شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۷

صفحه اول >> کتاب ها => حلقات (4)



پديده­اي به نام «مبال»

کنيف – توالت:

چرا کاربرد لفظ صلوة زودتر و در همان اوايل از حقيقت لغوي به حقيقت شرعي متحول گشت، اما کاربرد لفظ وضو با اين همه تاخير؟ - ؟ که به بعد از سال هشتم هجري منجر گشت.

تاريخ زندگي بشر و نيز دانش جامعه شناسي (در فاز شناخت پديده­هاي اجتماعي) به ما نشان مي­دهد که مردمان جهان اعم از مدني و بدوي، شهري و باديه نشين، چيزي به نام مستراح (مبال – توالت) نداشتند. سپس براي اولين بار در برخي از کاخ­هاي حاکمان بزرگ، تاسيس شد آن گاه قرن­ها طول کشيده که مردم جامعه­ها نيز به ساختن آن اقدام کنند. هنوز هم در نقاط زيادي از دنيا مردمان روستائي هستند که فاقد توالت هستند تا چه رسد به باديه نشينان که اساسا توجهي به آن نمي­کنند.

ما تاريخ دقيق پيدايش مبال در کاخ­ها را نمي­دانيم (يا من نمي­دانم)، و همين طور پيدايش اين پديده در ميان مردم و بدنه جامعه­ها، و نيز معلوم نيست که مردم کدام جامعه پيش از جوامع ديگر اين رسم را بنا نهاده است. من گمان مي­کنم اولين جامعه­اي که مردم آن به اين کار اقدام کرده است مردم مدينه است. گرچه در اين مورد تحقيق کافي نکرده­ام، که صد البته بر دست اندرکاران علوم اجتماعي حوزوي و دانشگاهي است که اين موضوع بس مهم را چنان که بايد تحقيق کنند.

امّا پيدايش حمام براي تن شوئي؛ روشن است که اروپائيان پيش از جنگ­هاي صليبي با حمام آشنائي نداشتند (اگر از دروغ­هاي ويل دورانت صرف نظر شود)، کاخ ورساي که به بزرگي يک شهر است همه چيز دارد غير از حمام. اما تاريخ پيدايش توالت در زندگي بدنه مردم جامعه­ها به اين حد روشن نيست.

در مدينه نيز تاريخ «اخذ الکنُف» به طور دقيق روشن نيست (يا براي من روشن نيست)، اين قدر مسلّم است که تا اواخر سال پنجم هجري که ماجراي «بني المصطلق» و به قول عايشه ماجراي «افک» رخ داد، در مدينه مستراحي وجود نداشته است. عايشه از ماجراي افک سخن مي­گويد و در ضمن آن مي­گويد در آن زمان (سال پنجم) هنوز کنيف­ها ساخته نشده بودند: خرجت مع امّ مسطح قبل المصانع و هو متبرّزنا و لا نخرج الاّ ليلا و ذلک قبل ان نتّخذ الکنف قريبا من بيوتنا و امرنا امر العرب الاول في التترة، و کنّا نتأذّي بالکنف ان نتّخذها عند بيوتنا فانطلقت و امّ مسطح... (صحيح مسلم، ج 8، ص 114، هشت جلدي طبع دار الجيل لبنان – صحيح بخاري، شش جلدي، ج 2، ص 943، طبع دار ابن کثير، با مختصر تفاوت در يک لفظ) مي­گويد:... به همراه امّ مسطح به سوي «مصانع» - حوض­هاي آب براي تطهير بوده – که محل قضاي حاجت ما بود مي­رفتيم، و (ما زنان) براي اين کار هميشه شب­ها مي رفتيم، و اين پيش از آن بود که کنيف­ها را در کنار خانه­هايمان بسازيم، و روال ما براي رفع اين نياز همان روال عرب­هاي پيشين در باديه بود، از اين که در خانه­مان کنيف قرار دهيم احساس ناراحتي مي­کرديم...

توضيح: 1- لغت: تبرّز: خرج الفضاء و قضا حاجته: به مکان آزاد که با ديوار و امثالش محدود نيست رفت و قضاي حاجت کرد. متبرّز يعني محل طبيعي و فضائي که چيزي در آن ساخته نشده و مردم براي قضاي حاجت به آن جا بروند.

2- المصانع: ما يجمع فيه ماء المطر کالحوض: جاهائي که آب باران در آن­ها جمع مي­شد.

3- در برخي از متون به جاي «تترة»، لفظ «البريّه» آمده در برخي نيز هر دو آمده است.

4- از متن سخن پيداست که مدتي پس از آن، کنيف­ها ساخته شده­اند.

