پديدهاي به نام «مبال» کنيف – توالت: چرا کاربرد لفظ صلوة زودتر و در همان اوايل از حقيقت لغوي به حقيقت شرعي متحول گشت، اما کاربرد لفظ وضو با اين همه تاخير؟ - ؟ که به بعد از سال هشتم هجري منجر گشت. تاريخ زندگي بشر و نيز دانش جامعه شناسي (در فاز شناخت پديدههاي اجتماعي) به ما نشان ميدهد که مردمان جهان اعم از مدني و بدوي، شهري و باديه نشين، چيزي به نام مستراح (مبال – توالت) نداشتند. سپس براي اولين بار در برخي از کاخهاي حاکمان بزرگ، تاسيس شد آن گاه قرنها طول کشيده که مردم جامعهها نيز به ساختن آن اقدام کنند. هنوز هم در نقاط زيادي از دنيا مردمان روستائي هستند که فاقد توالت هستند تا چه رسد به باديه نشينان که اساسا توجهي به آن نميکنند. ما تاريخ دقيق پيدايش مبال در کاخها را نميدانيم (يا من نميدانم)، و همين طور پيدايش اين پديده در ميان مردم و بدنه جامعهها، و نيز معلوم نيست که مردم کدام جامعه پيش از جوامع ديگر اين رسم را بنا نهاده است. من گمان ميکنم اولين جامعهاي که مردم آن به اين کار اقدام کرده است مردم مدينه است. گرچه در اين مورد تحقيق کافي نکردهام، که صد البته بر دست اندرکاران علوم اجتماعي حوزوي و دانشگاهي است که اين موضوع بس مهم را چنان که بايد تحقيق کنند. امّا پيدايش حمام براي تن شوئي؛ روشن است که اروپائيان پيش از جنگهاي صليبي با حمام آشنائي نداشتند (اگر از دروغهاي ويل دورانت صرف نظر شود)، کاخ ورساي که به بزرگي يک شهر است همه چيز دارد غير از حمام. اما تاريخ پيدايش توالت در زندگي بدنه مردم جامعهها به اين حد روشن نيست. در مدينه نيز تاريخ «اخذ الکنُف» به طور دقيق روشن نيست (يا براي من روشن نيست)، اين قدر مسلّم است که تا اواخر سال پنجم هجري که ماجراي «بني المصطلق» و به قول عايشه ماجراي «افک» رخ داد، در مدينه مستراحي وجود نداشته است. عايشه از ماجراي افک سخن ميگويد و در ضمن آن ميگويد در آن زمان (سال پنجم) هنوز کنيفها ساخته نشده بودند: خرجت مع امّ مسطح قبل المصانع و هو متبرّزنا و لا نخرج الاّ ليلا و ذلک قبل ان نتّخذ الکنف قريبا من بيوتنا و امرنا امر العرب الاول في التترة، و کنّا نتأذّي بالکنف ان نتّخذها عند بيوتنا فانطلقت و امّ مسطح... (صحيح مسلم، ج 8، ص 114، هشت جلدي طبع دار الجيل لبنان – صحيح بخاري، شش جلدي، ج 2، ص 943، طبع دار ابن کثير، با مختصر تفاوت در يک لفظ) ميگويد:... به همراه امّ مسطح به سوي «مصانع» - حوضهاي آب براي تطهير بوده – که محل قضاي حاجت ما بود ميرفتيم، و (ما زنان) براي اين کار هميشه شبها مي رفتيم، و اين پيش از آن بود که کنيفها را در کنار خانههايمان بسازيم، و روال ما براي رفع اين نياز همان روال عربهاي پيشين در باديه بود، از اين که در خانهمان کنيف قرار دهيم احساس ناراحتي ميکرديم... توضيح: 1- لغت: تبرّز: خرج الفضاء و قضا حاجته: به مکان آزاد که با ديوار و امثالش محدود نيست رفت و قضاي حاجت کرد. متبرّز يعني محل طبيعي و فضائي که چيزي در آن ساخته نشده و مردم براي قضاي حاجت به آن جا بروند. 2- المصانع: ما يجمع فيه ماء المطر کالحوض: جاهائي که آب باران در آنها جمع ميشد. 3- در برخي از متون به جاي «تترة»، لفظ «البريّه» آمده در برخي نيز هر دو آمده است. 4- از متن سخن پيداست که مدتي پس از آن، کنيفها ساخته شدهاند. 