جمعه ۳ آذر ۱۳۹۶

صفحه اول >> کتاب ها => حلقات (3)



جلسه سوم

آسيب شناسي

آسيب شناسي نيازمند ماهيت شناسي است

هر چيزي كه به نظرمان با ارزش است براي حفاظت از آن مي‌کوشيم، براي حفاظت از يك چيز، شناختن آسيب‌هايي كه ممكن است متوجه آن شود ضرورت دارد. و آسيب شناسي امكان ندارد مگر قبلا ماهيت خود آن چيز را بشناسيم. زيرا:

اولاً: همه آسيب‌هاي يك چيز از بيرون متوجه آن نمي‌شوند برخي از آسيب‌ها دروني‌اند و از درون خود آن چيز لطمه مي‌زنند، تا ماهيت خود آن چيز روشن نشود آسيب‌هاي دروني اش نيز شناخته نمي‌شود.

ثانياً: بديهي است تا يك شييء «آسيب پذير» نباشد هيچ عامل بيروني نمي‌تواند آسيبي به آن برساند ـ و همه چيز در اين هستي غير از خدا آسيب پذير هستند ليكن آسيب‌هاي هر چيز با آسيب‌هاي چيز ديگر فرق مي‌كند ـ بنابراين تا ماهيت يك شييئ را نشناسيم موارد آسيب پذيري آن را نخواهيم شناخت و تا موارد آسيب پذيري آن را نشناسيم عوامل آسيب رساننده‌ي بيروني را نيز نخواهيم شناخت.

اگر در صدد حفظ «خانواده» به عنوان «واحد جامعه» هستيم بايد ماهيت آن را در حد توان و بيش از پيش بشناسيم. امّا بي‌درنگ بايد گفت موضوع بحث ما نه «شناخت خانواده» است و نه شناخت همه آسيب‌هاي آن، كه بحثي بس پر دامنه و مهم است. بحث ما تنها شناخت نكاح است و آسيب‌هاي آن، كه بخشي از آن بحث پر دامنه است. اگر عمري بود روزي هم به ابعاد ديگر مي‌پردازيم.

گفته شد «تعرف الاشياء باضدادها» هر چيز با شناختن ضدهايش شناخته مي‌شود. و هميشه آسيب‌ها نيز از ناحيه ضدهاي هر چيز به او حمله‌ور مي‌شوند.

قرآن سه چيز را ضد نكاح معرفي كرده است:

1ـ سفاح.

2ـ اخدان.

3ـ زنا.

و حديث نيز يك ضد ديگر معرفي مي‌كند به نام «استبضاع».

علاوه بر تاريخ تدويني كه با پيدايش قلم شروع شده است، تاريخ آثاري (زيست شناسي و زمين شناسي) نيز به ما نشان مي‌دهد كه انسان تا بوده زيست خانوادگي يعني «زيست نکاحي» داشته است حتي كلان‌هاي اوليه و غار نشينان.

در اين جا بحث‌هاي زيادي مطرح است آيا هر موجود دو پاي مستقيم القامه در اعماق تاريخِ سر گذشت زمين را بايد اجداد انسان كنوني بدانيم، يا انسان كنوني منشأ ديگري دارد؟ـ؟ـ كه از نظر قرآن و اهل بيت(ع) سابقه اين انسان بيش از حدود چهل ـ پنجاه هزار سال نيست ـ و آيا چيزي به نام «خانواده» و «شبكه تحريم جنسي» عوامل اقتصادي، رقابت‌هاي جنسي (فرويديسم) داشته، يا خانواده و آن تحريم هر دو ريشه در كانون وجود انسان دارند؟ـ؟ و آيا اساساً نوع كنوني انسان دوره‌اي را به نام عصر غار نشيني طي كرده يا نه؟ـ؟. مسائلي هستند که از اين بحث ما خارج­اند كه در «تبيين جهان و انسان» توضيح داده ام. تنها اين نكته را مي‌گويم: در سفري كه سال‌ها پيش به مطالعه روي بوميان مالزي موفق شدم خانواده را در ميان آنان مستحكم تر از همه جوامع، و شبكه تحريم جنسي را هم مستحكم تر و هم وسيع تر ديدم، بومياني كه نه ديني از اديان معروف را مي‌شناسند و نه تمدن و صنعت دارند، بومي‌ترين و طبيعي‌ترين مردم دنياي امروز هستند. بر خلاف نظر فرويد روانكاو و نظر ويل دورانت توصيفگر.

