند در حالي که پاهايش در خفّ است - ؟ گفت: بلي اگر پاهايش پاک باشد.

ما دربارۀ مسح بر خف، بحث خواهيم کرد، آن چه در اين جا لازم است اين است که خود همين گزارش­ها نشان مي­دهد که شستن به خاطر طاهر نبودن پاها و نجس بودن­شان بوده است.

امّا مسح بر خود پا: کنز، ج 9، ص 676، ح 27042: ابي اوس الثقفي: انّه راي النبيّ (ص) اتي کظامة قوم بالطّائف فتوضّأ و مسح علي قدميه قال هشيم: کان هذا في اول الاسلام: مي­گويد: پيامبر (ص) را ديده است که به محلّه ي طايفه­اي در طايف، آمد و وضو کرد و بر پاهايش مسح کشيد. هشيم (راوي حديث) مي­گويد: اين کار رسول خدا در اوايل اسلام بوده.

و چون آيه وضو نازل شد، شستن پاها مثل شستن لباس و ديگر اعضاي بدن، از وضو تفکيک شده و مسح ابقاء شد.

کنز، ج 9، ص 606 – 605، ح 27609: عن علي قال: لو کان الدّين بالرأي لکان باطن القدمين احقّ بالمسح من ظاهر هما و لکن رأيت رسول الله (ص) مسح ظاهر هما: علي (ع) گفت: اگر دين با راي (نظر شخصي افراد) بود، زير پاها براي مسح، از روي پاها سزاوارتر بود، ليکن ديدم رسول خدا (ص) بر روي پاها مسح مي­کرد.

کنز، ج 9، ص 606، ح 27613: عن علي قال: کنت اري انّ باطن القدمين – و في لفظ: انّ باطن الخفين – احقّ بالمسح من ظاهر هما حتّي رأيت رسول الله (ص) يمسح علي ظاهرهما: گمان مي­کردم زير پاها – در نسخه­اي: زير خفّ­ها – سزاوارتر است بر مسح از روي آن­ها تا ديدم رسول خدا (ص) بر روي پاها مسح مي­کشد.

به دليل حديث بالا، اين نسخه بدل در اين حديث جائي ندارد. در مباحث آتي بيش­تر روشن خواهد شد.

کنز، ج 9، ص 451، ح 26922: انّ النبيّ (ص) توضّأ فغسل وجهه ثلاثا، و يديه مرّتين، و مسح رأسه و رجليه مرّتين: پيامبر (ص) وضو گرفت، صورتش را سه بار شست و دست­هايش را دوبار و به سر و پاهايش دو بار مسح کشيد.

آن چه براي بحث ما از اين حديث لازم است مسح کشيدن بر پاهاست. و همين طور از حديث زير:

کنز، ج 9، ص 429، ح 26822: قال: رأيت رسول الله (ص) توّضأ و مسح بالماء علي لحيته و رجليه: ديدم رسول خدا (ص) وضو کرد و با آب ريش و پاهاي خود را مسح کرد.

در ادامه مي­افزايد: قال في الاصابة: رجاله ثقات: (ابن حجر) در الاصابه گفته است راويان اين حديث ثقه هستند.

حديث­هاي ديگر نيز هستند، همين قدر براي بحث ما کافي است.

وضوي عثمان: طرفداران وضوي پيشين به جاي اين که با آمدن آيه، شستن پاها را از عمل وضو تفکيک کنند و بر پاها مسح بکشند، عکس آن را برگزيدند بر بقاي شستن اصرار ورزيدند و مسح بر پاها را از بن و بيخ برکندند و کنار گذاشتند:

عن حمران: مولي عثمان: انّ عثمان بن عفّان دعا بوضوء فتوّضأ فغسل کفيّه ثلاث مرّات، ثمّ مضمض و استنثر، ثمّ غسل وجهه ثلاث مرّات، ثمّ غسل يده اليمني الي المرفق ثلاث مرّات، ثم غسل يده اليسري مثل ذلک، ثمّ مسح رأسه، ثمّ غسل رجله اليمني الي الکعبين ثلاث مرّات، ثمّ غسل اليسري مثل ذلک. ثمّ قال: رأيت رسول الله (ص) توّضأ نحو وضوئي هذا ثمّ قال رسول الله (ص): من توضّأ نحو وضوئي هذا ثم قام فرکع رکعتين لا يحدّث فيهما نفسه غفر له ما تقدّم من ذنبه – قال ابن شهاب: کان علماؤنا يقولون: هذا الوضوء اسبغ ما يتوضّأ به احد للصّلوة (صحيح مسلم، ج 1، ص 141، ط دار الجيل):

