چهارشنبه ۲۷ دى ۱۳۹۶

صفحه اول >> کتاب ها => حلقات (4)



مقدمه

صميمانه با هر خواننده­اي:

هميشه دوست دارم در توحيد و امور توحيدي و مسائلي که به دور خداشناسي، معاد شناسي و هستي شناسي مي چرخند کار کنم و در اين کار با تأسي از قرآن بستر حرکت فکريِ «از خلق به خالق» را برگزينم. کتاب «تبيين جهان و انسان» نشانگر اين شيوه من است. حتي کتاب «دانش ايمني» را که در فرعي ترين مسائل نوشته ام هدفم نشان دادن اعجاز علمي اسلام و اهلبيت(ع) است که نتيجه آن باز به تحکيم توحيد، نبوت و معاد بر مي گردد.

اما چون با طلاّب جوان سر وکار دارم، پرسشگري آنان گاهي افسار بحث و به پيروي از آن افسار قلم را به قلمرو مباحثات فرعي (فروع ديني) مي کشاند؛ بحث وضو از اين قبيل است که چهارمين کار من از اين سنخ بوده و در پاسخ به پرسش هاي آنان در طي جلسات چند، انجام يافته است.

اين سخن بدين معني نيست که از نظر ارزش و اهميت به برخي از علوم نگاه ديگري داشته باشم. بل سخن در سليقه ها، علاقه ها و شيوه است.

در اين مباحث، حديثي از احاديث شيعه نياورده ام؛ مگر يک حديث از امام باقر(ع) که صراحت دارد وضوي پيشين نسخ شده است و در ذيل آن اشاره به سه حديث درباره نسخ است. و حديثي از امام رضا(ع)، يعني مجموعاً دو حديث و يک اشاره از متون شيعه آورده ام. زيرا مي خواهم دقيقاً بر اساس احاديث برادران سني بحث کنم، تنها کاري که به سبک شيعه در اين نوشتار عمل کرده ام علامت «ع» است که به معني عليه السلام در پي نام علي(ع) آورده ام. و به گمانم همگان اين اجازه را به من داده باشند.

منطق بحث: شيوه و منطق اين مباحثات يک شيوه فقهي نيست بلکه يک منطق و شيوه جامعه شناسي است گرچه از به کارگيري اصطلاحات ويژه جامعه شناسي و نيز از تأکيد روي مواد جامعه شناختي به شدت پرهيز شده است تا همگان از هر رشته اي مخاطب آن باشند. ادبيات آن نيز يک ادبيات عمومي است و هيچ کوششي براي آرايش ادبي نشده گرچه در اين صورت از جنبه هنري قلم که يکي از ضروريات است کاسته مي شود. زيرا اعتراف مي کنم نتوانستم هم هنر قلم را (تا جايي که مي توانستم) مراعات کنم و هم هدف تخاطب با عموم، را.

از جهتي بايد گفت: اين نوشته «بررسي تحليلي سرگذشت چيزي به نام وضو در جامعه اسلامي» است به اين سبب گاهي سيماي بحث حالت «کلامي» و گاهي «ادبي» و گاهي «تاريخي» به خود مي گيرد.

نکته اي که به نظر خودم ذکر آن در اينجا اهميت دارد، اين است: گفته شد هيچ حديثي از احاديث شيعه در اين جزوه نيامده و همه مباحثات و استدلال ها مبتني بر احاديث اهل سنت است، بايد افزود: هرگز کاري با صحت و سقم سند اين حديث ها نداشته ام همه آنها را از نظر سند صحيح تلقي کرده ام، يک حديث از نظر سند صحيح است يا حسن، يا ضعيف يا... بحثي نکرده ام تنها در دو و سه مورد حديث هايي را ساختگي و به اصطلاح مجعول دانسته ام نه بر اساس نقص سند بل بر اساس متن و محتواي پيام آن. اين نيز در مقامي است که حديث يا حديث هاي ديگر از منابع سني با آنها متناقض هستند. و در بيان خلاصه تر: بر هيچ حديثي از نظر سند و راوي ايراد نگرفته ام، هر سند را که خودشان پذيرفته اند، پذيرفته ام. و هر چه را خودشان ضعيف دانسته اند، وارد بحث نکرده ام.

بنابراين اگر خواننده اي غير از اين شيوه در اين کتاب مشاهده کند حق دارد بر نويسنده خرده بگيرد، و از هم اکنون اين حق را به او مي دهم.

به گمانم: در نوشته هايم جانب خواننده را دستکم در اين که خلاصه بنويسم و کمتر وقت مخاطب را بگيرم رعايت کرده ام، زيرا خودم از مطالعه گويش و نگارش هاي طولاني به محور يک موضوع، خسته مي شوم.

در اين مقدمه ضماير متکلم و الفاظ «من»، «ام» به طور مکرر به کار رفت که به دليل همان جمله اول (صميمانه با خواننده) بود، نه با انگيزه هاي ديگر، باز آرزومندم که وقت خواننده را بيهوده نگرفته باشم.

 

 

 

مرتضي رضوي

30/6/1386 شمسي

 برابر با 28/9/1428 هجري قمري