شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۷

صفحه اول >> کتاب ها => حلقات (4)



ويژگي اساسي احاديث وضو

بيش از 99 درصد احاديث وضو که نحوه عمل وضو را گزارش مي­کنند و در متون برادران اهل سنت آمده­اند، «سنت عملي» را گزارش مي­کنند، آن چه از «سنت قولي» رسول اکرم (ص) گزارش مي­کنند (اگر مکرر­ها حذف شوند) بيش از چند حديث نيست. همگي با عبارت «ديدم پيامبر اين گونه وضو کرد» آمده­اند، نه با عبارت «شنيدم رسول خدا چنين گفت». بر خلاف همه ابواب فقه از اول تا آخر.

فرق است ميان سنّت قولي و سنّت عملي؛ سنّت قولي بيش از سنت عملي بر «تشريع» دلالت دارد. و نيز سنّت قولي بيش از سنت عملي عنوان «نصّ» به خود مي­گيرد (و به نظر برخي­ها اساسا سنت عملي هرگز نص نمي­شود). زيرا گاهي ممکن است يک رفتار عملي پيامبر (ص) علل ديگري داشته باشد غير از «قصد تشريع»، مي­تواند يک عمل اضطراري و يا داراي هر علت ديگر باشد.

مراد از اين بحث اين است: عدم سنت قولي در وضو، کاملا نشان مي­دهد که وضو در دوره پيش از نزول مائده کاملا به خود مردم واگذار بوده، و نحوه آن همان «شستن عرفي» بوده است، همان طور که مردم به همديگر مي­گويند: «برو دست و صورتت را بشوي و بيا غذا بخور»، اسلام نيز گفته بود «برو دست و صورتت را بشوي و بيا نماز بخوان». تنها چيزي که افزوده بود مسح به سر بوده و چون پاها هيچ دخالتي در غذا خوردن ندارند مردم آن را در کنار شستن دست و صورت نمي­آورند، اما چون نماز با کل پيکر انسان برگزار مي­شود، در خواسته اسلام شستن پاها نيز (در صورت آلوده بودن – شرحش خواهد آمد) آمده است.

باز نتيجه مي­گيرم که وضو در دوره اول از حقيقت لغوي و عرفي خود، به حقيقت شرعي تحول نيافته بود. با نزول سوره مائده آيه وضو در مقام تاسيس يک وضو با حقيقت شرعيه است و الاّ – نعوذ بالله – آيه يک کلام بيهوده و لغو مي­شود. و  اساسا کار آيه ايجاد و تاسيس يک وضوي جديد با ماهيت حقيقت شرعيه است.

تفسير آيه وضو به وسيله احاديث سنّت عملي:

امروز هر تفسير از متون تفسيري برادران سنّي را باز کنيد، مي­بينيد که آيه را به وسيله احاديثي که سنت عملي رسول خدا (ص) را گزارش مي­دهند، تفسير کرده­اند: سه بار شستن هر کدام از اعضا و به ويژه شستن پاها را بر آيه تحميل کرده­اند.

اما هر چه در رفتارها و گفتارهاي اصحاب و تابعين، تحقيق کنيد و همه حديث­ها، نقل­ها، روايت­ها و حتي گزارش­هاي متون تاريخي را بررسي کنيد هيچ کدام از اصحاب يا تابعين را پيدا نمي­کنيد که آيه وضو را به وسيله احاديث سنت عملي تفسير کنند، خواه صحابيان عالم و فرهيخته و خواه صحابيان معمولي. همه آنان بدون استثنا مي­دانستند که پيام آيه غير از پيام آن حديث­هاست.

شگفت است: چرا دانشمندان سنّي به اين واقعيت توجه نمي­کنند!؟! چرا توجه­ نمي­کنند که اصحاب و تابعين همگي خواسته آيه را غير از خواسته احاديث سنت عملي مي­دانند!؟! و هيچ کدام از آنان آيه را با اين حديث­ها تفسير نکرده­اند. در حالي که آنان دربارۀ آيات ديگر هر آيه را با حديث­هاي مربوط به موضوع آن، تفسير کرده­اند.

آيا اين عمل اصحاب (که فقط دربارۀ وضو، حديث­هاي مربوط به موضوع وضو را به آيه ربط نداده­اند) کنجکاوي­شان را تحريک نمي­کند که بگويند: چرا اصحاب و تابعين چنين کرده­اند - ؟

ابن مسعود، ابن عباس، عمر، عثمان، عبدالله بن عمر، عايشه، امّ سلمه، ابو هريره و... و... همگي پيام آيه وضو را غير از پيام حديث­هاي سنت عملي، مي­دانستند: در مباحث پيش گذشت که ابن عباس مي­گفت: مردم شستن را دوست دارند اما در قرآن غير از مسح نمي­يابيم، همين دو گانه بودن خواسته آيه و خواسته حديث­ها حسن بصري و نيز عده­اي را وادار مي­کند که به تخيير ميان مسح پاها و شستن آن­ها فتوي دهند. هر فرد عاقلي مي­داند اگر پيام آيه همان پيام حديث­ها بود، جائي براي مسح پاها نمي­ماند. و يا آنان که به جمع ميان مسح و شستن فتوي داده­اند و گفته­اند مسح به خاطر آيه و شستن به خاطر حديث­ها که شعبي و محي الدين بن العربي از اين گروه دوم است.