5- سخن عايشه به ماجراي افک و گزارش جزئيات آن مربوط است که در سال 5 هجري رخ داده است. پس از ساخته شدن توالتها، مردم شهرنشين، مردم باديه نشين را که مبال نداشتند، تحقير ميکردند و «اعرابي يبول علي عقبيه» - باديه نشين است که به پاشنه پاهايش ادرار ميکند – مثل شده بود. بديهي است وقتي که کنيف (مبال و توالت) نباشد و انسان بر زمين مسطح ادرار کند، قطرات و ذرات بول به پاهايش پاشيده ميشود. انسان طبعا در شبانه روز چندين بار اين کار را انجام ميدهد. و چون علاوه بر اصل نظافت، طاهر بودن براي صحت نماز شرط است لازم بود روزانه چند بار پاها شسته شوند. و اگر شخص از آن افرادي است که براي نظافت و بهداشت کمتر اهميت ميدهند، دستکم براي نماز پاهايش را بشويد. در اين شستن هم شرط صحت نماز حاصل ميشد و هم امر نظافت و بهداشت، لذا لفظ وضو به همان معني لغوي و شستن عرفي به کار ميرفت، زيرا تبديل آن به حقيقت شرعيه تا حدودي امکان نداشت. براي اين که اگر به حقيقت شرعيه تبديل ميشد ميبايست مردم اول قطرات ادرار را از پاهايشان بشويند و سپس پاها را با پارچهاي خشک کنند و آن گاه مسح بکشند. و اين عمل در آن روز يک عمل شاق بود که با سهولت و سماحت اسلام نمي ساخت. امّا وقتي که پيش از نزول آيه، کنيفها ساخته شدند، پاشيدن قطرات ادرار به پاها به ندرت اتفاق ميافتاد لذا کل اعمال وضو در معني دوم (حقيقت شرعيه) تنظيم گشت. گزارشهاي حديثي اعلام ميکنند که رسول خدا در همان دوره پيش از کنيفها نيز هر از گاهي پاهايش را نميشست تنها مسح ميکشيد، ميفرمود: پاهايم طاهر و پاک هستند. برخي از اين حديثها در مبحث «شستن پاها» و برخي نيز در مبحث «تيمم» خواهد آمد. نبودِ کنيفها يکي از عوامل تاخير تحوّل وضو از حقيقت لغوي به حقيقت شرعي است. نه همه عوامل، چيزهاي ديگر از اين قبيل (يعني عوامل اجتماعي) را نيز ميتوان ذکر کرد و دربارهشان به شرح پرداخت: از آن جمله «فقر جامعه» که با «فقر فردي» تفاوت زياد دارد. که از شرح و توضيح اين قبيل عوامل صرف نظر ميشود. در يک عبارت کلي بايد گفت: اکثر احکام اساسي اسلام به ويژه آنهائي که ماهيت «حقيقت شرعيه» به خود ميگرفتند، به تدريج تشريع ميشدند در اين ميان وضو بيش از ديگر احکام در بوته تدريج قرار گرفته است. عامل ديگر: براي تأخير تحول وضو به «حقيقت شرعيه» عامل مهم ديگري هم هست. پيامبر (ص) در آغاز رسالت و نيز در مدينه در همان ايام اول هجرت، فرموده است: «صلّوا کما اصلّي»: نماز بخوانيد همين طور که من ميخوانم. اصول و فروع و اجزاء نماز را دقيقا تعيين کرد، يعني «سنت قولي» و «سنت عملي» را با هم به کار گرفت و يک «عمل عبادي محض» را تاسيس کرد. و دربارۀ حج نيز فرمود: «حجّوا کما احجّ». اما دربارۀ وضو چنين تشريعي وجود ندارد، تشريع وضو به صورت همان «شستشوي عرفي» بوده که تنها وجوب آن براي نماز اعلام شده بود. و نيز طهارت بدن از آن جمله پاها از هر نجاست به ويژه قطرات پاشيده ادرار بر پاها. وضو، بيش تر به طهارت بدن مربوط بوده تا يک عمل عبادي مستقل، اما نماز رأساً يک عمل تأسيسي بود. حجّ نيز گرچه مردم جاهلي هم نوعي حج براي خودشان داشتند، ليکن حجّي که اسلام آورد هيچ شباهت ماهوي با آن ندارد. و از جهت ديگر: حجّ هم در عصر جاهلي و هم در عصر اسلام، يک عمل (به اصطلاح جامعه شناسي) کاملا قراردادي است. نه يک عملي که فارغ از هر نوع قرار داد، خود به خود در زندگي مردم حضور