اين زيست نکاحي انسان گاهي دچار آسيب مي‌شده كه اولين آسيب آن، زنا بوده است. بعدها سفاح نيز پديد شده و در آخر، اخدان. اين ترتيب زماني كه مي‌چينم به خاطر ماهيت اين آسيب هاست زيرا سفاح از خصايص جامعه‌اي است كه دستكم تا حدودي پيش رفته باشد و اخدان نيز از خصايص جامعه پيش رفته است. هم شمّ «پديده شناسي» و هم تحقيق در شناخت پديده‌هاي اجتماعي به وضوح نشان مي‌دهد كه سفاح در كلان‌هاي اوليه حتي در جامعه‌هاي اوليه جائي ندارد و اخدان نيز در جامعه‌هاي اوليه حتي جامعه‌هايي كه تا حدودي پيش هم رفته اند، زمينه بروز ندارد. متاسفانه اين قبيل مسائل كه مبناهاي اصلي علوم انساني هستند به جاي بررسي علمي ملعبه دست توصيفگران شد و با آميزه‌هاي غير علمي آميخته گشت، زماني كه دنياي غرب به دقت مشغول مقدمات علوم تجربي بود و گام‌هاي اوليه علوم پيش رفته تجربي امروز را برمي داشت، علوم انساني را به دست توصيفگران سپرده بودند (كه محصول خرمن همه آنان را ويل دورانت برداشت كرده و در «تاريخ تمدن» خود جاي داد) برخي از اين توصيفگران با مشاهده يكي دو قبيله نتيجه گرفتند كه انسان‌ها در آغاز «مادر سالار» بوده اند، اين زن بود كه (باصطلاح) شوهر مي‌گرفت و يا شوهر را طلاق مي‌داد و رئيس خانواده بود و...

(مرادم ورود به بحث مرد سالاري يا زن سالاري نيست، از نظر اسلام اساساً لفظ «سالار» در اين جا غلط است لفظ «قوام» و معني آن صحيح است قوام خانواده به محور مرد است.[1] مي‌خواستم اشاره‌اي كنم كه طلبه جوان يا دانشجوي جوان هنگام مطالعه، متون توصيفگري را با متون علمي اشتباه نكند).

بهتر است ابتدا ماهيت سفاح را بررسي كنيم:

سفاح در لغت: اقرب الموارد:

1ـ سفح الدم سفحاً: سفكه و اراقه: خون را سفح كرد يعني آن را پاشانيد و ريخت.

2ـ سفح الدمع: ارسله: اشك چشم راسفح كرد يعني آن را جاري كرد.

3ـ اجروا سفاحاً: اي اجروا خيلهم في السباق بغير مراهنة: اسب‌هاي‌شان را بدون جايزه مالي به مسابقه گذاشتند.

4ـ تزوّج المراة سفاحاً: اي تزوّج بغير سنّة و كتاب: زن ازدواج سفاحي كرد، يعني بر خلاف رسم و آداب مسلم جامعه ازدواج كرد.

5ـ السّفيح: قدح من قداح الميسر لا نصيب له و منه يقال «فلان يضرب بالسفيح» اذا عمل مالا جدوي: سفيح به آن سهمي در ميان سهم‌هاي قمار مي‌گويند كه بهره‌اي از برد ندارد و از اين باب است كه مي‌گويند: فلاني به سفيح مي‌زند يعني كار بي‌فايده مي‌كند.

مانند مثل فارسي «آب در هاون مي‌كوبد».

در ورق بازي‌هاي امروزي كارت‌هاي مختلف وجود دارد برخي از آن‌ها برد زياد دارد برخي ديگر برد كمتر و برخي نيز هيچ بردي، تاثيري، نصيبي ندارد و كسي كه كارت بي‌تاثير در اختيار دارد آب در هاون مي‌كوبد و در واقع دستش خالي است.

نكات:

1ـ ميان «سفك دم» و «سفح دم» قرابت معنائي وجود دارد.

2ـ سفاح نوعي ازدواج است، زناي محض نيست (تزوّج).

3ـ مثال را از «زن» آورد نه از «مرد» ـ (تزوّج المرئة...).

4ـ ازدواج سفاحي يعني زن جنسيت خود را به طور بي‌ارزش و بي‌ارج در اختيار مرد بگذارد بدون رسم و آئين و بدون مقررات رسمي جامعه خودش.

