جمعه ۱۲ شهريور ۱۳۸۹

صفحه اول >> کتاب ها => تاریخ ایل قاراپاپاق => بخش اول : سابقة تاريخي



رؤساي ايل:

ما رقم دقيق تاريخي و حتي رقم احتمالي «سال» حركت ايل بزچلو از بخش بزچلوي اراك به قفقاز را نداريم، نقي خان بزچلو (قلي خان) در يادداشتهايي كه در حدود 20 سال اخير نوشته شده مي‌گويد:

ايل بزچلو در زمان صفويه كه ولايت گرجستان تابع ايران بوده و لگزيهاي داغستان به اهالي گرجستان دست درازي مي‌كردند و آنان را مورد قتل و غارت قرار مي‌دادند، سلطان وقت به عنوان دفع... ايل بزچلو را اجباراً از سلطان آباد (اراك) به «پنبك» گرجستان كوچانيده است.

توضيح: باز تاريخ دقيق يا احتمالي، روشن نيست و اينكه قره پاپاق‌ها روزي در «پنبك» بوده‌اند، جاي ترديدي ندارد اما اين سرنوشت آن بخش از بزچلو است كه از اراك كوچ كرده‌اند و قره پاپاق جزئي از اين بخش است.

بديهي است ايل بزچلو (بخشي كه به قفقاز رفته) بعداً خود به دو بخش تقسيم مي‌شود. بخشي (بخش عمده) به آناطولي مي‌روند و در جبهه مخالف دولت ايران قرار مي‌گيرند (قبلاً شرح داده شد) و بخش ديگر در اطراف «شوراگول» ـ بركه شور ـ ساكن مي‌شوند كه قره پاپاق همين بخش دوم است. هنگام حركت از اراك و قبل از تجزيه ايل بزچلو در قفقاز، رئيس بخش دوم يعني قره پاپاق «يار علي بيگ» بوده كه «يارالي بيگ» ـ بيگ زخم دار ـ خوانده مي‌شد پس از تجزيه، تا حركت به داخل ايران، بترتيب نقي بيگ[1] و مهدي بيگ[2] رئيس ايل بوده‌اند و در فرمان حركت به داخل ايران همانطور كه ديديم نقي خان بزچلو رئيس ايل بوده است، آخرين سندي كه راجع به او در دست ماست تقدير نامه عجيبي است كه از سوي وليعهد محمد ميرزا فرزند عباس ميرزا (كه بعد محمد شاه قاجار ناميده شد) مي‌باشد، بدين متن:

عاليجاه رفيع جايگاه كرت همراه، اخلاص و ارادت آگاه، رشادت و بلادت پناه عمدة العشائر و القبايل نقي خان بزچلو سرتيپ سواران قره پاپاق و مامش و غيرهم، به توجهات و عنايات خاطر خطير والا مخصوص و ممتاز بوده‌اند. و چون طراز اخلاص و صداقت آن عاليجاه و خدمتگزاري و جان نثاري آن دولتخواه حسب الواقع بر راي نواب غفران مآب ولي عهد، مرحوم مغفور اسكنه الله تعالي في روضات السرور و عرفات النور ظاهر و آشكار بوده است. قبل از وقوع قضيه جانسوز ناگوار، محض عنايت به... آن دولتخواه، به خط مبارك خود مرقوم فرموده بودند كه اسب سواري خودشان را با دويست تومان وجه نقد به عنوان تفضل و انعام ما، به آن عاليجاه برسانيم. ما هم موافق وصيت نواب غفران مآب مركوبي كه مخصوص سواري خود او بود و... بر جميع اسب‌هاي اصطبل مزيت و رجحان داشت با دويست تومان نقد مصحوب عاليجاه محمد بيك جلودار، در چنين وقتي كه آن دولتخواه در سر حد مشغول خدمت سر حد است عنايت و ارسال داشتيم الحق اين عنايتي است مخصوص، كه در كل ايران... حق اين است كه مانند آن دولتخواه جان نثاري كه در راه خدمت از جان و مال مضايقه ننموده و مستحق نيل بر اين مرحمتها است. الطاف ما را... خود به سر حد كمال... و در عهده شناسند، تحريراً في شهر ربيع الثاني سنه 1250.