در مبحث تيمم از زبان عبدالله بن عمر خواهيم شنيد که طرفداران وضوي دوره اول (صريح بگويم طرفداران وضوي منسوخ) آيه وضو را بايگاني مي­کردند. نه اين که آن را به وسيله حديث­ها تفسير کنند.

انگيزه­شان و دليل­شان براي اين بايگاني کردن چه بوده، از زبان ابن عمر و عمر خواهيم شنيد. تفسير آيه به وسيله آن احاديث از پديده­هاي «عصر راي و قياس» است که قرآن را با شذوذ نحوي نيز تفسير کردند. که عمل اصحاب نشان مي­دهد همين تمسک به شذوذ نحوي نيز غلط است. زيرا اصحاب، عرب بودند هم با زبان مردمي قرآن که زبان مادري­شان بوده آشنا بودند وهم با ادبيات قرآن و پيامبر (ص)، و مطابق قواعد خود علم نحو برداشت آن­ها از آيه صحيح است و اين بافته­هاي متکي به شذوذ نحوي، نادرست است.

ويژگي آيه وضو: آيه وضو و نزول آن يک ويژگي دارد و آن را از ديگر «آيات الاحکام» که يک اصل عبادتي را تاسيس کرده­اند، کاملا متمايز مي­کند. مثلا درباره نماز ابتدا «اقيموا الصّلوة» نازل شده آن گاه به مردم اعلام شده که نماز واجب است، و احکام آن نيز با سنّت قولي و سنّت عملي، بيان شده است. همين طور زکات؛ اول آيه زکات آمده آن گاه وجوب آن اعلام شده و احکامش با سنّت قولي، بيان شده و بر اساس آن عمل شده است.

اما آيه وضو پس از آن همه سال که مردم به وضوي واجب عمل مي­کردند، نازل شده است.

يعني همه احاديث نماز در ذيل آيه نماز آمده­اند و همه احاديث زکات نيز در ذيل آيه زکات وارد شده­اند و آن را تفسير مي­کنند. اما احاديث وضو (خواه سنت قولي و خواه سنّت عملي را گزارش کنند) همگي وضوي پيش از نزول آيه وضو، را گزارش مي­کنند. به همين جهت، اصحاب و تابعين آن را با حديث­هاي وضو، تفسير نکرده­اند، و کسي نمي­توانست اين کار را بکند. زيرا علاوه بر اين که معني آيه از حيث زبان و ادبيات با حديث­ها سازگار نبود، خودشان بهتر مي­دانستند که اين حديث­ها در ذيل آيه و به محور اين آيه، وارد نشده­اند. و لذا (همان طور که در باب تيمم خواهد آمد) طرفداران وضوي پيشين، به جاي اين که آيه را ناسخ وضوي پيشين و احاديث وضوي پيشين، قرار دهند آن را بايگاني مي­کردند.

خود برادران سنّي مي­گويند: پيش از آمدن آيه «يا ايها الذين آمنوا کتب عليکم الصيام کما کتب علي الّذين من قبلکم لعلّکم تتقون» (183 بقره)، تنها يک روز (عاشورا) روزه واجب بود، آيه آمد آن را نسخ کرد و روزه ماه رمضان را واجب کرد.

با آيه وضو نيز بايد چنين برخورد شود و الاّ همان طور که پيش­تر به شرح رفت. اين آيه – نعوذ بالله – بيهوده و لغو مي­شود. که متاسفانه چنين کردند.

براي فرار از اين بيهودگي است که عدّ­ه­اي از فقهاي مشهور، به «تخيير» يا «جمع ميان مسح و شستن پاها» فتوي داده­اند. ليکن هر کسي که با علم فقه و علم اصول فقه، آشناست مي­داند که اين تخيير و جمع، در اين جا درست نيست. و شايد خود فقهاي مذکور نيز مي­دانستند که اين کارشان درست نيست اما چاره­اي نداشتند. زيرا حسن بصري و امثالش هرگز نمي­توانستند وضوي پيشين را نسخ کنند و در قبال رفتار جاري مردم مقاومت کنند، ناچار به تخيير يا «جمع» فتوي مي­دادند.

و به اين نکته بايد توجه کرد که: آيه در عصر اصحاب و تابعين، محترمانه بايگاني گشت. اما در قرون بعدي،آن را با احاديث وضوي پيشين تفسير کردند و دقيقا آيه را در بستر تحريف قرار دادند. طرفداران وضوي پيشين در ميان اصحاب مي­گفتند «عمل به آيه مصلحت نيست». اما در قرون بعدي، مفسران گفتند «پيام آيه همان پيام حديث­ها است که وضوي پيشين را گزارش مي­کنند». آيا سزاوار نيست. آيا واجب نيست که دانشمندان سنّي به اين واقعيات ديني، حديثي و تاريخي توجه کنند -؟