ويژگي اساسي احاديث وضو بيش از 99 درصد احاديث وضو که نحوه عمل وضو را گزارش ميکنند و در متون برادران اهل سنت آمدهاند، «سنت عملي» را گزارش ميکنند، آن چه از «سنت قولي» رسول اکرم (ص) گزارش ميکنند (اگر مکررها حذف شوند) بيش از چند حديث نيست. همگي با عبارت «ديدم پيامبر اين گونه وضو کرد» آمدهاند، نه با عبارت «شنيدم رسول خدا چنين گفت». بر خلاف همه ابواب فقه از اول تا آخر. فرق است ميان سنّت قولي و سنّت عملي؛ سنّت قولي بيش از سنت عملي بر «تشريع» دلالت دارد. و نيز سنّت قولي بيش از سنت عملي عنوان «نصّ» به خود ميگيرد (و به نظر برخيها اساسا سنت عملي هرگز نص نميشود). زيرا گاهي ممکن است يک رفتار عملي پيامبر (ص) علل ديگري داشته باشد غير از «قصد تشريع»، ميتواند يک عمل اضطراري و يا داراي هر علت ديگر باشد. مراد از اين بحث اين است: عدم سنت قولي در وضو، کاملا نشان ميدهد که وضو در دوره پيش از نزول مائده کاملا به خود مردم واگذار بوده، و نحوه آن همان «شستن عرفي» بوده است، همان طور که مردم به همديگر ميگويند: «برو دست و صورتت را بشوي و بيا غذا بخور»، اسلام نيز گفته بود «برو دست و صورتت را بشوي و بيا نماز بخوان». تنها چيزي که افزوده بود مسح به سر بوده و چون پاها هيچ دخالتي در غذا خوردن ندارند مردم آن را در کنار شستن دست و صورت نميآورند، اما چون نماز با کل پيکر انسان برگزار ميشود، در خواسته اسلام شستن پاها نيز (در صورت آلوده بودن – شرحش خواهد آمد) آمده است. باز نتيجه ميگيرم که وضو در دوره اول از حقيقت لغوي و عرفي خود، به حقيقت شرعي تحول نيافته بود. با نزول سوره مائده آيه وضو در مقام تاسيس يک وضو با حقيقت شرعيه است و الاّ – نعوذ بالله – آيه يک کلام بيهوده و لغو ميشود. و اساسا کار آيه ايجاد و تاسيس يک وضوي جديد با ماهيت حقيقت شرعيه است. تفسير آيه وضو به وسيله احاديث سنّت عملي: امروز هر تفسير از متون تفسيري برادران سنّي را باز کنيد، ميبينيد که آيه را به وسيله احاديثي که سنت عملي رسول خدا (ص) را گزارش ميدهند، تفسير کردهاند: سه بار شستن هر کدام از اعضا و به ويژه شستن پاها را بر آيه تحميل کردهاند. اما هر چه در رفتارها و گفتارهاي اصحاب و تابعين، تحقيق کنيد و همه حديثها، نقلها، روايتها و حتي گزارشهاي متون تاريخي را بررسي کنيد هيچ کدام از اصحاب يا تابعين را پيدا نميکنيد که آيه وضو را به وسيله احاديث سنت عملي تفسير کنند، خواه صحابيان عالم و فرهيخته و خواه صحابيان معمولي. همه آنان بدون استثنا ميدانستند که پيام آيه غير از پيام آن حديثهاست. شگفت است: چرا دانشمندان سنّي به اين واقعيت توجه نميکنند!؟! چرا توجه نميکنند که اصحاب و تابعين همگي خواسته آيه را غير از خواسته احاديث سنت عملي ميدانند!؟! و هيچ کدام از آنان آيه را با اين حديثها تفسير نکردهاند. در حالي که آنان دربارۀ آيات ديگر هر آيه را با حديثهاي مربوط به موضوع آن، تفسير کردهاند. آيا اين عمل اصحاب (که فقط دربارۀ وضو، حديثهاي مربوط به موضوع وضو را به آيه ربط ندادهاند) کنجکاويشان را تحريک نميکند که بگويند: چرا اصحاب و تابعين چنين کردهاند - ؟ ابن مسعود، ابن عباس، عمر، عثمان، عبدالله بن عمر، عايشه، امّ سلمه، ابو هريره و... و... همگي پيام آيه وضو را غير از پيام حديثهاي سنت عملي، ميدانستند: در مباحث پيش گذشت که ابن عباس ميگفت: مردم شستن را دوست دارند اما در قرآن غير از مسح نمييابيم، همين دو گانه بودن خواسته آيه و خواسته حديثها حسن بصري و نيز عدهاي را وادار ميکند که به تخيير ميان مسح پاها و شستن آنها فتوي دهند. هر فرد عاقلي ميداند اگر پيام آيه همان پيام حديثها بود، جائي براي مسح پاها نميماند. و يا آنان که به جمع ميان مسح و شستن