5- سخن عايشه به ماجراي افک و گزارش جزئيات آن مربوط است که در سال 5 هجري رخ داده است.

پس از ساخته شدن توالت­ها، مردم شهرنشين، مردم باديه نشين را که مبال نداشتند، تحقير مي­کردند و «اعرابي يبول علي عقبيه» - باديه نشين است که به پاشنه پاهايش ادرار مي­کند – مثل شده بود.

بديهي است وقتي که کنيف (مبال و توالت) نباشد و انسان بر زمين مسطح ادرار کند، قطرات و ذرات بول به پاهايش پاشيده مي­شود. انسان طبعا در شبانه روز چندين بار اين کار را انجام مي­دهد. و چون علاوه بر اصل نظافت، طاهر بودن براي صحت نماز شرط است لازم بود روزانه چند بار پاها شسته شوند. و اگر شخص از آن افرادي است که براي نظافت و بهداشت کمتر اهميت مي­دهند، دستکم براي نماز پاهايش را بشويد.

در اين شستن هم شرط صحت نماز حاصل مي­شد و هم امر نظافت و بهداشت، لذا لفظ وضو به همان معني لغوي و شستن عرفي به کار مي­رفت، زيرا تبديل آن به حقيقت شرعيه تا حدودي امکان نداشت. براي اين که اگر به حقيقت شرعيه تبديل مي­شد مي­بايست مردم اول قطرات ادرار را از پاهاي­شان بشويند و سپس پاها را با پارچه­اي خشک کنند و آن گاه مسح بکشند. و اين عمل در آن روز يک عمل شاق بود که با سهولت و سماحت اسلام نمي ساخت.

امّا وقتي که پيش از نزول آيه، کنيف­ها ساخته شدند، پاشيدن قطرات ادرار به پاها به ندرت اتفاق مي­افتاد لذا کل اعمال وضو در معني دوم (حقيقت شرعيه) تنظيم گشت.

گزارش­هاي حديثي اعلام مي­کنند که رسول خدا در همان دوره پيش از کنيف­ها نيز هر از گاهي پاهايش را نمي­شست تنها مسح مي­کشيد، مي­فرمود: پاهايم طاهر و پاک هستند. برخي از اين حديث­ها در مبحث «شستن پاها» و برخي نيز در مبحث «تيمم» خواهد آمد.

نبودِ کنيف­ها يکي از عوامل تاخير تحوّل وضو از حقيقت لغوي به حقيقت شرعي است. نه همه عوامل، چيزهاي ديگر از اين قبيل (يعني عوامل اجتماعي) را نيز مي­توان ذکر کرد و درباره­شان به شرح پرداخت: از آن جمله «فقر جامعه» که با «فقر فردي» تفاوت زياد دارد. که از شرح و توضيح اين قبيل عوامل صرف نظر مي­شود. در يک عبارت کلي بايد گفت: اکثر احکام اساسي اسلام به ويژه آن­هائي که ماهيت «حقيقت شرعيه» به خود مي­گرفتند، به تدريج تشريع مي­شدند در اين ميان وضو بيش از ديگر احکام در بوته تدريج قرار گرفته است.

عامل ديگر: براي تأخير تحول وضو به «حقيقت شرعيه» عامل مهم ديگري هم هست. پيامبر (ص) در آغاز رسالت و نيز در مدينه در همان ايام اول هجرت، فرموده است: «صلّوا کما اصلّي»: نماز بخوانيد همين طور که من مي­خوانم. اصول و فروع و اجزاء نماز را دقيقا تعيين کرد، يعني «سنت قولي» و «سنت عملي» را با هم به کار گرفت و يک «عمل عبادي محض» را تاسيس کرد.

و دربارۀ حج نيز فرمود: «حجّوا کما احجّ».

اما دربارۀ وضو چنين تشريعي وجود ندارد، تشريع وضو به صورت همان «شستشوي عرفي» بوده که تنها وجوب آن براي نماز اعلام شده بود. و نيز طهارت بدن از آن جمله پاها از هر نجاست به ويژه قطرات پاشيده ادرار بر پاها.

وضو، بيش ­تر به طهارت بدن مربوط بوده تا يک عمل عبادي مستقل، اما نماز رأساً يک  عمل تأسيسي بود. حجّ نيز گرچه مردم جاهلي هم نوعي حج براي خودشان داشتند، ليکن حجّي که اسلام آورد هيچ شباهت ماهوي با آن ندارد.