5ـ در ازدواج سفاحي، نوعي بي‌اعتنائي و احساس بي‌نيازي به آئين و سنت جامعه، هست.

6ـ لازمه ازدواج سفاحي، نوعي دهن كجي و توهين به آئين و سنت است خواه هم در عقيده و عمل و خواه تنها در عمل.

آن گاه دو معني ديگر نيز آورده است:

1ـ در باب مفاعله و تفاعل آن مي‌گويد: سافحا و تسافحا: اي فجرا و زنيا: فجور و زنا كردند.

2ـ در جلد استدراك، از «مصباح اللغه» يك تمثّل عربي را آورده است: في النكاح غنية عن السفاح اي الزّنا: نكاح از سفاح يعني زنا بي‌نياز مي‌كند.

بنابراين سفاح در نظر جامعه هم «ازدواج» است و هم «زنا»، نه ازدواج تام است و نه زناي محض.

به ويژه مثل عربي كه بي‌ترديد از مثل‌هاي قديمي و عصر جاهليت است نشان مي‌دهد كه عرب جاهلي سفاح را يك «ازدواج زنائي» مي‌شناخته است.

مي بينيم قرآن نيز در مقام بحث از ازدواج تذكر مي‌دهد كه نبايد ازدواج سفاحي باشد.

محصنين غير مسافحين (نساء 35): ازدواج صحيح آن است كه طرفين در صدد «احصان» باشند و در صدد «سفاح» نباشند.

يعني قرآن از دو نوع ازدواج، سخن مي‌گويد; نوع احصاني آن را تاييد نوع سفاحي آن را مردود و حرام مي‌داند.

احصان: معني احصان مقابل معني «پخش و پلا» است يعني زن و مرد جنسيت خود را بي‌قاعده و قانون و بي‌رسم و آئيين در اختيار هم قرار ندهند. معناي اصلي احصان از «حصن» است كه به معني قلعه، ديوار و حفاظ است. يعني ازدواج صحيح از نظر قرآن آن است كه زن و مرد را (به اصطلاح) جمع و جور كند از پراكندگي جنسي و هرزه كاري باز دارد.

و در آيه 5 سوره مائده احصان را حتي صفت لازم براي پيش از ازدواج نيز مي‌داند: الْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّباتُ... وَ الُْمحْصَناتُ مِنَ الْمُؤْمِناتِ وَ الُْمحْصَناتُ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ إِذا آتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحْصِنِينَ غَيْرَ مُسافِحِينَ وَ لا مُتَّخِذِي أَخْدانٍ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِالْإِيمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَ هُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ: امروز حلال شده بر شما گواراها.... و زنان عفيف و پاكدامن كه ايمان آورده‌اند و نيز زنان با حيا و پاكدامن از اهل كتاب كه قبلا براي‌شان كتاب داده شده (يهودي، مسيحي و مجوسي) به شرط اين كه ازدواج سفاحي نكنند و نيز ازدواج كنند نه اخذ اخدان.

نكات:

1ـ در اين آيه ماده احصان در دو مورد به كار رفته: اول: زن محصنه اما بي‌شوهر: زني كه در زمان بي‌شوهري عفيف است جنسيت و نيز حركات و رفتارهاي مربوط به جنسيت او، هرز نيست. اين معني را «احصان العفّة» مي‌نامند.

دوم: زني كه ازدواج مي‌كند تا به وسيله ازدواج محصنه شود، خودش را از خطرهاي احتمالي تهييج‌هاي جنسي مصون بدارد. مي‌خواهد به غريزه جنسي خود پاسخ مشروع بدهد تا مبادا به نامشروع بيفتد. و نيز چون زن بي‌شوهر هميشه در ليست خواستگاران قرار دارد و هر كس به خود اجازه مي‌دهد درباره او بينديشد و او را يكي از گزينه‌هاي خود قرار دهد و مي‌تواند از او خواستگاري كند، شبيه باغ بي‌حصار مي‌گردد و اگر ازدواج كند از ليست خواستگاران خارج شده و نامش از سر زبان‌هاي مي‌افتد. اين معني را «احصان الازدواج» مي‌نامند.[2]

2ـ اين آيه نيز مي‌فرمايد: ازدواج حلال است به شرط اين كه ازدواج سفاحي نباشد. و نيز «اخذ اخدان» نباشد.