اين سند گويا (مطابق نقل ها) به خط خود محمد شاه صادر شده[3]، اهميت قره پاپاق را در نظر عباس ميرزا مي‌رساند، با دقت در محتواي اين سند، روشن مي‌شود كه عباس ميرزا چگونه به اين ايل مي‌نگريسته و چرا آنان را در محيط پر خطر و فاقد امنيت سلدوز ساكن كرده است.

پس از نقي خان به ترتيب، مهدي خان سرتيپ، نجفقلي خان، بيوك خان (برادر زاده مهدي خان پسر كاظم خان)، نجفقلي خان دوم معروف به حاجي امير تومان و خسرو خان، به رياست ايل رسيده‌اند در فصول آينده خواهيم ديد كه رضا قلي خان رشيد السلطنه و حسنعلي خان نيز در عرض خسرو خان (به دستور صمد خان شجاع الدوله) گاهي به رياست موقت رسيده‌اند.

رياست ايل بعد از خسرو خان ساقط مي‌شود و يك رياست نيمه رسمي (كه باز نقش مهمي در زندگي و سرنوشت ايل داشته آغاز مي‌شود كه بيشتر به تشخص قدرت ثروتي متكي بوده و در عين حال طبق سنت از احترام مخصوص نيز برخوردار بوده است) پديد مي‌گردد.

در اين دوره به قرار سن، حاج پاشاخان جان احمدلو، نقي (قلي) خان بزچلو و پاشا خان امير فلاح به موازات هم با رياست ريش سفيد گونه‌اي امور عشايري را به عهده داشتند، قابل ذكر است كه پاشاخان امير فلاح خدمات مهمي در حوادث نظامي، اجتماعي بهنگام حملات قبايل اطراف به قره پاپاق، انجام داده است وي كه داماد آخرين امير تومان قره پاپاق بود (و نظر به اينكه غلامرضا خان خسروي پسر خسرو خان علاقه‌اي به رياست نداشت و خودش را كنار مي‌كشيد) در واقع سخنگوي خاندان امير تومانها نيز بود.

اولين رخداد سياسي:

پس از ورود ايل به سلدوز مجدداً «ميررواندوز» كه پانزده سال پيش كارگزاران افشار را در سلدوز غارت كرده بود به فكر حمله به ايل جديد مي‌افتد، نقي خان مراتب را به اطلاع نايب السلطنه مي‌رساند. به دستور وي دو فوج سوار با چهار اراده توپ از اروميه اعزام و در اختيار نقي خان قرار مي‌گيرد، قره پاپاق آماده جنگ مي‌شود، مير رواندوز از آمادگي آنان خبردار شده و نيروهايش را كه از قبايل مختلف كرد از جمله رواندوز و منگور جمع كرده بود مرخص نموده و به رواندوز مراجعت مي‌كند.

و نيز قبل از آمدن قاراپاپاق عشاير پيران (پيرانشهر فعلي) بر عشيره «مامش» ـ ساكنين منطقه ميان پيرانشهر و نقده ـ تاخته و قتل و غارت راه‌انداخته بودند، رئيس مامش فراري و افراد ايلش در ميان عشاير اطراف پراكنده مي‌شوند.

پروت آغا، رئيس مامش كه از آمدن ايل جديد مطلع مي‌شود از مخفيگاه خود خارج شده و به نقي خان پناهنده مي‌شود، وي نيز با مكاتباتي كه با نايب السلطنه داشته موفق مي‌شود حكم و خلعتي از دربار براي او بگيرد، مامش‌ها تحت حمايت قره پاپاق بر سر زندگي خود باز مي‌گردند و تا سال 1297 [قمري] از هم پيمانان وفادار قره پاپاق بوده‌اند، از آن سال (كه قيام شيخ عبيد رخ مي‌دهد) به بعد مامش‌ها احساس استقلال كردند و در سال 1339 [قمري] همراه ساير عشاير كرد در قتل و غارت قره پاپاق شركت كردند.



[1]. مهدي بيگ و نقي بيگ بترتيب، پدر و پدربزرگ نقي خان بزچلو بوده اند.

[2]. همان.

[3]. توجه: سند و امضاي آن از محمد شاه است آنچه در متن مورد نظر است اين است كه آيا خط سند هم از خود وي است يا از منشي.