و از جهت ديگر: حجّ هم در عصر جاهلي و هم در عصر اسلام، يک عمل (به اصطلاح جامعه شناسي) کاملا قراردادي است. نه يک عملي که فارغ از هر نوع قرار داد، خود به خود در زندگي مردم حضور دارد. وضوي لغوي در عينيت زندگي مردم جاهلي و مردمان ديگر از آغاز پيدايش بشر بوده و هست: شستشو و شستن، چيزي نيست که به وسيله «قرار داد» پديد شده باشد. وضو با آمدن سوره مائده متحوّل شده و صورت و ماهيت يک «عمل صرفا تشريعي» و به اصطلاح يک «پديده صرفا تشريعي و قراردادي» شده است.

پرسش: بنابراين: چون در باره ي نماز فرموده بود «صلّوا کما اصلّي» و در وضو نفرموده است «توضّؤا کما اتوّضا» بر امت واجب بوده در نماز به او و سنّت او تبعيّت کنند. اما در وضو عمل آن حضرت «سنت» نبوده است؟

پاسخ: هرگز چنين سخني صحيح نيست. زيرا وا گذاشتن وضو در حقيقت لغوي و عرفي خودش (در دوره اول)، خود سنّت پيامبر (ص) بود، خود او خواسته بود که شستشوي عرفي و شستن دلبخواه، باشد. و امت نيز همين خواسته او را عمل مي­کردند. به عبارت کوتاه: وضو در دوره اول نيز سنّت رسول (ص) بوده است، سخن در چگونگي ماهيت اين سنت است که صرفا تاسيسي و «ايجاد يک عمل محض عبادي» که فاقد، پيشينه باشد (مانند نماز)، نبود و يا يک عمل کاملا متغاير با عمل پيشين (مانند حج)هم نبود، به همين جهت «توضّؤا کما اتوّضأ» صادر نشده است.

اين ويژگي است در باب وضو، و احاديث وضو، و سنّت وضو، که جايگاه بس مهم و تعيين کننده در اين بحث دارد.

ابن عمر، ابو موسي، ابن عباس، سعد وقاص و علي (ع) آيه وضو را ناسخ مي­دانستند.

تا اين جاي بحث، در صدد توضيح ادلّه ناسخ بودن آيه، سخن رفت، و اينک نظر عمر، ابن عباس، سعدوقاص و علي (ع) را در اين باره ببينيم (البته در مبحث «شستن سه بار» از بيان خود عثمان خواهيم ديد که مردماني (ناساً) آيه را ناسخ مي­دانسته­اند):

کنز العمال، ص 617، ح 27670، از باب «فصل في المسح علي الخفّين»: عن مقسم قال: قال ابن عباس لسعد بن ابي وقّاص: قد علمنا انّ رسول الله مسح قبل المائدة فهل مسح بعد المائدة؟ فسکت سعد: ابن عباس به سعد گفت: مي­دانيم که رسول خدا پيش از نزول مائده، مسح برخفّ کرده است، آيا پس از نزول مائده اين کار را کرده است؟ سعد سکوت کرد.

مسلم در صحيح، ج 1، ص 192، ط دار الجيل آورده است: عن شقيق قال: کنت جالسا مع عبدالله و ابو موسي، فقال ابو موسي: يا ابا عبدالرّحمن ارايت لو انّ رجلا اجنب فلم يجد الماء شهرا، کيف يصنع بالصلاة؟ فقال عبدالله: لا يتيممّ و ان لم يجد الماء شهرا. فقال ابو موسي فکيف بهذه الاية في سورة المائدة «فلم تجدوا ماء فتيممّوا صعيدا طيّبا» - ؟ فقال عبدالله لو رخّص لهم في هذه الاية لاوشک اذا برد عليهم الماء ان تيممّوا بالصعيد. فقال ابو موسي لعبد الله: الم تسمع قول عمّار...:

شقيق مي­گويد: با عبدالله (بن عمر) و ابو موسي نشسته بوديم، ابو موسي گفت: اي ابو عبدالرّحمن اگر کسي جنب شود و به مدت يک ماه آب پيدا نکند، براي نماز چه کار کند؟ عبدالله گفت: تيمّم نکند گرچه يک ماه آب پيدا نکند. ابو موسي گفت پس اين آيه در سورة مائده چه مي­گويد «اگر آب پيدا نکرديد بر خاک پاک تيممّ کنيد». عبدالله گفت: اگر به مردم اجازه داده شود به اين آيه عمل کنند، ممکن است هر وقت که آب براي­شان سرد شود، تيممّ کنند بر خاک صعيد، ابو موسي گفت: آيا سخن عمار را نشنيده­اي...