3ـ آيه با لفظ «غير» ازدواج سفاحي را از دايره ازدواج حلال خارج مي‌كند. اما «اخدان» اساساً ازدواج نيست «اخذ» است كه توضيح آن خواهد آمد.

بهتر است براي روشن شدن معني و ماهيت سفاح، از جامعه‌هاي امروزي كه ازدواج سفاحي در ميان‌شان هست، مثال بياوريم: در قرآن يك آيه شگفت هست ـ و همه آيات قرآن شگفت‌اند ـ خطاب به خانم‌ها مي‌گويد: ولا تبرّجن تبرّج الجاهلية الاولي:[3] خود نمائي نكنيد، خود نمائي‌اي كه در دوران جاهليت اولي بود.

(تبرّج: خود نمائي: قد و بالاي خود را در معرض نگاه ديگران گذاشتن: رفتاري كه حاكي از باليدن به پيكر خود باشد.)

مفهوم اين آيه نشان مي‌دهد و اشعار مي‌دارد كه «جاهليت ثانيه» نيز خواهد آمد كه امروز آمده است; به عنوان مثال، امروز در جامعه سوئد رابطه زن و مرد به پنج نوع است:

ازدواج بر اساس آئين و سنت: اين ازدواج توسط كليسا انجام مي‌يابد و در دفاتر ثبت احوال نيز ثبت مي‌شود (ازدواج نكاحي).

ازدواج سفاحي: بدون كليسا، بدون رسم و آئين زني و مردي با هم زندگي مي‌كنند و هر وقت خواستند يا يكي از آن دو خواست، از هم جدا مي‌شوند. اين ازدواج در يك دفتر غير مهم دولتي فقط به عنوان نام نويسي و تاريخ آن، در چند سطر مختصر، ثبت مي‌شود. هنگام جدائي نيز اگر يكي از آن دو مايل باشد به آن دفتر اطلاع مي‌دهد كه جدا شده اند. و اگر اطلاع ندادند هيچ اشكالي ندارد و هيچ مسئوليتي متوجه آنان نمي‌شود.

همان ازدواج سفاحي اما بدون ثبت نام در آن دفتر.

دوست گيري: كه اگر جوان باشند، نام‌شان و عنوان‌شان «دوست دختر» و «دوست پسر» است و تنها دوستي نيست همراه با عمل جنسي است. اين نيز همان «اخدان» عرب جاهلي است.

زنا: كه كاملاً آزاد است.

همه اين رابطه‌هاي پنجگانه از طرف دولت مجاز و مورد تاييد است.

يك جوان سوئدي شناسنامه اش را دردمندانه نشان مي‌داد و مي‌گفت: ببين نه تنها نام پدر ندارم، جائي هم براي نام پدر نگذاشته اند، چند ماه به يك مرد گفتم پاپا، او رفت ديگري آمد زماني هم به او گفتم پاپا، شش تا پاپا داشتم.

يك فرق ميان سفاح سوئدي و سفاح عرب جاهلي، هست؟ در سفاح جاهلي عرب، تا زماني كه زن و مرد با هم بودند زن حق ارتباط جنسي با مرد ديگر نداشت. اما در سفاح اروپائيان، زنا با مرد يا مردان مختلف، از حقوق مسلّم زن است. و همچنين مرد. يعني در اين مسئله نيز جاهليت نوين، جاهلي تر از جاهليت عرب جاهلي است.

به عبارت ديگر: در ميان عرب جاهلي اگر زن مرتكب زنا مي‌شد، ازدواج سفاحي بر هم مي‌خورد و از بين مي‌رفت، ليكن در سفاح غربي، ازدواج سفاحي مي‌تواند همچنان ادامه داشته باشد. و ادامه دار هست.

جايگاه حقوقي فرزند در سفاح: اروپائيان همه چيز را (هر نوع انديشه را) عملاً آزمايش كردند، بخشي از دنيا را كمونيست از نوع ماركسيسم (كمونيسم اقتصادي و كمونيسم جنسي) كردند. و تحت تاثير توصيفگران كه سيماي دانشمند به خود گرفته بودند، كشورهاي اسكانديناوي را «مادر سالار» كردند. سپس كمونيسم اقتصادي را در عينيت و عمل، از بين بردند. زيرا نتيجه آزمايش‌شان چنين اقتضا كرد. امپراتوري بزرگ و چندين مليتي شوروي را از هم پاشيدند بدون اين كه خوني از دماغ كسي بريزد (تنها در آذربايجان به دليل شيعه بودن‌شان چند نفري كشته شد). اكنون همه اروپا در كمونيسم جنسي يك كاسه شده و كشورهاي اسكانديناوي الگوي كمونيزم جنسي به محور مادر سالاري است بقيه نيز به دنبال آن.

