دوشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۷

صفحه اول >> کتاب ها => حلقات (4)



وضوي عرفي و وضوي شرعي

بستر سوم: حقيقت لغويّه و حقيقت شرعيه: لفظ «صلوة» در پيش از اسلام، به معني «دعا» بود و در معني لغوي خود به کار مي رفت، اسلام آن را به «نماز» مختص کرد به طوري که استعمال آن در دعا نيازمند قرينه گشت. مي دانيم که اين تحول از حقيقت لغوي به حقيقت شرعي، در اوايل هجرت کاملا به جاي افتاده بود، به ويژه با تشريع اذان و نداي «حيّ علي الصلوة» تنها در کاربرد دوم به کار رفت و استعمال آن در دعا نيازمند قرينه گشت.

اکنون ببينيم لفظ «وضو» که قبلا به معني «شستن» بود و امروز کاملا به معني حقيقت شرعيه به کار مي رود و هر کسي آن را مي شنود آن عمل مخصوصي که اسلام آورده به ذهنش متبادر مي شود به طوري که استعمال آن در معني «شستن» نيازمند قرينه است، از چه زماني اين تحول را يافته است؟ آيا مثلا در سال پنجم هجري اگر کسي لفظ وضو را مي­شنيد معني دوم به ذهنش متبادر مي­شد يا معني اول، کدام يک از دو معني نيازمند قرينه بود ـ ؟ با نگاهي به متون حديثي مي­بينيم که کاربرد لغوي تا نزول سوره مائده بدون قرينه در معني لغوي به کار مي­رفته به عنوان نمونه:

1ـ من اکل لحما فليتوضّا: هر کس گوشت بخورد بايد وضو کند.

2ـ من مسّ ابطه فليتوّضا: هر کس بغل (يا زير بغل) خود را مس کند، بايد وضو کند.

3ـ من مس فرجه فليتوّضا: هر کس فرج خود را مس کند بايد وضو کند.

4ـ سئل رسول الله عن الوضوء من لحوم الابل، فقال: توضوا منها: درباره گوشت شتران از رسول خدا (ص) پرسيدند، فرمود: از آن­ها (اگر خورديد) وضو کنيد.

5ـ توضّوا مما غيّرت النار: از آن چه آتش آن را تغيير داده (پخته شده) وضو کنيد.

6ـ توضّوا ممّا انضجت النّار: وضو کنيد از آن چه با آتش پخته شده.

7ـ من اکل لحما فليتوضّا: هر کس گوشت بخورد بايد وضو کند.

8ـ جابر بن سمره: کنّا نتوضّأ من لحوم الابل: از گوشت شتران (که مي­خورديم) وضو مي­کرديم.

9ـ من نقر انفه اوحکّ ابطه فليتوضّأ: هر کس بيني خود را پاک کند، يا خود را بخاراند، بايد وضو کند.

متّقي هندي (در کنز العمال) اين قبيل حديث­ها را در خلال احاديث «باب نواقض الوضو» و «باب ما لا ينقض الوضو» آورده است. هيجده حديث در همان باب از کنز العمال، در اين باره آمده است، پشت سر آن­ها بلافاصله چهار حديث آورده است که رسول خدا (ص) فرمود: نياز نيست به خاطر مس عضو تناسلي وضو کنيد. از جمله:

1ـ لا بأس به انّه لبعض جسدک: اشکال ندارد آن (عضو تناسلي) بخشي از بدن تو است.

2ـ قال: يا رسول الله انّ احدنا يکون في الصلوة فيحتکّ فيصيب يده ذکره، قال (ص): و هل هو الاّ بضعه منک: گفت اي پيامبر خدا، گاهي يکي از ما که در حال نماز است بدنش را مي­خاراند، دستش به عضو تناسليش مي­رسد ـ ؟ فرمود: آيا آن بخشي از بدن تو نيست.

3ـ قال: يا رسول اللّه مسست ذکري و انا  اصلّي. قال: لا بأس انّما هو جذبة منک: گفت اي رسول خدا در حال نماز عضو تناسليم را مس کردم ، فرمود: اشکالي ندارد ، آن شيئي از بدن تو است.