از حمران وابسته عثمان: عثمان بن عفان آب وضو خواست و وضو کرد؛ کف دستانش را سه بار شست، سپس مضمضه و استنشاق کرد، سپس صورتش را سه بار شست، آن گاه دست راستش را تا آرنج سه بار شست، سپس دست چپش را نيز همان طور شست، آن گاه بر سرش مسح کشيد، پس از آن پاي راستش را تا کعبين سه بار شست، سپس پاي چپش را نيز همان طور شست. در پايان گفت: ديدم رسول خدا (ص) مانند اين وضوي من وضو گرفت و فرمود: هر کس مانند اين وضوي من وضو کند و برخيزد دو رکعت نماز بخواند و در آن دو رکعت حديث نفس نکند (افکارش متوجه به موضوعات ديگر نباشد) گناهان گذشته او بخشوده مي­شود.

مسلم مي­افزايد: ابن شهاب (که يکي از راويان اين وضو است) مي­گويد: علماي ما مي­گفتند: اين وضو از نظر «اسباغ الوضوع» بهترين وضوئي است که کسي براي نماز کند.

مسلم به دنبال همين روايت، با سندي متفاوت، همين وضوي عثمان را نقل کرده است و در ادامه چهار حديث آورده که متن وضو را شرح نداده­اند تنها به آن چه عثمان در پايان وضويش درباره مغفرت گناه گفته، آورده­اند که با همديگر متفاوت هستند، روي هم رفته 12 روايت از عثمان آورده است.

آن چه در اين ميان براي بحث ما لازم است اين است: عن حمران مولي عثمان قال: اتيت عثمان بن عفّان بوضوء فتوّضأ ثمّ قال: انّ ناسا يتحدّثون عن رسول الله (ص) احاديث لا ادري ما هي الاّ انّي رأيت رسول الله (ص) توّضأ مثل وضوئي هذا ثمّ قال: من توّضأ هکذا غفر له ما تقدّم من ذنبه و کانت صلاته و مشيه الي المسجد نافلة:

حمران مي­گويد: براي عثمان آب وضو آوردم، وضو کرد سپس گفت: مردماني حديث­هائي را از رسول خدا (ص) نقل مي­کنند نمي­دانم آن­ها چيستند، آن چه من ديدم اين است که رسول خدا (ص) مانند همين وضوي من وضو کرد و فرمود: هر کس بدينگونه وضو کند گناهان گذشته­اش آمرزيده مي­شود. (حمران مي­افزايد: و عثمان به دنبال اين وضو براي نماز نافله به مسجد رفت).

در مقدمه اين مباحث قول داده­ام: هر روايت را که اهل سنت بپذيرند، من نيز بپذيرم، اکنون اين دو حديث را مي­پذيرم و مي­گويم:

اولا: آن وضوئي که عثمان از پيامبر (ص) نقل مي­کند (به فرض پذيرش سند و محتوي) وضوي دوره اول و پيش از نزول آيه وضو و سوره مائده است و شاهد اين مدعي در زير مي­آيد:

ثانيا: خود عثمان مي­گويد «ان ناساً...»: مردماني وضوي ديگري از پيامبر (ص) نقل مي­کنند. پس معلوم مي­شود که افراد زيادي وضوي ديگري را نقل مي­کرده­اند که مصداق لفظ «ناس» مي­شدند، آيا اين ناس که هم عصر عثمان بوده­اند از اصحاب نبوده­اند!؟!

پرسش: در قرآن لفظ «ناس» دربارۀ يک فرد نيز به کار رفته است؛ ابو سفيان از نعيم بن مسعود خواست که به مدينه برود براي ايجاد رعب در دل اهل مدينه بگويد مکيان لشکر بزرگي براي جنگ با شما آماده کرده اند. آيه مي فرمايد «الّذين قال لهم النّاس انّ الناس قد جمعوا لکم فاخشوهم...»: آنان که مردم به آنان گفتند: مردم (مکه) بر عليه شما جمع شده اند از آنان بترسيد. آل عمران 173. مراد از ناس تنها نعيم بن مسعود است.