در ازدواج سفاحي اروپا كه نمونه فراز آن، مادر سالاري سوئد است، فرزند متعلق به مادر است، نه فرزند حقي بر عهده پدر دارد و نه پدر حقي درباره فرزند دارد و نه نسبت به فرزند احساس مسئوليتي مي‌كند گرچه ممكن است گاهي احساس عاطفي ضعيفي، داشته باشد. هر نوع مسئوليت فرزند به عهده مادر است. هزينه‌هاي مادي كودك نيز بر عهده مادر مي‌باشد.

يک خانم محقق اجتماعي سوئدي مي‌گفت: زن غربي زير بار مسئوليت‌ها كمرش شكسته است اما مردان غربي در كافه‌ها به راحتي مشغول بررسي درد دل‌هاي ناگفته خود هستند.

در ميان عرب جاهلي: فرزندان سفاحي اگر دختر بودند، متعلق به مادر و اگر پسر بودند متعلق به پدر مي‌شدند ليكن نه به عنوان «حقي از حقوق فرزند» بل به خاطر اين كه در نظر عرب‌ها فرزند ذكور يك نيروي توليد و نيز نيروي دفاعي بود.

حقوق فرزندان سفاحي پيش از اسلام، در جامعه جديد اسلام:

دين جديد در جامعه عرب با اعلاميه «الاسلام يجبّ ما قبله» كه يك «اصل مهم» در «جامعه سازي» و يك «قاعده امتناني» در امور حقوقي و فقهي است، خطاهاي قبل از اسلام را مسكوت گذاشت; يعني از ترك واجبات و ارتكاب محرمات پيش از اسلام، بدون مجازات صرف نظر كرد. اصلي كه يكي از تفاوت‌هاي مهم «نبوت» با «سلطنت» است. شرح و توضيح جايگاه و نقش اين اصل، فرصت ديگري مي‌طلبد، تنها چند نكته:

اين اعلاميه در دو زمينه كاربرد دارد: در زمينه اصولي، به عنوان بخشي از «نبوت» و پي ريزي جامعه نو، يك اصل از اصول است. و در زمينه فرعي و فروع ديني، در مباحث فقهي و حقوقي، يك «قاعده» از «قواعد فقهيه» است. يعني هم كاربرد و نقش مهم اصول ديني دارد و هم كاربرد مهم فروع ديني و فقهي دارد.

امروز نيز، اگر يك غير مسلمان، مسلمان شود، در هر دو زمينه مشمول اين اعلاميه خواهد بود.

مراد از «امتناني» بودن آن، اين است كه اين يك لطف، مرحمت و منتي از ناحيه خداي منّان است به مردم. و دو تبصره دارد:

1ـ اين قاعده شامل حقوق اقتصادي مردم نسبت به همديگر نيست; مثلاً كسي كه در پيش از اسلام از كسي ديگر طلبكار است حقش محفوظ است و مشمول اين اعلاميه نمي‌شود، زيرا در آن صورت معني لطف و منت از بين مي‌رود و نسبت به صاحبان حقوق، ظلم مي‌شود.

2ـ مراد از اين قاعده اين نيست كه فرزندان نامشروع، مشروع تلقي شوند. تنها آنان را از حقوق اجتماعي محروم نمي‌كرد و به عنوان «شهروند» به رسميت مي‌شناخت. و نيز پدر و مادرشان را نسبت به رابطه نامشروع‌شان مجازات نمي‌كرد.

در آغاز اسلام يك فرمان ديگر در كنار اين اعلاميه صادر شد كه نبايد ميان اين دو اشتباه كرد; اين فرمان حقوق واقعي و حقوق ادعائي پيش از اسلام به محور «نفوس و دماء» را ملغي كرد; خون خواهي‌هاي متسلسل و «دوري» كه قرن‌ها در ميان قبايل عرب بود و به يك جريان جاري تبديل شده بود، مقطوع گشت. هر اقدام خون خواهانه، جرم محسوب گشت، و هر شكايت خون خواهانه در دادگاه‌هاي اسلامي، «غير قابل سماع» شناخته شد.