اقرب الموارد: ج  استدراک: ما اعطاه جذبة غزل: اي شيئا.

آن گاه چند حديث ديگر آورده است که رسول خدا (ص) يا فلان صحابي گوشت را خورد و وضو نکرده به نماز ايستاد. اگر نبود اين چند حديث امروز برادران سنّي مي بايست هر حرکت خودشان را ناقض وضو مي دانستند.

در حالي که اگر با گزارشات حديثي برخورد تاريخي مي کردند حتي اگر اين چند حديث هم نبود مي دانستند که اين گزارشات مربوط به زماني است که لفظ وضو به معني «شستن» به کار مي رفته و هنوز در حقيقت لغوي خود بوده است و اين حديث ها اوامري براي نظافت هستند و ربطي به وضو به معني «وضو براي نماز» ندارند.

درباره لفظ «صلوة» هرگز چنين مشکلي پيش نيامده، چون کاملا تحوّل يافته و به معني نماز به کار مي رفت.

پس روشن مي شود که مراد از «فليتوضّأ» در حديث هاي فوق و مانندشان به معني «فليغسل» است يعني دست هايش را بشويد ، نه به معني وضوي نماز، گر چه دو حديث از آن ها، دلالت دارند شخصي که عضو تناسليش را مس کرده، پيش از نماز دستش را بشويد يا نماز را اعاده کند. که حمل بر استحباب شده اند. استحباب شستن نه استحباب وضوي نماز و اين فتواي مشهور فقهاي عامّه است.

تنها دريک حديث از آن ها نصّ شده که «فليتوضّأ وضوئه للصّلوة»: وضو کند وضوي نماز. که به اين حديث عمل نکرده اند.

خود همين عبارت «فليتوضّأ وضوئه للصّلوة» نشان مي دهد که پيش از نزول آيه تعيين معني لفظ وضو نيازمند «قرينه» بوده است که اين حديث بالاتر از قرينه، به قول نحوي ها با آوردن «تمييز» آن را تعيين مي کند. و اين دليل بارز و روشن و غير قابل انکار است که لفظ وضو هنوز در حقيقت لغوي خويش به کار مي رفته و براي تعيين مراد نيازمند قرينه با تمييز و تصريح بوده است، و در اين دلالت، فرق نمي کند اين حديث را بپذيريم يا نپذيريم، اگر اين حديث جعلي هم باشد جاعل مي دانسته که نيازمند تمييز است.

پرسش بس مهم و کليدي: چرا لفظ وضو در معني لغوي خود مانده بود و مانند صلوة متحول نگشته بود ـ ؟

روشن است که علت اين امر «عدم تاسيس يک عمل کاملا شرعي به عنوان وضو » بوده است. پيش از نزول سوره مائده وضوي نماز صرفاً يک «شستن نظافتي» تلقي مي گشت ، يعني همان معني لغوي، همان طور که کسي به ديگري مي گويد: «برو دست و صورتت را بشوي و بيا غذا بخور»، در نماز هم گفته شده بود «دست و صورت خود را بشوي و بيا نماز بخوان».

يعني در دوره پيش از نزول سوره مائده يک وضوي لغوي و عرفي مورد نظر بوده و هر کسي به دلخواه خودش مي شست که تنها چند شرط بر آن افزوده شده بود مانند مسح سر يا مسح پا و يا شستن پا (بحثش خواهد آمد) حتي چگونه شستن، چند بار شستن و.... همگي به خود شخص واگذار شده بود. و چيزي به نام «اسباغ الوضو» از آنان مي خواست هر چه «پر» و بهتر بشويند تا چرک و چربي که در دست و صورت هست از بين برود، و در شستن مثلا دست­ها  هر چه بالاتر ، بالاتر از مرفق تا نزديک منکب (شانه) ، همان قدر بهتر. همان طور که ابو هريره اين گونه وضو مي گرفت (کنز العمال ج 9 ص 306 ح 26135).