پاسخ: در اين آيه دوباره لفظ «ناس» آمده لفظ دوم به معني مردم مکه است. و درباره لفظ اول دو قول است: قول اول مي گويد: مراد «رکب من عبد قيس»: سواراني از قبيله عبد قيس است. در اين صورت لفظ اول نيز به معني عدّه اي افراد، آمده است.

قول دوم مي گويد: مراد نعيم بن مسعود است. در اين صورت نيز نمي دانيم آيا او تنها بوده يا به همراه عدّه اي ؟-؟ بر فرض او تنها بوده؛ بايد توجه کرد که او خواسته ي مردم مکه را به مدينه مي رسانيد، يعني نماينده آن مردم بوده است.

يعني لفظ ناس حتّي به معني مجازي هم به کار نرفته بل در همان معني حقيقي خود که «مردم» است مي باشد. زيرا اصل سخن، سخن مکيان بوده که نعيم آن را القاء کرده است. قرآن با به کار گيري اين لفظ به اصل توطئه مکيان توجه دارد تا شخص نعيم بن مسعود.

در قرآن حدود 240  مورد لفظ ناس آمده همگي به معني «مردم» است.

در اين مورد نيز پشت سر نعيم ، مردمان مکه بوده اند. حتي بر فرض اين که مراد عثمان يک نفر باشد (که هرگز چنين نيست) بايد پشت سر آن يک نفر مردماني باشند تا چنين به کار گيري لفظ ناس صحيح باشد.

 

بديهي است اين مردمان از صحابه وضوي پس از نزول مائده را نقل مي کردند که به نظر عثمان ناخوشايند بوده، همان طور که از ابن عمر نقل شد عدّه اي عمل به آيه وضو را مصلحت نمي دانستند و سعي مي کردند وضوي دورۀ پيشين (وضوي منسوخ) را ترويج کنند و کردند.

ثالثا: بايد پرسيد: چرا در متون حديثي برادران اهل سنّت از حديث هائي که همان «ناس» حديث مي کردند چندان خبري نيست؟! عثمان مي گويد «مردماني حديث مي کنند» امّا چندان اثري از نقل هاي اين مردمان در متون حديثي نيست. کدام عامل و چه کسي اين حديث هاي زياد را از بين برده است -؟ کدام قدرت بوده که بي رحمانه آن ها رادر لا به لاي تاريخ دفن کرده است -؟ اگر آن حديث ها باقي مي ماندند امت از آن ها بهره مي گرفت و اين همه اختلاف پيش نمي آمد که اختلاف در ميان خود سنيان کمتر از اختلاف ميان شيعه و سني نيست.

چرا دانشمندان سنّي به همين سخن عثمان توجه نمي کنند!؟! حرف و حديث شيعه به کنار، چرا به حديث هاي خودشان دقت نمي کنند!؟!

معلوم است که آن «ناس» سه بار شستن را جايز نمي دانستند و همين طور شستن پاها را در وضو و نيز مسح برخفّ را منسوخ مي دانسته اند زيرا غير از اين سه، اختلاف اساسي در ميان نبوده  و نيست.

اسباغ الوضو: اسباغ يعني «پر کردن» و کاري را به طور کامل و با مراعات جزئيات آن، انجام دادن. در مقام اسباغ: وضوي عثمان اسباغ وضوي دوره اول است که «اسباغ در کميّت» است و در دوره دوم اسباغ وضو «اسباغ در کيفيت» است. طرفداران وضوي دوره دوم نيز به «اسباغ الوضو» با نگاه بسي ارزشمند مي نگرند؛ متون و کتاب هاي شان موجود است.

اسباغي که عثمان انجام داده؛ با حديث هاي متعدد از متون حديثي برادران سني، سازگار نيست. به حديث هاي زير توجه فرمائيد:

1-(کنز العمال ج 1 ص 309 ح 26153 – 26154) : عن جابر: يجزي من الوضو المدّ، و من الجنابة

الصّاع: کفايت مي کندبراي وضو يک مدّ آب، و کفايت مي کند براي غسل جنابت يک صاع.

2- عن انس: يکفي احدکم مدّ من الوضوء: بر هر کدام از شما ها يک مدّ آب براي وضو کافي است،

3-عن ابن عباس: يجزي في الوضوء مدّ، و في الغسل صاع: کفايت مي کند براي وضو يک مد، و براي غسل يک صاع.