دارد. وضوي لغوي در عينيت زندگي مردم جاهلي و مردمان ديگر از آغاز پيدايش بشر بوده و هست: شستشو و شستن، چيزي نيست که به وسيله «قرار داد» پديد شده باشد. وضو با آمدن سوره مائده متحوّل شده و صورت و ماهيت يک «عمل صرفا تشريعي» و به اصطلاح يک «پديده صرفا تشريعي و قراردادي» شده است. پرسش: بنابراين: چون در باره ي نماز فرموده بود «صلّوا کما اصلّي» و در وضو نفرموده است «توضّؤا کما اتوّضا» بر امت واجب بوده در نماز به او و سنّت او تبعيّت کنند. اما در وضو عمل آن حضرت «سنت» نبوده است؟ پاسخ: هرگز چنين سخني صحيح نيست. زيرا وا گذاشتن وضو در حقيقت لغوي و عرفي خودش (در دوره اول)، خود سنّت پيامبر (ص) بود، خود او خواسته بود که شستشوي عرفي و شستن دلبخواه، باشد. و امت نيز همين خواسته او را عمل ميکردند. به عبارت کوتاه: وضو در دوره اول نيز سنّت رسول (ص) بوده است، سخن در چگونگي ماهيت اين سنت است که صرفا تاسيسي و «ايجاد يک عمل محض عبادي» که فاقد، پيشينه باشد (مانند نماز)، نبود و يا يک عمل کاملا متغاير با عمل پيشين (مانند حج)هم نبود، به همين جهت «توضّؤا کما اتوّضأ» صادر نشده است. اين ويژگي است در باب وضو، و احاديث وضو، و سنّت وضو، که جايگاه بس مهم و تعيين کننده در اين بحث دارد. ابن عمر، ابو موسي، ابن عباس، سعد وقاص و علي (ع) آيه وضو را ناسخ ميدانستند. تا اين جاي بحث، در صدد توضيح ادلّه ناسخ بودن آيه، سخن رفت، و اينک نظر عمر، ابن عباس، سعدوقاص و علي (ع) را در اين باره ببينيم (البته در مبحث «شستن سه بار» از بيان خود عثمان خواهيم ديد که مردماني (ناساً) آيه را ناسخ ميدانستهاند): کنز العمال، ص 617، ح 27670، از باب «فصل في المسح علي الخفّين»: عن مقسم قال: قال ابن عباس لسعد بن ابي وقّاص: قد علمنا انّ رسول الله مسح قبل المائدة فهل مسح بعد المائدة؟ فسکت سعد: ابن عباس به سعد گفت: ميدانيم که رسول خدا پيش از نزول مائده، مسح برخفّ کرده است، آيا پس از نزول مائده اين کار را کرده است؟ سعد سکوت کرد. مسلم در صحيح، ج 1، ص 192، ط دار الجيل آورده است: عن شقيق قال: کنت جالسا مع عبدالله و ابو موسي، فقال ابو موسي: يا ابا عبدالرّحمن ارايت لو انّ رجلا اجنب فلم يجد الماء شهرا، کيف يصنع بالصلاة؟ فقال عبدالله: لا يتيممّ و ان لم يجد الماء شهرا. فقال ابو موسي فکيف بهذه الاية في سورة المائدة «فلم تجدوا ماء فتيممّوا صعيدا طيّبا» - ؟ فقال عبدالله لو رخّص لهم في هذه الاية لاوشک اذا برد عليهم الماء ان تيممّوا بالصعيد. فقال ابو موسي لعبد الله: الم تسمع قول عمّار...: شقيق ميگويد: با عبدالله (بن عمر) و ابو موسي نشسته بوديم، ابو موسي گفت: اي ابو عبدالرّحمن اگر کسي جنب شود و به مدت يک ماه آب پيدا نکند، براي نماز چه کار کند؟ عبدالله گفت: تيمّم نکند گرچه يک ماه آب پيدا نکند. ابو موسي گفت پس اين آيه در سورة مائده چه ميگويد «اگر آب پيدا نکرديد بر خاک پاک تيممّ کنيد». عبدالله گفت: اگر به مردم اجازه داده شود به اين آيه عمل کنند، ممکن است هر وقت که آب برايشان سرد شود، تيممّ کنند بر خاک صعيد، ابو موسي گفت: آيا سخن عمار را نشنيدهاي... روشن است که پيش از نزول مائده(و نيز پيش از نزول تيمم در سوره نساء که شرحش خواهد آمد) چيزي به نام تيمّم نبوده و در مواقع اضطراري به جاي تيمم کار ديگر ميکردند (که در مبحث تيمم خواهد آمد) و