با آمدن سوره مائده، وضوي عرفي به يک «عمل دقيقا تنظيم شده ي شرعي» تبديل شد، درست مانند صلوة. که ديگر ربطي به چرک شوئي و عمل نظافتي ندارد بل بر عکس: اگر کسي وضو را به قصد چرک شوئي به عمل بياورد باطل مي شود. هر نوع چرک ، چربي و ... که در عضو وضو باشد و مانع از رسيدن آب به پوست گردد، وضو را باطل مي کند.

يعني پس از نزول سوره مائده، وضو بازرس نظافت مي شود، مي آيد تا ببيند اعضائي که هميشه انسان با آن ها کار دارد پاک و تميز است يا نه و اگر تميز نباشد بايد پيش از وضو تميز شود.

برخورد غير تاريخي با احاديث: اکنون با مراجعه به متون حديثي مي بينيم که گزارشات حديثي مربوط به دوره پيش از نزول سوره مائده با گزارشات حديثي دوره کوتاه پس از نزول آن، در خلال همديگر آمده اند. حديث هاي وضوي عرفي با حديث هاي وضوي شرعي، به طور متخلخل و بدون ترتيب تاريخي آمده اند، و چنان پيچيدگي و مشکل پيش آورده اند که فقهاي نامداري حکم به تخيير ميان شستن پا و مسح پا داده اند يا حکم به جمع (يعني وجوب عمل بر هر دو) کرده اند همان طور که مشاهده کرديم.

پيام آيه: اکنون بر مي گرديم به آن موضوع اساسي که در اوايل بحث عنوان شد يعني «پيام آيه وضو چيست؟» اگر وضو همان است که پيش از نزول سوره مائده بوده، پس اين آيه «اذا قمتم الي الصلوة فاغسلو وجوهکم ...» چيست؟ آيا آيه هيچ حرفي، سخني ندارد؟ چيز تازه­اي نياورده است؟ پيامش «تحصيل حاصل» است؟ «توضيح واضحات» است؟ در اين صورت آيه – نعوذ بالله – بي مورد و لغو مي­گردد.

از مباحث پيش، روشن و کاملا واضح مي­شود که نقش، کار و پيام آيه، «تشريع يک وضوي شرعي» و «کنار گذاشتن و نسخ کردن وضوي عرفي» است که پيش از نزولش بوده و به آن عمل مي­شده.

با نزول آيه لفظ وضو از حقيقت لغوي خود به حقيقت شرعي (مانند لفظ صلوة) تحول يافته است. آيه يک نوع وضوي جديد داراي نظام و سازمان جديد، با اصول و فروع جديد، آورده است. ابتدا به ويژگي­هاي اين وضوي جديد به صورت «کلّي» و بدون شرح جزئيات، اشاره مي­شود سپس به هر کدام از آن­ها بر اساس احاديث خود برادران اهل سنت به طور نسبتا مشروح، مي پردازيم:

1- دست­ها را تا مرفق بشوئيد و بالاتر از مرفق نرويد (که قبلا تا منکب هم مي­رفتند).

2- شستن دست و صورت يک بار کافي است.

3- مصرف زياد آب در وضو اسراف است (کنز العمال، ج 9، ص 327، ح 26261).

4- پاها را به عنوان عضو وضو نشوئيد و تنها مسح بکشيد؛ يعني در وضوي پيشين اگر پاها پاک بود، مسح مي­کشيدند(همان طور که گذشت و نيز خواهد آمد) مسح را ابقاء کرد و شستن را نسخ کرد.

5- مسح به سر يک بار کافي است و تکرار نکنيد.

6- وضو يک عمل ويژه عبادي محض است نه يک عمل چرک يا نجاست شوئي (حقيقت شرعي دارد نه حقيقت لغوي).

تنها درباره اسراف به سند حديثي آن نيز اشاره شد (و حديث­هاي رديف­هاي ديگر را خواهيم ديد) اين استناد به خاطر اين بود که وضوي عرفي به ويژه «اسباغ وضوي عرفي» بدون اسراف در آب امکان ندارد. به دليل اين اهميت، به سند حديثي آن اشاره شد.