4-(کنز العمال ج 9 ص 327 ح 26260): عن انس: لا خير في صبّ الماء الکثير في الوضو و انّه من الشيطان: در وضو، خيري در ريختن آب زياد، نيست و آن از (وسوسات) شيطان است.

5-(همان ح 262261): قيل يا رسول اللّه و في الوضوء اسراف؟ قال: نعم و في کلّ شيي اسراف: پرسيده شد: اي رسول خدا در وضو هم اسراف هست؟ فرمود: بلي در هر چيزي اسراف هست.

لغت: اقرب الموارد: المدّ رطالان عند اهل العراق، و رطل و ثلث رطل عند اهل الحجاز: مدّ دو رطل است در نزد مردم عراق، و يک رطل و ثلث رطل است در نزد اهل حجاز.

بديهي است حديث هاي فوق بر اساس مکيال حجازي وارد شده اند؛ هر مد 3/1 رطل است.

و در ماده رطل، مي گويد: هر رطل 12 ، اوقيه است:

و در مادّه اوقيه نيز مي گويد: هر اوقيه هفت مثقال است:

و هر مثقال 46/4 گرم است:

و از قاموس فيروز آبادي نقل مي کند: مدّ ظرفيت دو دست به هم پيوسته يک مردي است که دستان متعادل و ميانگين داشته باشد.

(در المنجد گفته است: مدّ 18 ليتر است – بي ترديد غلط چاپي است).

صرف نظر از وضوي عثمان، آيا با اين آب مي توان سه بار دست، صورت، سپس دستان تا مرفق و آن گاه پاها، را شست؟!

آيا وضوي عثمان به عنوان اسباغ مستحب است يا وضو کردن با آب کم (که خواسته اين حديث هاست)؟-؟ روشن است اين حديث ها به وضوي پس از نزول مائده ناظر هستند که سه بار شستن و نيز شستن پاها (بحثش خواهد آمد) نسخ شده بود.

پيش تر گفته شد: پيش از نزول مائده و پيش از تاسيس مبال ها (اخذ الکنف)، لفظ وضو در همان «حقيقت لغوي» خودش به کار مي رفته و معنايش شستن بود که چرک شوئي اعضاي وضو نيز داخل وضو بود، با پيدايش مبال ها و پس از آن با نزول آيه مائده، مي رفت که وضو «حقيقت شرعيه» شود مانند لفظ صلوة، که محقق نگشت و لفظ وضو به جاي حقيقت شرعيه، به «حقيقت متشرّعه» اي که بخشي از متشرّعين به آن اعتراض داشتند، متحول گشت. آيه و خواسته هاي آيه، بايگاني شد. و از زبان خود عثمان شنيديم که مردماني (ناس) از متشرّعين وضوي او را نمي پذيرفته اند.

استحباب وضو با يک مدّ آب، نشان مي دهد که در دوره بعدي به حکم آيه، وضو يک عمل عبادي محض مي شود و از چرک شوئي و نجاست شوئي تفکيک مي گردد. مقرر مي شود که بدن مسلمان بايد پيش از وضو پاک باشد اعضاي وضو بدون چرک، چربي، و بدون نجاست، پاها بدون قطرات ادرار، باشد آن گاه وضو عملي شود.

در اين وضو نه شستن مراد است و نه چرک شوئي و نه زدودن نجاست از پاها، آن چه لازم است تنها «مس آب با اعضاي وضو» است. يک حقيقت شرعيه است نه حقيقت لغوي، عرفي.

بنابراين، وضوئي که بتوان آن را با يک مُدّ آب انجام داد، اين وضو است نه وضوي عثمان، وضوي او، وضوي دوره اول است که قصد چرک شوئي و شستن قطرات ادرار نيز در آن بوده است.

همه حديث هائي که وضو به معني شستن عرفي و لغوي را گزارش مي کنند و در متون حديثي فراوان هستند(از آن جمله حديث عثمان) ناظر به وضوي دوره اول مي باشند. مگر چند حديث که به علي (ع) يا صحابي ديگر، نسبت داده شده و تاريخ آن ناظر به دوره دوم است. که در مبحث «مسح برخفّ» خواهيم ديد که آن ها قابل قبول سنيان نيز نيستند، پيش تر نيز درباره گفتگوي ابو موسي با ابن عمر که به جاي ابن عمر، ابن مسعود را گذاشته بودند، گذشت.