ابن عمر ميپذيرد که آيه آمده و آن را نسخ کرده است ليکن عمل به آيه را مصلحت نميداند و صريحا بايگاني کردن آيه را لازم ميداند. در نتيجه آن وضوي اضطراري براي مواقع اضطراري که پيش از نزول آيه بوده است همچنان ميماند، از آن جمله است مسح بر خفّ. شرح اين موضوع و ماجراي عمار با عمر، که نشان ميدهد که عمر نيز عمل به آيه را مصلحت نميدانسته، در مبحث تيممّ خواهد آمد. گفتگوي عبدالله بن عمر و ابو موسي در نقل ديگر نيز آمده است ليکن يکي از راويان اشتباها (يا قصد تحريف در کار بوده) به جاي عبدالله بن عمر که کنيهاش ابو عبدالرحمن است نام عبدالله بن مسعود را آورده است: کنز، ص 589، ح 27549: عن ابن وائل قال: رأيت ابا موسي سأل عبدالله بن مسعود عن الرّجل يأتي اهله و ليس عنده ماء؟ فقال عبدالله: لو رخصنا لهم لاوشکو ان يتيمموا بالصّعيد. فقال ابو موسي: اما سمعت قول عمّار؟ فقال: ما رأيت عمر قنع به: ابن وائل ميگويد: ديدم که ابو موسي از عبدالله بن مسعود درباره مردي که با زنش همبستر شده و آب ندارد، پرسيد. عبدالله گفت: اگر به مردم رخصت دهيم ممکن است بر خاک تيمم کنند، ابو موسي گفت: آيا سخن عمّار را نشنيدي؟ عبدالله گفت: من نديدم که عمر به حرف عمار قانع شده باشد. مجهول ديگر در اين روايت اين است که معلوم نيست مراد از «اگر رخصت بدهيم» چيست آيا ميگويد نبايد فرد فاقد آب با همسرش همبستر شود؟ يا نبايد به مردم اجازه تيمم داده شود. در هر صورت نتيجه اين ميشود که مردم نبايد تيمم کنند. عبدالله بن مسعود کسي نبود که در مقابل قرآن، اجتهاد در مقابل نصّ کند يا آيه وضو و تيمم را بايگاني کند، کسي چنين احتمالي را درباره او نميدهد. با صرف نظر از اشکالها (که توسط يکي از راويان رخ داده) معلوم ميشود که ابو وائل نيز همراه شقيق در جلسه گفتگوي ابن عمر با ابو موسي، حضور داشته است و سلسله راويان از او روايت کردهاند. واقعيت مسلّم: برادران سنّي و هر محقق ميداند که در ميان حديثها، روايتهاي جعلي نيز هست (همان طور که شيعيان نيز ميدانند که در متونشان حديثهاي ساختگي هست)، حديث بالا که گفتگوي ابو موسي با عبدالله بن عمر را به گفتگوي او با عبدالله بن مسعود تبديل کرده است، هدف جعل کننده اين است که از اين طريق بر تعداد بايگاني کنندگان آيه، بيفزايد که مثلا ابن مسعود هم از آنها بوده. اين کار در اعصار بعدي در کنار استمداد از علم نحو و شذوذ آن براي تاييد وضوي پيشين به کار گرفته شد. حتّي روايت کردند که علي (ع) نيز در ايّام خلافت خود از روي کفش مسح ميکشيد (شرحش خواهد آمد). سعي ميشده مخالفين وضوي پيشين نيز در صف طرفداران آن قرار گيرند، کسي که اين گونه نقلها و انتسابها را بپذيرد ناچار است آن همه حديث صحيح را که مخالفت عدّهاي از اصحاب با وضوي پيشين را گزارش ميکنند، انکار کند، البته کسي اين کار را نکرده است. زيرا حديثهاي ساختگي براي همه روشن و شناخته شده است. هر چه بوده، اين واقعيت مسلم است که در عصر صحابه اين نقلهاي ساختگي وجود نداشتهاند. چون صحابيهاي مخالف وضوي پيشين حضور داشتند و وجود شان مانع از اين نوع جعلها بود. لذا ميبينيم که ابن عمر آشکارا و به صراحت بايگاني کردن آيه را مصلحت ميداند. و يا عثمان وضوي پيشين را ميکند و اعتراف مي کند که عدّهاي از اصحاب وضوي ديگر را از رسول خدا (ص) حديث ميکنند (شرح اين موضوع نيز خواهد آمد)، |