در آغاز تابستان سال 1342 رخدادهاي نه چندان مهم، براي سرگذشت و چگونگي زيست و تاريخ ايل قاراپاپاق كنجكاوم كرد. شايد عامل قوي در اين انگيزش،تحولي بود كه در زندگي خودم پيش آمده بود. زيرا در آن وقت هم با تاريخ ايران و جهان بيشتر آشنا شده بودم و هم با فرهنگها و مردمان و عشاير متعدد از نزديك تماس پيدا كرده بودم. از همان زمان يادداشت نويسي و فيش برداري و جمع مدارك براي تهيه مقدمات تاريخ ايل قاراپاپاق را شروع كردم كه تنها در صدد تصوير يك سيماي روشن از تاريخ ايل مزبور بودم. با گذشت سالها كه تحصيلات و تحقيقات خودم به رشتههايي از علوم انساني كشيده شد جريان اين تحقيق نيز توسعه پيدا كرد و روند تحقيق را در بستر وسيعتري ادامه دادم. اين كار در طول 28 سال يكي از كارهاي جنبي من بود. در اوايل سال 1369 يادداشتها و مدارك و نتيجه بررسيها به حد كافي رسيده بود ليكن از نظر وقت سخت در مضيقه بودم. مهدي (مسعود رضوي) براي سر و سامان دادن به يادداشتها اصرار داشت همه آنچه را كه گردآوري شده بود در اختيارش گذاشتم، اينك مشاهده ميكنم كه به اصطلاح چيز خوبي از آب درآمده است سنگ بنا و آجرهاي بناي اين كتاب از من است كه مهدي ملاط آن را فراهم كرده و تنظيم نموده و آن را بر اساس يك روح واحد سازمان داده و به اين صورت درآورده است كه براي انجام اين كار در عرض دو سال مسافرتها و تحقيقاتي را نيز خودش انجام داده به طوري كه مسائل بيشتري مربوط به فرهنگ و خصوصاً منوگرافي و فولكولورها بر آن افزوده است. در طول اين مدت در قالب راهنماييها ياريش كردهام اما روح شاعرانه وي در مواردي جريان بحث را از سليقه من خارج كرده است كه شايد خوانندگان محترم حق را به وي بدهند. در محصول كار او يك عيب اساسي مشاهده ميكنم كه در عين حال از محسنات اساسي آن نيز هست. جريان سخن را طوري آورده است كه گاهي دايره وسيع جهاني دارد و مانند هر كتاب عمومي همگان را در جايگاه مخاطب قرار ميدهد و ناگهان به افق محدودتري سقوط ميكند گويي، تنها با مردم دو استان آذربايجان سخن ميگويد. اين سقوط گاهي به شكلي در ميآيد كه گويي فقط با مردمان يك روستا درد دل خصوصي مينمايد. آن گاه مجدداً به طور تقريباً ناگهاني بر وسعت خطاب افزوده ميگردد. سبك بيان كتاب طوري است كه هم به درد محققين علوم اجتماعي، (و يا صرفاً سياسي) ميخورد و نيز براي تاريخ دوستان (اعم از تاريخ توصيفي و تاريخ تحليلي) مفيد است. خصوصاً براي دست اندركاران مردم شناسي، مردم نگاري يك منبع خوبي ميباشد با اين كه ممكن است بخشها يا مطالبي از كتاب در نظر افراد غير متخصص در علوم اجتماعي (از جمله براي بعضي از افراد ايل قاراپاپاق) بياهميت و مطالب پيش پا افتادهاي تلقي گردد. محققين توجه دارند كه عرضه و ارائه چنين كتابي در مورد عشيره و ايلي مانند قاراپاپاق نظر به سكوت متون تاريخي در مورد آن و كمبود مرجعهاي لازم تا چه حد دشوار است. براي اين كه اين كتاب پديد آيد افراد متعددي از نظر تهيه اسناد و مدارك و دستكم از خاطرات خودشان مضايقه نكردهاند كه نامشان در جا به جاي متن كتاب آمده است. در خاتمه تذكر اين نكته لازم است كه آنچه در متن اين كتاب در مورد «لهجه قاراپاپاق» از محرّم ارگين و آقاي فرزانه آمده شايد مراد ايشان قوم ديگري بدين نام باشد ليكن داستانهاي آذربايجان با لهجه قاراپاپاقي مورد بحث اين كتاب، كمال مطابقت را دارد. مرتضي رضوي تهران 5/11/1370 نكته: اكنون (زمستان 1384) اين كتاب براي سايت بینش نو آماده ميشود، هيچگونه تغيير در آن ايجاد نميشود تنها چند نكته (كمتر از 6 مورد) در ميان علامت [ ] به عنوان توضيح يا استدراك افزوده ميشود. مهدي (مسعود) رضوي |