فتوي دادهاند و گفتهاند مسح به خاطر آيه و شستن به خاطر حديثها که شعبي و محي الدين بن العربي از اين گروه دوم است. در مبحث تيمم از زبان عبدالله بن عمر خواهيم شنيد که طرفداران وضوي دوره اول (صريح بگويم طرفداران وضوي منسوخ) آيه وضو را بايگاني ميکردند. نه اين که آن را به وسيله حديثها تفسير کنند. انگيزهشان و دليلشان براي اين بايگاني کردن چه بوده، از زبان ابن عمر و عمر خواهيم شنيد. تفسير آيه به وسيله آن احاديث از پديدههاي «عصر راي و قياس» است که قرآن را با شذوذ نحوي نيز تفسير کردند. که عمل اصحاب نشان ميدهد همين تمسک به شذوذ نحوي نيز غلط است. زيرا اصحاب، عرب بودند هم با زبان مردمي قرآن که زبان مادريشان بوده آشنا بودند وهم با ادبيات قرآن و پيامبر (ص)، و مطابق قواعد خود علم نحو برداشت آنها از آيه صحيح است و اين بافتههاي متکي به شذوذ نحوي، نادرست است. ويژگي آيه وضو: آيه وضو و نزول آن يک ويژگي دارد و آن را از ديگر «آيات الاحکام» که يک اصل عبادتي را تاسيس کردهاند، کاملا متمايز ميکند. مثلا درباره نماز ابتدا «اقيموا الصّلوة» نازل شده آن گاه به مردم اعلام شده که نماز واجب است، و احکام آن نيز با سنّت قولي و سنّت عملي، بيان شده است. همين طور زکات؛ اول آيه زکات آمده آن گاه وجوب آن اعلام شده و احکامش با سنّت قولي، بيان شده و بر اساس آن عمل شده است. اما آيه وضو پس از آن همه سال که مردم به وضوي واجب عمل ميکردند، نازل شده است. يعني همه احاديث نماز در ذيل آيه نماز آمدهاند و همه احاديث زکات نيز در ذيل آيه زکات وارد شدهاند و آن را تفسير ميکنند. اما احاديث وضو (خواه سنت قولي و خواه سنّت عملي را گزارش کنند) همگي وضوي پيش از نزول آيه وضو، را گزارش ميکنند. به همين جهت، اصحاب و تابعين آن را با حديثهاي وضو، تفسير نکردهاند، و کسي نميتوانست اين کار را بکند. زيرا علاوه بر اين که معني آيه از حيث زبان و ادبيات با حديثها سازگار نبود، خودشان بهتر ميدانستند که اين حديثها در ذيل آيه و به محور اين آيه، وارد نشدهاند. و لذا (همان طور که در باب تيمم خواهد آمد) طرفداران وضوي پيشين، به جاي اين که آيه را ناسخ وضوي پيشين و احاديث وضوي پيشين، قرار دهند آن را بايگاني ميکردند. خود برادران سنّي ميگويند: پيش از آمدن آيه «يا ايها الذين آمنوا کتب عليکم الصيام کما کتب علي الّذين من قبلکم لعلّکم تتقون» (183 بقره)، تنها يک روز (عاشورا) روزه واجب بود، آيه آمد آن را نسخ کرد و روزه ماه رمضان را واجب کرد. با آيه وضو نيز بايد چنين برخورد شود و الاّ همان طور که پيشتر به شرح رفت. اين آيه – نعوذ بالله – بيهوده و لغو ميشود. که متاسفانه چنين کردند. براي فرار از اين بيهودگي است که عدّهاي از فقهاي مشهور، به «تخيير» يا «جمع ميان مسح و شستن پاها» فتوي دادهاند. ليکن هر کسي که با علم فقه و علم اصول فقه، آشناست ميداند که اين تخيير و جمع، در اين جا درست نيست. و شايد خود فقهاي مذکور نيز ميدانستند که اين کارشان درست نيست اما چارهاي نداشتند. زيرا حسن بصري و امثالش هرگز نميتوانستند وضوي پيشين را نسخ کنند و در قبال رفتار جاري مردم مقاومت کنند، ناچار به تخيير يا «جمع» فتوي ميدادند. و به اين نکته بايد توجه کرد که: آيه در عصر اصحاب و تابعين، محترمانه بايگاني گشت. اما در قرون بعدي،آن را با احاديث وضوي پيشين تفسير کردند و دقيقا آيه را در بستر تحريف قرار دادند. طرفداران وضوي پيشين در ميان اصحاب ميگفتند «عمل به آيه مصلحت نيست». اما در قرون بعدي، مفسران گفتند «پيام آيه همان پيام حديثها است که وضوي پيشين را گزارش ميکنند». آيا سزاوار نيست. آيا واجب نيست که دانشمندان سنّي به اين واقعيات ديني، حديثي و تاريخي توجه کنند -؟ |