فرق ميان اين فرمان با اعلاميه مذكور، اين است كه معني و پيام اعلاميه همين امروز نيز درباره تازه مسلمان‌ها لازم الاجراء است، ليكن پيام فرمان، فقط به آغاز اسلام منحصر است كه خطي بود در طومار تاريخ به زير فصل عرب جاهلي كشيده شد.

فرزندان سفاحي در ميان مردم جاهلي فراوان بودند، بر اساس برخورداري از حقوق شهروندي برابر با ديگر افراد جامعه، كه از اعلاميه مذكور بر مي‌گرفتند، هيچ گونه احساس محدوديتي نمي‌كردند. حتي در ميان «اصحاب» نيز تعدادي از آن‌ها حضور داشتند؛ كساني مولود سفاح، و افرادي ـ از آن جمله سعد وقاص ـ[4] مولود اخدان، و افرادي مانند عمروعاص[5] و زياد بن ابيه فرزند زنا بودند و...

نسب شناسي عرب: عرب‌ها به نسب شناسي به شدت اهميت مي‌دادند. و اين خاصيت زندگي قبيله‌اي غير مدني است; گاهي شاخه‌هاي نسل يك فرد به قبايل فراواني منشعب مي‌شد مثلاً ده قبيله به يك فرد واحد نسب مي‌رسانيدند. در اين نسب شناسي فرزند مشروع و نامشروع، همگي به رسميت شناخته مي‌شدند. مگر كسي كه اساساً پدرش شناخته نشود مانند زياد بن ابيه كه مي‌گفتند: زياد پسر پدرش.

اين رسميت نشان مي‌دهد كه روابط جنسي پنجگانه نامشروع تا چه حد نكاح مشروع را در تنگنا قرار داده بود و مي‌رفت كه ريشه و اساس نكاح را كاملاً از بين ببرد كه اسلام ظهور كرد و نكاح را از اين خطر رهانيد.

آسيب: نكاح مانند هر چيز ديگر آفت‌ها و آسيب‌هاي دروني خود را دارد از قبيل: اختلاف سليقه زن و مرد، تحول روحي آن‌ها در زيباشناسي، حوادث درون خانوادگي و... و... اين آسيب‌ها هميشه بالامكان وجود دارند شناخت آن‌ها و چگونگي حفاظت خانواده در مقابل آن‌ها بحث ديگري است و از بحث ما خارج مي‌باشد.

موضوع بحث ما در اين بخش، آسيب شناسي نكاح در ناحيه آسيب‌هاي بيروني است كه عمده‌ترين آن‌ها روابط جنسي غير نكاحي و ضد نكاحي است كه ايجاب مي‌كند ماهيت آن‌ها شناخته شود تا ماهيت نكاح هم شناخته شود و هم چگونگي حفاظت آن، معلوم گردد. در اين جلسه تا حدودي با ماهيت سفاح آشنا شديم.



[1]. الرّجال قوّامون علي النساء، آيه 34 سوره نساء ـ در مباحث آينده خواهد آمد.

[2]. در باب حدود (كيفرها)، به زن شوهردار كه دچار انحراف جنسي باشد، «محصنه» مي‌گويند. در اين اصطلاح معني «عفت» مورد نظر نيست.

[3]. سوره احزاب، آيه 33.

[4]. ابن سليمان نوفلي از دانشمندان اهل سنت به اين موضوع تصريح كرده است. (بحار الانوار، ج 44 ص 309).

شاعر عرب درباره رسيدن عمر بن سعد بن وقاص، به اميري و فرماندهي لشكر، مي‌گويد:

قدما تداعوا زنيماً سادهم             لولا خمول بني سعد لما سادوا

تازگي ندارد كه فرزندان نامشروع را با نسب ادعائي امير كنند ـ اگر بني سعد اين عيب را نداشتند، امير نمي‌شدند (گوئي نامشروع بودن شرط امارت است). اشاره است به ادعاي معاويه كه ادعا كرد زياد بن ابيه فرزند زنائي ابوسفيان و برادر خودش است و او را حاكم عراق كرد. سپس عبيداللّه بن زياد از طرف يزيد امير عراق شد و عمر سعد را امير لشكر كرد.

[5]. از آن جمله، رجوع کنيد: بحار، ج42، ص113.