روشن است که پيش از نزول مائده(و نيز پيش از نزول تيمم در سوره نساء که شرحش خواهد آمد) چيزي به نام تيمّم نبوده و در مواقع اضطراري به جاي تيمم کار ديگر مي­کردند (که در مبحث تيمم خواهد آمد) و ابن عمر مي­پذيرد که آيه آمده و آن را نسخ کرده است ليکن عمل به آيه را مصلحت نمي­داند و صريحا بايگاني کردن آيه را لازم مي­داند. در نتيجه آن وضوي اضطراري براي مواقع اضطراري که پيش از نزول آيه بوده است همچنان مي­ماند، از آن جمله است مسح بر خفّ.

شرح اين موضوع و ماجراي عمار با عمر، که نشان مي­دهد که عمر نيز عمل به آيه را مصلحت نمي­دانسته، در مبحث تيممّ خواهد آمد.

گفتگوي عبدالله بن عمر و ابو موسي در نقل ديگر نيز آمده است ليکن يکي از راويان اشتباها (يا قصد تحريف در کار بوده) به جاي عبدالله بن عمر که کنيه­اش ابو عبدالرحمن است نام عبدالله بن مسعود را آورده است:

کنز، ص 589، ح 27549: عن ابن وائل قال: رأيت ابا موسي سأل عبدالله بن مسعود عن الرّجل يأتي اهله و ليس عنده ماء؟ فقال عبدالله: لو رخصنا لهم لاوشکو ان يتيمموا بالصّعيد. فقال ابو موسي: اما سمعت قول عمّار؟ فقال: ما رأيت عمر قنع به:

ابن وائل مي­گويد: ديدم که ابو موسي از عبدالله بن مسعود درباره مردي که با زنش همبستر شده و آب ندارد، پرسيد. عبدالله گفت: اگر به مردم رخصت دهيم ممکن است بر خاک تيمم کنند، ابو موسي گفت: آيا سخن عمّار را نشنيدي؟ عبدالله گفت: من نديدم که عمر به حرف عمار قانع شده باشد.

مجهول ديگر در اين روايت اين است که معلوم نيست مراد از «اگر رخصت بدهيم» چيست آيا مي­گويد نبايد فرد فاقد آب با همسرش همبستر شود؟ يا نبايد به مردم اجازه تيمم داده شود. در هر صورت نتيجه اين مي­شود که مردم نبايد تيمم کنند.

عبدالله بن مسعود کسي نبود که در مقابل قرآن، اجتهاد در مقابل نصّ کند يا آيه وضو و تيمم را بايگاني کند، کسي چنين احتمالي را درباره او نمي­دهد.

با صرف نظر از اشکال­ها (که توسط يکي از راويان رخ داده) معلوم مي­شود که ابو وائل نيز همراه شقيق در جلسه گفتگوي ابن عمر با ابو موسي، حضور داشته است و سلسله راويان از او روايت کرده­اند.

واقعيت مسلّم: برادران سنّي و هر محقق مي­داند که در ميان حديث­ها، روايت­هاي جعلي نيز هست (همان طور که شيعيان نيز مي­دانند که در متون­شان حديث­هاي ساختگي هست)، حديث بالا که گفتگوي ابو موسي با عبدالله بن عمر را به گفتگوي او با عبدالله بن مسعود تبديل کرده است، هدف جعل کننده اين است که از اين طريق بر تعداد بايگاني کنندگان آيه، بيفزايد که مثلا ابن مسعود هم از آن­ها بوده.

اين کار در اعصار بعدي در کنار استمداد از علم نحو و شذوذ آن براي تاييد وضوي پيشين به کار گرفته شد. حتّي روايت کردند که علي (ع) نيز در ايّام خلافت خود از روي کفش مسح مي­کشيد (شرحش خواهد آمد).

سعي مي­شده مخالفين وضوي پيشين نيز در صف طرفداران آن قرار گيرند، کسي که اين گونه نقل­ها و انتساب­ها را بپذيرد ناچار است آن همه حديث صحيح را که مخالفت عدّه­اي از اصحاب با وضوي پيشين را گزارش مي­کنند، انکار کند، البته کسي اين کار را نکرده است. زيرا حديث­هاي ساختگي براي همه روشن و شناخته شده است.

هر چه بوده، اين واقعيت مسلم است که در عصر صحابه اين نقل­هاي ساختگي وجود نداشته­اند. چون صحابي­هاي مخالف وضوي پيشين حضور داشتند و وجود شان مانع از اين نوع جعل­ها بود. لذا مي­بينيم که ابن عمر آشکارا و به صراحت بايگاني کردن آيه را مصلحت مي­داند. و يا عثمان وضوي پيشين را مي­کند و اعتراف مي کند که عدّه­اي از اصحاب وضوي ديگر را از رسول خدا (ص) حديث مي­کنند (شرح اين موضوع نيز خواهد آمد)،